آمار امروز :
آمار دیروز :

آمار این ماه :

آمار ماه قبل :

http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | انتظار |

http://adabiiat.persiangig.com/AMahdiAJ/6.jpg

من كه حیران توام وقتی تبسم می‌‌كنی

رعشه بر جان می‌زنی در دل تلاطم می‌كنی

تازگیها می‌نشینم پای حرف چشم تو

نرم نرمك شعر باران را ترنم می‌كنی

چشم من در خلوتت گاهی اگر سر می‌زند

تو چرا شك می‌كنی، سوء تفاهم می‌كنی

اتفاقاً بیشتر حرف تو را می‌زد دلم

خاطراتی را كه در باران تبسم ‌می‌كنی

با خلوص چشمهایت صحبت از اشراقها

از سماع ساقه‌های سبز گندم می‌كنی

راستی! گنجشكها با بی‌قراری می‌پرند

در وسیع دیدگانت؟ یا تو هم می‌كنی

ای بهار مهربانم! با طلوعت در زمین

روشنی را جمعه فردا تكلم می‌كنی






http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : شعر انتظار | شعر انتظار فرج |
[892] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/14 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 19:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | انتظار | غزل |

یا مهدی ادركنا ....

مثل خیال بود...

ساده،زلال،پاک،روان... آب دیده اید؟                       

یک تکه نور ...جلوه مهتاب دیده اید؟

زلفش...نه زلف نه،نگهش...نه نگاه نه                      

عنبر شنیده اید؟... می ناب دیده اید؟

خال سیاه تعبیه بر روی لعل لب                              

بس دیدنی است... گوهر نایاب دیده اید؟

 

او ناز، من نیاز،من احساس، او سپاس                     

هنگام وصل حالت احباب دیده اید؟

او نور، شور، غلغله...دریا چگونه است؟                

 من خوار، زار، وازده...مرداب دیده اید؟

نفرین به صبح...حال مرا درک می کنید؟                 

دل داده اید؟... عاشقبیتاب دیده اید؟                              

 ...مثل خیال بود،چه کم بود،حیف شد                               

 مردم!..."خدا نصیب کند"...خواب دیده اید؟

***
« شعر انتظار »




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : انتظار فرج | شعر انتظار | شعر انتظار فرج | شعر ظهور حجت | ظهور امام زمان | شعر امام زمان | شعر ظهور | شعر فرج حضرت مهدی |
[881] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/14 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 17:50 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : انتظار | ادبیات فارسی | غزل |

یا صاحب الزمان ، الغوث و الأمان

دور از تو می‌رانم آرام سمت زوالی كه دارم

گم می‌شوم تشنه تشنه در خشكسالی كه دارم

می‌گویم امشب می‌آیی یا لااقل صبح فردا

سر می‌كنم زندگی را با احتمالی كه دارم

قد می‌كشد لحظه لحظه در باغ احساس من مرگ

پر می‌شود سایه سایه حجم خیالی كه دارم

حتی اگر خوابهایم پر گردد از روح پرواز

همسایه با زخم سرخی‌ست رؤیای بامی كه دارم

این روح عاشق مبادا آتشفشانی شود باز

هفت آسمان می‌گدازد در اشتعالی كه دارم

كی می‌وزد بر نگاهم یك پاسخ از سمت چشمت

تلواسه زد در گلویم بغض سوالی كه دارم

بر من بنوشان همین شب دریاچه راز خود را

تقدیم سبز نگاهت شعر زلالی كه دارم

***
« شعر انتظار »



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : شعر انتظار | شعر انتظار فرج | انتظار فرج |
[883] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/14 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 16:10 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | انتظار | مثنوی |

اللهم عجل لولیك الفرج

باور كنیم رجعت سرخ ستاره را

میعاد دستبرد شگفتی دوباره را

باور كنیم رویش سبز جوانه را

ابهام مردخیز غبار كرانه را

***

علی معلم دامغانی




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : ظهور حجت | انتظار فرج | فرج حضرت مهدی | ظهور امام زمان | شعر حضرت مهدی | شعر انتظار | شعر علی معلم | شعر رجعت سرخ ستاره | اشعار علی معلم دامغانی | مفاهیم فرج | مهدویت |
[879] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/14 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 15:43 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | انتظار |

http://www.morsalat.com/pictures/mahdi.jpg

صحن چشمانم خالی است از وجود پر مهرت

طاقچه دلم خالی وغبار گرفته است

وجودم تهی و بیهوده است

پس کی می آیی ای معنای هستی؟

چشمانم خمار ونیمه باز است از خستگی نگاه به راه

وغبار نشسته بر دلم گرد غم است

اگر روزی رسد خبر آمدنت را از قاصدک بگیرم.چشمانم را پر از اشک شوق میکنم

خانه دلم را غبار روبی می کنم

بر روی طاقچه آن چند شاخه گل نرگس میگذارم وبر سر دردلم گل یاسی به یاد مادرت قرار میدهم تا

