آمار امروز :
آمار دیروز :

آمار این ماه :

آمار ماه قبل :

http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

مصدر مخفف را مصد مرخم نیز گفته اند  و از آن رو این صیفه  را به این نام خوانده اند که مخفف مصدر است  علامت آن این است که حرف " ن "  را از آخر مصدر بر می دارند : گفتن -> گفت    و این صیفه  با سوم شخص ماضی همانند است .

مصدر مخفف  گاه به معنی مصدر و گاه به معنی حاصل مصدر است .

گاه دو مصدر مخفف  با هم استعمال می شوند مانند :  آمد و رفت ،  آمد و شد ، گفت و شنید ریال زد و خورد ،

و گاه مصدر مخفف  با ریشه ترکیب می شود  مانند :  دوخت و دوز ، ریخت و پاش ، گفت و گوی

بعد از فعل خواهم ، خواهی و ....  مصدر ،  به صیغه ی مصدر مخفف می آید :  خواهم بود ، خواهی بود ، خواهی رفت ....
تبصره :  از ماضی ها  یا مصادر قیاسی تام ، مصدر ِ مخفف و حاصل مصدر و اسم مصدر نیامده است مگر به ندرت .

 



[929] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/17 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 19:55 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

اسم مصدر

اسم مصدر اسمی است از برای معنی فعل ، بدون توجه به  فاعل مانند : دانش ، بینش ، کوشش
علامت اسم مصدر ، " ش " ماقبل ِ مکوسر به آخر ریشه ی فعل بیفزایند و این صیغه سماعی است  نه قیاسی .

تبصره : از تمام افعال ، اسم مصدر ، شنیده نشده است، بر خلاف مصدر که از همه ی افعال شنیده شده و فعل بدون مصدر وجود ندارد ، از ریشه های  غیر حقیقی اسم مصدر به ندرت آمده است مانند : خرامش ، لنگش
در این فعل ها همان ریشه  به جای اسم مصدر استعمال می شود :  جنگ ، شتاب ، ترس ، خواب ، فهم ، رقص
 

گاهی  بعد از " ش "  اسم مصدر " ت "  مثناة  می آورند  مانند :  خورشت ،  بُرشت


مصدر

مصدر از برای  حدوث فعلی است که  به فاعلی  منسوب باشد ، مانند :  دانستن ، گفتن ، دیدن  و علامت ِ مصدر آن است که در آخرش " تن "  یا  " دن " باشد به شرطی که هر گاه " ن "  را از آن بردارند ،  فعل ماضی باقی بماند  مانند :  خواستن ، رفتن ، نهادن   که  بعد از حذف " ن "  خواست و رفت و نهاد  که سوم شخص ماضی مفرد است  باقی می ماند .




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : آموزش زبان | آموزش زبان فارسی | دستور زبان فارسی | آموزش دستور زبان فارسی | آموزش دستور | آموزش دستور زبان |
[888] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/14 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 18:02 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی |

عددهای 60 و 100 را همه به صورت شصت و صد یعنی با صاد می نویسیم . در حالی که صاد ویژه واژه های دارای ریشه عربی و یا معرَّب یعنی عربی شده است . پس درستِ 60 و 100 شست و سد است اما به خاطر اینکه با انگشت شست و سد رودخانه اشتباه نشود عمداً با صاد نوشته شده اند . جالب است که سده به معنی صد سال را  با سین و نه با صاد می نویسیم چون با واژه دیگری اشتباه نمی شود .صندلی که فارسی است عربی شده چَندَل و صابون عربی شده سابون است . سابون از مصدر سابیدن است و به همه زبانهای جهان از جمله انگلیسی رفته است . در انگلیسی به صابون می گویند : سـُوپ  اشتباه نکنید واژه هایی مانند صِدا عربی اند . همین « صدا » در اصل « صَــدی » است و به معنی «پژواک » است . فارسی ِ «صدا » می شود « دَنگ » که هنوز کردها استفاده می کنند .پس هر کلمه ای که صاد دارد . باید عربی باشد.تشخیص کلمات دارای ریشه عربی آسان است زیرا می توان بر وزنهای گوناگون از آن ها هم خانواده ساخت. مثل صادق که هم خانواده هایش عبارتند از : صِدق ، صَدَقه ، مُصَدِّق ، صِدّیق ، تَصدیق ، صداقت ، تَصَدُّق و...

منبع : adel-ashkboos.mihanblog.com



مطالب مرتبط : منبع مطلب

[873] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 

http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/14 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 11:33 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

چون فاعل ، جاندار  باشد ، فعل و فاعل و ضمیر در اِفراد و جمع مطابقت می کند :
استاد آمد . دانش آموزان آمدند .

هر گاه فاعل ، جمع ِ غیر جاندار باشد ، بهتر است که فعل و ضمیر را مفرد آورند :

اشعار ِ فردوسی سنجیده و محکم است.

هرگاه فاعل ، اسم جمع باشد  بر دو وجه جایز است : لشکر را فرمود تا بر چهار جانب فرود آمدند ....  لشکر از چهار جانب روی به رفتن آورد.

 

تبضره :  اگر فاعل ،  جنع غیر جاندار باشد ، ولی  نیوسنده  یا گوینده آن را جاندار بداند و از برای او منزلت خاص  قایل شود  یا  غیر جاندار را به جاندار شبیه کند باید  فعل را جمع  آورد .

گلبنان پیرایه بر خود کرده اند         بلبلان را در سماع آورده اند
خیمه بیرون بر که فراشان ِ باد       فرش دیبا در چمن گسترده اند



[869] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/13 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 13:08 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

افعال، یا معلوم باشند یا مجهول. فعل معلوم آن است كه به فاعل، نسبت داده شود و از نظر معلوم بودن فاعل، آن را فعل معلوم خوانند: نوشیروان، چهل و هشت سال پادشاهى كرد. اسكندر، ایران را خراب ساخت. نادر، هندوستان راگرفت.
فعل مجهول آن است كه به مفعول، نسبت داده شود: سهراب، كشته شد. كتاب، نوشته شد، و از این رو چنین فعلى را مجهول كویندكه فاعل او نامعلوم است. فعل مجهول بیشتر به استعانت  فعل "شدن " صرف مى شود، با این طریق كه اسم مفعول را از هر فعل كه متمصود است به ضمیمة یكى از صیغه هاى فعل "شدن " صرف كنند.
تبصره: فعل مجهول به استعانت فعل هاى "آمدن، كشتن، گردیدن و افتادن" نیز صرف مى شود و در قدیم بیشتر با شدن و آمدن صرف مى شده است:
خوش ترآن باشدكه سر دلبران               گفته آید در حدیث دیگران
 فایده- فعل لازم به صیغة مجهول صرف نمى شود، زیرا فعل لازم را منعول نیست.
چنانكه نمى توان گفت: رفته باشد، مردد شد، افتاده كردید و بایدكشته شود: رفت، مرد، افتاد.


http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : آموزش دستور | آموزش دستور زبان | آموزش زبان فارسی |
[868] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/13 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 13:07 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

افعال لازم را درحین ضرورت ة متعدی مى سازند و طریق متعدى ساختن فعل، آن است كه به آخر صیغة امر حاضر مفرد "آنید" یا "اند" افزوده و ماضی فعل را به وجود آورند و سایر صیغه ها را از آن بسازند:
كرى- كر یا ند، كر یا نید. خند- خند ا نید، خند ا ند. سو ز- سو زا نید، سو زا ند. جو ش!
- جوشانید، جوشاند. پوش- پوشانید، پوشاند.
گاه فعل متعدی را نیز به همین ترتیب بار دیگر متعدی مى سازند، مانند: خوردن و چریدن و نوشتن كه خورانیدن و چرانیدن و نویسانیدن، از آن ساخته اند. متعدی ساختن افعال با "ان " به طریقى كه گذشت، قاعدهء عمومى است و از روى قیاس مزبور مى توان هرفعل لازم را متعدی كرد.
 

