آمار امروز :
آمار دیروز :

آمار این ماه :

آمار ماه قبل :

http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ضرب المثل , ادبیات فارسی ,

http://www.iust.ac.ir/files/admin_vp/pages/etelaeyeh/ab.jpg

آب از آب تکان نخوردن: حادثه‌ای رخ‌ندادن، رخ‌ندادن جنجال و هیاهوئی که احتمال بروز آن کم و بیش مسلم بوده است.


آب از لب و لوچه کسی راه‌افتادن: شیفته و فریفته شدن، به نهایت طمع افتادن.


آب خوش از گلوی کسی پائین نرفتن: با سختی و مشقت بسیار گذراندن.


آب زیر پوست کسی دویدن: پس از بیماری وی لاغری اندکی چاق شدن.


آب ‌شدن و به زمین رفتن ( انگاری آب شده رفته توی زمین ) : گم‌شدن و ناپدیدشدن و از میان رفتن و نابود شدن.

 




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : آب ‌شدن و به زمین رفتن ( انگاری آب شده رفته توی زمین ) , ضرب المثل , آب زیر پوست کسی دویدن , آب خوش از گلوی کسی پائین نرفتن , آب از لب و لوچه کسی راه‌افتادن , آب از آب تکان نخوردن ,
[784] پست شده توسط « حسین » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/30 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 18:09 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ضرب المثل ,

چون مطلبی آنقدر واضح و روشن باشد که احتیاج به تعبیر و تفسیر نداشته باشد به مصراع (آنجا که عیان است چه حاجت به بیان است) استناد جسته و ارسال مثل می‌کنند.
این مصراع از شعر زیر است که ناظم آن را نگارنده نشناخت:
پرسی که تمنای تو از لعل لبم چیست/آنجا که عیان است چه حاجت به بیانست
طبسی حائری در کشکولش آن را به این صورت هم نقل کرده:
خواهم که بنالم ز غم هجر تو گویم/آنجا که عیان است چه حاجت به بیانست



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : ضرب المثل : بالاتر از سیاهی رنگی نیست , ضرب المثل , بالاتر از سیاهی رنگی نیست یعنی چه ؟ , معنی و مفهوم ضرب المثل : بالاتر از سیاهی رنگی نیست ,
[783] پست شده توسط « حسین » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/29 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 09:01 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , آموزش , ضرب المثل ,

من نوکر بادنجان نیستم

 بادنجان

نوکر بادنجان به کسانی اطلاق می شود که به اقتضای زمان و مکان به سر می برند و در زندگی روزمره ی خود تابع هیچ اصل و اساس معقولی نیستند. عضو حزب باد هستند، از هر طرف که باد مساعد بوزد به همان سوی می روند و از هر سمت که بوی کباب استشمام شود به همان جهت گرایش پیدا می کنند.

 

خلاصه طرفدار حاکم منصوب هستند و با حاکم معزول به هیچ وجه کاری ندارند. آنان که عقیده ی ثابت و راسخ ندارند و معتقدات خویش را به هیچ مقام و منزلتی نمی فروشند اگر به آنها تکلیف کمترین انعطاف و انحراف عقیده شود بی درنگ جواب می دهند من نوکر بادنجان نیستم.


ریشه ضرب المثل در ادامه مطلب



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : ریشه شناسی ضرب المثل ها , ضرب المثل ها , ضرب المثل های شیرین پارسی ,

مطالب مرتبط : آن قدر شور بود كه خان هم فهمید !
ریشه ی مثل "آب زیر کاه"
کلاهش پس معرکه است
کلاه شرعی
کلاه گذاشتن
کلک كسی را کندن
چوب توی آستین کردن

[765] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/20 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 22:47 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , ضرب المثل ,

دروغ مصلحت آمیز، به ز راست فتنه انگیز !
عبارتی است از سعدی، در نخستین حكایت از نخستین باب گلستان، كه در شمار امثال سایر در آمده است. حكایت به اختصار چنین است كه :
" پادشاهی به كشتن اسیری اشارت كرد. بیچاره در آن حالت نومیدی ملك را دشنام دادن گرفت، چرا كه هر كه دست از جان بشوید هر چه در دل دارد بگوید.
ملك پرسید : چه می گوید ؟
یكی از وزرای نیك محضر گفت :
- ای خداوند ! همی گوید " و الكاظمین الغیظ، و العافین عن الناس ! "
ملك را رحمت آمد و از سر خون او درگذشت.
وزیر دیگر كه بر ضد او بود گفت :ما را نشاید درحضرت پادشاهان سخن جز به راستی گفتن ...این ملك را دشنام داد و ناسزا گفت!
ملك روی از این سخن در هم آورد كه : مرا آن دروغ پسندیده تر آمد از این راست، كه روی آن در مصلحتی بود و بنای این بر خبثتی. خردمندان گفته اند : دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز !

دانستن

آن كس كه بداند و بداند كه بداند
اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
آن كس كه بداند و نداند كه بداند
بیدار كنندش، كه بسی خفته نماند
آن كس كه نداند و بداند كه نداند
لنگان خرك خویش به منزل برساند
آن كس كه نداند و نداند كه نداند
در جهل مركب، ابدالدهر بماند !
( امام فخر رازی )

درخت هر چه بارش بیشتر می شه، سرش پایین تر میاد !

درخت هر چه بارش بیشتر می شود، سرش پائین تر می آید.
انسان هر چه خردمندتر و فرزانه تر باشد متواضع تر و خاشع تر می شود.
تواضع كند هوشمند گزین نهد شاخ پر میوه سر بر زمین ( سعدی )

در جهان هر عملی موجب عکس العملی ست

در کشاقوس حوادث، حکما را مثلی ست
در جهان هر عملی موجب عکس العملی ست
هر که شد حرف ستم پیشگی، اندیشه ی او
عاقبت برکند اندیشه ی او، ریشه ی او

در باغ سبز نشان دادن

کسی را به قصد فریب، خوشبین کردن. طمع خوشبینانه ی کسی را برانگیختن و از این رهگذر به فریفتن او پرداختن.

داشتیم، بچه ها خوردند !

مردی شهری شبی به قریه ای پرت افتاده در خانه ی روستایی فقیری اتراق کرد. چون بامداد شد او را پرسید : مستراح کجاست ؟ روستایی معنی این سخن در نیافت. ناچار نزد زن خود رفت که : مهمان از مستراح می پرسد، تو می دانی چیست ؟ زن گفت : من نیز نمی دانم ! اما برای حفظ آبرو به او بگو « داشتیم بچه ها خوردند رفتند صحرا » - جمله را به صورت بچه ها خورند رفتند مدرسه نیز می آورند. ( استاد دهخدا در امثال و حکم جلد دوم صفحه ی 703 ، مستراح را به شیوه ی خود، به حمام بدل کرده و به عنوان نظیر ، این قطعه ی سنایی را نیز آورده است : رادمردی ز غافلی پرسید چون ورا سخت جلف و نادان دید، گفت : هرگز تو زعفران دیدی یا جز از نام هیچ نشنیدی؟ گفت : با ماست خورده ام بسیار، صد ره و بیشتر ، نه خود یک بار ! مرد را گفت رادمرد حکیم : اینت بیچاره ! اینت قلب سلیم ! تو ، بصل نیز هم نمی دانی ، بیهده ریش چند جنبانی ؟!

دیوانه بازی !

اقدامات وحشیانه بر اثر خشم و عصبانیت یا به قصد تظاهر : « اگه بدونی وقتی چشمش به من افتاد، چه دیوونه بازی در آورد ! نکنه پسره واقعاً یه چیزیش می شه !؟! »

دست زور، بالا !

دست را باز گذاشتن
به کسی در کاری اختیار دادن:برادرم کارهای تجاری اش را به من سپرد و دستم راهم کاملاً باز گذاشت که هرچه می خواهم بکنم...

دزدبازار

اداره، شهر یا کشوری که رد آن فساد به درجه ای باور نکردنی رسیده باشد و مسوولان و رئیسان و صاحبان قدرت تنها به فکر سوء استفاده و بریدن کیسه ی مراجعان باشند : اینجا کلانتری ست یا دزد بازار ؟ تشریف ببرید به ادارات دولتی، ملاحظه بفرمایید چه دزد بازاری ست ! هر دو مترادف سر گردنه است.

دیگ چه کنم را بار گذاشتن

« مادرم دوباره دیگ چه کنم را بار گذاشته » « دیگه چه کنم رقیه خانم مدام سر بار است »

دکان جلوی دکان کسی باز کردن

از طریق فریب مردم با شعارهای دیگر و گرد آوردن ایشان بر خود : " قوام السلطنه که دید مخالفانش متکی به احزاب سیاسی هستند با تشکیل حزب دولتی دموکرات دکانی جلوی دکان مخالفان خود باز کرد "

دست و بال کسی بسته بودن

- محدود شدن دایره ی فعالیت یا اختیارات شخص به هر علتی : " با تصویب قانون جدید، حتی دست و بال داسدستان ها هم بسته می شود . " - در مضیقه ی مالی قرار داشتن یا قرار گرفتن : " با این کسادی بازار، دست و بال همه ی تاجرها بسته است . " " اگر این پول را به تو بدهم دست و بال خودم بسته می شود . "

[714] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/17 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 14:48 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , ضرب المثل ,

مثل های فارسی – قسمت چهارم

ح

حرف راست را از دهن بچه بشنو !
از آنجا که کودکان بدون توجه به خوبی و بدی یا اهمیت و بی اهمیتی مسائل، هر چه ببینند به زبان می آورند، چنین حکم کرده اند.

حاتم بخشی

داد و دهشی اسرافکارانه و از سر خودنمایی.