تورا خوشحال کنم زیرا تو همان باغبان مهربان هستی که قرار است انتقام ژهلوی شکسته یاس را از

توفان روزگار بگیری





http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : انتظار فرج | امام زمان | حضرت مهدی | فرج حجت | ظهور حجت | بقیه الله |
[786] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/30 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 00:34 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | انتظار |

 تا که ی بنالیم بو تو گیانا تا که ی بسوتیم

  ئه ی  بریارت  وا  نه بو  فه رموت   من روژی  هه ر دیم

زستان  وا  رویی به هاریش  هات  تو  هه ر  نه هاتی

ژهری  تالی  چاوه روانیت  دامی  تو  له  جیاتی

ئه ی  تو  خو  نازانی  ده ردی  چاوه روانی

تا  چه ن  به  ئازاره  برک و اش و ژانی

گیانا  بو  نه هاتی  عازیز  بو  نه هاتی   نه تپرسی هه والم  اش و  مه رگه ساتی

شه و  نیه  ئه گه ر  جاری  خه ونت   پیوه  نه بینیم

وا  ئه زانم  له باوشم دای  له  سه ر  سه رینم

که  چاو  هه ل  دینم  گیانا  بالای  به رزت  نابینم

دوباره  ده م سوتینی  اش و زامی  برینم

گیانا که م  زو  وه ره  نازدارم  زو  وه ره  به س  جاری  بت بینم  گیانم  بو  خوت  به ره
ترجمه لفظ به لفظ فارسی در ادامه مطلب



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : شعر كردی | امام زمان | حضرت صاحب الامر |

مطالب مرتبط : این جمعه هم گذشت !
كجایی مهدی زهرا ...
خدا كند كه بیایی

[747] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/16 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 17:22 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | انتظار |

غروب جمعه رسیده است و باز تنهایی
غروب این همه غربت چرا نمی آیی ؟
زمین به دور سرم چرخ می زند پس کی
تمام می شود این روز های یلدایی ؟
کجاست جاذبه ات آفتاب من ؟ خسته است
شهاب کوچکت از این مدار پیمایی
کبوترانه دلم را کجا روانه کنم ؟
کجاست گنبد آن چشمهای مینایی ؟
تمام هفته دلم را به جمعه خوش کردم
غروب جمعه رسیده است و باز تنهایی



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : امام زمان | حضرت مهدی (عج) | ظهور امام زمان | غیبت امام زمان | شعر فرج امام زمان |

مطالب مرتبط : این جمعه هم گذشت !
كجایی مهدی زهرا ...

[737] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 

http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/9 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 17:30 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : انتظار | ادبیات فارسی | غزل |

سلام آقا دلم تنگ است امروز

برایم ناله آهنگ است امروز

دروغ و کفر معیار بزرگی است

چه گویم حرف حق ننگ است امروز

گروهی در زمین تندیس حقند

جواب حرف حق سنگ است امروز

کجا این بنده در چنگال نفس است

اسیر قوم صد رنگ است امروز

زمانی خوب بودن آدمی بود

برای بد شدن جنگ است امروز

بیا آقا عدالت گستری کن

که پای عدلمان لنگ است امروز

از شاعر بزرگوار : سمیر عسگری شناطی



[290] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/20 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 05:10 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | غزل | انتظار |

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت

دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت

 مانند مرده ای متحرک شدم بیا

بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت

 می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر

دنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت

دنیا که هیچ,جرعه ی آبی که خورده ام

از راه حلق تشنه ی من مثل سم گذشت

 بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ایم

از خیر شعر گفتن,حتی قلم گذشت

 تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم

یک گوشه بغض کرده,که این جمعه هم گذشت...