 

تبصره: چند فعل متعدی است كه صیغة لازم آن ها متداول نیست، چون: افشاندن، خواندن، راندن و یک فعل هست كه به صورت متعدی است ولى امروز از افعاك لازم به شمار مى رود و آن فعل "ماندن "  است كه هم لازم بوده و هم متعدی.




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : آموزش دستور زبان | دستور زبان فارسی | آموزش دستور |
[867] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/13 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 12:59 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

الف- حروف زایدكه دراول فعل در مى آید، پنج است:
1- ب 2- ن 3- م 4- مى 5- همى.
مانند: بگوید و بگوى، نگفت  و نگوید، مرو و مریزاد، مى خواست، همى خواهد.
1- ب : این حرف را "ب " زینت نوشته اند و به نظر مى رسدكه در اصل این "ب "، "ب " تأكید فعل بوده است و به تدریج، حال ِ "ب " زاید را یافته است. این "ب " مكسور است و در قدیم "بی " نوشته مى شده و امروز " به " مى نویسند ولى با افعال، متصل نوشته مى شود و جدا نوشتن آن روا نیست.

2- ن: این  حرف را "ن " نفى گویند و در اصل "نى" بوده و بعداً " نه " شده و امروز با فعل متصل نویسند مگر جایى كه دو فعل منفی  به یكدیگر عطف شده باشند چون: نه رفت و نه آمد.

این "ن " دراصل مكسور بوده و امروزه مفتوح، تلفظ مى شود و در اول افعال افاده ی معنی نفى می كند.
هرگاه در یک فعل بین " ب " زینت و "ن " نفى، جمع شود " ب " را بر " ن " مقدم مى دارند
غم مخور اى دوست كاین جهان                             آنچه تومى بینى آنچنان بنماند

همچنین است كه گاه "ن " نفى با "مى " و "همی " جمع شودكه باید " ن "  را مقدم داشت: نمى رفت، نه همى دید. مگر در ضرورت شعرى كه گاهى "ن " نفى بعد از "  مى " و " همى "  آمده است چون: مى نرفت، همى ندید.
و تركیب "ن " نفى با "همى " و تقدیم "مى " بر "ن " مزبور، مختص ِ قدیم بوده و امروز جز در شعر معمول نیست.

3- "م " نهى: " م " نهى در اصل " مه " به فتح اول بوده است ولى در زبان دَرى بیشتر اوقات با فعل متصل نوشته شده و " ه " آن مى افتاده است:
مكن، مكنید، مكناد، مبادا.

بقیه در ادامه مطلب





http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : آموزش دستور | آموزش زبان فارسی |
[858] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/12 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 22:19 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

بدان كه همیشه قبل از علامت مصدر، یكى از یازده حرف" زمین خوش فارس "  یا " شرف آموزی سخن " واقع خواهد بود و این حروف بیشتر در فعل امر و مشتقات آن تغییر کند از این قرار :

1- "ز" به حال خود، باقى ماندن: زدن - > بزن

2- "م " حذف شود: آمدن -> بیا

از حرف "ز" و "م " بیش ازین دو صیغه یافت نشود.


3- "ى " حذف شود:
تابیدن- بتاب
 رسیدن -> برس
پاشیدن -> بیاش
 خریدن -> بخر
دمیدن -> بدم
دویدن -> بدو

استثناء:
آفریدن -> بیافرین
 چیدن -> بچین
گزیدن -> بگزین
 شنیدن -> بشنو
دیدن -> ببین

4- "ن " به حال خود، باقى ماند:
کندن -> بکن
آکندن -> بیاکن
خواندن -> بخوان
راندن -> بران
ماندن -> بمان
افکندن -> بیفکن

" خ "  به " ز "  بدل شود :
انداختن -> بینداز
بیختن -> ببیز
اندوختن -> بیندوز
نواختن -> بنواز
انگیختن - > بینگیز
شناختن -> بشناس

استثناء :
شناختن -> بشناس
گسیختن - > بگسل
فروختن -> بفروش
پختن -> بیز

بقیه موارد در ادامه مطلب



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : زبان فارسی | دستور | آموزش زبان فارسی |
[857] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  بقیه دستور اینجاست ... كلیك كنید
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/12 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 14:16 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

وجه اخبارى

مضارع
مى خواهم            مى خواهیم
مى خواهى            مى خواهید
مى خواهد             مى خواهند

مستقبل
خواهم خواست خواهیم خواست
خواهى خواست خواهیدخواست
خواهدخواست خواهندخواست


ماضى استمرارى       
مى خواستم          مى خواستیم
مى خواستى          مى خواستید
مى خواست            مى خواستند

 ماضى مطلق
خواستم               خواستیم
خواستى              خواستید
 خواست               خواستند

ماضى نقلى
خواسته ام          خواسته ایم
 خواسته اى        خواسته اید
  خواسته است    خواسته اند

سایر وجوه در ادامه مطلب



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : آموزش زبان فارسی | زبان فارسی | دستور زبان فارسی | آموزش دستور زبان فارسی |
[856] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  بقیه رو اینجا بخونید
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/12 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:13 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

فعل معلوم : آن است که به فاعل نسبت داده شود : علی آمد . بهرام رفت .

فعل مجهول : آن است که به مفعول نسبت داده شود : سهراب کشته شد . فرهاد زده شد .

فعل مجهول بیشتر با فعل " شدن " صرف می شود و با فعل : گردیدن ، آمدن و افتادن نیز  می تواند صرف شود . طریقه ی ساخت فعل مججهول :  اسم مفعول از همان فعل را با یکی از صیفه های منظور از فعل ِ شدن ترکیب می کنند :
یکایک ازو بخت برگشته شد     به دست یکی بنده بر کشته شد

 




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : آموزش | آموزش دستور زبان | آموزش دستور زبان فارسی | زبان فارسی | آموزش دستور | آموزش زبان فارسی |
[855] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/12 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 02:11 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

فعل بر سه قسم است  : لازم ، متعدی ، ذووجهین  یعنی هم لازم و هم متعدی

فعل لازم :  آن است که به فاعل تنها تمام شود و مفعول ِ صریح نداشته باشد : حسن رفت .

