آمار امروز :
آمار دیروز :

آمار این ماه :

آمار ماه قبل :

http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

مصدر مخفف را مصد مرخم نیز گفته اند  و از آن رو این صیفه  را به این نام خوانده اند که مخفف مصدر است  علامت آن این است که حرف " ن "  را از آخر مصدر بر می دارند : گفتن -> گفت    و این صیفه  با سوم شخص ماضی همانند است .

مصدر مخفف  گاه به معنی مصدر و گاه به معنی حاصل مصدر است .

گاه دو مصدر مخفف  با هم استعمال می شوند مانند :  آمد و رفت ،  آمد و شد ، گفت و شنید ریال زد و خورد ،

و گاه مصدر مخفف  با ریشه ترکیب می شود  مانند :  دوخت و دوز ، ریخت و پاش ، گفت و گوی

بعد از فعل خواهم ، خواهی و ....  مصدر ،  به صیغه ی مصدر مخفف می آید :  خواهم بود ، خواهی بود ، خواهی رفت ....
تبصره :  از ماضی ها  یا مصادر قیاسی تام ، مصدر ِ مخفف و حاصل مصدر و اسم مصدر نیامده است مگر به ندرت .

 



[929] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/17 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 19:55 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

اسم مصدر

اسم مصدر اسمی است از برای معنی فعل ، بدون توجه به  فاعل مانند : دانش ، بینش ، کوشش
علامت اسم مصدر ، " ش " ماقبل ِ مکوسر به آخر ریشه ی فعل بیفزایند و این صیغه سماعی است  نه قیاسی .

تبصره : از تمام افعال ، اسم مصدر ، شنیده نشده است، بر خلاف مصدر که از همه ی افعال شنیده شده و فعل بدون مصدر وجود ندارد ، از ریشه های  غیر حقیقی اسم مصدر به ندرت آمده است مانند : خرامش ، لنگش
در این فعل ها همان ریشه  به جای اسم مصدر استعمال می شود :  جنگ ، شتاب ، ترس ، خواب ، فهم ، رقص
 

گاهی  بعد از " ش "  اسم مصدر " ت "  مثناة  می آورند  مانند :  خورشت ،  بُرشت


مصدر

مصدر از برای  حدوث فعلی است که  به فاعلی  منسوب باشد ، مانند :  دانستن ، گفتن ، دیدن  و علامت ِ مصدر آن است که در آخرش " تن "  یا  " دن " باشد به شرطی که هر گاه " ن "  را از آن بردارند ،  فعل ماضی باقی بماند  مانند :  خواستن ، رفتن ، نهادن   که  بعد از حذف " ن "  خواست و رفت و نهاد  که سوم شخص ماضی مفرد است  باقی می ماند .




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : آموزش زبان | آموزش زبان فارسی | دستور زبان فارسی | آموزش دستور زبان فارسی | آموزش دستور | آموزش دستور زبان |
[888] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/14 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 18:02 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

چون فاعل ، جاندار  باشد ، فعل و فاعل و ضمیر در اِفراد و جمع مطابقت می کند :
استاد آمد . دانش آموزان آمدند .

هر گاه فاعل ، جمع ِ غیر جاندار باشد ، بهتر است که فعل و ضمیر را مفرد آورند :

اشعار ِ فردوسی سنجیده و محکم است.

هرگاه فاعل ، اسم جمع باشد  بر دو وجه جایز است : لشکر را فرمود تا بر چهار جانب فرود آمدند ....  لشکر از چهار جانب روی به رفتن آورد.

 

تبضره :  اگر فاعل ،  جنع غیر جاندار باشد ، ولی  نیوسنده  یا گوینده آن را جاندار بداند و از برای او منزلت خاص  قایل شود  یا  غیر جاندار را به جاندار شبیه کند باید  فعل را جمع  آورد .

گلبنان پیرایه بر خود کرده اند         بلبلان را در سماع آورده اند
خیمه بیرون بر که فراشان ِ باد       فرش دیبا در چمن گسترده اند



[869] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/13 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 13:08 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

افعال، یا معلوم باشند یا مجهول. فعل معلوم آن است كه به فاعل، نسبت داده شود و از نظر معلوم بودن فاعل، آن را فعل معلوم خوانند: نوشیروان، چهل و هشت سال پادشاهى كرد. اسكندر، ایران را خراب ساخت. نادر، هندوستان راگرفت.
فعل مجهول آن است كه به مفعول، نسبت داده شود: سهراب، كشته شد. كتاب، نوشته شد، و از این رو چنین فعلى را مجهول كویندكه فاعل او نامعلوم است. فعل مجهول بیشتر به استعانت  فعل "شدن " صرف مى شود، با این طریق كه اسم مفعول را از هر فعل كه متمصود است به ضمیمة یكى از صیغه هاى فعل "شدن " صرف كنند.
تبصره: فعل مجهول به استعانت فعل هاى "آمدن، كشتن، گردیدن و افتادن" نیز صرف مى شود و در قدیم بیشتر با شدن و آمدن صرف مى شده است:
خوش ترآن باشدكه سر دلبران               گفته آید در حدیث دیگران
 فایده- فعل لازم به صیغة مجهول صرف نمى شود، زیرا فعل لازم را منعول نیست.
چنانكه نمى توان گفت: رفته باشد، مردد شد، افتاده كردید و بایدكشته شود: رفت، مرد، افتاد.


http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : آموزش دستور | آموزش دستور زبان | آموزش زبان فارسی |
[868] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/13 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 13:07 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

افعال لازم را درحین ضرورت ة متعدی مى سازند و طریق متعدى ساختن فعل، آن است كه به آخر صیغة امر حاضر مفرد "آنید" یا "اند" افزوده و ماضی فعل را به وجود آورند و سایر صیغه ها را از آن بسازند:
كرى- كر یا ند، كر یا نید. خند- خند ا نید، خند ا ند. سو ز- سو زا نید، سو زا ند. جو ش!
- جوشانید، جوشاند. پوش- پوشانید، پوشاند.
گاه فعل متعدی را نیز به همین ترتیب بار دیگر متعدی مى سازند، مانند: خوردن و چریدن و نوشتن كه خورانیدن و چرانیدن و نویسانیدن، از آن ساخته اند. متعدی ساختن افعال با "ان " به طریقى كه گذشت، قاعدهء عمومى است و از روى قیاس مزبور مى توان هرفعل لازم را متعدی كرد.
 

 

تبصره: چند فعل متعدی است كه صیغة لازم آن ها متداول نیست، چون: افشاندن، خواندن، راندن و یک فعل هست كه به صورت متعدی است ولى امروز از افعاك لازم به شمار مى رود و آن فعل "ماندن "  است كه هم لازم بوده و هم متعدی.




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : آموزش دستور زبان | دستور زبان فارسی | آموزش دستور |
[867] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/13 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 12:59 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

الف- حروف زایدكه دراول فعل در مى آید، پنج است:
1- ب 2- ن 3- م 4- مى 5- همى.
مانند: بگوید و بگوى، نگفت  و نگوید، مرو و مریزاد، مى خواست، همى خواهد.
1- ب : این حرف را "ب " زینت نوشته اند و به نظر مى رسدكه در اصل این "ب "، "ب " تأكید فعل بوده است و به تدریج، حال ِ "ب " زاید را یافته است. این "ب " مكسور است و در قدیم "بی " نوشته مى شده و امروز " به " مى نویسند ولى با افعال، متصل نوشته مى شود و جدا نوشتن آن روا نیست.

2- ن: این  حرف را "ن " نفى گویند و در اصل "نى" بوده و بعداً " نه " شده و امروز با فعل متصل نویسند مگر جایى كه دو فعل منفی  به یكدیگر عطف شده باشند چون: نه رفت و نه آمد.

این "ن " دراصل مكسور بوده و امروزه مفتوح، تلفظ مى شود و در اول افعال افاده ی معنی نفى می كند.
هرگاه در یک فعل بین " ب " زینت و "ن " نفى، جمع شود " ب " را بر " ن " مقدم مى دارند
غم مخور اى دوست كاین جهان                             آنچه تومى بینى آنچنان بنماند

همچنین است كه گاه "ن " نفى با "مى " و "همی " جمع شودكه باید " ن "  را مقدم داشت: نمى رفت، نه همى دید. مگر در ضرورت شعرى كه گاهى "ن " نفى بعد از "  مى " و " همى "  آمده است چون: مى نرفت، همى ندید.
و تركیب "ن " نفى با "همى " و تقدیم "مى " بر "ن " مزبور، مختص ِ قدیم بوده و امروز جز در شعر معمول نیست.