حسنم به رو باشد، کچلیم زیر مو باشد !!

در ریشخند کسانی می آورند که دل خود را به توجیهات بی پر و پایه خوش می کنند.

خ

خل بازی !
اعمال و افعالی همچون حرکات غیر ارادی مردم تهی مغز ! « این خل بازی ها چه معنی داره که از خودتون در میارید ؟! »

خاله زنک بازی !

این زن ها اعتقاداتی سخیف دارند، به مبتذل ها دلخوش هستند و هر چه جز آن را نشانه ی آخر زمان می شمارند و ... این اصطلاح به طور یکسان برای زنان و مردان به کار می رود : منصور باز افتاد روی دور خاله زنک بازی

خر بازار

و کار را به بر آوردن اصوات ناهنجار و جفتک پرانی کشند ! هر محفل بی نظام پر جنجال : « این کلاس درس است یا خر بازار ؟!! »

خر بیار و باقلا بار کن !

فقیری خبر یافت که فلانی ، در خانه ی خویش ، باقلای بسیار انبار کرده است. نیمه شبی کیسه ی کوچکی برداشت و دزدانه به سرای او در آمد که به قدر خوراکی از آن باقلا ببرد. چندان که پای در انبار نهاد، صاحبخانه بجست و گریبانش بگرفت اما دزد جوان و چالاک بود و صاحب خانه که سالخورده بود و ضعیف به راحتی اسیر سر پنجه ی او شد. دزد گفت : مرا بردن مال تو ، بیش از گنجایش این کیسه در سر نبود اما اکنون که کار بدین جا رسید، برو خر بیاور و باقلا بار کن !


[713] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/14 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 14:46 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , ضرب المثل ,

http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/781/dfsz03.jpg

پ

پشت تاپو بار اومده !
از پیش افتاده ترین آداب اجتماعی بی خبر بودن.
مترادف : پشت کوه بار آمدن
باران دیدن و ترک ها هم آمدن ( هم رفتن ) !
به اصطلاح، چاله چوله ها را هموار کردن : اگه این طلب سوخته شده را بتوانیم وصول کنیم، شب عیدی بارانی می بینیم و یک خرده ترک هایمان همی می ره . - کنایه ای ست از پدیدار شدن مجدد فرصت طلبان سود جوی که پیش از دیگران به سیلی خوردگان روزگار پشت می کنند، به گرد خانواده ای گرفتار که اکنون از آن بوی گشایشی به مشام آمده یا امیر و وزیری معزول که دیگر بار به کاخ قدرت فرا خوانده شده است ! - منشا تعبیر، اندود کاهگل پشت بام های مناطق کویری ست که خشکی کامل سبب ترکیدن آن می شود و اندک رطوبتی باعث به هم آمدن آن ترکیدگی ها.

پوست باز کرده

سخنی به صراحت، و نه به کنایه یا در پرده : بگذار پوست باز کرده بهت بگم : مهدی برای تو شوهر نمی شه !! مترادف : رک و پوست کنده ، بی تعارف ، بی پرده ، رو راست

پیش بچه بذاری قهر می کنه !

بسیار ناچیز و اندک است. گاه آن را در مفهوم مخالف به کار می برند ،
مثلاً : -رضا فقط در یک شب سیصد هزار تومان باخته. - چیزی نیست پیش بچه بگذاری ، قهر می کنه !!

ت

تخم مرغ دزد، شتر دزد می شه
آخر، تخم مرغ دزد، شتر دزد می شود !
پسرك خردسالی از مرغدانی همسایه تخم مرغی می دزدد و مادرش كه زنی تهیدست و نادان است او را به این كار تشویق می كند. پسرك به تدریج از سرقت تخم مرغ به سرقت مرغ و خروس و بره و بوقلمون اهل محل می پردازد و همچنان كه سنین عمرش بیشتر می شود دست به سرقت های بزرگ تری می زند تا آن كه سرانجام به كاروانی حمله می برد و شتری را كه حامل جواهرات پادشاه بوده می رباید و دستگیر می شود و به فرمان پادشاه می برند كه در میدان شهر به دارش زنند. چشم پسر به مادر پیرش می افتد كه اشك ریزان كنار میدان ایستاده و با مشاهدهء او از جلاد درخواست می كند كه بگذارد پیش از اجرای حكم، زبان مادرش را به عنوان وداع ببوسد. با خواهش او موافقت می شود اما هنگامی كه مادر، زبانش را بیرون می آورد محكوم، با یك فشار دندان های خود، آن را قطع می كند ! چون علت این عمل را جویا می شوند می گوید : هر چه بر سر من می رود از این زبان است. بار اولی كه تخم مرغی از خانهء همسایه دزدیدم اگر زبان مادرم به جای تشویق و تحسین من ، قبح عملم را متذكر شده بود كارم از تخم مرغ دزدی به دزدیدن شتر خزانهء پادشاه نمی كشید و امروز طناب دار به گردنم نمی افتاد ...
کتاب کوچه ج.1.

تنبل نرو به سایه ، سایه خودش میایه !

تنبل نرو به سایه
سایه خودش میایه !
در تقبیح تنبل ها می آورند كه تنبلی خود را به پاسخ های حكیمانه توجیه می كنند.
خوشبخت آن كه كره خر آمد، الاغ رفت !!
شخص فهمیده و حساس، رنگ آسایش و نیك بختی را نمی بیند. خوشبختی از آن كسانی ست كه نه حس می كنند و نه در می یابند.
مترادف آن : هر كه فهمید مرد، هر كه نفهمید برد !

تا می روی بگویی خر نیستم، از گوش تا دم بارت کرده اند !

روباهی را دیدند فرار می کند، سبب پرسیدند، گفت : شنیده ام الاغ ها را به سخره می گیرند ! گفتند : تو که الاغ نیستی. گفت : اگر مرا بگیرند، تا ثابت کنم الاغ نیستم، از گوش تا دم بارم کرده اند !!

ج

جهود بازی !
1. لئامت را از حد گذراندن 2. تظاهر به مظلومیت (مترادف : موش مردگی) 3. با تظاهر به ترس و وحشت، جیغ و فریادی بسیار به راه انداختن 4. ظلم کردن و مظلوم وانمودن. اشاره به حکایت آن جهود است که مسلمانی را می زد و فریاد می کشید : مسلمون! چرا می زنی ؟!! 5. با سر و صدا و جیغ و داد بیش از حد، حریف را از میدان به در کردن. (مترادف : کولی گری، کولی بازی)
جا تر است و بچه نیست !
چ
چاچول بازی !
تردستی در فریب دادن این و آن

چشم بترس نداشتن

سخت بی پروا بودن . مترادف : سر نترس داشتن



[718] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/13 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 14:58 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , ضرب المثل ,

مثل های فارسی – قسمت اول

عبدالله مستوفی بر این مثل شرحی آورده كه :
خان لری بوده و ذائقه ی درست و حسابی نداشته هر شور و تلخی را كه جلوش می گذاشتند می خورده و اعتراض نمی كرده. آشپزی داشته كه او هم شاید ذائقه اش خوب نبوده و غذاها را خیلی شور از كار در می آورده. زیردستان كه باید با خان هم غذا باشند یا از آن غذا بخورند از این وضع عذاب می كشیدند و چون خان چیزی نمی گفته نمی توانستند اعتراض كنند. یك شب كه آشپز غذا را خیلی شور كرده بودخان او را احضار كرد و طرف مواخذه قرار داد، ولی آشپز منكر شوری دست پخت خود بود و بالاخره یكی از هم غذاها گفت : خانه خراب ! آن قدر شورش كرده ای كه خان هم فهمید، با وجود این تو انكار می كنی ؟
( اما توضیح مثل به این قصه پردازی نیازی ندارد، سران عشایر به سادگی و ساده لوحی بیش از حد، ضرب المثل بوده اند؛ آنچنان ساده و بیابانی بوده اند كه شهریان خودپسند، به غلو، آنان را درك و فهم مزه ها نیز عاجز پنداشته چنین مثلی پرداخته اند) .
مثل هنگامی به كار می رود كه در نابكاری و نادرستی و سوء استفاده چندان افراط شده باشد كه ساده دل ترین و بی زبان ترین افراد نیز به اعتراض برخاسته باشند .



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : ضرب المثل های فارسی , ریشه شناسی ضرب المثل ,
[712] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/12 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 09:43 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , ضرب المثل , آموزش ,

کاه


آب زیر کاه به کسانی اطلاق می شود که زندگی و حشر و نشر اجتماعی خود را بر پایه مکر و عذر و حیله بنا نهند و با صورت حق به جانب ولی سیرتی نامحمود در مقام انجام مقاصد شوم خود برآیند. این گونه افراد را مکار و دغلباز نیز می گویند و ضرر خطر آنها از دشمن بیشتر است. زیرا دشمن با چهره و حربه دشمنی به میدان می آید، در حالی که این طبقه در لباس دوستی و خیرخواهی خیانت می کنند.

اکنون باید دید در این عبارت مثلی، آبی که در زیر کاه باشد چگونه ممکن است منشأ زیان و ضرر شود.

آب زیر کاه از ابتکارات قبایل و جوامعی بود که به علت ضعف و ناتوانی جز از طریق مکر و حیله یارای مبارزه و مقابله با دشمن را نداشته اند. به همین جهت برای آنکه بتوانند حریف قوی پنجه را مغلوب و منکوب نمایند، در مسیر او باتلاقی پر از آب حفر می کردند و روی آب را با کاه و کلش طوری می پوشانیدند که هیچ عابری تصور نمی کرد "آب زیر کاهی" ممکن است در آن مسیر و معبر وجود داشته باشد. باید دانست که ایجاد این گونه باتلاقهای آب زیرکاه صرفاً در حول و حوش قرا و قصبات مناطق زراعی امکان پذیر بود، تا برای عابران وجود کاه و کلش موجب توهم و سوءظن نشود و دشمن با خیال راحت و بدون دغدغه خاطر و سرمست از باده غرور و قدرت در آن گذرگاه مستور از کاه و کلش گام بر می داشت ون در درون آب زیر کاه غرقه می شد.