فعل متعدی :  آن است که به مفعول ِ صریح نیازمند است :  برادر ِ تو کتاب را آورد

فعل ذووجهین  آن است که گاهی لازم و گاهی متعدی استعمال گردد : درخت شکست ، درخت را شکستم .

اگر بخواهند فعل لازمی را متعدی کنند به آخر دوم شخص مفرد ِ فعل ِ امر ِ آن " انیدن " یا " اندن " اضافه می کنند
خند -> خندانیدن ، خنداندن
دو -> دوانیدن ، دواندن

متعدی های سماعی : در قدیم بعضی افعال را به افزودن " الف " قبل از علامت مصدر، متعدی می کردند :  برگشتن -> برگاشتن
نشستن -> نشاختن
همی نیزه برگاشت  بر گِردِ سر    که هومان ِ ویسه است پیروزگر

 




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : دستور زبان | آموزش زبان فارسی |
[854] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/12 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 00:09 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : سؤال از شما | زبان فارسی |

 سؤال از شما آیا می دانید جمع كلمه‌ی "اژدها" چیست؟



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : مسابقه ادبی | سؤال ادبی | هم اندیشی | پرسش و پاسخ ادبی |

مطالب مرتبط : مسابقه شماره 1

[809] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 

http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/11 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 14:14 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

در اول و آخر افعال ، حروفی می آید که جز اصلی فعل نیست و آن بر هشت قسم است :

1-" ب "  تاکید و زینت مثل : برفت ، بیاید ، بساز ، ببر
 و این  حرف در قدیم بر سر مصدر و همه ی صیقه های فعل در می آمده است
اگر " ب " زینت بر سر افعالی در آید که اول آن ها همزه باشد همزه به " ی " تبدیل می شود : بینداخت ، بیفروخت .
هر گاه حرف " ب " در اول فعلی در آید که چند مرکز داشته بشد  مثل : پیوست و بیند و مانند  آن ها ، جایز است که آن را جداگانه با " ه " غیر ملفوظ نوشت :  به بیند ، به پیوست .
یادداشت سایت : امروز ه به صورت " ببیند "  هم می نویسند .

 

2 و 3 - " می " و " همی "  برای افاده ی معنی استمرار در اول فعل می آید : می رفت ، همی رفت ، می گوید
گاه در قدیم بین فعل و " می " و " همی " ، " ب " زائد می آمده مثل : می برفت ، همی برفت . گاهی " ن " نفی مثل : می ندانم ، همی ندانم  و گاه یک کلمه یا چند کلمه بین علامت استمرار و فعل  مثل :
بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی
و گاهی همی بعد از فعل می آید :  اگر گنج داری و گر درد و رنج      نمانی همی در سرای سپنج

4- " ن " نفی ، نونی است مفتوح که در اصل " نی " بوده است با یا ی مجهول بر وزن " چه و که " که بعد ها کسره ی آن را به فتحه تبدیل کرده اند : نرفت ، نگفت .

گاهی در اشعار در ماضی استمراری و مضارع " ن " نفی را بعد از علامت ِ استمرار می آورند : مث نرفت ، می ننشیند ، می نگویم .

هر جا علامت نفی با " ب " تاکید جمع شود " ب " مقدم بر " ن " است : بنرفت ، بنگوید .

نون نفی چون به اول ِ افعال بیاید ، هرگاه منظور نفی باشد ، متصل نوشته می شود و هر گاه مقصود ، عطف و ربط باشد ، جدا نوشته می شود :
1- نرفت ، نگفت ، نمی آید
2- نه می آید ، نه می رود . نه کار می کند ، نه درس می خواند.
هرگاه حرف ِ نفی به اول ِ فعل ِ " است " بیاید ، " نیست " نوشته می شود .

5- "م" نفی که به اول ِ دوم شخص فعل می آید : مرو ، مروید ، مگویید
"م" نفی گاهی در سوم شخص فعل امر در موقع دعا در می آید : بیناد -> مبیناد    ، رساد -> مرساد ، ریزاد -> مریزاد

6- " الف " زاید در آخر سوم شخص مفرد ماضی " گفتن " :
گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود       گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود

7- " الف "  دعا در مثل :  مباداد ، بادا ، مگویدا

8- " ی " مجهول :  این حرف نیز به آخر ِ فعل ملحق می شود و در قدیم مانند کسره تلفظ می شده و بر چند قسم است :
الف- " ی " استمراری که مانند "می " و " همی " معنی همیشگی و استمرار و دوام را می رساند :  رفتمی ، گفتمی
ب- " ی " شرط و جزا :  این " ی " به آخر ِ افعال شرطی اضافه می شود و در فعل جزا نیز می آید
اگر مملکت را زبان باشدی       ثنا گوی شاه جهان باشدی
ج- " ی " به تمنی :
کاش آنان که عیب من کردند      رویت ای دلستان بدیدندی
نزادی مرا کاشکی  مادرم           نگشتی سپهر ِ بلا بر سرم
د- " ی" شک و تردید و بیشتر قبل ازین افعال می آید : گویی و پنداری ، مگر ، شاید
چیست این خیمه که گویی  پر گهر دریاستی      یا هزاران شمع در پنگانی از میناستی




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : آموزش دستور | زبان فارسی |
[852] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/11 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 11:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

* شاید با دیدن این عنوان بگویید كه مصدر اسم محسوب می شود و چه ارتباط به بحث فعل دارد؟
اما در اینجا ما به دلیل استفاده از مصدر در ساختار فعل و در واقع تشكیل فعل از مصدر به این بحث می پردازیم :

مصدر بر چهار نوع است : مصدر اصلی ، جعلی ، بسیط ، مرکب ، مخفف

1- مصدر اصلی : آن است که در اصل ، مصدر باشد : رفتن ، گفتن ، گرفتن

2- مصدر جعلی  یا " موضوع " آن است که در اصل ، مصدر نباشد  بلکه به آخر کلمه ی فارسی یا عربی لفظ " یدن "  افزوده باشند : تندیدن ، آغازیدن ، بلعیدن ، فهمیدن

بسیاری از مصادر عربی مانند : فهم ، طلب  و اسمی فارسی مثل : جنگ ، ترس و آغاز که امروز از خود آنها فعل ساخته می شود ، سابقا با مصادر دیگر ترکیب یافته و از خود فعلی نداشته اند ، مانند : فهم کردن ، طلب کردن ، بلع کردن  ، جنگ کردن

3- مصدر بسیط ، آن است که یک کلمه باشد : رفتن ، آمدن ، گفتن .

4- مصدر مرکب  آن است که از دو کلمه و بیشتر آمیخته باشد :  برداشتن ، سخن گفتن

 





http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : آموزش | آموزش دستور | آموزش زبان فارسی | آموزش ادبیات فارسی | آموزش گام به گام |
[851] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/11 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 08:58 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

وجوه افعال ، شش است : وجه خبری ، وجه التزامی ، وجه شرطی ، وجه امری ، وجه وصفی ، وجه مصدری

1- وجه اخباری : آن است که وقوع کاری را به طریق خبر بیان کنید : رفتم ، زدم ، خواهم رفت

2- وجه التزامی : آن است که کار را به طریق شک و دودلی و آرزو و خواهش و مانند آن بیان کند و چون پیرو ِ جمله دیگر است ، آن را وجه " مطیعی " نیز گویند : می خواهم بروم . شاید بیایم . گمان می کنم آمده باشد .