3- "م " نهى: " م " نهى در اصل " مه " به فتح اول بوده است ولى در زبان دَرى بیشتر اوقات با فعل متصل نوشته شده و " ه " آن مى افتاده است:
مكن، مكنید، مكناد، مبادا.

بقیه در ادامه مطلب





http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : آموزش دستور | آموزش زبان فارسی |
[858] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/12 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 22:19 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

بدان كه همیشه قبل از علامت مصدر، یكى از یازده حرف" زمین خوش فارس "  یا " شرف آموزی سخن " واقع خواهد بود و این حروف بیشتر در فعل امر و مشتقات آن تغییر کند از این قرار :

1- "ز" به حال خود، باقى ماندن: زدن - > بزن

2- "م " حذف شود: آمدن -> بیا

از حرف "ز" و "م " بیش ازین دو صیغه یافت نشود.


3- "ى " حذف شود:
تابیدن- بتاب
 رسیدن -> برس
پاشیدن -> بیاش
 خریدن -> بخر
دمیدن -> بدم
دویدن -> بدو

استثناء:
آفریدن -> بیافرین
 چیدن -> بچین
گزیدن -> بگزین
 شنیدن -> بشنو
دیدن -> ببین

4- "ن " به حال خود، باقى ماند:
کندن -> بکن
آکندن -> بیاکن
خواندن -> بخوان
راندن -> بران
ماندن -> بمان
افکندن -> بیفکن

" خ "  به " ز "  بدل شود :
انداختن -> بینداز
بیختن -> ببیز
اندوختن -> بیندوز
نواختن -> بنواز
انگیختن - > بینگیز
شناختن -> بشناس

استثناء :
شناختن -> بشناس
گسیختن - > بگسل
فروختن -> بفروش
پختن -> بیز

بقیه موارد در ادامه مطلب



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : زبان فارسی | دستور | آموزش زبان فارسی |
[857] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  بقیه دستور اینجاست ... كلیك كنید
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/12 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 14:16 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

وجه اخبارى

مضارع
مى خواهم            مى خواهیم
مى خواهى            مى خواهید
مى خواهد             مى خواهند

مستقبل
خواهم خواست خواهیم خواست
خواهى خواست خواهیدخواست
خواهدخواست خواهندخواست


ماضى استمرارى       
مى خواستم          مى خواستیم
مى خواستى          مى خواستید
مى خواست            مى خواستند

 ماضى مطلق
خواستم               خواستیم
خواستى              خواستید
 خواست               خواستند

ماضى نقلى
خواسته ام          خواسته ایم
 خواسته اى        خواسته اید
  خواسته است    خواسته اند

سایر وجوه در ادامه مطلب



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : آموزش زبان فارسی | زبان فارسی | دستور زبان فارسی | آموزش دستور زبان فارسی |
[856] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  بقیه رو اینجا بخونید
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/12 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:13 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

فعل معلوم : آن است که به فاعل نسبت داده شود : علی آمد . بهرام رفت .

فعل مجهول : آن است که به مفعول نسبت داده شود : سهراب کشته شد . فرهاد زده شد .

فعل مجهول بیشتر با فعل " شدن " صرف می شود و با فعل : گردیدن ، آمدن و افتادن نیز  می تواند صرف شود . طریقه ی ساخت فعل مججهول :  اسم مفعول از همان فعل را با یکی از صیفه های منظور از فعل ِ شدن ترکیب می کنند :
یکایک ازو بخت برگشته شد     به دست یکی بنده بر کشته شد

 




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : آموزش | آموزش دستور زبان | آموزش دستور زبان فارسی | زبان فارسی | آموزش دستور | آموزش زبان فارسی |
[855] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/12 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 02:11 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

فعل بر سه قسم است  : لازم ، متعدی ، ذووجهین  یعنی هم لازم و هم متعدی

فعل لازم :  آن است که به فاعل تنها تمام شود و مفعول ِ صریح نداشته باشد : حسن رفت .

فعل متعدی :  آن است که به مفعول ِ صریح نیازمند است :  برادر ِ تو کتاب را آورد

فعل ذووجهین  آن است که گاهی لازم و گاهی متعدی استعمال گردد : درخت شکست ، درخت را شکستم .

اگر بخواهند فعل لازمی را متعدی کنند به آخر دوم شخص مفرد ِ فعل ِ امر ِ آن " انیدن " یا " اندن " اضافه می کنند
خند -> خندانیدن ، خنداندن
دو -> دوانیدن ، دواندن

متعدی های سماعی : در قدیم بعضی افعال را به افزودن " الف " قبل از علامت مصدر، متعدی می کردند :  برگشتن -> برگاشتن
نشستن -> نشاختن
همی نیزه برگاشت  بر گِردِ سر    که هومان ِ ویسه است پیروزگر

 




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : دستور زبان | آموزش زبان فارسی |
[854] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/12 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 00:09 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

در اول و آخر افعال ، حروفی می آید که جز اصلی فعل نیست و آن بر هشت قسم است :

1-" ب "  تاکید و زینت مثل : برفت ، بیاید ، بساز ، ببر
 و این  حرف در قدیم بر سر مصدر و همه ی صیقه های فعل در می آمده است
اگر " ب " زینت بر سر افعالی در آید که اول آن ها همزه باشد همزه به " ی " تبدیل می شود : بینداخت ، بیفروخت .
هر گاه حرف " ب " در اول فعلی در آید که چند مرکز داشته بشد  مثل : پیوست و بیند و مانند  آن ها ، جایز است که آن را جداگانه با " ه " غیر ملفوظ نوشت :  به بیند ، به پیوست .
یادداشت سایت : امروز ه به صورت " ببیند "  هم می نویسند .

 

2 و 3 - " می " و " همی "  برای افاده ی معنی استمرار در اول فعل می آید : می رفت ، همی رفت ، می گوید
گاه در قدیم بین فعل و " می " و " همی " ، " ب " زائد می آمده مثل : می برفت ، همی برفت . گاهی " ن " نفی مثل : می ندانم ، همی ندانم  و گاه یک کلمه یا چند کلمه بین علامت استمرار و فعل  مثل :
بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی
و گاهی همی بعد از فعل می آید :  اگر گنج داری و گر درد و رنج      نمانی همی در سرای سپنج

4- " ن " نفی ، نونی است مفتوح که در اصل " نی " بوده است با یا ی مجهول بر وزن " چه و که " که بعد ها کسره ی آن را به فتحه تبدیل کرده اند : نرفت ، نگفت .

گاهی در اشعار در ماضی استمراری و مضارع " ن " نفی را بعد از علامت ِ استمرار می آورند : مث نرفت ، می ننشیند ، می نگویم .

هر جا علامت نفی با " ب " تاکید جمع شود " ب " مقدم بر " ن " است : بنرفت ، بنگوید .

نون نفی چون به اول ِ افعال بیاید ، هرگاه منظور نفی باشد ، متصل نوشته می شود و هر گاه مقصود ، عطف و ربط باشد ، جدا نوشته می شود :
1- نرفت ، نگفت ، نمی آید
2- نه می آید ، نه می رود . نه کار می کند ، نه درس می خواند.
هرگاه حرف ِ نفی به اول ِ فعل ِ " است " بیاید ، " نیست " نوشته می شود .