برای آنکه بتوانند حریف قوی پنجه را مغلوب و منکوب نمایند، در مسیر او باتلاقی پر از آب حفر می کردند و روی آب را با کاه و کلش طوری می پوشانیدند که هیچ عابری تصور نمی کرد "آب زیر کاهی" ممکن است در آن مسیر و معبر وجود داشته باشد.

آب زیر کاه در قرون و اعصار قدیمه جزء حیله های جنگی بود و سپاهیان متخاصم را از این رهگذر غافلگیر و منکوب می کردند.

البته این حیله جنگی در مناطق باتلاقی و نقاطی که شالیزاری داشت - مانند گیلان و مازندران - بیشتر معمول و متداول بود تا همان طوری که گفته شد، موجب سوءظن دشمن نگردد. طریقه اش این بود که در مسیر قشون مهاجم باتلاقهای پراکنده و متعدد و کم عرض حفر می کردند و روی باتلاقها را با کاه و کلشن می پوشانیدند. بدیهی است عبور از این مناطق موجب می شد که قسمت مقدم مهاجمین یعنی پیشتازان و سوارکاران در باتلاقهای سرپوشیده فرو روند و پیشروی آنها دچار کندی شود تا برای مدافعان فرصت و امکان آمادگی و تجهیز سپاه فراهم آید. فی المثل اسپهبد فرخان بزرگ، فرزند دابویه، معاصر عبدالملک مروان، که بعد از پدر بر مسند حکومت طبرستان نشست و از گیلان تا نیشابور را در حیطه تصرف آورده بود؛ برای جلوگیری از عصیان و سرکشی دیلمی ها و سایر طاغیان و سرکشان:

 «از آمل تا دیلمستان چنان به اصطلخ (گویش مازندرانی به معنی استخر) و خندق و مثل هذا استوار گردانید که جز پیاده را عبور ممکن نبودی».



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : آموزش ضرب المثل , ریشه مثل , ارسال المثل , ریشه شناسی , ضرب المثل های شیرین پارسی ,
[708] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/9 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 09:18 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , ضرب المثل ,

http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/781/dfsz02.jpg


ب

برای یک دستمال، قیصریه * را آتش زدن !
در منافع خود پای بند اخلاق نبودن و ناچیزترین سود خود را، حتی اگر متضمن زیان های كمرشكن و نابودكننده دیگران باشد، مرجح شمردن. در ارضای هوس خویش، به خاطر دندان فشردن بر سیبی، باغی را ویران كردن.
... امینی حكایتی طولانی بر این ضرب المثل آورده كه پیداست مو به مو با استفاده از اجزاء ضرب المثل ساخته شده و خلاصهء آن این كه :
علاقبندی در قیصریهء شیراز دكه ای دارد و شاگردی كه سخت به عشق زنی گرفتار است. یك شب، پس از آن كه علاقبند به خانه می رود و شاگرد دست در كار تعطیل دكه است معشوقه به آنجا می آید، چشمش به دستمال های گرانبهائ‍ی می افتد كه تولید آن منحصر به همین دكه است، خواستار آن می شود. شاگرد كه نه روی رد كردن خواهش معشوقه را دارد و نه درآمدش كفاف خرید آن را می دهد، ناگزیر دستمالی به او هدیه م‍ی دهد اما برای از میان بردن جرم خود، پیش از بستن دكه، شمعی را چنان قرار می دهد كه ساعتی بعد، حریقی ایجاد كند تا اثر جرم خود را از میان ببرد و این حریق سبب انهدام سراسر قیصریه می شود ...
* قیصریه عبارت از بازار كوتاهی است دارای دو دروازه و دو راسته دكان از طرفین و در حكم پاساژهای امروزی است.

به دعای گربه سیاه، بارون نمیاد !

این دعا یا نفرین را استجابتی نخواهد بود !
تب تند، عرقش زود در می آید.
علاقه و احساس شدید ناگهانی، به همان سرعت نیز فروكش می كند و پایدار نمی ماند.

با همین پر و پاچین، می خوای بری چین و ماچین ؟

با همین پَر و پاچین
می خوای بری چین و ماچین ؟!
خرچنگ را دیدند شتابان می رود.
گفتندش : کجا به سلامتی؟
گفت : چین !
گفتند : با همین پر و پاچین؟
- در جواب کسی می آورند که بدون داشتن امکانات مادی و معنوی ادعای انجام کارهای بزرگ دارد.
بعضی ها هم می گویند :
با همین ریش، می خوای بری تجریش ؟!

با چادر رفتن، با کفن برگشتن !

تعبیری ست قدیمی از پایداری زنان در زندگی با شوهر خویش : " دختر باید با چادر به خانهء شوهر برود و با کفن برگردد. "
(خانواده های سنت گرا طلاق گرفتن را سخت نکوهش می کنند و زن طلاق دشنامی ست که مردان ایشان به هیچ روی بر نمی تابند. در این خانواده ها معروف ترین شعار این است که " زن باید با چادر به خانهء شوهر بیاید و با کفن برود " که چادر، در عین حال کنایه از چشم و گوش بستگی و عفت و عصمت کامل دختر است : دختر باید بدون هیچ گونه تجربه عاطفی و جنسی به خانه شوهر برود و تا دم مرگ هر سختی و ناملایمی را تحمل کند !! و هرگز اندیشهء طلاق و جدایی را به سر راه ندهد.

با چشم باز، از دنیا رفتن

با خیال راحت و خاطر آسوده نمردن. به هنگام مرگ نیز نگران موضوعی (مثلاً آیندهء تاریک فرزندان خود) بودن.
" یکی از ملوک خراسان، محمود سبکتگین را به خواب چنان دید که جمله وجود او ریخته بود و خاک شده، مگر چشمان او که همچنان در چشمخانه همی گردید و نظر همی کرد.
سایر حکما از تاویل آن فرو ماندند مگر درویشی که به جای آورد و گفت : هنوز نگران است که ملکش با دگران است. "
(سعدی، گلستان، باب اول، حکایت دوم)

با طناب پوسیده ی کسی در چاه ، رفتن !

با ریسمان (طناب) پوسیده ی کسی در چاه رفتن
به قول و قسم فردی بدقول، به پشتیبانی فردی غیر قابل اعتماد یا به راهنمایی شخصی ناآگاه قوی دل شدن و خود را به مهلکه انداختن.
"حسنی هزار تا چاقو بسازد یکیش دسته ندارد، چرا من باید با طناب پوسیده او به چاه بروم؟ "

هر که نقش خویشتن بیند در آب ، برزگر باران و گازر آفتاب

پیرمردی بود دو تا دختر داشت که سال پیش آنها را شوهر داده بود. روزی از روزها خرش را از طویله بیرون کشید، سوار شد و به زنش گفت : هوای خانه را داشته باش من بروم سری به دخترها بزنم ببینم حال و روزشان از چه قرار است.
راه افتاد. رفت و رفت تا رسید به ده دختر اولی، در زد و بسم الله گفت و رفت تو، دید دختره تنها نشسته رو ایوان دارد دوک می ریسد. از دیدن هم خوشحال شدند روبوسی و چاق سلامتی کردند دختر پا شد دو تا گل آتش تو سمار حلبی انداخت یک استکان چای دم کرد گذاشت جلو پدره، پدره هم چپقی چاق کرد و خستگی راه را از تنش گرفت. بعد از حال و روز و کسب و کاسبی دامادش پرسید. دختر گفت: ای الحمدلله! امسال چند جریب زمین را به کمک هم شخم زده ایم و الان هم مرد من داره تخم می پاشد. اگر آسمان بخل نکند و این چند روزه دو سه تا باران حسابی بزند برای یکی دوسال کار و بارمان سکه است اگر هم نه که هیچ !
پدر گفت: انشالله که می بارد. خدا بزرگ است!
شامی یا ناهاری آنجا ماند و دامادش را هم دید و روز بعد خرش را سوار شد راهش را کشید رفت ده بعدی سراغ آن یکی دخترش. دم خانهء دامادش پیاده شد، در زد، بسم اللهی گفت و رفت تو ، دید دخترش نشسته زیر آفتاب دارد جوراب می بافد. از دیدن هم خوشحال شدند روبوسی و چاق سلامتی کردند و پیرمرد چای تمیز تازه دمی خورد و چپقی چاق کرد کشید و خستگی اش که در رفت از کسب و کار و حال و روز دامادش جویا شد، دختر گفت: ای بحمدلله! امسال به کمک هم بیست بیست و پنج تایی خشت زده ایم. اگر آسمان خودش را لوس نکند و یک چند روزی کونش را هم بکشد که خشت ها زیر باران وا نرود برای یکی دو سالی بارمان را بسته ایم. اگر هم نه که هیچ!
پیرمرد گفت: انشالله که نمی بارد. خدا بزرگ است!
به ده خودشان که برگشت، در جواب پیرزنش که از وضع و حال دخترها می پرسید گفت: والله چی بگم؟ زن، من به هر دوتاشان گفتم " خدا بزرگ است " اما توی راه که برمی گشتم، هر چی فکر کردم دیدم خدا فقط توی یک ده می تواند بزرگ باشد. در هر حال، حساب یکی از دخترهامان با کرام الکاتبین است !
(کتاب کوچه / ج.1. )

باد غبغب

باد به غبغب انداختن، قیافه ی مغرور، به خود گرفتن. گردن راست کردن و چانه تو دادن که سبب برجسته شدن غبغب می شود. قیافه ئی که خودپسندان به خود می گیرند.