3- وجه شرطی : آن است که کار را به طور شرط بیان نماید : اگر رفتی ، بردی و اگر خفتی . اگر نیایی ، من نخواهم رفت .

گاهی در نظم و نثر  ، علامت جمله ی شرطی مانند : اگر ، هر گاه ... حذف می شود .

4- وجه امری : آن است که کار را به طور حکم و خواهش و فرمان بیان نماید : برو ، بروید ، بگو ، بگویید.

امر منفی را نهی می گویند و جز وجه امری به شمار می آید : مرو ، مشنوید .

در دوم شخص فعل امر گاهی به جهت تاکید یا استمرار ، لفظ " می " می آورند :
می باش طبیب عیسوی هش           اما نه طبیب آدمی کش

5- وجه وصفی : آن است که فعل به صورت ِ صفت و در معنی ِ فعل باشد . فعل وصفی با فاعل مطابقت نمی کند و همیشه مفرد است :  استاد آمده ، به درس شروع کرد .  شکارچی به شکار رفته ، آهویی صید کرد .

6- وجه مصدری : فعلی است که به صورت اسم در آمده باشد :  باید رفتن . نشاید گفتن . نیارم شنیدن .

در قدیم وجه مصدری را با " ن "  علامت مصدر استعمال می کردند ولی به مرور زمان مصدر را مخفف استعمال می کنند و می گویند : نخواهم گفت . نشاید رفت .




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : زبان فارسی | آموزش دستور | آموزش زبان فارسی |
[850] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/11 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 02:56 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

از برای حال در زبان فارسی صیفه ی مخصوص نیست و فعل مضارع است که گاهی بر آینده دلالت می کند و آن بر دو نوع است : اخباری و التزامی :

1- مضارع اخباری که کار را به طریق خبر و قطع برساند :
می روم            می رویم
می روی           می روید
می رود             می روند

2- مضارع التزامی که کار را به طریق شک و دودلی و خواهش  و مانند آن برساند :
بروم              برویم
بروی             بروید
برود              بروند

 

 

فعل ماضی :

آن است که بر زمان گذشته دلالت کند : زدم ، می زدم  ، زده بودم .
و بر 5 نوع است : ماضی مطلق ، ماضی استمراری ، ماضی نقلی ،  ماضی بعید ، ماضی التزامی
 

1- ماضی مطلق : آن است که بر زمان گذشته دلالت  کند خواه به زمان حال نزدیک و پیوسته و خواه دور باشد : پارسال این کتاب را خریدم . مسعود الآن به خانه آمد .
آمدم                آمدیم
آمدی               آمدید
آمد                  آمدند

2- ماضی استمراری ، آن است که دلالت کند بر صدور فعل در زمان گذشته به طریق استمرار و تکرار و تدریح و علامت آن " می " یا " همی " است در اول ماضی مطلق : هر سال به خراسان می رفتم  ،  روزها در می خواند . شب ها کار می کردند .
می رفتم             می رفتیم
می رفتی            می رفتید
می رفت             می رفتند

گاه در قدیم به جای " می " یا " همی " ، " ی " استمراری به آخر فعل می افزودند :
رفتمی                         رفتیمی
رفتیی                           رفتیدی
رفتی                            رفتندی

ولی دوم شخص و اول شخص ِ جمع به ندرت استعمال می شده است .

گاهی در قدیم با وجود افزودن " می " و " همی "  ،  " ی " نیز به آخر فعل اضافه می شده :
گر آن ها که می گفتمی  کردمی           نکوسیرت و پارسا بودمی
 

3- ماضی نقلی :  هر گاه در آن معنی ثبوت باشد ف دلالت کند بر کاری که کاملا نگذشته باشد  ، مانند : سهراب ایستاده است . یوسف نشسته است
رفته ام          رفته ایم
رفته ای          رفته اید
رفته است         رفته اند

گاهی ما بین ضمیر و فعل ، کلمه ی " است " در می آید :
رفتستم          رفتستیم
رفتستی         رفتستید
رفتست           رفتستند

4- ماضی بعید  یا دور که زمان ِ وقوع آن از زمان ِ حال دور باشد : مسعود ، دیروز بازار رفته بود . بهرام ، بامداد اینجا آمده بود . او را سال ِ گذشته دیده بود
ماضی بعید چون گاهی وقوع آن بر ماضی ِ دیگر مقدم است ، آن را ماضی " مقدّم " نیز می گویند :
وقتی آمدم ، او رفته بود .
طریقه ی ساختن ماضی بعید : اسم ِ مفعول  فعل ِ مقصود را گرفته ، ماضی ِ مطلق ِ فعل ِ " بودن " بعد از آن می آید:
رفته بودم                       رفته بودیم
رفته بودی                      رفته بودید
رفته بود                          رفته بودند

5- ماضی التزامی : آن است که شک و تردید و خواهش و دودلی و مانند آن را برساند : باید آمده باشد . شاید شنیده باشد. گمان میکنم  بهرام او را دیده باشد .
رفته باشم                رفته باشیم
رفته باشی               رفته باشید
رفته باشد                 رفته باشند





http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : آموزش زبان فارسی | آمورش دستور | دستور زبان فارسی |
[849] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/11 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 01:55 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

فعل ( کنش )

یکی از اقسام نُه گانه ی کلمه ، فعل است و آن کلمه ای است که بر شدن  یا بودن یا کاری کردن در یکی از سه زمان دلالت می کند :
علی روان شد . مسعود معقول است . جمشید می خواند .

1- صورت فعل و هیأت  آن را از حیث مفرد و جمه و شخص و غیره " صیفه " یا " ریخت " می گویند : رفت ، رفتند ، آمدیم  ، آمدند .

2- زمان ، وقتی است که فعل در آن واقع شود : می روم ، رفتم ، خواهم رفت

زمان بر سه نوع است :

 گذشته یا ماضی ،  مثل : زدم ، رفتم
حال یا اکنون  ، مثل :  الآن می رود  . دارد می آید .
استقبال یا آینده  ، مثل : خواهم رفت . خواهد آمد .

3- اشخاص ِ فعل ، یعنی معلوم بودن ذاتی که فعل ، قائم به اوست ، و به او نسبت داده می شود و آن بر سه نوع است :
اول شخص ، دوم ضخی ، سوم شخص   .  و این سه مفرد یا جمع می توانند باشند .