 مولا شمار درد دلم بی نهایت است

تعداد درد من به خدا از رقم گذشت

حالا برای لحظه ای آرام می شوم

ساعات خوب زندگی ام در حرم گذشت

[277] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/13 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 20:30 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | غزل | عارفانه | عاشقانه | انتظار |

رهای نای نیستان خدا كند كه بیایی

ضمیر روشن باران خدا كند كه بیایی

بلوغ قدر سپیدی بلوغ سبز رهایی

معاد درویش انسان خدا كند كه بیایی

   به انهدام سیاهی به انهدام جهالت   

سفیر ناشر قرآن خدا كند كه بیایی

       نماز خالص عشقی، رجاء منتظرانی       

زلال چشمه ایمان خدا كند كه بیایی

   تو شهر سبز صیامی طلوع نظم سلامی   

هلا تو رمز بهاران خدا كند كه بیایی

  غبار رنج زمین را، فضای تلخ زمان را   

بهار صبح تو درمان خدا كند كه بیایی



[263] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/8 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 14:13 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : انتظار | ادبیات فارسی |


سلام . امروز یه شعر از شعرهای خودمو براتون میذارم . امیدوارم که ازش لذت ببرید .


« صدایت می کنم پیدای پنهان ، صلایت می زنم آرامش جان ، برایت آب دیده هدیه دارم ، ولی این سخت دل را نیست پیمان .

سراسیمه یه سویت می دویدم ، دل خود بهر صافی می دریدم ، نگاهی می کشاندم سوی راهت ، چراغی می گرفتم بهر جانت ، گشودم من نظر سمت صدایت ، ولی آن دم ندیدم خاک پایت . »

 

می رسیدم به بیابان ؛

می رسیدم به بیابان ، خشک بود ، آبیش پنهان بود ، سخت بود و تاریک ، سخنی تازه نداشت ، سخنش آهی بود ، که در آن دمدمه ها می آمد ، به خودم می گفتم ، که چرا در تپش این وادی ، تو نداری گوشی ، تو نداری هوشی ، تو چرا سمت خدا را نتوانی دیدن ؟!

آه بی پایانم ، زد به دروازه ی عشق ، زد و دیوار بلندش بشکست ، بشکست و به زمین ریخت چنان ، که صدایش به سکوت دل من می ماندش .

راه خود پیش گرفتم ، راه خود پیش گرفتم و برفتم سی میدان ، نگهی می کردم .

نه صدایش بودش ، نه کسی را دیدم ، نه سرابی بودش و نه آبی دیدم .

به خودم گفتم : دوست ، تو چرا خوابیدی ؟ تو چرا بی حالی ؟ تو مگر عشق به معشوق نداری ؟ منتظر می بودم ، که جوابی آید ، و جوابی ، هرگز ...

این سکوتی بودش ، که دگر بازنگشت ، این سکوتی بودش ، که دگر شیشه ی تنهایی من را نشکست ، این سکوتی بودش ، که دگر دوش مرا خم نتوانست کند .

آمدم سمت خدا ، سمت زیبای رجا ، دیدم از دور صدا می آید ، چشم هایم شستم ، روی آن مالیدم ، دو سه باری به خودم گفتم : هی ، بیداری ؟ که چرا نتوانی ، شنوی این دو سه آهنگ نیاز ؟

آری ای دوست ؛

زمانی بگذشت ، و دل از دامن رفت . گل نرگس ز کجا می آید ؟ گل نرگس که بود؟

آسمان تیره و تار است ، در زمین جای هبوط دل اوست . تو شکایت داری ؟ تو شکایت داری ، که چرا دوست جوابت ندهد ؟!

پنبه از گوش درآر ، چشم خود را وا کن ، راه تو دور شده ، به کجا خواهی رفت ؟ راه دل باز بکن ، گل نرگس اینجاست ، در کنارت آرام ، می نوازد سر تو ، دست او روی به دستت دارد . تو مگر نشنیدی ، لحن زیبای گل نرگس را ؟ او کنارت آرام ، بوسه می زد به سرت ، و تو بی وقت ، تو بی وقت چنان خوابیدی ، که ندانستی او ، در کنارت غم دل می گیرد .

چشم خود را وا کن ، پرده ها را بشکن ، دل خود را به فراسوی زمان ، به فراسوی مکان سوق بده ، آبی تیره چنان بود که دل را بگرفت و تو این جا ، در کنار گل نرگس ، آبی روشن عشق ، نتوانی دیدن !!

دست گردون بگرفت ، بگرفت و بشکاند . آری ای دوست ، تو باید ز خم خواب زمستانی خویش ، چشم خود بگشایی .

تو نگاهی داری ، که همان جا سر راه ، مانده از دوری او . صبح یاران به کجا می آید ؟

آفتاب آمد و جان بیدار شد ... و دوباره به همان جا ، سر راهم ماندم ...

به خودم گفتم : مرد ، تو چرا می خوابی ؟ و صدایی نامد ، که بگوید این دل ، سخت بر محور دنیا چرخد ، ولی از این گذر دنیایی ، پاکیش پاک نباشد ، آری !!