ببین و نپرس !

ببین و نپرس ! (افعال امری معطوف : دیدن + پرسیدن) به مزاح، وقتی نام چیزی را از کسی می پرسند که پاسخ درستی نمی تواند بدهد، این را به عنوان نام آن چیز بر زبان می راند؛ بخصوص در پاسخ کودکان که کنجکاوند و مایلند نام همه چیز را بدانند :
- بابا این که دستته اسمش چیه ؟
- ببین و نپرس !!

باش تا صبح دولتت بدمد !

بیتی ست که دهخدا آن را از انوری دانسته (امثال و حکم. ج.1.ص.341. س.9) اما بسیاری منابع دیگر آن را بیتی از قطعات و مدایح کمال الدین اسماعیل اصفهانی معروف به خلاق المعانی شمرده اند که گویا روزگاری مردم به دیوانش تفال می زده اند. گویند چون آوازه ی قیام شاه عباس اول در اردوی پدرش سلطان محمد صفوی پیچید عاقبت کار او را از دیوان کمال الدین اسماعیل فالی گرفتند این قطعه آمد : آسمان، دوش، با خرد می گفت که به نزدیک ما چنین خبر است که بگیرد به تیغ چون خورشید هر چه خورشید را بر آن گذر است خردش گفت : تو چه پنداری ؟ عرصه ی ملک او نه این قدر است : باش تا صبح دولتش بدمد کاین هنوز از نتایج سحر است ! و این بیت آخر از همان روزگار بر زبان ها افتاد. به رغم قرن ها سوء استفاده یی که متملقان و کاسه لیسان از این بیت برای چاپلوسی های نوکر منشانه ی خود و تحمیق هر چه بیشتر ولی نعمت های بی سر و پایشان کرده اند، تود ه ی مردم غالباً مدخل را به مزاح یا به ریشخند می آورند، در شمار مترادفات " نشاشیدی شب دراز است " " حالا کجایش را دیده ای ؟ " هنوز سر گنده زیر لحاف است " " نیم ذرع دیگرش در خانه است " .....


[716] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/6 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 12:53 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , ضرب المثل ,

این لغت مرکب هنگامی به کار می رود که به گفته علامه دهخدا آسیبی اندک و شکستی کوچک وارد آید دراین صورت گویند :" فلان کس را چشم زخمی رسید " یا :" چشم زخمی به نیروی ما رسید " ومراد آن است که فلانی مختصر بیماریی دارد ، یانیروی ما شکست کوچکی خورده است .
نادرشاه افشارپس از آنکه شاه طهماسب دوم رااز سلطنت خلع کرد پسرچند ماهه اش را به نام شاه عباس سوم بر تخت نشانیده وخود امور لشکری وکشوری را در دست گرفت . آن گاه به جنگ با عثمانیها شتافت و بغداد را محاصره کرد .درهمان احوال صد هزار سپاه عثمانی به فرماندهی توپال عثمان پاشا درمقابل لشکر ایران فرود آمد .
نادرشاه قسمتی از سپاه خود رابه محاصره بغداد گذاشت و خود با قسمت دیگر به لشکر توپال حمله برد ولی چون سپاه نادرخسته و معدود بود ودرمقابل قوای تازه نفس عثمانی تاب نیاورده متفرق و منهدم گردید .

همچنین لشکری که به محاصره بغداد اشتغال داشت در هم شکست . نادر پس از این شکست اجبارا عقب نشست و در همدان مستقر گردید ولی کمترین یاس ودلسردی به خود راه نداده نسبت به لشکریان باقی مانده کمال رافت ومهربانی را معمول داشت و به جمع آوری سپاه جدید همت گماشت .
ضمنا به میرزا مهدی خان منشی دستور داد جریان جنگ و شکست را مبسوطا به ایالات و ولایات وروسای قبایل و عشایر بنویسد و عده بخواهد . میرزا مهدی خان به اسلوب کتاب دوره شرحی با تعقید و اطناب و تصنع نگاشت و پس از تمجید و ستایش فراوان " از پیروزیهای ظفر نمون!" سپاه نادری چنین اشاره کرد که :" اندک چشم زخمی به قسمتی از سپاه سپهر دستگاه ...رسید "! وقتی که نوشته را به سمع نادر رسانید سردار نامدار ایران برآشفت و گفت :" این دروغها و مزخرفات چیست که به هم بافتی ؟ کدام اندک چشم زخم ؟ کدام پیروزی ظفرنمون؟ چرا حقیقت را نمی نویسی ؟ بنویس شکست خوردیم ، آن هم شکست سخت و فاحش . دمار از ما برآوردند " .
اگر چه مثل چشم زخم سابقه قدیمی تر دارد و آن را ناشی از چشم شور ودیده شور نظر می دانند .

[392] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/08/14 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:41 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , ضرب المثل ,

این ضرب المثل ناظر برشخصی است که در اموری که دیگران نیز شرکت دارند تنها او با وجود تلاش وفعالیت خستگی ناپذیر به مقصود نرسد و از مساعی و زحمات خویش بهره نگیرد .

درچنین مورد گفته می شود : فلانی کلاهش پس معرکه است . یعنی وضعش طوری است که احتمال موفقیت نمی رود .

در ازمنه گذشته معمول بود که دراویش وشعبده بازها در سر چهارراهها و معابرعمومی معرکه می گرفتند و چند چشمه بازی می کردند ، یعنی هنرها و شعبده بازیهای خود را ضمن اظهارمطالب مشروحی به تماشاچیان نشان می دادندو به فراخور اهمیت هنری که عرضه می کردند از تماشاچیان مبلغی پول به عنوان چراغ الله دریافت می داشتند .

دراویش معرکه گیر کارشان شعبده بازی ، مسئله گویی ، مارگیری ، مناقب خوانی و شرح معجزات رسول اکرم (ص) و اولیای دین ، عملیات پهلوانی ، قصه گویی و از این قبیل بوده است .

دنباله‌ی نوشتار در ادامه مطلب


[391] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/08/12 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:40 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ضرب المثل , ادبیات فارسی ,

کلاه شرعی در اصطلاحات عامیانه و معنی و مفهوم مجازی کنایه از حیله شرعی است برای ابطال حق و احقاق باطلی . فی المثل ربا را که از محرمات مصرحه شرع مبین است به نام مال الاجاره پول حلال شمردن و یا به گفته ابوالفضل بیهقی :" نان همسایگان دزدیدن و به همسایگان دیگر دادن " و امثال و نظایر آن که همه وهمه را اصطلاحاً کلاه شرعی گویند .

به طوری که ملاحظه می شود کلاه شرعی از دو لغت کلاه وشرع ترکیب یافته که کلاه همان سربند وهرچیزی است که با آن سر را بپوشانند ومجازاً وسیله ای برای سرپوش گذاشتن بر روی هرگونه منهیات و محرمات است که به وطور کلی معنی و مفهوم غدر و مکر تزویر و حیله از آن افاده می شود .
معنی لغوی شرع همان دین و آیین و کیش و مذهب وبه طورکلی صراط مستقیم وراه راست است که حق تعالی برای بندگان نهاده و بدان امر کرده است .
شرعی یعنی مشروع و حلال . احکام شرع همان تعالیم دینی و مذهبی است. حکام شرع به متصدیان و متولیان احکام شرعی گفته می شود که صرفاً به آنچه که ناظر بر کتاب آسمانی و احکام و تعالیم مذهبی است رای می دهند و از آن خط نباید و نتوانند خارج شوند .
کلاه شرعی در واقع کلاه غدرو مکر است که در لباس شرع بر سر دین و آیین و اخلاق و وجدان و انصاف و شرایع الهی گذاشته می شود .
برای باب مثال یک نمونه ذکرمی کنیم :
سابقاً در پارس معمول نبود که کسی با خواهر خود ازدواج کند ولی کمبوجیه دومین پادشاه سلسله هخامنشی عاشق یکی از خواهران خود شده خواست او را به حباله نکاح درآورد.
چون میل او برخلاف عادت بود قضات شاهی را خواسته پرسید :" آیا قانونی نیست که ازدواج خواهر را اجازه داده باشد ؟" جواب دادند :" قانونی را که چنین اجازه ای داده باشد نیافته ایم ، ولی هست قانون دیگری که به شاه اجازه می دهد آنچه خواهد بکند ." پس کمبوجیه با خواهری که دوست داشت ازدواج کرد و بعد از چندی خواهر دیگر را گرفت .
سوء استفاده ازعبارت آنچه خواهد بکند همان کلاه شرعی است که آدمی به تبعیت از هوای نفس بر سر اخلاق و وجدان می گذارد و هر چه دل هوسبازش بخواهد انجام دهد.

[390] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/08/10 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:39 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , ضرب المثل ,

عبارت مثلی بالا در مورد افراد فریب خورده به کار می رود . کسی که به علت عدم توجه یا سادگی مرتکب اشتباه و متحمل زیان و ضرر شود در اصطلاح عامه گفته می شود : کلاه سرش رفت و یا به عبارت دیگر کلاه سرش گذاشتند .
چون میزان فریب خوردگی زیاد باشد صفت گشاد را هم اضافه کرده می گویند : کلاه گشادی سرش رفت .

