آمار امروز :
آمار دیروز :

آمار این ماه :

آمار ماه قبل :

http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , مقالات , دیدگاه ,

از : رابرت استکر (Robert Stecker)

برخی از نویسندگان متفق‌القول‌اند که در اثنای قرن نوزدهم پیکره‌ای از نوشتارهایی که بنا بود تحت عنوان "ادبیات" گردآورده شوند با آن نوشتارهایی هم‌سان انگاشته شدند که می‌شد به درستی به‌عنوان هنر در نظر آوردشان، و این به نوبه‌ی خود منجر شد به این که ‌هم‌چون نوشتار مخیل فهمیده شوند هرچند بسیاری از نظریه‌پردازان فعلی، شامل برخی از هواخواهان نگرش‌هایی که تابه‌این‌جا بررسی کرده‌ایم، هریک به دلیلی بر این باورند که این دریافت می‌باید رد شود، توافقی چشمگیر وجود دارد مبنی بر این‌که همین دریافت به آثار اصیل ادبی کنونی‌مان سر و شکل داده است.

اگر چنین اذعانی صحیح باشد،‌ این‌طور به نظرم می‌رسد که آن دسته ‌از پیش‌نهادهایی که می‌گویند مفهوم ادبیات به‌مثابه‌ی نوشتاری مخیل باید جای خود را به مفاهیم دیگری بدهد، [خودْ] می‌باید هم‌چون پیش‌نهادهایی نیازمند به بازنگری نگریسته شوند، هم‌چون پیش‌نهادهایی که باید به جای این شیوه‌ای که هم‌اکنون عملا ً برای طبقه‌بندی‌شان به کار می‌بریم، به شیوه‌های مختلف [تازه‌ای] طبقه‌بندی‌ شوند. به هر ترتیب، اگر بر آن‌ایم که بفهمیم این پیش‌نهادها را حقیقتا ً به چه شکل طبقه‌بندی می‌کنیم، باید مفهوم ادبیات به مثابه‌ی نوشتاری مخیل را دریابیم.

کلیدواژه‌ی ما "مخیل" است. این عبارت گاه برای پرداختن به آن طبقه‌ای از ژانرها به کار رفته است – رمان، قصه، نمایش‌نامه – که همگی‌شان دارای خصوصیت‌ داستان بودن هستند. به هر شکل، پیش‌تر دیدیم که این امر نمی‌تواند درست باشد. "مخیل" هم‌چنین ناظر بر آن کاری نیست که نویسنده می‌باید برای خلق اثری ادبی انجام دهد. بلکه، در عوض، ناظر به طیفی از ارزش‌ها‌ست که به خاطرشان آثار ادبی مشخصا ً ارزش‌مند دانسته شده‌اند.


بقیه در ادامه مطلب




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : مقالات , مقالات ادبی , مقاله ادبی , دیدگاه های ادبی ,
[871] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مقاله
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/13 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 19:44 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , مقالات , خیام ,

شاعر راز آلود

در این نوشتار با اشاره به ابهامات بزرگی كه در زندگی این شخصیت جهانی ایران زمین وجود دارد بر اهمیت تمركز پژوهش‌ها در زمینه بازشناسی زندگی و آثار این بزرگمرد تاكید می‌شود.

 

روزی كه اسكات فیتزجرالد به توصیه دوستش نسخه‌ای از كتاب رباعیات شاعر ایرانی، حكیم عمر خیام نیشابوری را به دست گرفت تا آنها را به زبان مادری‌اش بازگرداند، فكر نمی‌كرد ترجمه آثار شاعری كه در قرن یازدهم میلادی می‌زیست اركان ادبیات جهان را به لرزه در آورد و ناگهان جهان ادبیات با تمام احترام در برابر بزرگمردی از سرزمین پارسیان بایستد.

فیتزجرالد در ترجمه آثار خیام خود را به ترجمه لفظ به لفظ محدود نكرد، بلكه همه ذوق ادبی خود را در بازآفرینی فضای رباعیات به كار گرفت. چند سالی از ترجمه او نگذشته بود كه اندك‌اندك اروپا به گنجینه شعر خیام پی برد و پس از آن خیام سرایی به شیوه‌ای ادبی و رایج در تمام اروپا تبدیل شد و ترجمه‌های پی در پی شعرها به زبان‌های مختلف جهان باعث شد كه شهرت خیام و مترجم رباعیات او از روسیه تا امریكا گسترش یابد و حتی شاعران عرب تحت تاثیر توجه اروپاییان به راز شعر خیام پی‌ببرند. خیام و نیشابور از آن تاریخ به نمادی از نوعی تفكر تبدیل شد و در ادبیات جهان راه یافت.