5- "م" نفی که به اول ِ دوم شخص فعل می آید : مرو ، مروید ، مگویید
"م" نفی گاهی در سوم شخص فعل امر در موقع دعا در می آید : بیناد -> مبیناد    ، رساد -> مرساد ، ریزاد -> مریزاد

6- " الف " زاید در آخر سوم شخص مفرد ماضی " گفتن " :
گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود       گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود

7- " الف "  دعا در مثل :  مباداد ، بادا ، مگویدا

8- " ی " مجهول :  این حرف نیز به آخر ِ فعل ملحق می شود و در قدیم مانند کسره تلفظ می شده و بر چند قسم است :
الف- " ی " استمراری که مانند "می " و " همی " معنی همیشگی و استمرار و دوام را می رساند :  رفتمی ، گفتمی
ب- " ی " شرط و جزا :  این " ی " به آخر ِ افعال شرطی اضافه می شود و در فعل جزا نیز می آید
اگر مملکت را زبان باشدی       ثنا گوی شاه جهان باشدی
ج- " ی " به تمنی :
کاش آنان که عیب من کردند      رویت ای دلستان بدیدندی
نزادی مرا کاشکی  مادرم           نگشتی سپهر ِ بلا بر سرم
د- " ی" شک و تردید و بیشتر قبل ازین افعال می آید : گویی و پنداری ، مگر ، شاید
چیست این خیمه که گویی  پر گهر دریاستی      یا هزاران شمع در پنگانی از میناستی




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : آموزش دستور | زبان فارسی |
[852] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/11 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 11:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

* شاید با دیدن این عنوان بگویید كه مصدر اسم محسوب می شود و چه ارتباط به بحث فعل دارد؟
اما در اینجا ما به دلیل استفاده از مصدر در ساختار فعل و در واقع تشكیل فعل از مصدر به این بحث می پردازیم :

مصدر بر چهار نوع است : مصدر اصلی ، جعلی ، بسیط ، مرکب ، مخفف

1- مصدر اصلی : آن است که در اصل ، مصدر باشد : رفتن ، گفتن ، گرفتن

2- مصدر جعلی  یا " موضوع " آن است که در اصل ، مصدر نباشد  بلکه به آخر کلمه ی فارسی یا عربی لفظ " یدن "  افزوده باشند : تندیدن ، آغازیدن ، بلعیدن ، فهمیدن

بسیاری از مصادر عربی مانند : فهم ، طلب  و اسمی فارسی مثل : جنگ ، ترس و آغاز که امروز از خود آنها فعل ساخته می شود ، سابقا با مصادر دیگر ترکیب یافته و از خود فعلی نداشته اند ، مانند : فهم کردن ، طلب کردن ، بلع کردن  ، جنگ کردن

3- مصدر بسیط ، آن است که یک کلمه باشد : رفتن ، آمدن ، گفتن .

4- مصدر مرکب  آن است که از دو کلمه و بیشتر آمیخته باشد :  برداشتن ، سخن گفتن

 





http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : آموزش | آموزش دستور | آموزش زبان فارسی | آموزش ادبیات فارسی | آموزش گام به گام |
[851] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/11 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 08:58 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

وجوه افعال ، شش است : وجه خبری ، وجه التزامی ، وجه شرطی ، وجه امری ، وجه وصفی ، وجه مصدری

1- وجه اخباری : آن است که وقوع کاری را به طریق خبر بیان کنید : رفتم ، زدم ، خواهم رفت

2- وجه التزامی : آن است که کار را به طریق شک و دودلی و آرزو و خواهش و مانند آن بیان کند و چون پیرو ِ جمله دیگر است ، آن را وجه " مطیعی " نیز گویند : می خواهم بروم . شاید بیایم . گمان می کنم آمده باشد .

3- وجه شرطی : آن است که کار را به طور شرط بیان نماید : اگر رفتی ، بردی و اگر خفتی . اگر نیایی ، من نخواهم رفت .

گاهی در نظم و نثر  ، علامت جمله ی شرطی مانند : اگر ، هر گاه ... حذف می شود .

4- وجه امری : آن است که کار را به طور حکم و خواهش و فرمان بیان نماید : برو ، بروید ، بگو ، بگویید.

امر منفی را نهی می گویند و جز وجه امری به شمار می آید : مرو ، مشنوید .

در دوم شخص فعل امر گاهی به جهت تاکید یا استمرار ، لفظ " می " می آورند :
می باش طبیب عیسوی هش           اما نه طبیب آدمی کش

5- وجه وصفی : آن است که فعل به صورت ِ صفت و در معنی ِ فعل باشد . فعل وصفی با فاعل مطابقت نمی کند و همیشه مفرد است :  استاد آمده ، به درس شروع کرد .  شکارچی به شکار رفته ، آهویی صید کرد .

6- وجه مصدری : فعلی است که به صورت اسم در آمده باشد :  باید رفتن . نشاید گفتن . نیارم شنیدن .

در قدیم وجه مصدری را با " ن "  علامت مصدر استعمال می کردند ولی به مرور زمان مصدر را مخفف استعمال می کنند و می گویند : نخواهم گفت . نشاید رفت .




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : زبان فارسی | آموزش دستور | آموزش زبان فارسی |
[850] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/11 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 02:56 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

از برای حال در زبان فارسی صیفه ی مخصوص نیست و فعل مضارع است که گاهی بر آینده دلالت می کند و آن بر دو نوع است : اخباری و التزامی :

1- مضارع اخباری که کار را به طریق خبر و قطع برساند :
می روم            می رویم
می روی           می روید
می رود             می روند

2- مضارع التزامی که کار را به طریق شک و دودلی و خواهش  و مانند آن برساند :
بروم              برویم
بروی             بروید
برود              بروند

 

 

فعل ماضی :

آن است که بر زمان گذشته دلالت کند : زدم ، می زدم  ، زده بودم .
و بر 5 نوع است : ماضی مطلق ، ماضی استمراری ، ماضی نقلی ،  ماضی بعید ، ماضی التزامی
 

1- ماضی مطلق : آن است که بر زمان گذشته دلالت  کند خواه به زمان حال نزدیک و پیوسته و خواه دور باشد : پارسال این کتاب را خریدم . مسعود الآن به خانه آمد .
آمدم                آمدیم
آمدی               آمدید
آمد                  آمدند

2- ماضی استمراری ، آن است که دلالت کند بر صدور فعل در زمان گذشته به طریق استمرار و تکرار و تدریح و علامت آن " می " یا " همی " است در اول ماضی مطلق : هر سال به خراسان می رفتم  ،  روزها در می خواند . شب ها کار می کردند .
می رفتم             می رفتیم
می رفتی            می رفتید
می رفت             می رفتند

گاه در قدیم به جای " می " یا " همی " ، " ی " استمراری به آخر فعل می افزودند :
رفتمی                         رفتیمی
رفتیی                           رفتیدی
رفتی                            رفتندی

ولی دوم شخص و اول شخص ِ جمع به ندرت استعمال می شده است .

گاهی در قدیم با وجود افزودن " می " و " همی "  ،  " ی " نیز به آخر فعل اضافه می شده :
گر آن ها که می گفتمی  کردمی           نکوسیرت و پارسا بودمی
 

3- ماضی نقلی :  هر گاه در آن معنی ثبوت باشد ف دلالت کند بر کاری که کاملا نگذشته باشد  ، مانند : سهراب ایستاده است . یوسف نشسته است
رفته ام          رفته ایم
رفته ای          رفته اید
رفته است         رفته اند

گاهی ما بین ضمیر و فعل ، کلمه ی " است " در می آید :
رفتستم          رفتستیم
رفتستی         رفتستید
رفتست           رفتستند

4- ماضی بعید  یا دور که زمان ِ وقوع آن از زمان ِ حال دور باشد : مسعود ، دیروز بازار رفته بود . بهرام ، بامداد اینجا آمده بود . او را سال ِ گذشته دیده بود
ماضی بعید چون گاهی وقوع آن بر ماضی ِ دیگر مقدم است ، آن را ماضی " مقدّم " نیز می گویند :
وقتی آمدم ، او رفته بود .
طریقه ی ساختن ماضی بعید : اسم ِ مفعول  فعل ِ مقصود را گرفته ، ماضی ِ مطلق ِ فعل ِ " بودن " بعد از آن می آید:
رفته بودم                       رفته بودیم
رفته بودی                      رفته بودید
رفته بود                          رفته بودند

5- ماضی التزامی : آن است که شک و تردید و خواهش و دودلی و مانند آن را برساند : باید آمده باشد . شاید شنیده باشد. گمان میکنم  بهرام او را دیده باشد .
رفته باشم                رفته باشیم
رفته باشی               رفته باشید
رفته باشد                 رفته باشند





http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : آموزش زبان فارسی | آمورش دستور | دستور زبان فارسی |
[849] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/11 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 01:55 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

فعل ( کنش )

یکی از اقسام نُه گانه ی کلمه ، فعل است و آن کلمه ای است که بر شدن  یا بودن یا کاری کردن در یکی از سه زمان دلالت می کند :
علی روان شد . مسعود معقول است . جمشید می خواند .

1- صورت فعل و هیأت  آن را از حیث مفرد و جمه و شخص و غیره " صیفه " یا " ریخت " می گویند : رفت ، رفتند ، آمدیم  ، آمدند .

2- زمان ، وقتی است که فعل در آن واقع شود : می روم ، رفتم ، خواهم رفت

زمان بر سه نوع است :

 گذشته یا ماضی ،  مثل : زدم ، رفتم
حال یا اکنون  ، مثل :  الآن می رود  . دارد می آید .
استقبال یا آینده  ، مثل : خواهم رفت . خواهد آمد .