در ادوار قدیمیه یکی از انوع مجازاتها این بوده است که به مقصر لباس ناموزون می پوشانیدند و کلاه دودی مضحکی بر سرش می گذاشتند آن گاه وی را پیاده یا سواره و گاهی به طور وارونه بر مرکوب دوره می گردانیدند تا مردم از آن وضع مضحک و توهین آمیز عبرت گیرند ودست به اعمال ناشایست نزنند .

یک وقتی مقصود این بود که مقصر را فقط تحقیر و تخفیف کنند تا به مقام و منزلتش غره نشود . در این صورت لباس وارونه و کلاه ناموزون برای تنبیه و مجازاتش کفایت می کرد اما چنانچه گناه مقصر به میزانی بود که لازم می آمد عبرت الناظرین شود در چنین مورد قبل از آنکه مجازات نهایی را اعمال کنند لباس عجیب و غریب بر تنش می پوشانیدند و کلاه گشادی که از آن زنگوله و دم روباه بسیاری آویخته بودند محتسبان بر سرش می گذاشتند تا در میان جمعیت که در حین دوره گردانی مقصر ازدحام می کردند کاملاً شناخته شده مورد ملامت و سخریه واقع شود .

ادامه‌ی توضیحات ، در ادامه‌ی مطلب


[389] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/08/8 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 06:37 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ضرب المثل , ادبیات فارسی ,

کسانی که در گشاده دستی ، اندازه نگاه ندارند و برای بخشندگی حدی قفی قایل نباشند این گونه افراد را حاتم صفت و عمل آنان را از باب تجلیل یا نکوهش به حاتم بخشی تعبیر و تمثیل می کنند و حتی مولانا جلال الدین محمد مولوی کلمه حاتم را با کده ترکیب کرده و به صورت حاتم کده آورده از آن معنی :" جای جود و سخا و بخشش " خواسته است چنان که می فرماید :

محتسب بود او اگر بحر آمده

هر سر مویش یکی حاتم کده


عبارت حاتم بخشی از امثله سائره ای است که ورد زبان خاص و عام و تکیه کلام شاعران و نویسندگان قدیم و ندیم می باشد . اکنون ببینیم حاتم کیست وصیت شهرتش چگونه طومار زمان را در هم نوردیده است که عرب و عجم به سخا و کرم وی مثل زنند :
حاتم بن عبدالله بن سعد بن الحشرج مکنی به ابوسفانه ومعروف و مشهور به حاتم طایی از قبیله طی مردی بخشنده و جوانمرد بود . این صفت عالیه را از مادرش عتبه دخترعفیف به ارث برده بود زیرا عتبه با وجود ثروت و مکنت فراوان هر چه به دستش می امد به مسکینان و مستمندان می بخشید . کسانی او را از این کار منع کردند چون سودی نبخشید او را یک سال زندانی کردند و نان و آب قلیل به او می رسانیدند تا بلکه رنج و سختی بکشد و از افراط در بخشندگی خودداری کند . پس از یک سال آزادش کردند و قسمتی از اموالش را از او مسترد داشتند . قضا را روزی زنی مستمند نزدش آمد و چیزی خواست . عتبه تمام اموالش را یکسره به آن مستمند ارزانی داشت و گفت :" در آن سختی و گرسنگی که مرا رسید سوگند یاد کردم که چیزی را از سائل و خواهنده دریغ ندارم "


بقیه در ادامه مطلب ===>>


[387] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/08/6 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:32 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , ضرب المثل ,

هرگاه کسی در مقام معارضه و مبارزه بالاتر و قویتر از خود برآید از باب هشدار و تهدید به او گفته می شود :" با او درنیفت و چوب توی آستینت می کند " یا به شکل دیگر :" طرف قوی است . حریفش نیستی و چوب توی آستینت می کند ."

به طوری که در کتب تاریخی مسطور است در ازمنه و اعصار گذشته که حکومت استبدادی و خودکامی و خودکامگی همه جا حکمفرما بود محکومان وگناهکاران را به انواع و اقسام مختلفه تنبیه ومجازات می کردند تا درس عبرتی برای سایرین باشد و خیال طغیان و سرکشی وتجاوز به حقوق دیگران را در سر نپرورانند .
تنبیه و مجازات به تناسب شدت و ضعف جرم گناهکاران به سه شکل انجام می گرفت . مجازات مرگ ، مجازات قطع و نقص عضو، مجازاتی که موجب درد و ناراحتی می شد .

اگرچه درعصرحاضرمحکومان به اعدام را به وسیله چوبه دار یا تیرباران یا دراطاق گاز و یا روی صندلی الکتریکی اعدام میکنند ، ولی انوع و اقسام مجازاتی که در ادوار گذشته منتهی به مرگ محکوم می شد عبارت بود از: سربریدن ، شکم دریدن ، طناب در گلو انداختن وخفه کردن ، شقه کردن ، ازکمر دو نیمه کردن ، زنده پوست کردن و...


ریشه‌ی تاریخی این مثل در ادامه‌ی مطلب ... [ فوق العاده خواندنی و شیرین ]


[388] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/08/4 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:35 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ضرب المثل , ادبیات فارسی ,

معنی و مفهوم استعاره ای عبارت مثلی بالا موقعی به کار میرود که شخصی را از بین برده یا از موسسه ای که در آن کار می کرده اخراج کرده باشند . در چنین موارد و نظایر آن گفته می شود : بالاخره کلکش را کندند .
این ضرب المثل در ازمنه و اعصار گذشته و دوران حکومیت مطلقه هنگامی که یکی از مخالفان و سرکشان دستگاه را سرکوب کرده از بین می بردند نیز به کار برده می شد ولی در حال حاضر ناظر بر کسی است که چون قصد تفتین و سعایت داشته باشد با اتخاذ تدابیر لازم نقشه هایش را بر هم زنند و دفع شر کنند .
کلک آتشدان کلی و سفالین است که آهنگران از آن برای سرخ کردن فلزات استفاده می کردند تا بتوانند آهن و فلز گداخته را در روی سندان و زیر چکش به هر شکلی که بخواهند در بیاورند .
کلک مزبوربه شکل تقریبی گلدانهای معمولی ساخته می شد و در زیر آن سوراخی داشت که لوله دمیدن را از زیر زمین به آن متصل می کردند . آن گاه در داخل مقداری آتش و بر روی آن زغال سنگ یا زغال چوب می ریختند و با تلمبه مخصوصی از زیر کلک به آن می دمیدند تا زغالها کاملاً سرخ شود . سپس آهن مورد نظر را در درون آتش می گذاشتند و باز هم به شدت می دمیدند تا آهن نیز گداخته شده به شکل آتش درآید و از آن تیشه و داس و تبر و بیل و کلنگ و انبر و... بسازند .


توضیحات نغز و شیرینی از این مثل نقل شده در ادامه مطلب بخوانید ... >>


[386] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/08/2 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:27 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ضرب المثل , ادبیات فارسی ,

هرگاه امری بزرگ واقع شود و یا تغییر و تحولی عظیم روی دهد به عبارت مثلی بالا تمثل جسته اصطلاحاً می گویند : کن فیکون شده است .
بعضیها از این جمله صرفاً در رابطه با خرابی و ویرانی استفاده کرده فی المثل هرجابر اثر زلزله یا سیل یا حادثه دیگرخراب شده است می گویند: آنجا کن فیکون شده است .

عبارت کن فیکون در آیه 117 از سوره بقره و چند سوره دیگر از قرآن کریم نیز به اقتضای مقال آمده است که در همه جا اشاره به قدرت بی چون و چرای پروردگار است که چون به خلقت عنصری یا تغییر و تحولی عظیم اراده فرماید کافی است بگوید : کن ، در یک چشم بر هم زدن مدلول فیکون بر آن جاری می شود زیرا احتیاج به تمهید مقدمه و ترکیب و امتزاج اجزا و عناصر ندارد بلکه بر طبق حکم نافذش آن امر بلافاصله موجودیت پیدا می کند .
عبارت کن فیکون اشاره به خلقت عام وجود است و الاهیون معتقدند که خلقت عالم وآدم تنها به اراده و اشاره حکیم و قادر علی الاطلاق به وجود آمده است یعنی چون مشیت الهی بر کن تعلق گرفت فیکون در پی آن تحقق پیدا کرد .

[385] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/07/30 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:24 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ضرب المثل , ادبیات فارسی ,

عبارت مثلی بالا کنایه از بیان مطلبی است که با موضوع مناسب باشد ولی لازم و ضروری به نظرنرسد . اهل ادب و اصطلاح این ضرب المثل را به شکل معترضه گویی هم استعمال می کنند که مقصود این است راجع به موضوعی بیش از حد لزوم و ضرورت بحث کرده موجبات تصدیع و مزاحمت شنونده یا خواننده را فراهم کنند . در چنین مواردی گفته می شود : فلانی حاشیه می رود .

باید دید این حاشیه چیست که متن را تحت الشعاع قرار داده به صورت ضرب المثل درآمده است . به طوری که می دانیم لغت حاشیه از حشو و به معنی زاید آمده است . سابقاً که صنعت چاپ اختراع نشده بود دانشمندان و محققان وقتی کتابی را مطالعه می کردند نظرات و عقاید خویش را در تلو عبارتی مختصر و مغلق در حاشیه همان کتاب می نوشتند .