شاید بسیاری از كسانی كه تحت تاثیر كلمات و مفاهیم شعری خیام بودند، نمی‌دانستند او پیش از آن‌كه یك چهره ادبی باشد، شخصیتی علمی و فلسفی دارد. نمی‌دانستند او همان كسی است كه نظریه‌ای درباره نسبت‌ها هم عرض با نظریه اقلیدس را ابداع كرده است و نظریه هندسی معادلات درجه سوم او ثابت كرد كه معادله درجه سوم ممكن است دارای بیش از یك جواب باشد یا این كه اصلا جوابی نداشته باشد.

نمی‌دانستند كه او نخستین كسی بود كه گفت معادله درجه سوم را نمی‌توان عموما با تبدیل به معادله‌های درجه دوم حل كرد، اما می‌توان با به كار بردن مقاطع مخروطی به حل آن دست یافت و البته نمی‌دانستند كه مثلث حسابی پاسكال و دو جمله‌ای نیوتن را نخستین‌بار خیام به جهان ریاضیات تقدیم كرد و صد البته درخصوص تقویم جلالی و شاهكار نجوم ایرانی نیز چیزی نشنیده بودند و دیدگاه‌های فلسفی او را كه تالی ابن سینا خوانده می‌شد نخوانده بودند.

منتها همه اینها مهم نبود، آنها به بخشی از عظمت وجودی خیام كه در قالب ایرانی رباعی به جهان اندیشه راه یافته بود دست یافته بودند و برای دنیا همین كافی بود كه شاعری را بیابد كه سرنوشت بشر را با چنین ایجازی بیان كند:

آمد شدن تو اندرین عالم چیست؟

آمد مگسی پدید و ناپیداشد!





http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : اندیشه خیام , فلسفه خیام , افكار خیامی ,
[704] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/5 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 18:25 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , فردوسی , مقالات ,

خانواده های شاهنامه . نامها و عاقبت ها


رستم

خانواده اول

: خانواده  رستم  : رستم ، تهمینه، سهراب و شغاد

رستم:

بگفتا برستم غم آمد به سر          نهادند رستم‏ش نام پسر

1- رستم  از دو بخش تشکیل شده است بخش اول از واژه «رئوذ» Raodha به معنای بالیدن و نمو است. کلمه «روی» به معنای صورت و چهره نیز از همین ریشه گرفته شده و مصدر آن «رئود» Raod به معنای نمو کردن آمده . رستن و روئیدن هم از  دیگر هم خانواده‏های مصدر«رئودَ» هستند. بخش دوم این نام از واژه «تهم» است که در «تهمتن» لقب رستم هم دیده می‏شود «تهم» در اوستا و فارسی باستان به معنای تخم Taxma یعنی دلیر و پهلوان آمده به قول فردوسی:

تهم هست در پهلوانی زبان       به مردی فزون ز اژدهای دمان

 

پس تهمتن و رستم هر دو کمله مترادف به معنا ی قوی هیکل ،  بزرگ اندام  کشیده بالا و قوی پیکر است.

رستم اگر ستون شاهنامه نباشد بی‏شک یکی از ذاتیات حماسه سرایی هست که اگر او و داستان‏هایش نبود ایران هرگز معنای قهرمان اسطور‏ه‏ای را در نمی‏یافت، برای او که فرزند زال دستان نوه سام سوار و نتیجه نریمان پشت است القابی چون:

تهمتن، پیلتن، شیرگیر، شیر خوی، دیو بند، خداوند رخش، یل شیراوژن تاج‏بخش، بازوی ایران، امید ایران، سپهدار سپه کش، شیر فش تندر بانگ آذرخش خشم، راست گفتار راست کردار نیکواندیش و... آورده‏اند.

 

2- تهمینه:

چنین داد پاسخ که تهمینه‏ام      تو گویی که از غم به دو نیمه‏ام

تهمینه از دو بخش تشکیل شده است: تهم + ینه تهم همان است که در تهمتن و رستم هم آمده و به معنای نیرومند و دلیر است و «ینه» نشانه تأنیت پس معنای نام او یعنی زن قوی هیکل و دلیر، زن نیرومند و زورمند.

تهمینه دختر شاه سمنگان است که مادر سهراب شد و پس از شنیدن ماجرای مرگ فرزندش بر مرگ سهراب آنقدر زاری کرد تا جان باخت.