3- اشخاص ِ فعل ، یعنی معلوم بودن ذاتی که فعل ، قائم به اوست ، و به او نسبت داده می شود و آن بر سه نوع است :
اول شخص ، دوم ضخی ، سوم شخص   .  و این سه مفرد یا جمع می توانند باشند .

اول شخص مفرد : رفتم                          اول شخص جمع : رفتیم
دوم شخص مغرد : رفتی                        دوم شخص جمع : رفتید
سوم شخص مفرد : رفت                        سوم شخص جمع : رفتند
 

تبصره : فعل گاهی در موقع ِ " اخبار " استعمال می شود که قابل ِ صدق و کذب است که مقصود گوینده خبردادن از امر واقعی است و در آن احتمال ِ راست و دروغ می رود :
علی رفت . بهرام دیروز آمد .
و گاه در موقع " انشا " که قابل صدق  و کذب نیست > مانند : بگو ، بیا ، مزن ، مرو ، آیا گفت ؟ شاید بیاید ، کاشکی می آمد


http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : آموزش زبان فارسی | آموزش دستور | ادبیات و زبان فارسی | زبان پارسی | دستور زبان | آموزش آسان دستور | آموزش مرحله به مرحله | دستور گام به گام | مجموعه مقالات دستور | سلسله جلسات زبان فارسی |
[848] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/11 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 00:51 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | آموزش | ضرب المثل |

من نوکر بادنجان نیستم

 بادنجان

نوکر بادنجان به کسانی اطلاق می شود که به اقتضای زمان و مکان به سر می برند و در زندگی روزمره ی خود تابع هیچ اصل و اساس معقولی نیستند. عضو حزب باد هستند، از هر طرف که باد مساعد بوزد به همان سوی می روند و از هر سمت که بوی کباب استشمام شود به همان جهت گرایش پیدا می کنند.

 

خلاصه طرفدار حاکم منصوب هستند و با حاکم معزول به هیچ وجه کاری ندارند. آنان که عقیده ی ثابت و راسخ ندارند و معتقدات خویش را به هیچ مقام و منزلتی نمی فروشند اگر به آنها تکلیف کمترین انعطاف و انحراف عقیده شود بی درنگ جواب می دهند من نوکر بادنجان نیستم.


ریشه ضرب المثل در ادامه مطلب



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : ریشه شناسی ضرب المثل ها | ضرب المثل ها | ضرب المثل های شیرین پارسی |

مطالب مرتبط : آن قدر شور بود كه خان هم فهمید !
ریشه ی مثل "آب زیر کاه"
کلاهش پس معرکه است
کلاه شرعی
کلاه گذاشتن
کلک كسی را کندن
چوب توی آستین کردن

[765] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/20 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 22:47 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : آموزش | ادبیات فارسی |

بار شیشه داشتن

توجیه ریشخند آمیز حرکتی آهسته و یا بیش از حد محتاطانه است که گاه به صورت کنایه ای مطرح می شود، گاه به شکل سوالی اعتراض آمیز : نادرکه می دونی، همیشه همین جوریه انگار بار شیشه داره ! شما چرا اینجوری راه می آیید؟ مگه بار شیشه دارین ؟ مترادف : عروس بردن (مگه عروس می برین ؟!) سر پدر را بردن ( مگه سر پدرت رو می بری ؟!! )

باید دخو خبر کرد !

دخو همان دهخداست، در تداول قزوینی ها، به معنی کدخدا و رئیس و کلانتر. و در لطایف منسوب به آن شهر، مردی است مظهر سادگی و در عین حال « خود دانا پنداری » که از کوشش برای مشکلات خلایق دریغ نمی کند اما استدلال های و استنتاجات اگر سبب پیچیده تر شدن مشکلی نشود باری هرگز گرهی از آن نمی گشاید. لطایف بی شماری به دخو نسبت می دهند که از آن جمله است : قزوینیان، بیرون شهر، بر گذرگاه کاروان ها کاردی یافتند، چیزی که تا بدان هنگام ندیده بودند. هر چه اندیشیدند نتوانستند بدانند که چیست و به چه کار می آید، و سرانجام حل مشکل را دست در دامن دخو زدند. نگاهی در آن کرد و خندید و گفت : مردم نادان ! این که پرسیدن ندارد، بچه ی اره است، هنوز دندان در نیاورده . گاوی سر در خمره کرد و گرفتار شد. هر چه کردند از خمره نجاتش دهند نتوانستند. التجا به دخو آوردند. گفت : اول باید سر گاو را ببرید. بریدند. گفت : حالا خمره را بشکنید. سر گاو به راحتی بیرون می آید !! قزوینیان نخستین بار بود که وزغ می دیدند. نزد دخو بردندش که چیست ؟ چون گاه جانور قوری می کرد، گفت : والله از بلبلش که بلبل است. حالا، یا لندوک است پَر در نیاورده یا پیر است پر ریزانده !!


بقیه را در ادامه بخوانید ...


[717] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/10 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 14:57 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | ضرب المثل | آموزش |

کاه


آب زیر کاه به کسانی اطلاق می شود که زندگی و حشر و نشر اجتماعی خود را بر پایه مکر و عذر و حیله بنا نهند و با صورت حق به جانب ولی سیرتی نامحمود در مقام انجام مقاصد شوم خود برآیند. این گونه افراد را مکار و دغلباز نیز می گویند و ضرر خطر آنها از دشمن بیشتر است. زیرا دشمن با چهره و حربه دشمنی به میدان می آید، در حالی که این طبقه در لباس دوستی و خیرخواهی خیانت می کنند.

اکنون باید دید در این عبارت مثلی، آبی که در زیر کاه باشد چگونه ممکن است منشأ زیان و ضرر شود.

آب زیر کاه از ابتکارات قبایل و جوامعی بود که به علت ضعف و ناتوانی جز از طریق مکر و حیله یارای مبارزه و مقابله با دشمن را نداشته اند. به همین جهت برای آنکه بتوانند حریف قوی پنجه را مغلوب و منکوب نمایند، در مسیر او باتلاقی پر از آب حفر می کردند و روی آب را با کاه و کلش طوری می پوشانیدند که هیچ عابری تصور نمی کرد "آب زیر کاهی" ممکن است در آن مسیر و معبر وجود داشته باشد. باید دانست که ایجاد این گونه باتلاقهای آب زیرکاه صرفاً در حول و حوش قرا و قصبات مناطق زراعی امکان پذیر بود، تا برای عابران وجود کاه و کلش موجب توهم و سوءظن نشود و دشمن با خیال راحت و بدون دغدغه خاطر و سرمست از باده غرور و قدرت در آن گذرگاه مستور از کاه و کلش گام بر می داشت ون در درون آب زیر کاه غرقه می شد.

برای آنکه بتوانند حریف قوی پنجه را مغلوب و منکوب نمایند، در مسیر او باتلاقی پر از آب حفر می کردند و روی آب را با کاه و کلش طوری می پوشانیدند که هیچ عابری تصور نمی کرد "آب زیر کاهی" ممکن است در آن مسیر و معبر وجود داشته باشد.

آب زیر کاه در قرون و اعصار قدیمه جزء حیله های جنگی بود و سپاهیان متخاصم را از این رهگذر غافلگیر و منکوب می کردند.

البته این حیله جنگی در مناطق باتلاقی و نقاطی که شالیزاری داشت - مانند گیلان و مازندران - بیشتر معمول و متداول بود تا همان طوری که گفته شد، موجب سوءظن دشمن نگردد. طریقه اش این بود که در مسیر قشون مهاجم باتلاقهای پراکنده و متعدد و کم عرض حفر می کردند و روی باتلاقها را با کاه و کلشن می پوشانیدند. بدیهی است عبور از این مناطق موجب می شد که قسمت مقدم مهاجمین یعنی پیشتازان و سوارکاران در باتلاقهای سرپوشیده فرو روند و پیشروی آنها دچار کندی شود تا برای مدافعان فرصت و امکان آمادگی و تجهیز سپاه فراهم آید. فی المثل اسپهبد فرخان بزرگ، فرزند دابویه، معاصر عبدالملک مروان، که بعد از پدر بر مسند حکومت طبرستان نشست و از گیلان تا نیشابور را در حیطه تصرف آورده بود؛ برای جلوگیری از عصیان و سرکشی دیلمی ها و سایر طاغیان و سرکشان:

 «از آمل تا دیلمستان چنان به اصطلخ (گویش مازندرانی به معنی استخر) و خندق و مثل هذا استوار گردانید که جز پیاده را عبور ممکن نبودی».