اول شخص مفرد : رفتم                          اول شخص جمع : رفتیم
دوم شخص مغرد : رفتی                        دوم شخص جمع : رفتید
سوم شخص مفرد : رفت                        سوم شخص جمع : رفتند
 

تبصره : فعل گاهی در موقع ِ " اخبار " استعمال می شود که قابل ِ صدق و کذب است که مقصود گوینده خبردادن از امر واقعی است و در آن احتمال ِ راست و دروغ می رود :
علی رفت . بهرام دیروز آمد .
و گاه در موقع " انشا " که قابل صدق  و کذب نیست > مانند : بگو ، بیا ، مزن ، مرو ، آیا گفت ؟ شاید بیاید ، کاشکی می آمد


http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : آموزش زبان فارسی | آموزش دستور | ادبیات و زبان فارسی | زبان پارسی | دستور زبان | آموزش آسان دستور | آموزش مرحله به مرحله | دستور گام به گام | مجموعه مقالات دستور | سلسله جلسات زبان فارسی |
[848] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/11 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 00:51 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | سؤال از شما |

سؤال از شما آیا می دانید معادل فارسی قالب ادبی "رباعی" چیست؟  


http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : مسابقه | پرسش و پاسخ | هم اندیشی ادبی |
[808] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/8 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 12:22 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی |

بسم الله الرّحمن الرّحیم

هست کلید در گنج حکیم

 

به جای اهتمام بگوییم: کوشش

به جای واضح بگوییم: روشن

به جای توطئه بگوییم: نیرنگ

به جای غالباً بگوییم: بیش تر

به جای نهضت بگوییم: جنبش

به جای جعلی بگوییم: دروغین

به جای به وقوع پیوست بگوییم: رخ داد

به جای مناسب بگوییم: پسندیده

به جای عبور و مرور بگوییم: آمد و شد

به جای انصراف دادن بگوییم: کناره گیری کردن

به جای تأسیس بگوییم: راه انداری

به جای منازل بگوییم: خانه ها

به جای مشهور بگوییم: نامی-نامدار-سرشناس

به جای وطن بگوییم: میهن

به جای مبحث بگوییم: جستار

به جای معدودی بگوییم: شماری

به جای در ارتباط با بگوییم:درباره ی

به جای در حال توسعه بگوییم: رو به پیشرفت




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : پیشنهاد واژه | فرهنگستان ادب | پارسی را پاس بداریم | واژگان فارسی | لغات فارسی | پارسی | فارسی ناب |
[577] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/07/3 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 10:22 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | زبان فارسی | مقالات |

!تعریف نقد و نقد ادبی

نقد در لغت به معنی « جدا کردن دینار و درهم سره از ناسره و تمیز دادن خوب از بد و بهین چیزی برگزیدن » است.
در اصطلاح ادب، تشخیص محاسن و معایب سخن و نشان دادن بد و خوب اثر ادبی است.


اهمیت و فایده ی نقد ادبی

 1 – نقد ادبی امکان درک نکته های بدیع و لطیف آثار را فراهم می کند در نتیجه خواننده می تواند از مطالعه ی آثار ادبی بهره و لذت ببرد.

2 – ارزش واقعی، آثار ادبی را آشکار می کند و مشخص می کند که رعایت چه قواعد و اصولی سبب شده تا اثری مورد قبول واقع شود و یا وجود چه عواملی سبب شده تا اثری مورد بی اعتنایی قرار گیرد.

3– نقد ادبی، مانع از آن می شود که گزافه گویان و مدعیان دروغین بتوانند آثار بی ارزش خود را به جویندگان و طالبان هنر عرضه کنند.

4 – نقد ادبی، وقتی مفید خواهد بود و ارزش و اهمیت دارد که دور از شایبه ی اغراض باشد.
5 – نقد ادبی، گذشته از این که سازنده و دارای اهمیت فراوان است گاهی خود،نوعی آفرینش هنری نیز محسوب می شود.

بقیه در ادامه مطلب


[180] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/27 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 13:16 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : بحر طویل | زبان فارسی | ادبیات فارسی |


حمد بی حد و عدد ، خاصه درگاه خدائیست که از کتم عدم ، خلقت موجود بفرمود و شرافت بفزودی بشر از آنکه بود قابل علم و ادب و کسب معارف که شود عالم توحید خدا پس زره صدق عبادت کند آن خالق یکتا و کند شکر هر آن نعمت منعم که فزونست ز احصا و عدد ز آنکه ز انعام رسد ، در شب و روز از قبل حی صمد ، بنده بیچاره پر خوف و رجا را .

صلواتی که فزون ز عدد و بیش از احصا و شما راست نثار در درگاه همان بنده خاصی که رسولست و امینست و سفیری ز خداوند مبین است و هم او واسطه ی خالق یکتاست به او ختم نبوت بود او ماه رسالت که بود احمد و هم هست ابوالقاسم و محمود و محمد که ز نور رخ او عالم ایجاد بود روشن و او باعث خلقت بود از آدم و از ارض و سماوات و همه علوی و سفلی و ملایک دیگر از جنت و دوزخ که اگر ذات شریفش نبدی مقصد و مقصود خدا خلق نفرمود ز مخلوق و همه ارض و سما را.

پس از آن رحمت حق با صلواتی که بود متصل از خلقت عالم ، به شب و روز دمادم ، به جهان تا به قیامت  ، بروان شه دین سید ابرار ، که او قامع کفار ، و هم او قاسم طوبی و سقر هم صدف بحر ولایت بود و قاتل عنتر ، دگر او فاتح خیبر ، بود و زوج و پسر عموی زهرای مطهر به علی ابن ابیطالب و اولاد گرامش ز خداوند تحیات و سلام و ز خلایق صلواتی به مقامات همان پاک روانان ز ازل تا به قیامت که بود وعده و میعاد که ایزد به خلایق ز بد و نیک دهد مزد و جزا را .

سیما بر خلف پاک امامان که بود حجت رحمان و وجودش به جهان قاطع برهان و به او ختم امامان ولی حیدر صفدر که بود محیی دین شرع مطهر ، ز وجودش به قوام است که او سرور و مولای انامست و بود قائم بالحق ولی الله ز نسل حسن عسگری از آل نبی زنده کند دین و جهان پر کند از عدل کند بیخ و بن ظلم و جفا را .

گوش کن ای که تویی دوست به اولاد نبی حب علی بر دل و جان فرض نمودی و بود طینتت از فاضل خاکی که از آن خلقت آنان شد و در دنیی و عقبا سوی آن ها بودت چشم امید ، آنکه دهندت به جهان از غم و اندوه نجات و بنمایند به عقبات شفاعت که خدایت بکند عفو خطیئات و دهد جمله عطیات و عذاب ابدی از تو کند رفع و دهد جات به جنات علا ، و ز همه مخلوق فزون تر کندت لطفو عطا را .

[249] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/22 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 10:37 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : آموزش | زبان فارسی | آموزش دستور زبان |

" بَر " به معنی بالا است :

دولت از گوهر زینت نه فرود است و نه بر    نصرت از گوشه ی تاجت نه فراز است و نه باز

به همین جهت از آن کلمه ی " برتر " را ساخته اند .
در سر افعال نیز پیشاوند است که بالا بودن و ارتفاع را می رساند : برآمد ، برانگیخت ، برافراشت ، برداشت
در این دو مورد کلمه ی " بر " از حروف اضافه نیست و در موارد زیر از حروف اضافه است :

1-حس بالا بودن چیزی را می رساند :
همچنان باز از خراسان آمدی بر پشت پیل      کاحمد مرسل به سوی جنّت آمد از براق

2- در وجوب و لزوم : بر شماست که این کار را انجام دهد و پاداش آن بر من است .