بقیه در ادامه مطلب




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : شاهنامه فردوسی , فردوسی , اشعار فردوسی , شاعر توس , شاعر خراسان , سبك خراسانی , شاهنامه ی فردوسی , فردوسی , حكیم ابوالقاسم فردوسی , پاژ , شغاد , تهمینه ,
[700] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/4 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 14:47 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , مقالات ,


http://adabiiat.persiangig.com/New_Package/InPostPix/Ghalam.jpg

از آن زمان كه ادبیات كودك در جهان به این نام شناخته شد و از ادبیات بزرگسال جدا شد چند قرنی می‌گذرد.سابقه دیرینه داستان‌نویسی در اروپا سبب شد كه ادبیات كودك هم در این كشورها خیلی زود و تقریبا نزدیك به زمان پیدایش داستان بزرگسال پا بگیرد و با آن رشد كند و بالنده شود.
در ایران اما داستان‌نویسی مدرن بیش از یك قرن سابقه ندارد و ادبیات كودك ما سابقه‌ای بسیار كمتر از آن دارد. ادبیات كهن ما نیز آنچنان خالی از حضور كودكان است كه حتی شخصیت كودك هم در آن چندان دیده نمی‌شود.

انگار بزرگان ادبیات ما همیشه به بزرگان می‌نگریسته‌اند نه كودكان و نیازهای شان. شاید به همین دلیل نوجوانان در قدیم از همان ابتدای دانش‌آموزی با شاهنامه و مثنوی و غزلیات حافظ آشنا می‌شدند و چیز دیگری برای خواندن نداشتند.

این نگاه آنقدر ریشه دار است كه حالا هم ادبیات كودك در همه جای جهان جدی گرفته می‌شود حتی گاه بیش از ادبیات بزرگسال، اما در ایران نوشتن برای كودكان كاری است تفننی كه هر كسی تصور می‌كند به‌راحتی از عهده آن برمی‌آید و تازه اگر هم بتواند بهتر است به سراغ بزرگسالان برود، چون آنها بیشتر جدی گرفته می‌شوند و نویسنده‌ها و هنرمندان هم همین طور خواهند بود.

آنچه امروز نویسندگان، مترجمان و فعالان حوزه ادبیات كودك را آزار می‌دهد همین نگاه است؛ دیدگاهی سنتی و قدیمی كه نه تنها در مردم عادی بلكه بین مسئولان و برنامه‌ریزان و گاه حتی در میان نخبگان نیز جریان دارد.

ناصر یوسفی در این باره پیش از هر چیز می‌گوید: متأسفانه ما در یك فضای بسیار بزرگسال‌منشانه زندگی می‌كنیم. این باور قدیمی وجود دارد كه آدم‌ها هرچه بزرگ‌تر شوند جدی‌تر هستند و من فكر می‌كنم مرز این بزرگی كجاست؟ و تاكید می‌كند: ما در فضایی زندگی می‌كنیم كه كودك جدی نیست. آموزش، هنر، بهداشت و تغذیه او هم همینطور است؛ پس نویسنده، هنرمند و پزشك كودك همه در حاشیه هستند.


بقیه در ادامه مطلب ... >>




[431] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مقاله
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/09/30 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 06:03 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , تاریخ ادبیات , مقالات ,


http://adabiiat.persiangig.com/New_Package/InPostPix/nima.jpg

هویت و تاریخی که شعر در حوزهٔ کهن و گستردهٔ زبان و فرهنگ فارسی و در ایران دارد، با هویت و دیرینگی این هنر والا و پرتأثیر در بسیاری از فرهنگ‌ها و کشورهای دنیا، نظیر شعر در زبان انگلیسی، تفاوتهای بنیادی دارد. تأثیر و تاکیدی که فارسی‌زبانان و ایرانیان بر زیبایی وزن و مفهوم شعر داشته‌اند، تقریباً کم‌نظیر است. در حالی‌که ترجمهٔ شعر، بخش اعظمی از این ظرافت را از بین می‌برد و تقریباً تنها زیبایی‌های مفهومی را باقی می‌گذارد، شهرت شعر فارسی در جهان قابل ملاحظه است. مولانا جزو معروفترین شعرای دنیا می‌باشد و به نقل از بی بی سی، در سالهای گذشته محبوب‌ترین شاعر در آمریکا بوده است و این محبوبیت شگفت‌انگیز در حالی رخ داده است که زمان زیادی از ترجمه‌های قوی از کارهای او به زبان انگلیسی نمی‌گذرد. خیام هم از دیگر شاعرانی است که شهرت جهانی دارد. تاثیری که حافظ، شاعر معروف ایرانی، بر یوهان ولفگانگ گوته گذاشته است و دیوانی که این شاعر آلمانی با الهام از حافظ سروده است جای بسی تامل دارد. شعر فارسی کاملاً بر فرهنگ‌ها و زبان‌های مجاور شامل شبه قارهٔ هند و زبان‌های عربی و ترکی تاثیر گذاشته است.