 

سالیانی بگذشت ، و دگر بار که جان از تن رفت ، سر خود زیر زمین می دیدم ، به خودم می گفتم :

تو همیشه خوابی ، تو همیشه خوابی ...





[327] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/2 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 10:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | غزل | انتظار |

تو از تبار بهاری چگونه بی تو بمانم
شمیم عاطفه داری چگونه بی تو بمانم
تواز سلاله نوری تو آفتاب حضوری
به رخش صبح سواری چگونه بی تو بمانم
تویی كه باده نابی و گر نه بی تو چه سخت است
تمام عمر خماری چگونه بی تو بمانم
ببار ابر بهاری هنوز شهره شهر است
كرامتی كه تو داری چگونه بی تو بمانم
بیا به خانه دلها كه در فراق تو دل را
نمانده است قراری چگونه بی تو بمانم

یا صاحب الزمان


[176] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/23 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 12:38 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : انتظار |


در جاده های انتظار طلعت یار ، چشم به دیده ی دیدار دوخته ایم و خاکش را توتیای چشمانمان کرده ایم تا بهار وصلش را در گلشن طه و یس به نظاره نشینیم .

این آتش عشق و عشق آتشین به لحظه ی دیدار ، زنجیر خواب را از چشمان منتظران ربوده و فریاد سکوت ، ژرفای وجودمان را فرا گرفته است .

کدامین سیمرغ بهار آمدنت را بشارت خواهد داد ، و کدامین صدف ، کیمیای وجودت را در خود می پروراند تا بر کرانه ی دریاییش نشینیم و نظاره گر امواجی باشیم تا شاید نشانه ای از مروارید ظهورت را با خود به ساحل آورد !!

همه ی منتظران ، چشم به افق دوخته اند ، اشک در چشمانمان حلقه زده ، دستان نیاز رو به آسمان اوج گرفته اند ، آوای دلنشین اللهم کن لولیک الفرج در فضا طنین انداز شده و برای شنیدن ندای آسمانی انا المهدی لحظه شماری می کنند .

اولین آیه ای که بر زبان می آورد ، این است : « بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین . »

اینک ما در انتظاریم و هر صبح و شب تعجیل در ظهورش را از خداوند می خواهیم  تا باز آید ، تا پناه مستضعفان جهان شود و بهار وصل را به دل های سرد و خزان زده ی ما هدیه کند .



 

     

          چهره بگشای که رخسار تو ، دیدن دارد

 

                                 سخن از لعل تو ای دوست ، شنیدن دارد    

[230] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/16 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 10:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : انتظار | ادبیات فارسی | عاشقانه | مثنوی |

شعر شماره 2 به مناسبت میلاد امام زمان عج :

سحر از دامن نرجس، برآمد نوگلی زیبا 
گلی کز بوی دلجویش، جهان پیر شد برنا

زهی سروی که الطافش، فکنده سایه بر عالم 
زهی صبحی که انفاسش، دمیده روح در اعضا

سپیده دم ز دریای کرم برخواست امواجی 
که عالم غرق رحمت شد، از آن مواج روح افزا

به صبح نیمه شعبان تجلّی کرد خورشیدی 
که از نور جبینش شد، منوّر دیده زهرا

چه مولودی که همتایش ندیده دیده گردون 
چه فرزندی که مانندش، نزاده مادر دنیا

به صولت تالی حیدر، به صورت شبه پیغمبر 
به سیرت مظهر داور، ولیّ والی والا

قدم در عرصه عالم، نهاده پاک فرزندش 
که چِشم آفرینش شد، ز نورش روشن و بینا

به پاس مقدم او شد، مزیّن عالم پائین 
ز نور طلعت او شد، منوّر عالم بالا

چو گیرد پرچم (انّا فتحنا)، در کف قدرت 
لوای نصرت افرازد، بر این نُه گنبد خضراء

شها چشم انتظاران را، ز هجران جان به لب آمد 
بتاب ای کوکب رحمت، بر افکن پرده از سیما

تو گر عارض بر افروزی، جهان شود روشن 
تو گر قامت برافرازی، قیامت ها شود برپا

تو گر لشگر برانگیزی، سپاه کفر بُگریزد 
تو گر از جای برخیزی، نشیند فتنه و غوغا

بیا ای کشتی رحمت، که دریا گشت طوفانی 
چو کشتیبان توئی، ما را چه غم از جنبش دریا

خوش آن روزی که برخیزد، ز کعبه بانگ جاء الحقّ 
خوش آن روزی که برگیرد، حجاب از چهره زیبا