3- در موقع قصد و آهنگ :
بر آن سرم که اگر همتم کند یاری    ز بار منت دونان کنم سبکباری

4- در پیاپی بودن و ترتیب و آن وقتی است که اسم بعد از آن مکرّر شود :
آن که چون پسته دیدمش همه مغز      پوست بر پوست بود همچو پیاز

 

" در " دارای چند معنی است :

1- ظرفیت رامی رساند که می تواند واقعی یا حسی باشد : چند کتاب در خانه دارم . امروز در منزل نمی مانم . نکوکاران در آسایشند و بدکاران در رنج .

2- سوی و طرف  را می رساند :
نگه کرد رنجیده در من فقیه     نظر کردن ِ عاقل اندر سفیه

3- به معنی " را " :
ز تو آیتی در من آموختن     زمن دیو را دیده بر دوختن

4- قُرب و مصاحبت را می رساند :
دل به تو داده است نشانی مرا     در تو رسم گر برسانی مرا

5- اتصال و کثرت : سپر در سپر ، عنان در عنان ، باغ در باغ

کلمات در ، اندر ، درون ، اندرون ، گاه به یک معنی استعمال می شود ، با این تفاوت که لفظ " درون و اندرون " با کسره اضافه و " در " و " اندر " بدون کسره ی اضافه می آیند .

هرگاه " در " و " اندر " بر سر فعل بیایند ،حرف اضافه نیستند :
بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید    روی میمون تو دیدن درِ ِ دولت بگشاید

 



[155] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/17 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 03:19 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : آموزش | زبان فارسی | آموزش دستور زبان |

" با " در این معانی استفاده می شود :

1- به معنی مصاحبت و همراه بودن :
از دشمنان دوست حذر گر کنی رواست       با دوستان ِ دوست تو را دوستی نکوست

2- به معنی طرف و سوی باشد :
بَرَد از وی پیامی چند با او       زلیخا را دهد پیوند با او
با شیراز شد ، با یزد رفت ، با تهران آمد .

3- استعانت را می رساند :
جهان را با دیده ی عبرت ببین . با دست ِ توانا به ناتوان یاری کن .

4- برای مقابله و برابری می آید :
با روی تو آفتاب دیدم      خوب است و لیکن آن ندارد

5- به جای " با وجود " می آید :
با صیقل ضمیر تو چون عکس آینه      مرئی شود ز ظِلّ بدن صورت حواس

در کلمه ی " با آنکه " نیز همین معنی را دارد  و در قدیم به جای آن ، " باز آنک " می گفتند .
گاهی " با " با اسم ترکیب می شود و معنی صفت به اسم می دهد : با دانش ، با خرد ، باهوش
این گونه " با " جز کلمه ی مرکب است و حرف اضافه نیست .

 

" از " دارای معانی فراوانی است :

1- بیان جنس می کند و مابعد آن مبیّن کلمه ی پیشین است :
درفشش سیاه است و خفتان سیاه     ز آهنش ساعد ز آهن کلاه

2- برای تبعیض آید و این در صورتی است که مابعد آن جمع یا اسم جمع یا اسم عام باشد :
شنیدم که در مرزی از باختر     برادر دو بودند از یک پدر

3- سببیّت را می رساند :
گر خدا خواهد نگفتند از بطر     پس خدا بنمودشان عجز بشر

4- مجاورت را می رساند : کاران از شهر گذشت ، چاره از دست ما رفت

5- آغاز و ابتدا را می رساند و ناچار پس از آن لفظی باید باشد تا معنی زمان یا مکان را برساند :
آمد نوروز هم از بامداد    آمدنش فرخ و فرخنده باد

6-مِلک و اختصاص را می رساند : این خانه از من است . این دفتر از کیست ؟ ، این خانه از آن من است

7- مفید معنی تفضیل می باشد : سگ حق شناس به از مردم ِ ناسپاس

8- " از " اگر با کلمه ی " بَر " مرکب شود ، به معنی استعلا است :
چو یک هفته بگذشت هشتم پگاه       نشست از بر ِ گاه پیروزشاه



[154] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/15 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 03:18 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : آموزش | زبان فارسی | آموزش دستور زبان |

مقصود  از حروف اضافه ، کلماتی است که نسبت ِ میان دو کلمه را بیان کند و مابعدِ خود را متمم کامه ی دیگر قرار دهد ، چنان که معنی کلمه ی نخستین ، بدون ذکر ِ دوم ، ناتمام باشد ، مانند : به تو می گویم . با شما خواهم رفت .  از او پرسیدن . که معانی این افعال بدون حرف اضافه ناتمام است .

مشهورترین جروف اضافه عبارتند از : ب ، با ، از ، بر ، تا  ، در ، اندر ، نزد ، نزدیک ، پیش ، برای ، بهر ، روی ، زیر ، زبر ، سوی ، میان ، پی

" به " در این معانی استعمال می شود :

1- به معنی " همراه " که از آن به مصاحبت تعبیر کنند : به ادب سلام کرد ، به سلامت عزیمت نمود .
2- ظرفیت زمانی و مکانی :
دهقان به سحرگاهان کز خانه برآید     نه هیچ بیارامد و نه هیچ بپاید

ای که گویی ، به یمن بوی دل و رنگ وفاست       به خراسان طلبم کان به خراسان یابم

3- " قسم " :
بگویم که بنیاد سوگند چیست     خرد را و جان ِ تو را بند چیست
بگویی به دادار خورشید و ماه       به تیغ و به مهر و به تخت و کلاه

4- در بیان جنس ، چنان که به جای آن " از جنس ِ " بتوان استفاده کرد : به مردم شمار ، به مرد مدار .
5- به معنی " طرف " و " سو ی " :
چو زین کرانه شِه شرق دست برد به تیر     بر آن کرانه نماند از مخالفان دیّار

6-" استعانت " معنی می دهد و در این صورت آنچه پس از آن آید ، افزار کار و عمل است :
به لشکر توان کرد این کارزار     به تنها چه برخیزد از یک سوار

7-" تعلیل " و در این حال ، مابعد ِ آن علت ِ حکم است :
به جرم خیانت به کیفر رسید . به گناه خود مأ خوذ گردید .

8- بر مقدار دلالت می کند : به دامن در فشاند

9-در آغاز و ابتدای سخن به کار می رود :
به نام خداوند جان و خرد    کزین برتر اندیشه برنگذرد

10- به معنی  " برای " :
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند     که تو در برون چه کردی  که درون کعبه آیی

11- سازگاری و توافق می باشد :
اگر جز به کام من آید جواب     من و گرز و میدان افراسیاب

12- بر عوض و مقابله دلالت می کند :
آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق     خرمن به جوی خوشه ی پروین به دو جو

13- به معنی استعلا است و در این هنگام آن را به " بر " تأکید توان کرد :
نهاد افسرش پست بر خاک بر      همی کرد نفرین به ضحاک بر

14- به معنی " را " :  به من گفت ، به من داد ، به من بخشید

15- قرب و نزدیکی :
که فردا به داور بود خسروی    گدایی که پیشت نیرزد جوی

16- به معنی نهایت و پایان است : از باختر به خاور شتافت .