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : آموزش ضرب المثل | ریشه مثل | ارسال المثل | ریشه شناسی | ضرب المثل های شیرین پارسی |
[708] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/9 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 09:18 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | آموزش |

1- بحر منسرح

منسرح در لغت به معنی آسان است. اصل این بحر مستفعلن مفعولات است. اما سالم آن معمول نیست. از احیفی که در این بحر وجود دارد یازده زحاف است که به شرح و توضیح آنچه در کتاب آمده است می پردازیم:

1-1- مفتعلن فاعلن// مفتعلن فاعلن: منسرح مثمن مطوی مکشوف

الف) «مطوی» است  زیرا حرف چهارم از «مفعولات» حذف آخرین متحرک می باشد. مطوی «مفعولات»«فاعلات» است اگر «ت» آن را حذف کنیم«فاعلن» ( - U -)می ماند.

نکته: زحاف«کشف» اگر بر«فاعلات» وارد شود«فاعلا» می ماند که به جای آن «فاعلن»(- U -) می نویسند.

کرده گلو پر ز باد قمری سنجاب پوش            کبک فرو ریخته مشک به سوراخ گوش

 

1-2: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع: منسرح مثمن مطوی منحور

الف)«منسرح» است زیرا از«مفتعلن فاعلات»ساخته شده است.

ب)«مثمن» است زیرا کل بیت هشت رکن دارد.

پ)«مطوی» است زیرا «مستفعلن»به «مفتعلن»تبدیل شده است.

ت)«منحور» است زیرا از همه ی هجاها از رکن پایانی، تنها یک هجای «فع» باقی مانده است.

شاید اگر آفتاب و ماه نتابد                        پیش دو ابروی چون هلال محمّد

 




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : عروض فارسی | عروض آسان ادب فارسی | آموزش عروض | بحور عروضی | آموزش بحور عروضی | آموزش اركان عروضی | آموزش آسان عروض | عروض پیش دانشگاهی | عروض دكتر شمیسا |
[667] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/10/25 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 14:51 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | آموزش |

4- بحر متقارب

متقارب در لغت به معنای نزدیک به هم می باشد اصل این بحر «فعولن فعولن فعولن فعولن» متقارب مثمن سالم می باشد و دارای شش زحاف می باشد که به شرح موارد ذکر شده در کتاب می پردازیم:

فعولن فعولن فعولن فعل : متقارب مثمن محذوف

الف)«متقارب»است زیرا تکرار«فعولن»(U - - ) است.

ب)«مثمن» است زیرا هشت رکن دارد.

پ)«محذوف» است زیرا هجای آخر آن حذف شده و تنها «فعل» (U -) باقی مانده است.




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : عروض فارسی | آموزش عروض فارسی | عروض و قافیه | عروض پیش دانشگاهی | عروض دكتر زرین كوب | عروض دكتر شمیسا | عروض دكتر ناصر شاه حسینی | بحور عروضی | اركان عروضی | بحر متقارب | متقارب مثمن | متقارب مسدس |
[666] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/10/24 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 14:49 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | آموزش |

3- بحر رجز

رجز در لغت به معنی اضطراب و سرعت است این بحر را بدان جهت رجز خوانده اند که اکثر اشعار عرب که در شرح مفاخر پیشنیان و صفت مردانگی قوم عرب سروده شده است در این بحر است و در این هنگام آواز پریشان و حرکات تند است. اصل این بحر «مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن » رجز مثمن سالم می باشد.

زحافات این بحر پنج است که به  ذکر موارد یاد شده در کتاب می پردازیم:

 

3-1: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن: رجز مثمن مطوی

اگر از رکن«مستفعلن» (- - U -)که رجز است حرف  چهارم  حذف شود، مستعلن (- UU-) که با مفتعلن(- UU -)برابر است باقی می ماند. که حذف حرف چهارم را مطوی می گویند. تکرار «مفتعلن» را در وزن «رجز مطوی» می گویند.

عشق تو بر بود زمن مایه ی مایی و منی        خود نبود عشق تو را چاره ز بی خویشتنی

 

3-2: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن: رجز مثمن مطوی مخبون

الف) «رجز مطوی» است زیرا مستفعلن(- -U -) به مفتعلن(- UU -) تبدیل شده است.

ب) «مخبون» است زیرا اگر از مستفعلن(- - U -) حرف دوم حذف شود، متفعلن(U – U -) می ماند که به جای آن «مفاعلن» (U – U -) می گذارند.

از نظرات کجا رود ور برود تو همرهی             رفت و رها نمی کنی، آمد و ره نمی دهی «سعدی»

 




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : عروض فارسی | عروض و قافیه | مبانی عروض | عروض پیش دانشگاهی | عروض دكتر شمیسا | آموزش آسان عروض | بحر رجز | رجز مثمن | رجز مسدس | مفتعلن | مفاعلن | زحافات | اركان عروضی | بحور عروضی |
[665] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/10/23 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 14:46 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | آموزش |

2- بحر هزج

هزج، در لغت سرو دو ترانه و آواز ترنم است، در اصطلاح بحری است که از تکرار جزو مفاعلین پدید آمده باشد، بحر هزج را بدان جهت به این نام خوانده اند که بیشتر آوازها و سرود های اعراب بر این بحر است. اصل این بحر«مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن» « بحر هزج مثمن سالم » می باشد و دارای پانزده زحاف است که تنها به شرح موارد ذکر شده در کتاب می پردازیم:

 

2-1: مفاعیلن مفاعیلن فعولن: هزج مسدس محذوف

الهی سینه ای ده آتش افروز                     در آن سینه دلی وان دل همه سوز

 

2-2: مستفعل مستفعل مستفعل مستف (= مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن): هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف

 عروضیان سنتی تمام وزن هایی را که امروز به صورت «مستفعل» آغاز می کنیم با «مفعول» آغاز می کردند.

مثلا وزن منظم« مستفعل مستفعل مستفعل مستف » را به صورت نامنظم«مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن» تقسیم می کردند و این نوع نام گذاری براساس اوزان عروضی سنتی است.

الف) «اخرب» است زیرا اگر«میم» و «نون» مفاعیلن(U- - -) را حذف کنیم می ماند فاعیل (- - U) که به جای آن«مفعول»به کار می رود.

ب) «مکفوف» است یعنی حذف یک صامت از آخر رکن«مفاعیلن» که «مفاعیل» می ماند.

پ) «محذوف» است یعنی حذف یک هجا از رکن آخر «مفاعیلن» که «فعولن» می ماند.

تا کی به تمنای وصال تو یگانه                    اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه «شیخ بهایی»

 

 2-3: مستفعل مستفعل مستفعل فتح(= مفعول مفاعیل مفاعیل فعل): هزج مثمن اخرب مکفوف مجبوب

همان توضیحاتی که درباره ی علت نامگذاری بیت قبل آمد درباره ی بیت زیر نیز صادق است. زیرا وزن این دو بیت عیناً مثل هم می باشد و تنها تفاوت در آخرین رکن است که در بیت زیر به جای محذوف «مجبوب»آمده است. و از آن روی«مجبوب» گویند که دو هجای آخر از مفاعیلن (U - - -) حذف شده و فعل باقی مانده است.

تقدیر که بر کشتنت آزرم نداشت                         بر حسن جوانیت دل نرم نداشت

 

2-4: مستفعل فاعلات مستفعل(= مفعول مفاعلن مفاعیلن)هزج مسدس اخرب مقبوض

الف) «هزج» است زیرا ارکان آن از «مفاعیلن»(U- - -)و زیر شاخه های آن یعنی «مفعول»(- - U) و «مفاعلن»(U- U-) ساخته شده است.

ب) «مسدس» است زیرا هر مصراع سه رکن و کل بیت شش رکن دارد.

پ) «احزب» است زیرا از «مفاعیلن»(U- - -)، «مفعول»(- - U)باقی مانده است.

ج) «مقبوض»است زیرا«مفاعیلن»(U- - -) ، «مفاعل»(U-U-)برجای بماند آن را «مقبوض گویند.

از کرده ی خویشتن پشیمانم                           جز توبه ره دگر نمی دانم «مسعود سعد سلمان»

 

2-5: مستفعل فاعلات فع لن(= مفعول مفاعلن فعولن): هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف

وزنش مانند وزن بیت قبلی است تنها تفاوت این است که چون از رکن پایانی، مفاعیلن (U - - -) یک هجا حذف و به «فعولن» (U - - ) تبدیل شده است در نامگذاری «محذوف» اضافه گردیده است.