[232] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/16 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 05:11 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : انتظار | ادبیات فارسی | عاشقانه | مثنوی |


http://i25.tinypic.com/149piqh.jpg


شعر شماره 1 به مناسبت میلاد امام زمان عج :

گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن

                                       گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن

گفتم به نام نامیت هر دم بنازم

                                       گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم

گفتم که دیدار تو باشد آرزویم

                                       گفتا که در کوی عمل کن جستجویم

گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن

                                       گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن

گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن

                                       گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن

گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن

                                       گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

گفتم ز حق دارم تمنای سکینه
                               
                                       گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه

گفتم رخت را از من واله مگردان

                                       گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان

گفتم به جان مادرت من را دعا کن

                                       گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن

گفتم  ز هجران تو قلبی تنگ دارم

                                       گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم

گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن

                                       گفتا به آب دیده دل را شستشو کن

گفتم دلم از بند غم آزاد گردان

                                       گفتا که دل با یاد حق آباد گردان

گفتم که شام تا دلها را سحر کن

                                       گفتا دعا همواره با اشک بصر کن

گفتم که از هجران رویت بی قرارم

                                       گفتا که روز وصل را در انتظارم


[231] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/15 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 17:05 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : انتظار | ادبیات فارسی | عاشقانه |

كجایى مهدى زهرا كجایى

پناه بى پناهان پس كجایى



كجایى اى امید خسته حالان

دل از هجران شده گریان و نالان



كجایى اى نواى بى نوایان

نظر كن از كرم سوى گدایان



كجایى مست و مسكین و گدایم

ز لطف خود اجابت كن دعایم



زهجران آمدى در هر زمانى

فراق مسكینانت در امانى



نوایى ده مرا اما جگرسوز

به عشقت زنده كن جانم شب و روز



پناهى ده كریما بى پناهى

نوازش كن ز رحمت رو سیاهى



غم عشقت نصیب بنده ات كن

نظر بر جان این شرمنده ات كن



دلم را پاک از رنگ خطا كن

ز وصلت بر من از جنّت عطا كن



به خدایت پناه آورده ام من

كتابى برخدا آورده ام من



دل مسكین به عشقت مبتلا كن

مرا به عشق دیدارت شفا كن


[65] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/02/20 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 15:18 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
گزارش تصویری
آخرین عناوین مطالب
گوناگون از ادبیات
جلسات‌حافظ شناسی الهی‌قمشه‌ای:

    1 2 3 4


ضرب المثل دونی

عهد بوق
حقه بازی
چشم زخم
حاتم بخشی
کینه شتری
مسیحا نفس
صبر ایوب
خاک بر سر
پارتی بازی
حاشیه رفتن
آب زیر کاه
کلاه شرعی
کلاه گذاشتن
کن فیکون شد
مرغ تخم طلا
آش شله قلمکار
مدینه ی فاضله
شق القمر کردن
ماستمالی کردن
خیمه شب بازی
حمام زنانه شدن
خروس بی محل
حرف مفت زدن
دود چراغ خورده
گنج قارون داشتن
مرغ از قفس پرید
کلک كسی را کندن
كلاهش پشم ندارد
چند مرده حلاجی ؟
دری وری می گوید
بارگهش را آب برده
دست از کاری شستن
دست از کاری شستن
خان شوری را فهمید!
چوب توی آستین کردن
من نوکر بادنجان نیستم
حکیم باشی را دراز کنید
دو قورت و نیمش باقی !
کلاهش پس معرکه است
دروازه را می توان بست
جرجیس را انتخاب كردن!
دنبال نخود سیاه فرستادن
خر من از کرگی دم نداشت
حرف را به کرسی نشاندن
دست کسی در حنا گذاشتن!
زاغ سیاه كسی را چوب زدن
آب دو نفر به یك جوی نرفتن
بالاتر از سیاهی رنگی نیست
مثل كبك سر زیر برف كردن!
دروغ شاخدار ، شاخ در آوردن
به ترتیب الفبا :
الف تا ب (1)
ب (2)
پ ، ت‌ ، ج ، چ
 ح و خ
د
 
كلیه مطالب ، تصاویر و فایل های این پایگاه ادبی متعلق به « دبیرستان نمونه فرهنگ » می باشد . در صورت كپی برداری از مطالب عنوان « بزرگترین پایگاه ادبی » را درج فرمایید .
  CopyRight 2008-2010 ©
Email : SobhanMail@Ymail.com