17- برای ترتیب : دم به دم ، خانه به خانه

18- افاده ی تشبیه کند :
لطفش به بهار شادمانی است    قهرش به سموم زندگانی است

19- در توضیح و تفسیر به کار می رود :
به تن زنده پیل و به جان جبرئیل     به کف ابر بهمن به دل رود نیل

حرف " ب " در اول بعضی افعال برای زینت می آید : بگو ، بروم ، بیا ، بزند ، برفت و گاهی در اول اسم می آید و به آن معنی وصفی می دهد : بهوش ، بخرد ، بدانش



[153] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/13 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 03:17 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : آموزش | زبان فارسی | آموزش دستور زبان |

که :

کلمه ی " که "   در صورتی که حرف ربط و پیوند باشد ، به حساب مقام ، در معانی مختلف به کار می رود از قبیل :

1- سببیت و تعلیل : ای فرزند ! رساتگو باش که راستی مایه ی رستگاری است .

2- تفسیر و تبیین :
شنیدستم که هر کوکب جهانی است     جداگانه زمین و آسمانی است

3- در مورد مفاجات و امر ناگهانی :    در این سخن بودیم که دو هندو از پس سنگی سر برآوردند

4- به معنی " اگر " : بنده ی گنهکار چه کند که توبه نکند ، چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را .

5- به معنی " بلکه " : نه بلبل برگلش تبسیح خوانی است   که هر خاری به تسبیحش زبانی است

6- به معنی " از " متمم  صفت تفضیل : به سختی مردن به که بار منت دونان بردن

7- در موقع دعا :
چه خوش گفت فردوسی پاکزاد     که رحمت بر آن تربت پاک باد

 

چه :

کلمه ی " چه " در صورتی که به معنی تعلیل ، مرادف ِ " زیرا که " یا در مورد مساوات و برابری ، مرادف " خواه " باشد ، از حروغ ِ پیوند است

مثال تعلیل :  ای فرزند ! هنرآموز ، چه بی هنر همه جا خوار و بی مقدار است
بعد از "چه" تعلیل ، آوردن ِ لفظ " که " غلط است .

مثال  مساوات و برابری :
چه مردن دگر جا چه در شهر خویش     سوی آن جهان ره یکی نیست بیش

در صورتی که به معنی " چه قدر " و " بسیار :  باشد ، از قیود است :
چه خوش باشد که بعد از انتظاری       به امیدی  رسد امیدواری

اگر به معنی " چیز " باشد ، موصول است و چون پرسش را برساند از ادوات استفهام است :
 من آن چه شرط بلاغ است با تو می گویم     تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال

مثال استفهام و پرسش :
کافران !  از بت بی جان چه تمتع دارید     باری آن بت بپرستید که جانی دارد

 

کلمه ی " چو " با " واو " مخفف " چون " به معنی " مانند " و " وقتی که "  باشد و در غیر این صورت " چه " بدون " واو " است :
چو آهنگ رفتن کند جان پاک      چه بر تخت مردن چه بر روی خاک



[152] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/11 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 03:15 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : آموزش | زبان فارسی | آموزش دستور زبان |

حرف ربط یا پیوند ، کلمه ای است که دو عبارت یا دو کلمه را به یکدیگر ربط و پیوند دهد و  بر دو گونه است : مفرد و مرکب

حروف ربط مفرد : و ، یا ، پس ، اگر ، نه ، چون ، چه ، تا
حروف ربط مرکب : چون که ، چندان که ، زیرا که ، همین که ، همان که ، بلکه ، چنانچه ، چنان که ، تا اینکه

کلمه ی  " تا "

در جایی که به معنی انتها و با متمم ذکر شود ، از حروف اضافه است مثل :
از امروز تا سال هشتاد و پنج        ببالدش گنج و بکاهدش رنج

و اگر حرف ربط باشد ، به معانی دیگر است  ، مثل :

1- شرط :
تا غم نخورد و درد ، نیفزود قدر ِ مرد       تا لعل ، خون نکرد جگر ، قیمتی نیافت

2- مرادفِ " همین که "
تا برگرفت قافله از باغ ، عندلیب      زاغ سیه به باغ درآورد کاروان

3- عاقبت و فرجام :
تا ببینم سرانجام چه خواهد بودن       تا ببینم که از عیب چه آید به ظهور

4- سببیت و نتیجه :
نام نیک رفتگان ضایع مکن      تا بماند نام نیکت برقرار

5- مرادف ِ " که "
عمر گرانمایه درین صرف شد       تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا

6- مرادف ِ " چندان که " ، " هرقدر که " :
مزن تا توانی بر ابرو گره     که دشمن اگرچه زبون دوست به

7- دوام و استمرار :
تا سال و ماه و روز و شب است اندرین جهان     فرهنده باد روز و شب و ماه و سال تو

8- به معنی " زنهار " :
ز صاحب غرض تا سخن نشونی     که گر کاربندی پشیمان شوی



[151] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/9 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 03:13 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : آموزش | زبان فارسی | آموزش دستور زبان |

ی " وحدت یا در آخر صفت در می آید چنانکه گوییم :  " مرد فاضلی است . طبع لطیفی دارد " و اکنون این طریقه زبان فارسی  معمول است .  یا در آخر موصوف ،  مذکور می افتد

هر گاه مقصود از صفت  بیان  جنس و نوع  موصوف باشد ، بیشتر آن را با " ی " وحدت همراه می کنند و در اول آن  لفظ " ازین " می آورند

هر گاه  مقصود تعداد و شمردن  اوصاف باشد ، آن را هم عطف نمی کنند

در موقع ندا و الحاق " ی " وحدت  به هر یک از صغت ها ، مقصود شمردن و تعداد  اوصاف باشد و غالبا موصوف ذکر نمی شود .



[150] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/7 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 03:11 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : آموزش | زبان فارسی | آموزش دستور زبان |

تعدد صفت و موصوف

هرگاه موصوفی دارای چند صفت باشد آن را به یکی از سه طریق استعمال میکنند :
الف -  موصوف را مقذم می کنند و صفات را به همدیگر اضافه می کنند
ب-  آنکه صفات را به هم عطف می کنند
ج- بعضی از صفات را پیش از موصوف و بعضی  را پس از آن می آورند و در صورتی که در آخر موصوف " ی " وحدت نباشد ، اضافه می کنند

هرگاه صفت و موصوف ؛ متعدد باشد ، ممکن است آن را به یکی از چند طریق استعمال کنند :
الف -  هر صفتی با موصوف خود ذکر شود
ب- موصوف ها مقدم و صفت ها مؤخر باشند و در این صورت  یا هر دو صفت  به هر دو موصوف ممکن است  راجع شود یا آن که هر صغنی  به یکی از موصوف ها تعلق گیرد

و نیز ممکن است  یک صفت دارای  دو موصوف باشد



[149] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/5 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 03:10 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : آموزش | زبان فارسی | آموزش دستور زبان |

صفت سماعی و قیاسی

1- کلمه ای  را که دارای معنی وصفی باشد و در زبان پارسی ِ کنونی برای آن اشتقاق یا ترکیبی در تصور نباشد ، صفت سماعی گویند :  گران ، سبک ، نیک ، بد ، زشت ، تنگ ، کوتاه

2- کلماتی که بر رنگ دلالت می کنند  بیشتر صفت سماعی هستند :  سپید ، سیاه ، سرخ ، زرد 
و گاه قیاسی : نیلی ، آبی ، سرمه یی

3- صفات سماعی هنگام ترکیب مقدم هستند : گرانسنگ ، سبکمغز ، کوتاه قد
و گاه مؤخر می باشند : چشم سپید ، بالابلند



[148] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/3 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 03:09 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | ادبیات فارسی | تاریخ ادبیات |

مطلب زیر را آقای  علیرضا برات وند برای ما ارسال كردند . از ایشان تشكر می كنیم .