لاف از سخن چو در توان زد                                   آن خشت بود که پر توان زد «نظامی»

 

2-6: مستفعل مفعولن// مستفعل مفعولن(= مفعول مفاعیلن// مفعول مفاعیلن) هزج مثمن اخرب

الف)«هزج » است زیرا یکی از ارکان آن مفاعیلن(U - - -) می باشد.

ب)«اخرب» است زیرا یکی از ارکان آن مفعول(- - U )می باشد.

پ)«مثمن» است زیرا هشت رکن دارد.

وقتی دل سودایی می رفت به بستان ها          بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان ها «سعدی»

 




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : بحر هزج | هزج مثمن | هزج مسدس | هزج مثمن سالم | هزج مثمن محذوف | هزج مسدس سالم | هزج مسدس محذوف | بحور عروضی | عروض فارسی | آموزش آسان عروض | آموزش عروض | عروض به زبان ساده | ادبیات فارسی | عروض پیش دانشگاهی | عروض دكتر شمیسا |
[664] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/10/22 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 14:44 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | آموزش |

1- بحر رمل

رمل در لغت حصیر بافتن است و این بحر را بدان جهت رمل خوانده اند که پنداری ارکان آن درهم بافته است. اصل این بحر فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن «بحر رمل مثمن سالم» می باشد و دارای چهارده زحاف است، که تنها به شرح موارد ذکر شده در کتاب می پردازیم:

 

1-1: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن: رمل مثمن محذوف(=مقصور)

محذوف: عبارت از آن است که یک هجا از آخر رکن سالم حذف شود.

ای مسلمانان فغان از جور چرخ چنبری                 وزنفاق تیر و قصد ماه کید مشتری

                                                                                               «انوری»

1-2: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن: رمل مسدس محذوف(= مقصور)

هر کسی از ظن خود شد یار من                            از درون من نجست اسرار من «مولوی»

نکته: چنانکه در کتاب آورده شده است در آخر مصراع فرقی میان هجای بلند و کشیده نیست، همچنانکه در این شعر سعدی:

نه من خام طمع عشق تو می ورزم و بس          که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست

مصراع اول مختوم به هجای بلند و مصراع دوم مختوم به هجای کشیده است اما در عروض سنتی به خطا میان این دو فرق گذاشته می شود و اولی را «محذوف» و دومی را «مقصور» می نامند.

 

1-3: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن: رمل مثمن مخبون

مخبون: اگر از رکن فاعلاتن، مصوت بلند«1» (حرف دوم) حذف شود به صورت«فعلاتن» در می آید که چون فاعلاتن رمل است حذف حرف دوم«فاعلاتن» را مخبون می گویند:

نظر آوردم و بردم که وجودی به تو ماند           همه اسمند و تو جسمی، همه جمسند و تو روحی «سعدی»

1-4: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن: رمل مثمن مخبون محذوف(= مقصور)

اگر از پایان هر مصراع شعری با ارکان«فعلاتن» آخرین هجا حذف شود به فعلن تبدیل می شود و ارکان هر مصراع چنین است: «فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن» چنانکه گفته شد، به حذف هجای پایانی محذوف گفته می شود.

نه من خام طمع عشق تو می ورزم و بس        که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست  « سعدی»

 

1-5: فعلاتن فعلاتن فعلن: رمل مسدس مخبون محذوف(= مقصور)

بت خود را بشکن خوار و ذلیل                               نامور شو به فتوت چو خلیل

 

1-6: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن: رمل مثمن مشکول

الف)«رمل »است زیرا یکی از ارکان آن«فاعلاتن» است.

ب)مثمن است زیرا هشت رکن دارد.

ج)هرگاه از «فاعلاتن»(-U- -)، «فعلات»(UU- U)برجای بماند آن را «مشکول» خوانند.




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : آموزش عروض | عروض فارسی | عروض و قافیه | آموزش آسان عروض | اختیارات شاعری | زحافات | اركان عروضی | بحور عروضی | بحر رمل | رمل مسدس | رمل مثمن |
[663] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/10/21 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 14:42 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : آموزش | ادبیات فارسی |

عروض فن سنجیدن شعر و شناختن وزن‌ها و بحرهای کلام منظوم با افاعیل عروضی و پیدا کردن اوزان اشعار برپایهٔ آن افاعیل است. درضمن، اصطلاح عروض به جزو آخر از مصراع اول هر بیت شعر هم اطلاق می‌شود.

تاریخچه

خلیل‏ بن احمد فراهیدی برای نخستین بار وزن کمّی را، که قرن‌ها پیش از او در زبان‌های سانسکریت و هندواروپاییعربی منطبق کرد. قواعد او برای زبان عربی بسیار خوب است، اما شمس قیس رازی در المعجم فی معاییر اشعار العجم، و نیز محققانِ پیش از او، عیناً براساس قواعد عربی و بدون توجه به مسائل خاص زبان فارسی، اقدام به تهیهٔ قواعد عروض فارسی کردند و حتی نام بحرها و وزن‌های مختلف نظم فارسی را تغییر ندادند و از همان نام‌های عربی استفاده کردند. خواجه نصیر توسی هم، هرچند در معیارالاشعار سعی کرد بخش‌هایی را که نمی‌شود بر فارسی منطبق یا تحمیل کرد، نشان دهد، اما برخورد مستقل و جدیدی برای تدوین قواعد وزن‌شناسی فارسی انجام نداد.


معاصران

از زمان شمس قیس تاکنون تلاش‌های زیادی برای تدوین عروض فارسی صورت گرفته‌است، اما تماماً در جهت حک‏واصلاح یا ترجمه و فارسی‌سازی اصطلاحات به کار رفته‏است و تلاشی برای یافتن راه دیگری که انطباق بیشتری با ویژگی‌های زبان فارسی ـ که از خانوادهٔ زبان‌های هندواروپایی است و هیچ نسبتی با زبان عربی، که از خانوادهٔ زبان‌های سامی است، ندارد ـ داشته‏باشد، صورت نگرفته‌است. چند وزن‌شناس معاصر تلاش‌هایی دراین‏زمینه انجام داده‌اند:


روش خانلری

خانلری در کتاب وزن شعر فارسی با روش نوینی به نام‌گذاری عناصر وزن نظم فارسی پرداخته‌است. او پیشنهاد می‌کند به‌جای بیست‌وچهار «جزو» یا «رکن» عروضی، ده پایه به کار رَوَد. این ده پایه عبارتند از: نوا، چامه، آوا، همه، خُشاوا، بِنَوا، نیکاوا، خُشنوا، ترانه، زمزمه.

روش فرزاد

مسعود فرزاد در فصل چهارم کتاب Persian Poetic Metres‏ (1942) و در کتاب دیگری به نام مبنای ریاضی عروض فارسی، با بررسی تعداد هجاهای ارکان عروضی جداول مختلفی را طراحی می‌کند. در این جداول رکن‌های یک‏هجایی تا شش‏هجایی آمده‌است.

روش حمیدی

حمیدی شیرازی، ضمن نقد شمس قیس، تلاش می‌کند روش تازه‌ای در وزن‌شناسی نظم فارسی ابداع کند که البته پا فراتر نمی‌نهد. او تصور می‌کرد چهار بحر جدید کشف کرده‌است و نام آن‌ها را کبیر و صغیر و اخرس و بدیل نهاده‏بود، اما منتقدان بعدی نشان دادند که این وزن‌ها درواقع جدید نیست و در گذشته هم به کار می‌رفته‌است.

روش کابلی

ایرج کابلی در کتاب وزن‌شناسی و عروض که در سال ۱۳۷۶ منتشر شده‌است، با نقد شمس قیس و عروض سنتی و بررسی و نقد معاصران، روش تازه‌ای را ابداع می‌کند. در این روش، وزن‌های فارسی با شماره‌گذاری بیان می‌شوند و نحوهٔ شناسایی وزن‌ها هم بسیار ساده است. برای نمونه، این شعر سیمین بهبهانی:

دوباره می‌سازمت وطن!
اگرچه با خشت جان خویش.
ستون به سقف تو می‌زنم
اگرچه با استخوان خویش

در عروض سنتی و شمس‏قیسی این‌گونه نامیده می‌شود: مُضارعِ مسدّسِ مقبوضِ مکفوفِ ابترِ محذوف یا مجتثّ مسدّس مخبون مکفوف مرفوع‌ احذّ.

