|
دستور گام به گام
1.اسم عام و اسم خاص 2.اسم ذات و اسم معنی 3.معرفه و نکره 4.مفرد و جمع 5.مفرد و مرکب 6.جامد و مشتق 7.مترادف ، متضاد و متشابه 8.حالات اسم 9.اقسام اضافه 10. اضافه و صفت و مصغر 11.فعل 12.قید 13.اقسام مصدر 14.صفت فاعلی 15.ترکیب صفت فاعلی 16.صفت مفعولی 17.صفت تفضیلی 18.صفت نسبی 19.صفات ترکیبی 20.صفت سماعی و قیاسی 21.تعدد صفت و موصوف 22.تقدیم صفت بر مضاف الیه 23.حرف ربط - بخش اول 24.حرف ربط - بخش دوم 25.حرف اضافه - بخش اول 26.حرف اضافه - بخش دوم 27.حرف اضافه - بخش سوم |
|
عروض به زبان ساده
|
آمار امروز :
آمار دیروز :
آمار این ماه :
آمار ماه قبل :


آب از آب تکان نخوردن: حادثهای رخندادن، رخندادن جنجال و هیاهوئی که احتمال بروز آن کم و بیش مسلم بوده است.
آب از لب و لوچه کسی راهافتادن: شیفته و فریفته شدن، به نهایت طمع افتادن.
آب خوش از گلوی کسی پائین نرفتن: با سختی و مشقت بسیار گذراندن.
آب زیر پوست کسی دویدن: پس از بیماری وی لاغری اندکی چاق شدن.
آب شدن و به زمین رفتن ( انگاری آب شده رفته توی زمین ) : گمشدن و ناپدیدشدن و از میان رفتن و نابود شدن.

نوکر بادنجان به کسانی اطلاق می شود که به اقتضای زمان و مکان به سر می برند و در زندگی روزمره ی خود تابع هیچ اصل و اساس معقولی نیستند. عضو حزب باد هستند، از هر طرف که باد مساعد بوزد به همان سوی می روند و از هر سمت که بوی کباب استشمام شود به همان جهت گرایش پیدا می کنند.
خلاصه طرفدار حاکم منصوب هستند و با حاکم معزول به هیچ وجه کاری ندارند. آنان که عقیده ی ثابت و راسخ ندارند و معتقدات خویش را به هیچ مقام و منزلتی نمی فروشند اگر به آنها تکلیف کمترین انعطاف و انحراف عقیده شود بی درنگ جواب می دهند من نوکر بادنجان نیستم.
دانستن
درخت هر چه بارش بیشتر می شه، سرش پایین تر میاد !
در جهان هر عملی موجب عکس العملی ست
در باغ سبز نشان دادن
داشتیم، بچه ها خوردند !
دیوانه بازی !
دست زور، بالا !
دزدبازار
دیگ چه کنم را بار گذاشتن
دکان جلوی دکان کسی باز کردن
دست و بال کسی بسته بودن
ح
حاتم بخشی
حسنم به رو باشد، کچلیم زیر مو باشد !!
خ
خاله زنک بازی !
خر بازار
خر بیار و باقلا بار کن !

پ
پوست باز کرده
پیش بچه بذاری قهر می کنه !
ت
تنبل نرو به سایه ، سایه خودش میایه !
تا می روی بگویی خر نیستم، از گوش تا دم بارت کرده اند !
ج
چشم بترس نداشتن

آب زیر کاه به کسانی اطلاق می شود که زندگی و حشر و نشر اجتماعی خود را بر پایه مکر و عذر و حیله بنا نهند و با صورت حق به جانب ولی سیرتی نامحمود در مقام انجام مقاصد شوم خود برآیند. این گونه افراد را مکار و دغلباز نیز می گویند و ضرر خطر آنها از دشمن بیشتر است. زیرا دشمن با چهره و حربه دشمنی به میدان می آید، در حالی که این طبقه در لباس دوستی و خیرخواهی خیانت می کنند.
اکنون باید دید در این عبارت مثلی، آبی که در زیر کاه باشد چگونه ممکن است منشأ زیان و ضرر شود.
آب زیر کاه از ابتکارات قبایل و جوامعی بود که به علت ضعف و ناتوانی جز از طریق مکر و حیله یارای مبارزه و مقابله با دشمن را نداشته اند. به همین جهت برای آنکه بتوانند حریف قوی پنجه را مغلوب و منکوب نمایند، در مسیر او باتلاقی پر از آب حفر می کردند و روی آب را با کاه و کلش طوری می پوشانیدند که هیچ عابری تصور نمی کرد "آب زیر کاهی" ممکن است در آن مسیر و معبر وجود داشته باشد. باید دانست که ایجاد این گونه باتلاقهای آب زیرکاه صرفاً در حول و حوش قرا و قصبات مناطق زراعی امکان پذیر بود، تا برای عابران وجود کاه و کلش موجب توهم و سوءظن نشود و دشمن با خیال راحت و بدون دغدغه خاطر و سرمست از باده غرور و قدرت در آن گذرگاه مستور از کاه و کلش گام بر می داشت ون در درون آب زیر کاه غرقه می شد.
آب زیر کاه در قرون و اعصار قدیمه جزء حیله های جنگی بود و سپاهیان متخاصم را از این رهگذر غافلگیر و منکوب می کردند.
البته این حیله جنگی در مناطق باتلاقی و نقاطی که شالیزاری داشت - مانند گیلان و مازندران - بیشتر معمول و متداول بود تا همان طوری که گفته شد، موجب سوءظن دشمن نگردد. طریقه اش این بود که در مسیر قشون مهاجم باتلاقهای پراکنده و متعدد و کم عرض حفر می کردند و روی باتلاقها را با کاه و کلشن می پوشانیدند. بدیهی است عبور از این مناطق موجب می شد که قسمت مقدم مهاجمین یعنی پیشتازان و سوارکاران در باتلاقهای سرپوشیده فرو روند و پیشروی آنها دچار کندی شود تا برای مدافعان فرصت و امکان آمادگی و تجهیز سپاه فراهم آید. فی المثل اسپهبد فرخان بزرگ، فرزند دابویه، معاصر عبدالملک مروان، که بعد از پدر بر مسند حکومت طبرستان نشست و از گیلان تا نیشابور را در حیطه تصرف آورده بود؛ برای جلوگیری از عصیان و سرکشی دیلمی ها و سایر طاغیان و سرکشان:
«از آمل تا دیلمستان چنان به اصطلخ (گویش مازندرانی به معنی استخر) و خندق و مثل هذا استوار گردانید که جز پیاده را عبور ممکن نبودی».
ب
به دعای گربه سیاه، بارون نمیاد !
با همین پر و پاچین، می خوای بری چین و ماچین ؟
با چادر رفتن، با کفن برگشتن !
با چشم باز، از دنیا رفتن
با طناب پوسیده ی کسی در چاه ، رفتن !
هر که نقش خویشتن بیند در آب ، برزگر باران و گازر آفتاب
باد غبغب
ببین و نپرس !
باش تا صبح دولتت بدمد !



