آمار امروز :
آمار دیروز :

آمار این ماه :

آمار ماه قبل :

http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : شبستری | ادبیات فارسی | عارفانه | مثنوی |


یكی در جزو و كل گفت این سخن باز

یكی كرد از قدیم و محدث آغاز

یكی از زلف و خال و خط بیان كرد

شراب و شمع و شاهد را عیان كرد

یكی از هستی خود گفت و پندار

یكی مستغرق بت گشت و زنار

سخن ها چون به وفق منزل افتاد

در افهام خلایق مشكل افتاد

كسی را كاندر این معنی است حیران

ضرورت می شود دانستن آن



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : مثنوی | گلشن راز | شیخ محمود | شبستری |
[775] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/29 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 10:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : شبستری | ادبیات فارسی | عارفانه | مثنوی |


در این ره اولیا باز از پس و پیش

نشانی داده‌اند از منزل خویش

به حدّ خویش چون گشتند واقف

سخن گفتند در معروف و عارف

یكی از بحر وحدت گفت انا الحق

یكی از قرب و بعد و سیر زورق

یكی را علم ظاهر بود حاصل

نشانی داد از خشكی ساحل

یكی گوهر بر آورد و هدف شد

یكی بگذاشت آن نزد صدف شد



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : مثنوی | گلشن راز | شیخ محمود | شبستری |
[774] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/28 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 12:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : شبستری | ادبیات فارسی | عارفانه | مثنوی |


احد در میم احمد گشت ظاهر

در این دور اول آمد عین آخر

ز احمد تا احد یك میم فرق است

جهانی اندر آن یك میم غرق است

بر او ختم آمده پایان این راه

در او مُنَرل شده « ادعوا الی الله »

مقام دل گشایش جمعِ جمع است

جمال جان فزایش شمع جمع است

شده او پیش و دل ها جمله از پی

گرفته دست دل ها دامن وی



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : مثنوی | گلشن راز | شیخ محمود | شبستری |
[773] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/27 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 09:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : شبستری | ادبیات فارسی | عارفانه | مثنوی |


جهان خلق و امر این جا یكی شد

یكی بسیار و بسیار اندكی شد

همه از وهم توست این صورت غیر

كه نقطه دایره است از سرعت سیر

یكی خط است از اول تا به آخر

بر او خلق جهان گشته مسافر

در این ره انبیا چون ساربانند

دلیل و رهنمای كاروانند

و ز ایشان سید ما گشته سالار

هم او اول هم او آخر در این كار



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : مثنوی | گلشن راز | شیخ محمود | شبستری |
[772] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/26 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 12:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : شبستری | ادبیات فارسی | عارفانه | مثنوی |


جهان را دید امر اعتباری

چو واحد گشته در اعداد ساری

جهان خلق و امر از یك نفس شد

كه هم آن دم كه آمد باز پس شد

ولی آن جایگه آمد شدن نیست

شدن چون بنگری جز آمدن نیست

به اصل خویش راجع  گشت اشیا

همه یك چیز شد پنهان و پیدا

تعالی الله قدیمی كو به یك دم

كند آغاز و انجام دو عالم



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : مثنوی | گلشن راز | شیخ محمود | شبستری |
[771] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/25 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 13:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : شبستری | ادبیات فارسی | عارفانه | مثنوی |


از آن دم گشت پیدا هر دو عالم

وز آن دم شد هویدا جان آدم

در آدم شد پدید این عقل و تمییز

كه تا دانست از آن اصل هر چیز

چو خود را دید یك شخص معیّن

تفكّر كرد تا خود چیستم من

ز جزوی سوی كلّی یك سفر كرد

وز آن جا باز بر عالم گذر كرد



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : مثنوی | گلشن راز | شیخ محمود | شبستری |
[770] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/24 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 11:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : شبستری | ادبیات فارسی | عارفانه | مثنوی |


به نام آن كه جان را فكرت آموخت

چراغ دل به نور جان برافروخت

ز فضلش هر دو عالم گشت روشن

ز فیضش خاك آدم گشت گلشن

توانایی كه در یك طرفه العین

ز كاف و نون پدید آورد كونین

چو قاف قدرش دم بر قلم زد

هزاران نقش بر لوح عدم زد



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : مثنوی | گلشن راز | شیخ محمود | شبستری |
[769] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/23 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 15:56 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | شبستری | مثنوی | عارفانه |

توضیح آن‌كه شریعت گفت انبیاست، طریقت کرد انبیاست و حقیقت دید انبیاست .حال شیخ محمود شبستری با بیانی بسیار روان و نغز و سنجیده به تمثیل شریعت و طریقت و حقیقت می پردازد . بخوانید :