در روش کابلی نوشته می‌شود: ۵:۳، ۱، ۹ و خوانده می‌شود: رشتهٔ ۹بندی اول‌آغاز از سومین ۵بندی‌ها


دربارهٔ عروض عربی رجوع کنید به کتاب عروض و قافیهٔ عربی، تألیف و ترجمهٔ حمید حسنی (تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اول، ۱۳۸۳)





http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : عروض | عروض و قافیه | آموزش عروض | تاریخچه عروض | عروض فارسی | عروض عربی | بحور عروضی | بحر عروضی | بحرهای عروضی فارسی | عروض در شعر | فن عروض | تاریخ عروض | عروض در ایران | خاستگاه عروض معاصر | Prosody | Persian Prosody | هزج | رمل | رجز | متقارب | محذوف | مكفوف | منحور | منسرح | سریع | مجتث | خفیف | مضارع | اخرب | مخبون | مطوی | سالم | مثمن | مربع | مسدس | آموزش آسان عروض | عروض پیش دانشگاهی | عروض علوم انسانی | عروض ادب فارسی |
[661] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/10/20 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 12:12 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | آموزش | آرایه های ادبی |

آشنایی با چهار آرایه‌ی ادبی

http://adabiiat.persiangig.com/New_Package/InPostPix/Pen_Paper1.jpg

تلمیح (اشاره)

هر گاه با شنیدن بیت یه عبارتی به یاد داستان و افسانه، رویدادی تاریخی و مذهبی یا آیه و حدیثی بیفتیم، بدون آنکه آن موضوع مستقیماً تعریف شده باشد، آن بیت یا عبارت دارای آرایه تلمیح است.

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم

(اشاره به داستان حضرت آدم و رانده شدن او به خاطر خوردن گندم.)

تضمین

هر گاه شاعر یا نویسنده‌ای، بخشی از نوشته فردی دیگر را در میان اثر خود جای دهد، آن شعر یا نوشته راتضمین نموده است.

چه خوش گفت فردوسی پاک زاد
که رحمت برآن تربت پاک باد
میازار موری که دانه کش است
که جان داردو جان شیرین خوش است

این دو بیت بخشی از بوستان سعدی است و سعدی بیتی معروف از فردوسی را در میان شعر خود عیناً نقل کرده است.

اغراق

هنگامی که شاعر یا نویسنده، صفتی را در فرد یا پدیده‌ای آنچنان برجسته نشان دهد که در عالم واقع امکان دستیابی به آن صفت در آن حد و اندازه وجود نداشته باشد، آرایه اغراق آفریده می‌شود. البته این ادعای غیر ممکن باید به گونه‌ای بیان شده باشد که باعث افزایش گیرایی سخن گردد وشعار گونه وغیر واقعی جلوه نکند.

بخواهد هم از تو پدر کین من
چو بیند که خشت است بالین من

(اغراق در ممکن نبودن رهایی از انتقام پدر)

حسن تعلیل

هر گاه شاعر و نویسنده برای موضوعی، دلیلی غیر واقعی وتخیلی، اما دلپذیر و قانع کننده ارایه دهد به حسن تعلیل دست می‌یابد.

تا چشم بشر نبیندت روی
بنهفته به ابر چهر دلبند

(شاعر علت ابر پوش بودن قله دماوند را برای ندیدن او بیان کرده است.)


* دوستان اگر سؤالی در خصوص تشخیص آرایه ها دارند می توانند با ارسال پرسش یا رایانامه به پاسخ دست یابند .



[432] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/09/28 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 06:06 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | آرایه های ادبی | آموزش |

مثل

هر گاه شاعر یا نویسنده درسخن خود از «ضرب المثلی» استفاده کند و یا بخشی از سخن او آنقدر معروف باشد که به عنوان ضرب المثل به کار رود، آن بخش از کلام دارای آرایه مثل است.

بی گمان دیوار طبع پست خاک‌آلود ماست
گر بود کوتاهتر دیواری از دیوار بود

تمثیل و اسلوب معادله

هر گاه برای تاًیید یا روشن شدن مطلبی (معمولاً پیچیده) آن را به موضوعی ساده تر تشبیه کنیم یا برای اثبات موضوعی نمونه‌ای بیاوریم آرایه تمثیل را به کار گرفته اییم

من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

(حافظ خطاب به زاهدان و واعظان می‌گوید که من اگر خوب یا بد هستم ربطی به شما ندارد و شما همان بهتر که مراقب اعمال خود باشید، همچنان که هر کسی هنگام درو آنچه را که خود کاشته است برداشت می‌کند. شاعر برای درستی گفته خود در مصراع نخست، در مصراع دوم موضوعی ساده را که درستی ان بر همه آشکار است به عنوان نمونه‌ای برای ان ذکر می‌کند.)

ایهام

هر گاه واژه یا ترکیبی که دارای دو معنی است به گونه‌ای در کلام به کار رود که هر دو معنا از ان قابل برداشت باشد آرایه ایهام شکل می‌گیرد.گاهی منظور اصلی تنها یکی از ان دو معنا است و گاهی هیچ یک بر دیگری برتری ندارد.

غرق خون بود و نمی‌مرد ز حسرت فرهاد
گفتم افسانه شیرین و به خوابش کردم

شیرین: زیبا و دلنشین، معشوقه فرهاد

ای دمت عیسی دم از دوری مزن من غلام آن که دوراندیش نیست(دوراندیش:عاقبت نگر/آنکه به دوری وجدایی بیندیشد.)

ایهام تناسب

گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند نگاه دار سر رشته تا نگه دارد در این نمونه از واژه هوا تنها یک معنا برداشت می‌شود که آن هم آرزو است.



[433] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/09/8 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 06:10 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : بحر طویل | آموزش | ادبیات فارسی |

بحر طویل یکی از قالب های شعر سنتی فارسی است که بیشتر برای بیان مطالب طنز آمیز ، هزل و گاه مرثیه ، تعزیه نامه و یا مناظره های مجالس سخنوری به کار می رود . در این نوع شعر بر خلاف سایر قالب های شعر سنتی فارسی تساوی مصراع ها وجود ندارد ، به این ترتیب که بحر طویل از یک یا چند قسمت که اصطلاحا ً بند نامیده می شود ، تشکیل می شود .

در هیچیک از دیوان های شاعران تا قبل از دوره ی صفویه اثری از بحر طویل یافت نمی شود و در کتاب های مربوط به عروض و قواعد شعر سنتی نیز اشاره ای به این قالب شعری نشده .

از دوره ی صفویه به بعد است که در تذکره های مختلف گاه اشاره هایی به بحر طویل هایی که بعضی از شاعران سروده اند ، شده است و در دیوان های بعضی از شاعران به بحر طویل هایی با مضامین مذهبی یا طنز آمیز بر می خوریم از جمله در دیوان طرزی افشار، شاعر طنز پرداز قرن یازدهم هجری و نیز در دیوان صامت بروجردی ، از شاعران متأخر که بحر طویلی با مضمون مذهبی دارد . گذشته از این ها در ضمن بعضی از داستان های عامیانه از جمله کتاب رموز حمزه ( تحریر دوره ی صفویه ) پاره هایی از چند بحر طویل ثبت شده است .

قدیمی ترین نمونه ی بحر طویل ، نامه ای است به ظاهر منثور که در کتاب تاریخ طبرستان و رویان و مازندران ( 881 ق ) تألیف سید ظهیرالدین مرعشی ضبط شده که از نظر شکل و وزن ، بحر طویل محسوب می شود .

از دوران مشروطیت به بعد ، بحر طویل در روزنامه ها و جراید برای بیان مطالب سیاسی و اجتماعی طنز آمیز به کار رفت . یکی از نشریاتی که به بحر طویل رغبت بسیار نشان می داد ، روزنامه ی توفیق بود که روانشاد ابوالقاسم حالت این بخش را اداره می کرد چرا که در سرودن بحر طویل مهارتی به سزا داشت .



[310] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/30 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 15:37 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : آرایه های ادبی | آموزش |

جناس تام

هر گاه واژه‌ای دو بار در یک بیت یا عبارت به کار رود و هر بار معنایی متفاوت از آن برداشت شود.

خرامان بشد سوی آب روان
چنان چون شده باز یابد روان

(روان در مصراع نخست به معنی جاری و درمصراع دوم به معنی جان و روح است)

جناس غیر تام(ناقص)

هر گاه دو واژه در یکی از موارد آوایی زیر با هم اختلافی جزیی داشته باشند و در یک بیت یا عبارت به کار روند. كه انواع آن جناس ناقص، جناس زاید، جناس مذیّل، جناس مركّب، جناس مفروق، جناس مقرون، جناس متشابه، جناس مطرّف، جناس خط، جناس لفظ و جناس مكرّر هستند كه در مرور زمان به دلیل تقسیم بندی زیاد در حال كنار گذاشته شدن هستند.