دوستان گرامی ، امروز می خواهم به این نکته بپردازم که آیا فارسی دری ساخته و پرداخته دو سده نخست حکومت تازیان است یا اینکه پیشینه اش به دوران های پیش از آن بازمی گردد. در اینجا دو دیدگاه مطرح گردیده است که هرکدام مورد کنکاش قرار می گیرند تا درستی یا نادرستی هرکدام از آنها روشن شود .

دیدگاه نخست اینست که دری ساخته و پرداخته سده های نخست اسلامی است و چندان دیرین نیست . این دیدگاه مکتب نسبتا نوپای بیش تر آمریکایی است که در ((ملت خیالی)) (imagined nation)، اثر وزیری متجلی است . نویسنده نخست دیدگاه خاورشناسان ، از دارمستتر گرفته تا لازار را بی پایه خوانده ، دشواری های کارشان را بررسی می کند ، انگاره هایشان را سست می پندارد و سرانجام به دیدگاه غفوراف گرایش می یابد که : فارسی و دری از یک ریشه اند ، هردو از هر زبان دیگر به سغدی نزدیک ترند و کوتاه آنکه دری ، در دوران اسلام ، از ترکیب چند زبان (از جمله عربی) در آسیای میانه (تاجیکستان و افغانستان کنونی) زاییده شد . (ص116-119، همچنین بنگرید به : سلسله کتابهای ناصر پورپیرار که با دوازده قرن سکوت،تهران 1379 آغاز شد) .



درست دیدگاهی که روبه روی دیدگاه نخست قرار دارد مکتب دانشمندانی است که زبان فارسی/دری را زبانی یگانه و استوار پنداشته اند که از دوران ساسانی در سراسر ایران از تیسفون تا آسیای میانه گسترده بوده است . نقطه ی اوج این دیدگاه در اثر دانشمند شادروان ، دکتر محمدی متجلی است . ویژگی این دانشمند این است که عربی را بهتر از بسیاری پژوهشگران ایرانی و اروپایی می دانست و منابع را آسانتر می توانست بخواند . پژوهش در این آثار وی را بدان جا می کشاند که در گفتاری گسترده (تاریخ و فرهنگ ایران ، ج4 ، ((اشاراتی که به زبان فارسی ، قبل از اسلام و پس از اسلام شده ، ص ص 52-70 ، ((فارسی زبان فراگیر تمامی سرزمین های ایران از قبل از اسلام تا بعد از اسلام )) ، ص ص 70-86 ، (( الفارسیه الاولی و الفارسیه الثانیه )) ، ص ص 86-95 ، ((فارسی عامل پایداری فرهنگ ایرانی ، ص ص 95-99 ) اظهار می دارد که در سراسر آثار عربی ، از ابن مقفع گرفته تا مقدسی ، همیشه مراد از فارسی ، همان زبان شناخته شده ( زبان رودکی و بلعمی ) بوده است و توجیه (( فارسی )) به پارتی و پهلوی و دری و ایرانی کاری بیهوده و زاییده بدفهمی منابع است . این زبان از میانه دوران ساسانی فراگیر بود ، هم زبان مردم بود ، هم زبان دیوان های دولتی و دربار و نامه نگاری و پیشینه ها و دیگر . این زبان را به خط های گوناگون از جمله سریانی نوشته اند . هنگامی که خط فارسی به عربی تغییر یافت ، زرتشتیان ایران به این تغییر تن درندادند و زبان فارسی را همچنان به خط کهن خود می نوشتند . آنگاه برای اینکه میان این دو خط فرقی باشد ، دومی را پهلوی خواندند . آن زبان فارسی را ، چون در دربارها و دیوان های دولتی هم معمول بود ، گاه ((دری)) خوانده اند . نیز از همین زمان بود که کتابهای بزرگ ایرانی –از جمله کلیله و دمنه- از فارسی به عربی ترجمه شد نه از پهلوی .


بقیه را در ادامه مطلب بخوانید

* شما هم می توانید با استفاده از این آدرس مطالب خود را برای ما ارسال كنید .

[190] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/1 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 14:23 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
گزارش تصویری
آخرین عناوین مطالب
گوناگون از ادبیات
جلسات‌حافظ شناسی الهی‌قمشه‌ای:

    1 2 3 4


ضرب المثل دونی

عهد بوق
حقه بازی
چشم زخم
حاتم بخشی
کینه شتری
مسیحا نفس
صبر ایوب
خاک بر سر
پارتی بازی
حاشیه رفتن
آب زیر کاه
کلاه شرعی
کلاه گذاشتن
کن فیکون شد
مرغ تخم طلا
آش شله قلمکار
مدینه ی فاضله
شق القمر کردن
ماستمالی کردن
خیمه شب بازی
حمام زنانه شدن
خروس بی محل
حرف مفت زدن
دود چراغ خورده
گنج قارون داشتن
مرغ از قفس پرید
کلک كسی را کندن
كلاهش پشم ندارد
چند مرده حلاجی ؟
دری وری می گوید
بارگهش را آب برده
دست از کاری شستن
دست از کاری شستن
خان شوری را فهمید!
چوب توی آستین کردن
من نوکر بادنجان نیستم
حکیم باشی را دراز کنید
دو قورت و نیمش باقی !
کلاهش پس معرکه است
دروازه را می توان بست
جرجیس را انتخاب كردن!
دنبال نخود سیاه فرستادن
خر من از کرگی دم نداشت
حرف را به کرسی نشاندن
دست کسی در حنا گذاشتن!
زاغ سیاه كسی را چوب زدن
آب دو نفر به یك جوی نرفتن
بالاتر از سیاهی رنگی نیست
مثل كبك سر زیر برف كردن!
دروغ شاخدار ، شاخ در آوردن
به ترتیب الفبا :
الف تا ب (1)
ب (2)
پ ، ت‌ ، ج ، چ
 ح و خ
د
 
كلیه مطالب ، تصاویر و فایل های این پایگاه ادبی متعلق به « دبیرستان نمونه فرهنگ » می باشد . در صورت كپی برداری از مطالب عنوان « بزرگترین پایگاه ادبی » را درج فرمایید .
  CopyRight 2008-2010 ©
Email : SobhanMail@Ymail.com