تبه گردد سراسر مغز بادام

گرش از پوست بیرون آوری خام

ولی چون پخته شد بی پوست نیکوست

اگر مغزش بر آری بر کنی پوست

شریعت پوست، مغز آمد حقیقت

میان این و آن باشد طریقت

خلل در راه سالک نقص مغز است

چو مغزش پخته شد بی‌پوست نغز است

چو عارف با یقین خویش پیوست

رسیده گشت مغز و پوست بشکست

وجودش اندر این عالم نپاید

برون رفت و دگر هرگز نیاید

وگر با پوست تابد تابش خور

در این نشات کند یک دور دیگر

درختی گردد او از آب و از خاک

که شاخش بگذرد از جمله افلاک

همان دانه برون آید دگر بار

یکی صد گشته از تقدیر جبار

چو سیر حبه بر خط شجر شد

ز نقطه خط ز خط دوری دگر شد

چو شد در دایره سالک مکمل

رسد هم نقطه‌ی آخر به اول

دگر باره شود مانند پرگار

بر آن کاری که اول بود بر کار

تناسخ نبود این کز روی معنی

ظهورات است در عین تجلی

و قد سلوا و قالوا ما النهایة

فقیل هی الرجوع الی البدایة



[423] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/09/3 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 08:26 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : شبستری | ادبیات فارسی | عارفانه | مثنوی |

تمثیل « سر پنهانی حق در عین پیدایی » از كتاب « گلشن راز » اثر « شیخ محمود شبستری »

اگر خورشید بر یک حال بودی

شعاع او به یک منوال بودی

ندانستی کسی کین پرتو اوست

نبودی هیچ فرق از مغز تا پوست

جهان جمله فروغ نور حق دان

حق اندر وی ز پیدایی است پنهان

چو نور حق ندارد نقل و تحویل

نیاید اندر او تغییر و تبدیل

تو پنداری جهان خود هست قائم

به ذات خویشتن پیوسته دائم

کسی کو عقل دوراندیش دارد

بسی سرگشتگی در پیش دارد

ز دوراندیشی عقل فضولی

یکی شد فلسفی دیگر حلولی

خرد را نیست تاب نور آن روی

برو از بهر او چشم دگر جوی

دو چشم فلسفی چون بود احول

ز وحدت دیدن حق شد معطل

ز نابینایی آمد راه تشبیه

ز یک چشمی است ادراکات تنزیه

تناسخ زان سبب کفر است و باطل

که آن از تنگ چشمی گشت حاصل

چو اکمه بی‌نصیب از هر کمال است

کسی کو را طریق اعتزال است

رمد دارد دو چشم اهل ظاهر

که از ظاهر نبیند جز مظاهر

کلامی کو ندارد ذوق توحید

به تاریکی در است از غیم تقلید

در او هرچ آن بگفتند از کم و بیش

نشانی داده‌اند از دیده‌ی خویش

منزه ذاتش از چند و چه و چون

«تعالی شانه عما یقولون»



[111] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/22 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 00:52 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
گزارش تصویری
آخرین عناوین مطالب
گوناگون از ادبیات
جلسات‌حافظ شناسی الهی‌قمشه‌ای:

    1 2 3 4


ضرب المثل دونی

عهد بوق
حقه بازی
چشم زخم
حاتم بخشی
کینه شتری
مسیحا نفس
صبر ایوب
خاک بر سر
پارتی بازی
حاشیه رفتن
آب زیر کاه
کلاه شرعی
کلاه گذاشتن
کن فیکون شد
مرغ تخم طلا
آش شله قلمکار
مدینه ی فاضله
شق القمر کردن
ماستمالی کردن
خیمه شب بازی
حمام زنانه شدن
خروس بی محل
حرف مفت زدن
دود چراغ خورده
گنج قارون داشتن
مرغ از قفس پرید
کلک كسی را کندن
كلاهش پشم ندارد
چند مرده حلاجی ؟
دری وری می گوید
بارگهش را آب برده
دست از کاری شستن
دست از کاری شستن
خان شوری را فهمید!
چوب توی آستین کردن
من نوکر بادنجان نیستم
حکیم باشی را دراز کنید
دو قورت و نیمش باقی !
کلاهش پس معرکه است
دروازه را می توان بست
جرجیس را انتخاب كردن!
دنبال نخود سیاه فرستادن
خر من از کرگی دم نداشت
حرف را به کرسی نشاندن
دست کسی در حنا گذاشتن!
زاغ سیاه كسی را چوب زدن
آب دو نفر به یك جوی نرفتن
بالاتر از سیاهی رنگی نیست
مثل كبك سر زیر برف كردن!
دروغ شاخدار ، شاخ در آوردن
به ترتیب الفبا :
الف تا ب (1)
ب (2)
پ ، ت‌ ، ج ، چ
 ح و خ
د
 
كلیه مطالب ، تصاویر و فایل های این پایگاه ادبی متعلق به « دبیرستان نمونه فرهنگ » می باشد . در صورت كپی برداری از مطالب عنوان « بزرگترین پایگاه ادبی » را درج فرمایید .
  CopyRight 2008-2010 ©
Email : SobhanMail@Ymail.com