حاشیه بر متن نوشتن که آن را به اصطلاح دیگر تحشیه یا حاشیه نویسی می گویند چون کاری ساده و آسانتر از تالیف بوده است لذا این عمل از قدیم تعمیم پیدا کرد و صاحب نظران از این رهگذر برای اظهار نظر در رد یا تکمیل نظر مولف کتاب بیشتراستفاده می کردند . (بر حاشیه کتاب چون نقطه ی شک ، بیکار نیم اگرچه در کار نیم )

برای آنکه تاریخچه و کیفیت حاشیه نویسی کاملاً روشن شود بهتر دانستیم از لغتنامه دهخدا که وافی به مقصود است در این مورد استفاده کنیم .
ازآنجا که حاشیه نویسی بر کتب و اظهار نظر در تالیف دیگران آسانتر از تالیف است ، از قدیم عمومیت بسیار یافته است ولیکن پیش ازمائه دهم اکتفا می کردند و حاشیه های این دوره ها عموماً واضح و روشنتر از متن می باشد . برعکس در دوره صفوی و قاجاریه که می توان آن را حاشیه نویسی نامید عده حاشیه ها بسیار است و عبارات حاشیه از متن مغلقتر و پیچیده تر شده است و هر قدر در تاریخ پیش آییم این خاصیت آشکارتر گردد و حاشیئی که در این دوره نوشته شده بر سه قسمت است .

شرح جامع در ادامه را حتما بخوانید


[384] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/07/28 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:20 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , ضرب المثل ,

همه حرف و همه حرف وهمه حرف

به حرف مفت وقت ما شود صرف


قبل از شروع مطلب که مربوط به ماجرای اولین خطوط تلگراف و مواصلات تلگرافی در ایران است برای مزید اطلاع جوانان ایرانی یادآور می شود که تلگراف در قدیم به صورت نظری بوده است و اختراع این تلگراف را به ایرانیان نسبت می دهند بدین معنی که از شوش و همدان به اطراف کشور ایران با فاصله های منظم تپه های طبیعی را برای محل مخابرات معین می نمودند و در نقاط دیگر که کوه و تلهای طبیعی یافت نمی شد تپه های مصنوعی بلند ساخته و بر بالای آن نگهبان می گماشتند که در روز با حرکت دادن دست و بیرق و با ایجاد دود ، و در شب با افروختن آتش ، اخبار فوری را به فاصله های نسبتاً دوری اطلاع دهند که بقایای بعضی از این تپه های مصنوعی اگر دقت شود هنوز در مسیر جاده ها دیده می شود که بر بالای آنها ساخته یا درختکاری کرده اند .

روزی که تلگرافخانه در تهران افتتاح شد مردم باور نمی کردند که از شهری به شهر دیگر امکان مخابره تلگرافی باشد و مقاصد و منویات افراد را بتوان از مسافات بعیده اصغاء نمود . مهمتر آنکه بی سواد و خرافاتی که به وجود ارواح شیاطین! در سیمهای تلگراف معتقد بودند مردم را از مخابرات تلگرافی مطلقاً برحذر می داشتند .


بقیه ی توضیحات در ادامه‌ی مطلب


[383] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/07/26 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:18 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , ضرب المثل ,

هرگاه کسی در اثبات مقصود خویش پافشاری کند و سخنش را به دیگری یا دیگران تحمیل نماید مجازاً عبارت بالا را به کار می برند و می گویند :" بالاخره فلانی حرفش را به کرسی می نشاند " که باید دید واژه کرسی در این ضرب المثل چرا و به چه جهت به کار گرفته شده است .
ریشه تاریخی ضرب المثل بالا را در جریان عروسیهای ایران در ازمنه و اعصار گذشته باید جستجو کرد .
توضیح آنکه سابقاً در ایران معمول بود پس از انجام مراسم خواستگاری و بله بران و برگزاری جشن شیرینی خوری و انگشتر زدن به فاصله چند ماه برنامه عقدکنان و عروسی اجرا می شد .
امروزه برای آنکه پسرو دختر پس از بله بران مدتی با یکدیگر معاشرت کنند و از اخلاق و روحیات و طبابع و سلیقه های همدیگر در کلیه امور و شئون زندگی آشنایی حاصل کنند مراسم برگزاری عقد را جلو می اندازند تا از نظر حفظ شعایر مذهبی و رعایت آداب و سنن خانوادگی در زمینه معاشرت آنان خدشه و اشکالی رخ ندهد و آزادانه بتوانند سروش عشق زندگی را در گوش یکدیگر زمزمه و ترنم کنند .

در حال حاضر فاصله عقد و عروسی به علل و جهات مالی یا تحصیلی دختر و پسر ازیک تا چند سال هم ممکن است ادامه پیدا کند و از طرف خانواده عروس و داماد ابراز مخالفت نشود زیرا پسر و دختر شرعاً وعرفاً بر یکدیگر حلال هستند و نزدیکی آنان تا به حد تصرف هم مانع قانونی نخواهد داشت ولی در زمانهای قدیم چنین نبود و رسوم و سنن معمول و متعارف ایجاب می کرد که بین بله بران تا عقد و عروسی اقلاً چند ماه فاصله باشد و در خلال این مدت دختر و پسر جز از طریق پنهانی و دور از چشم خانواده عروس با یکدیگر تماس و نزدیکی نداشته باشند .

ریشه‌ی بسیار جالب این مثل در ادامه ی مطلب ... >>


[382] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/07/24 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:16 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ضرب المثل , ادبیات فارسی ,

حقه بازی در اصطلاح مجازی به معنی تردستی و شعبده بازی و طراری آمده و حقه باز کسی است که تردست و شعبده باز و فریبنده و مکار و بامبولباز باشد .

چون ریشه حقیقی و مورد استعمال آن دانسته شود معنی و مفهوم مجازی آن به دست خواهد آمد .
حقه که به عقیده علامه دهخدا تحریفی از اوقیه و وقیه است ظرف کوچک و مدوری است که سابقاً بیشتر از چوب یا عاج شاخته می شد و در آن الماس و لعل و مروارید و داروهاو معاجین و عطریات می نهادند و در سفر و حضر مورد استفاده قرار می دادند .
حقه فایده دیگری هم داشت و آن اینکه افراد تردست و شعبده باز در بساط معرکه گیری ضمن شیرینکاری چیزی را در زیر حقه می نهادند و چون حقه را برمی داشتند آن شی ء بر جای نبود و گاهی چیز دیگر به جای آن شی ء از درون حقه بیرون می آوردند و یا به شکل دیگر :" چندین مهره کوچک را در زیر حقه سرنگون مخفی کنند و با تردستی و چابکی گاهی تمام مهره را در زیر یک حقه و گاهی هر یک را در زیر حقه های علی حده جمع می نمودند ."
امروزه هم بساط حقه بازی در همان مایه ولی به صورت بهتر و مدرن در گوشه و کنارجهان و ایران معمول است و مخصوصاً در کافه ها از حقه بازها و این گونه حقه بازیها برای جلب مشتری استفاده می کنند . بدون شک ریشه اصلی و اساسی ضرب المثل حقه بازی از این نوع تردستی و بازی با حقه سرچشمه گرفته است که در تداول عوام فارسی زبانان افراد نیرنگباز و محیل و مکار را به حقه بازی تشبیه و تمثیل می کنند .

[381] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/07/22 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:15 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ضرب المثل , ادبیات فارسی ,

این عبارت مثلی از نظر معنی و مفهوم استعاره ای با ضرب المثل معروف گنه کرد در بلخ آهنگری مترادف است . مورد استفاده و استعمال آن هنگامی است که قادر زورمندی مرتکب جرم شود ولی ضعیف ناتوانی را مورد مواخذه قرار دهند و از او دیت جرم بستانند .

اما ریشه تاریخی آن :
کریمخان زند سرسلسله دودمان زندیه مردی تنومند و قوی هیکل بود " شبها مجلس عیش می آراست و شراب می خورد و اندک می خوابید " همین افراط در شرابخواری و شب بیداریها آن هم در سنین کهولت موجب شد که غالباً اعتدال مزاج را از دست دهد و ضعف و بیماری بر او مستولی شود . از قضا روزی بیمار شد و پزشک مخصوص را که لقب حکیم باشی داشت بر بالینش حاضر کردند .
حکیم باشی چون پادشاه را معاینه کرد بیماری را ناشی از امتلای معده تشخیص داد و بر طبق معمول و امکانات آن عصرو زمان برای مریض یعنی پادشاه زند اماله تجویز کرد .
امله ظاهراً وسیله ای بود برای تنقیه و لینت مزاج بود که در ادوار گذشته علی الاکثر درباره اطفال پرخور و شکمباره بخصوص آنهایی که غذاها و تنقلات ناجور می خوردند به کار میرفت .
اماله آلتی به شکل قیف و دنباله آن دراز و نوکش کج است که بدان وسیله مایعات و داروهای آبکی را از پایین داخل امعاء و احشاء می کنند تا روده ها پاک شود و یبوست مزاج و هرگونه انتلای معده مرتفع گردد .
بزرگسالانی که دچار بیماریهای داخلی و یبوست و امتلای معده می شدند بیشتر با فلوس و انواع جوشانده خود را معالجه می کردند و اماله را به هر جهت و سببی که تصور شود خوش نداشتند و آن را بعضاً نوعی تحقیر و تخفیف تلقی می کردند .
وکیل الرعایا آن خان لر و متعصب که به همین جهات و ملاحظات ، اماله و شیاف و این گونه معالجات را به زعم خویش در شان مردان سپاهی به ویژه سلاطین و سرداران نمی دانست به شدت برآشفت و با خشونت فریاد زد :" کی اماله شود ؟" طبیب ترسید بگوید شما ، گفت :" باید مرا اماله کنند تا خوب شوید ." کریمخان زند به قدری عصبانی بود که بدون مطالعه " و شاید به منظور تنبیه و مجازات و اسائه ادبی که شده است " دستور داد " حکیم باشی را دراز و اماله کردند "!!
از قضای روزگار کریمخان زند بهبود یافت و احتیاج به تنقیه و اماله پیدا نکرد زیرا مرض چندان حاد و دشوار نبود ویحتمل همان جوش و خروش و حرارت و گرمی ناشی از ناراحتی اعصاب موجب دفع مرض و بیماری شده باشد . در هر صورت این اقدام و تدبیر خان زند را به فال نیک ! گرفتند و از آن به بعد " هروقت کریمخان زند بیمار می شد طبیب نگون بخت مجبور بود اماله گردد !!" و یا به اصطلاح معروف حکیم باشی را دراز می کردند و این عبارت از آن تاریخ ضرب المثل شد.