اختلاف دو واژه در صداهایی کوتاه

کند (به کسر م ِ، به ضم م ُ)

که به آن جناس ناقص به حرکت یا جناس محرف نیز می‌گویند فتاده اهلِ مِنی در پی مُنی و آرزو (تفاوت کسره در کلمهٔ اولی با ضمه در کلمه دومی.)

جناس اختلافی یا جناس ناقص به حرف

هر گاه دو رکن جناس در یکی از حروف با هم اختلاف داشته باشند به آن جناس اختلافی یا جناس ناقص به حرف می‌گویند.. کمند/سمند..آزاد/آزار..زحمت/رحمت..

یک واژه،یک حرف، بیش از دیگری دارد.

خاص و خلاص

یک واژه از ترکیب دو واژه دیگر به دست می‌آید.
دل خلوت خاص دلبر آمد
دلبر ز کرم به دل بر آمد

دو واژه از نظر آوایی یکسان اما از نظر املایی متفاوت اند

هر گاه دو رکن جناس در تلفظ و خواندن با یکدیگر یکسان باشند اما در نوشتار با هم متفاوت باشند به آن جناس لفظی می‌گویند.. صبا/سبا..خوان/خان..حیاط/حیات..خیش/خویش...

اختلاف دو واژه در جابه جایی حروف است

بنات، نبات



[281] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/16 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 13:35 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : آموزش | زبان فارسی | آموزش دستور زبان |

" بَر " به معنی بالا است :

دولت از گوهر زینت نه فرود است و نه بر    نصرت از گوشه ی تاجت نه فراز است و نه باز

به همین جهت از آن کلمه ی " برتر " را ساخته اند .
در سر افعال نیز پیشاوند است که بالا بودن و ارتفاع را می رساند : برآمد ، برانگیخت ، برافراشت ، برداشت
در این دو مورد کلمه ی " بر " از حروف اضافه نیست و در موارد زیر از حروف اضافه است :

1-حس بالا بودن چیزی را می رساند :
همچنان باز از خراسان آمدی بر پشت پیل      کاحمد مرسل به سوی جنّت آمد از براق

2- در وجوب و لزوم : بر شماست که این کار را انجام دهد و پاداش آن بر من است .

3- در موقع قصد و آهنگ :
بر آن سرم که اگر همتم کند یاری    ز بار منت دونان کنم سبکباری

4- در پیاپی بودن و ترتیب و آن وقتی است که اسم بعد از آن مکرّر شود :
آن که چون پسته دیدمش همه مغز      پوست بر پوست بود همچو پیاز

 

" در " دارای چند معنی است :

1- ظرفیت رامی رساند که می تواند واقعی یا حسی باشد : چند کتاب در خانه دارم . امروز در منزل نمی مانم . نکوکاران در آسایشند و بدکاران در رنج .

2- سوی و طرف  را می رساند :
نگه کرد رنجیده در من فقیه     نظر کردن ِ عاقل اندر سفیه

3- به معنی " را " :
ز تو آیتی در من آموختن     زمن دیو را دیده بر دوختن

4- قُرب و مصاحبت را می رساند :
دل به تو داده است نشانی مرا     در تو رسم گر برسانی مرا

5- اتصال و کثرت : سپر در سپر ، عنان در عنان ، باغ در باغ

کلمات در ، اندر ، درون ، اندرون ، گاه به یک معنی استعمال می شود ، با این تفاوت که لفظ " درون و اندرون " با کسره اضافه و " در " و " اندر " بدون کسره ی اضافه می آیند .

هرگاه " در " و " اندر " بر سر فعل بیایند ،حرف اضافه نیستند :
بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید    روی میمون تو دیدن درِ ِ دولت بگشاید

 



[155] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/17 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 03:19 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : آموزش | زبان فارسی | آموزش دستور زبان |

" با " در این معانی استفاده می شود :

1- به معنی مصاحبت و همراه بودن :
از دشمنان دوست حذر گر کنی رواست       با دوستان ِ دوست تو را دوستی نکوست

2- به معنی طرف و سوی باشد :
بَرَد از وی پیامی چند با او       زلیخا را دهد پیوند با او
با شیراز شد ، با یزد رفت ، با تهران آمد .

3- استعانت را می رساند :
جهان را با دیده ی عبرت ببین . با دست ِ توانا به ناتوان یاری کن .

4- برای مقابله و برابری می آید :
با روی تو آفتاب دیدم      خوب است و لیکن آن ندارد

5- به جای " با وجود " می آید :
با صیقل ضمیر تو چون عکس آینه      مرئی شود ز ظِلّ بدن صورت حواس

در کلمه ی " با آنکه " نیز همین معنی را دارد  و در قدیم به جای آن ، " باز آنک " می گفتند .
گاهی " با " با اسم ترکیب می شود و معنی صفت به اسم می دهد : با دانش ، با خرد ، باهوش
این گونه " با " جز کلمه ی مرکب است و حرف اضافه نیست .

 

" از " دارای معانی فراوانی است :

1- بیان جنس می کند و مابعد آن مبیّن کلمه ی پیشین است :
درفشش سیاه است و خفتان سیاه     ز آهنش ساعد ز آهن کلاه

2- برای تبعیض آید و این در صورتی است که مابعد آن جمع یا اسم جمع یا اسم عام باشد :
شنیدم که در مرزی از باختر     برادر دو بودند از یک پدر

3- سببیّت را می رساند :
گر خدا خواهد نگفتند از بطر     پس خدا بنمودشان عجز بشر

4- مجاورت را می رساند : کاران از شهر گذشت ، چاره از دست ما رفت

5- آغاز و ابتدا را می رساند و ناچار پس از آن لفظی باید باشد تا معنی زمان یا مکان را برساند :
آمد نوروز هم از بامداد    آمدنش فرخ و فرخنده باد

6-مِلک و اختصاص را می رساند : این خانه از من است . این دفتر از کیست ؟ ، این خانه از آن من است

7- مفید معنی تفضیل می باشد : سگ حق شناس به از مردم ِ ناسپاس

8- " از " اگر با کلمه ی " بَر " مرکب شود ، به معنی استعلا است :
چو یک هفته بگذشت هشتم پگاه       نشست از بر ِ گاه پیروزشاه



[154] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/15 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 03:18 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
گزارش تصویری
آخرین عناوین مطالب
گوناگون از ادبیات
جلسات‌حافظ شناسی الهی‌قمشه‌ای:

    1 2 3 4


ضرب المثل دونی

عهد بوق
حقه بازی
چشم زخم
حاتم بخشی
کینه شتری
مسیحا نفس
صبر ایوب
خاک بر سر
پارتی بازی
حاشیه رفتن
آب زیر کاه
کلاه شرعی
کلاه گذاشتن
کن فیکون شد
مرغ تخم طلا
آش شله قلمکار
مدینه ی فاضله
شق القمر کردن
ماستمالی کردن
خیمه شب بازی
حمام زنانه شدن
خروس بی محل
حرف مفت زدن
دود چراغ خورده
گنج قارون داشتن
مرغ از قفس پرید
کلک كسی را کندن
كلاهش پشم ندارد
چند مرده حلاجی ؟
دری وری می گوید
بارگهش را آب برده
دست از کاری شستن
دست از کاری شستن
خان شوری را فهمید!
چوب توی آستین کردن
من نوکر بادنجان نیستم
حکیم باشی را دراز کنید
دو قورت و نیمش باقی !
کلاهش پس معرکه است
دروازه را می توان بست
جرجیس را انتخاب كردن!
دنبال نخود سیاه فرستادن
خر من از کرگی دم نداشت
حرف را به کرسی نشاندن
دست کسی در حنا گذاشتن!
زاغ سیاه كسی را چوب زدن
آب دو نفر به یك جوی نرفتن
بالاتر از سیاهی رنگی نیست
مثل كبك سر زیر برف كردن!
دروغ شاخدار ، شاخ در آوردن
به ترتیب الفبا :
الف تا ب (1)
ب (2)
پ ، ت‌ ، ج ، چ
 ح و خ
د
 
كلیه مطالب ، تصاویر و فایل های این پایگاه ادبی متعلق به « دبیرستان نمونه فرهنگ » می باشد . در صورت كپی برداری از مطالب عنوان « بزرگترین پایگاه ادبی » را درج فرمایید .
  CopyRight 2008-2010 ©
Email : SobhanMail@Ymail.com