[380] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/07/20 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:13 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , ضرب المثل ,

بشر جایزالخطاست و از این رو بسیاری از اعمال و رفتار آدمی که ناشی از اشتباه یا علت جهالت و جوانی باشد قابل عفوو بخشایش است ولی بعضیها که لذت عفو را نچشیده اند در انتقام و کینه توزی چنان یکدنده و مقاوم هستند که به هیچ وجه حاضر نمی شوند ذره ای ازانتقامجویی خارج شوند و قلم عفوو اغماض بر جریده جرایم و خطایا بکشند .
کینه توزی این گونه افراد لجوج و یکدنده درعرف اصطلاح به کینه شتری تعبیرشده است و در مقام کینه های پی گیر به آن استشهاد می کنند .
به طوری که تاکنون از لطف علمای حیوان شناسی مطالعه و تحقیق به عمل آمده شتر مهربانترین و قانعترین حیوانات جهان شناخته شده است طاقت و توانایی این حیوان بارکش در برابر تشنگی و گرسنگی آن هم در بیابانهای بی کران و ریگزارهای سوزان واقعاً عجیب و شگفت انگیز است .
نکته بسیار شایان توجه در موضوع شتر آن است که این حیوان را شیوه راه رفتن می آموزند و قدوم آن را با صدایی آهنگ دار و موزون هدایت می کنند . شتر گامهای خود را با آهنگ نغمه منظم می کند و مطابق وزن صدا آرام یا تند حرکت می کند و نیز هنگامی که نمی خواهند در یک مسافت فوق العاده طولانی او را راه ببرند ساربانان آهنگ مطلوب حیوان را ترنم می کنند .
بقیه‌ی این متن ، در ادامه‌ی مطلب ( درباره انواع شتر در عرب خیلی جالب هست )


[359] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/07/18 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:38 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , ضرب المثل ,

عبارت مثلی بالا هنگامی به کار می رود که در مجلس یا محفلی در آن واحد هر دو تن دو به دو با آواز بلند و بدون رعایت نظم و ترتیب با یکدیگر گفتگو کنند و آنچنان قشقرقی راه بیندازند که هیچ یک از افراد آن جمعیت حرف و سخنشان برای دیگران مفهوم نگردد .

در چنین مورد اصطلاحاً گفته می شود حمام زنانه شده است و یا به عبارت دیگر طاس گم شده است که در هر دو صورت پای حمام زنانه و حمامیان در میان است که باید دید در حمام زنانه قدیم چه می گفته اند و اصولاً چه مطالب و موضوعاتی مطرح شده است که گفتگو در حمام زنانه به صورت ضرب المثل درآمده است .
همان طوری که در مقاله با آب حمام دوست می گیرد در کتاب حاضر آمده است سابقاً در کلیه شهرها و روستاهای ایران حمام عمومی با خزینه وجود داشت که چند متر پایینتر از سطح زمین ساخته می شد " تا آب جاری کوچه و خیابان بر آن سوار شود " و گنبدهای بزرگی سقف آن را تشکیل می داد و بر روی این گنبدها سوراخهایی تعبیه کرده ورقه های نازکی از سنگ مرمر و یا شیشه های نسبتاً محکم و مقاوم قرار می داده اند تا نور خورشید بتواند از آن عبور کرده صحن حمام و خزینه و سربینه � رختکن � و پستوهای حمام را روشن کند .
گرمابه های قدیم از طلوع آفتاب تا ساعت هشت صبح ، مردانه بود و از آن ساعت تا ظهر و حتی چند ساعت بعدازظهر در اختیار زنان و بانوان قرار می گرفت که این طولانی شدن مدت حمام خانمها بدون حکمت و علت نبوده است زیرا مردان جز نظافت و تطهیر و انجام فرایض مذهبی کار دیگری نداشته اند و مخصوصاً مشاغل و گرفتاریهای زندگی و تحصیل و تامین معاش خانواده ، آنان را مجبور می کرد که هر چه زودتر از حمام خارج شوند و به کار و زندگی روزانه خود بپردازند ولی زنان و بانوان تنها خودشان نبوده اند که پس از شستشو و نظافت از حمام خارج شوند بلکه یک یا چند بچه قد و نیم قد را که همراه می آورده اند باید چرک گیری کنند و چند بار با صابون بشویند که همین کار مدتی از وقت حمام را می گرفت .

ریشه‌ی فوق العاده جالب این مثل در ادامه مطلب ... حتما بخوانید


[357] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/07/16 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:33 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , ضرب المثل ,

قارون در ادبیات فارسی کنایه از کسی است که در اندوختن مال و ثروت افراط ورزد و در راه خدا دیناری صرف نکند .

مقصود از گنج قارون در اصطلاح عامیانه به اموال بی قیاسی اطلاق می شود که از طریق ناصواب به دست آید و بالمال نسبت به صاحب مال و ثروت وفا نکند .

این ضرب المثل در جای دیگر هم به کار می رود وآن موقعی است که از ممسک و بخیلی طلب مال و اعانت و امداد شود و او برای آن که متقاضی را از سر خویش باز کند جواب می دهد :" مگر گنج قارون دارم ؟"
اکنون باید دید قارون کیست و گنج قارون تا چه میزان و مبلغ بوده و چه فرجامی برای صاحبش داشته است .

قارون که به لغت عبری او را قاروج می گویند به روایتی عموزاده حضرت موسی بوده و صورتی زیبا داشت :" ان قارون کان من قوم موسی "
در اوایل کار غاشیه اطاعتش را بر دوش می کشید به قسمی که در حفظ و قرائت تورات از بیشتر بنی اسرائیل مقدم بود . صنعت کیمیا را که تا آن زمان غیر از حضرت موسی هیچ کس ندانسته بود از حضرتش بیاموخت و بدان وسیله ثروتی عظیم جمع آوری کرد که به قولی چهل شتر کلیدهای خزائنش را می کشیدند .

به قولی دیگر :" چندان زینت داشت که چهل مرد کلید در گنجها بر دوش می کشیدند ."

به روایت دیگر :" وی را هفتاد هزار دیگ رویین بود پرزر کرده و در خانه ها نهاده ، وهر خانه ای را کلیدی بود زرین و قفل نیز زرین . هر کلیدی یک مثقال و چندانی کلید بود که نه مرد قوی به کار بایستی آن را از جای برداشتی ...چون وی را مال جمع شد در عوض شکر نعمت علم بی نیازی افراشت ."



[355] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/07/14 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:30 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , ضرب المثل ,

واژه مرکب خاک بر سر معانی و مفاهیم مجازی زیادی دارد ازقبیل:محتاج آواره آفت زده
ذلیل زبون بیچاره وقس علی هذا که از این اصطلاح به منظور تحقیر و تخفیف طرف مقابل
به صورت
فحش و دشنامی نه چندان غلیظ وشدید که منجر به نزاع و در گیری شود.


اما در مقام متکلم به قول دهخدا :خطابی است مر خویشتن را بهر چاره اندیشی چون چه
خاکی به سر کنم .

همچنین خاک بر سر کرده به هنگام عزاداری هم به کار می رود وآن موقعی است که به
منظور احترام و بزرگداشت شهادت امیر مومنان یا حضرت حسین بن علی سید الشهدا ع
حین راه پیمایی خاک بر سر می ریزند و یا خاک مرطوب گل بر سر می مالند ویک دسته
کاه وکلش در دست گرفته به نرمی وبا آهنگنوحه خوان بر سر می کو بند .

[354] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/07/12 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:28 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , ضرب المثل ,

هر گاه کسی در غیر موقع حرف بزند و یا میان حرف دیگران بدود و خود را داخل کند چنین فردی را اصطلاحاً خروس بی محل می خوانند.
از آنجا که در ادوار گذشته بانگ نابهنگام خروس را به علت و سببی شوم می دانستند لذا به شرح ریشه تاریخی آن می پردازیم تاعلت و سبب این مثل سائر و مشئوم بودن آن بر خوانندگان روشن شود.

کیومرث سر دودمان سلسله باستانی پیشدادیان ایران بود که مورخان به روایات مختلف او را آدم ابوالبشر و گل شاه یعنی شاهی که از گل آفریده شده، و نخستین پادشاه در جهان دانسته اند. کیومرث را پسری بود به نام پشنگ که همیشه بر سر کوهها بود و به درگاه خدای تعالی راز و نیاز و مناجات می کرد. کیومرث به این فرزندش خیلی علاقه داشت و غالباً پسر و پدر به سراغ یکدیگر می رفتند. روزی دیوان که از دست کیومرث منهزم شده بودند به منظور انتقام به سراغ پشنگ رفتند و هنگامی که سر به سجده نهاده بود پاره سنگی بر سرش کوفتند و او را هلاک کردند.
حسب المعمول این بار که کیومرث برای دیدار فرزندش پشنگ با آذوقه کامل به سراغ او رفته بود جغدی بر سر راهش ظاهر شد و بانگ زد. کیومرث چون فرزندش را نیافت و دانست پشنگ را کشتند جغد را نفرین کرد و به همین جهت ایرانیان از آن تاریخ جغد را پیک نامبارک و صدایش را شوم می دانند.
 

آن گاه کیومرث در مقام انتقام از دیوان برآمده سایر فرزندان را بر جای گذاشت و خود با سپاهی گران به سوی دیوان شتافت.

در این سفر بر سر راه خویش خروسی سفید رنگ و مرغ و ماری را دیدکه خروس مرتباً به مار حمله می کرد و هر بار که موفق می شد با منقارش به شدت بر سر مار نوک بزند به علامت پیروزی بانگ می کرد. کیومرث را از اینکه خروس برای صیانت و دفاع از ناموس تا پای جان فداکاری می کند بسیار خوش آمده سنگی برداشت و مار را بکشت و بانگ خروس را به فال نیک گرفت. کیومرث پس از غلبه بر دیوان آن مرغ و خروس را برداشت و به فرزندانش دستور داد آنها را به خانه نگاهداری و تکثیر کنند.

معمولاً خروس به هنگام روز بانگ می کند و چون شب شد تا بامدادان که پایان شب و طلایه روز و روشنایی است بانگ نمی زند ولی قضا روزی خروس موصوف شبانگاهان که بی موقع و نابهنگام بود بانگ برداشت. همه تعجب کردند که این بانگ نابهنگام چیست ولی چون معلوم شد که کیومرث از دار دنیا رفته آن خروس را خروس بی محل خواندند و از آن سبب بانگ خروس را بدان وقت به فال بد گرفته صدایش را شوم دانسته اند. از آن روز به بعد: "هر خروسی که بدان وقت بانگ کند و خداوند خروس آن خروس را بکشد آن بد از او درگذرد و اگر نکشد در بلایی افتد."

[352] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/07/10 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 06:27 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , ضرب المثل ,

افراد دغلباز و مزور که همواره در مقام قلب حقایق هستند تا کاهی را کوهی جلوه داده اعمال و کردار خویش را مصاب و مستحسن نمایش دهند از سادگی و زودباوری عوام الناس سوء استفاده کرده با دوز و کلکها و لطایف الحیل که صرفاً اختصاص به این طبقه دارد افکار عمومی را از صراط مستقیم حقیقت و حقانیت منحرف می کنند و به طریقی که منافع آنها را تأمین کند سوق می دهند.

این گونه دغلکاریها اگر افراد ساده و زودباور را فریب دهد و واقعیت را در نظر آنها مکتوم و مخفی دارد بدون شک در نزد ارباب خرد رنگ و جلایی ندارد و اصحاب دانش و بینش تمام این جنقولک بازیها را به خیمه شب بازی تعبیر و تشبیه می کنند. 

همان طوری که در خیمه شب بازی سر نخ در دست گردانندۀ پشت پرده است در این گونه تظاهرات و ریاکاریهای مذبوحانه هم سر نخ را می بینند و گرداننده را می شناسند.

طرز عمل خیمه شب بازی کاملاً شبیه انجام نمایش در صحنه تئاتر است با این تفاوت که در صحنه تئاتر و تماشاخانه هنر پیشگان زن و مرد شرکت می کنند ولی در خیمه شب بازی عروسکهایی که از چوب یا کهنه پاره های پارچه ساخته شده به وسیله گرداننده حرکت داده می شوند. به سر و دست و پای عروسکها نخهای نارک کمرنگی وصل است که سر نخ در دست گرداننده است و این گرداننده دور از چشم تماشاچیان بر تمام عروسکها نظارت می کند. بلندی قامت عروسکها بین بیست و پنج تا چهل سانتیمتر است.

متأسفانه خیمه شب بازی در عصر حاضر به واسطۀ ورود بعض سرگرمیها اهمیت سابق خود را از دست داده و ندرتاً در اطراف دهات و قصبات و محله های عقب افتاده و بعض قهوه خانه ها و عروسیها نمایش عروسکی به راه می اندازند. تا چندی قبل در کافه شهرداری سابق تهران نمایش خیمه شب بازی اجرا می شد که اکنون آن ته بساط هم جمع گردید.

مطلب قابل توجه اینکه امروزه نمایش عروسکی در غالب ممالک راقیه نقش مهمی در امر تعلیم و تربیت بازی می کند و از آن در برنامۀ تعلیمات بصری به منظور تقویت و پرورش استعداد کودکان استفاده می شود که اگر چه در برنامه های تلویزیونی ایران از فیلمهای خارجی و داخلی در این زمینه استفاده می شود ولی کافی نیست و مسئولان مربوطه باید بیشتر از پیشتر اقدامات مؤثر و مجدانه معمول دارند.

[351] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/07/8 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:26 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , ضرب المثل ,

پزشکان حاذق و مردان خدا را که صاحب نفس و کرامات خارق العاده باشند مسیحا نفس یا عیسی دم می نامند و از این دو اصطلاح و نظایر آن به منظور تجلیل و بزرگداشت آنان استناد و استشهاد می کنند.

اکنون ببینیم مسیحا کیست و از نفس گرمش چه آثاری بروز و ظهور کرده که به صورت ضرب المثل درآمده است.

منظور از مسیحا همان حضرت عیسای مسیح فرزند حضرت مریم و چهارمین پیامبر اولوالعزم می باشد که کیفیت تولد و شرح زندگانی طفولیتش را همه کس کمابیش می داند.
عیسی بن مریم هنوز از مرحلۀ دوازده سالگی نگذشته بود که همراه مادرش به بیت المقدس رفت و در حوزه های درس علمای بنی اسراییل وارد شد.مراتب نبوغ و استعدادش به جایی رسید که پس از قلیل مدتی در صف علما و محققان جای گرفت و چون لب به سخن می گشود گفتارش را همه تصدیق می کردند.طولی نکشید که با قوم بنی اسراییل به مباحثه و احتجاج پرداخت و در رد عقایدشان که در حول ماده و ماده پرستی دور می زد از هیچ چیز نهراسید. سپس همراه مادرش به ناصره بازگشت و در سن سی سالگی به مقام رسالت نایل آمد و فرشتۀ وحی بر او نازل شد.

رشته ی بسیار جالب این اصطلاح را در ادامه مطلب حتما بخوانید ...


[350] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/07/6 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:23 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , ضرب المثل ,

به طور کلی جملات نامفهوم و بی معنی و خارج از موضوع را دری وری می گویند. این عبارت که در میان عوام بیشتر مصطلح است تا چندی گمام می رفت ریشۀ تاریخی نباید داشته باشد ولی خوشبختانه ضمن مطالعۀ کتب ادبی و تاریخی ریشه و علت تسمیۀ آن به دست آمده که ذیلاً شرح داده می شود.

مطالعه و مداقه در تاریخچۀ زبان فارسی نشان می دهد که نژاد ایرانی در عصر و زمانی که با هندیها می زیست به زبان سنسکریت یا مشابه به آن سخن می گفت. پس از جدا شدن از هندیها کهنترین زبانی که از ایرانیان باستان در دست داریم زبان اوستا است که کتاب اوستا به آن نوشته شده است.

زبان پارسی باستان یا فرس قدیم زبان سکنۀ سرزمین پارس بود که در زمان هخامنشیان بدان تکلم می کردند و زبان رسمی پادشاهان این سلسله بوده است.

حملۀ اسکندر و تسلط یونانیان و مقدونیان بر ایران موجب گردید که زبان پارسی باستان از میان برود و زبان یونانی تا سیصد سال در ایران اوج پیدا کند.
ادامه‌ی نوشتار را مطالعه فرمایید


[349] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/07/4 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:21 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
گزارش تصویری
آخرین عناوین مطالب
گوناگون از ادبیات
جلسات‌حافظ شناسی الهی‌قمشه‌ای:

    1 2 3 4


ضرب المثل دونی

عهد بوق
حقه بازی
چشم زخم
حاتم بخشی
کینه شتری
مسیحا نفس
صبر ایوب
خاک بر سر
پارتی بازی
حاشیه رفتن
آب زیر کاه
کلاه شرعی
کلاه گذاشتن
کن فیکون شد
مرغ تخم طلا
آش شله قلمکار
مدینه ی فاضله
شق القمر کردن
ماستمالی کردن
خیمه شب بازی
حمام زنانه شدن
خروس بی محل
حرف مفت زدن
دود چراغ خورده
گنج قارون داشتن
مرغ از قفس پرید
کلک كسی را کندن
كلاهش پشم ندارد
چند مرده حلاجی ؟
دری وری می گوید
بارگهش را آب برده
دست از کاری شستن
دست از کاری شستن
خان شوری را فهمید!
چوب توی آستین کردن
من نوکر بادنجان نیستم
حکیم باشی را دراز کنید
دو قورت و نیمش باقی !
کلاهش پس معرکه است
دروازه را می توان بست
جرجیس را انتخاب كردن!
دنبال نخود سیاه فرستادن
خر من از کرگی دم نداشت
حرف را به کرسی نشاندن
دست کسی در حنا گذاشتن!
زاغ سیاه كسی را چوب زدن
آب دو نفر به یك جوی نرفتن
بالاتر از سیاهی رنگی نیست
مثل كبك سر زیر برف كردن!
دروغ شاخدار ، شاخ در آوردن
به ترتیب الفبا :
الف تا ب (1)
ب (2)
پ ، ت‌ ، ج ، چ
 ح و خ
د
 
كلیه مطالب ، تصاویر و فایل های این پایگاه ادبی متعلق به « دبیرستان نمونه فرهنگ » می باشد . در صورت كپی برداری از مطالب عنوان « بزرگترین پایگاه ادبی » را درج فرمایید .
  CopyRight 2008-2010 ©
Email : SobhanMail@Ymail.com