[434] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/09/20 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 06:13 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , تاریخ ادبیات , مقالات ,

شعر نو فارسی با وانهادن قالب‌های شعر کلاسیک در قرن ۱۴ هجری بوجود آمد. این گونه از شعر فارسی آزادی بسیاری را در فرم و محتوا به شاعر می‌دهد. نیما یوشیج را پدید آورنده این نوع شعر در ادبیات فارسی می‌دانند. شعر نو به لحاظ محتوا و جریان‌های اصلی ادبی حاکم بر آن کاملاً با شعر کلاسیک فارسی متفاوت است و به لحاظ فرم و تکنیک ممکن است همانند شعر کلاسیک موزون باشد یا نباشد یا وزن آن عروضی کامل باشد یا ناقص، استفاده از قافیه در شعر نو آزاد است. معمولاً شعر نو فارسی را به سه دسته اصلی تقسیم می‌کنند: شعر نیمایی و شعر سپید و موج نو.


جریان‌های شعر نو فارسی
  • شعر نیمایی
  • شعر سپید
  • شعر حجم
  • شعر موج نو
  • شعرناب
  • دهه شصت و موج سوم
  • شعرهای نگاره ای
  • شعر دهه هفتاد
  • شعر پست مدرن
  • شعر دهه هشتاد


[436] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/09/6 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 06:19 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , مقالات , مولوی , تاریخ ادبیات , نقد ,

ادامه از این مطلب ؛
ابزار فهم و معرفت
مولوی ابزارهای درک واقعیات عالم هستی را حس و عقل و دل می‌داند. در این جا به اختصار به شرح این ابزارها می‌پردازیم :

حس خشکی دید کز خشکی بزاد/ موسی جان پای در دریا نهاد
چون که عمر اندر ره خشکی گذشت/ گاه کوه و گاه صحرا، گاه دشت
سیر جسم خشک بر خشکی فتاد/ سیر جان پا در دل دریا نهاد
آب حیوان را کجا خواهی تو یافت/ موج دریا را کجا خواهی شکافت
موج خاکی و هم و فهم و فکر ماست/ موج آبی صحو و سکر است و فنا
تا در این فکری از آن سکری تو دور/ تا از این مستی، از آن جامی ‌نفور
اگر آدمی فقط به حواس ظاهری توجه کند، یعنی اصالت را از آن حس بداند، توان درک بسیاری از حقایق را از دست خواهد داد. به زعم مولانا مخالفت بسیاری از مردم با پیامبران به این جهت بوده که فقط به حس ظاهری خود توجه کرده، حس درونی را از کار انداخته بودند.
کافران دیدند احمد را بشر/ چون ندیدند از وی انشق القمر
خاک زن در دیده حس‌بین خویش/ دیده حس دشمن عقل است و کیش
دیده حس را خدا اعماش خواند/ بت پرستش گفت و ضد ماش خواند
زآنکه او کف دید دریا را ندید/ زآنکه حالی دید و فردا را ندید
علم ناشی از حواس ظاهری ناقص بوده و انسان را به اشتباه می‌اندازد.
علم‌های اهل حس شد پوزبند/ تا نگیرد شیر زان علم بند
مولانا برای بیان محدودیت حواس ظاهری انسان تشبیهی را بیان می‌کند. وی احوال انسان‌های ظاهر بین را به مگسی تشبیه می‌کند که اموری چون دریا و کشتی و کشتیبان را بر خود تطبیق می‌کند.
ماند احوالت بدان طرفه مگس/ کو همی پنداشت خود را هست کس
از خودی سرمست گشته بی‌شراب/ ذره‌ای خود را شمرده آفتاب
وصف بازان را شنیده درزمان/ گفته من عنقای وقتم بی‌گمان
آن مگس بر برگ و کاه و بول خر/ همچو کشتیبان همی افراشت سر
گفت من دریا و کشتی خوانده‌ام/ مدتی در فکر آن می‌مانده‌ام
مولانا حس ظاهری را نفی نمی‌کند، بلکه حدود و ثغور آن را نشان می‌دهد. و در عین حال بر این نکته پای می‌فشارد که حس باطنی یا حس دل، ارزش و عظمت بسیار دارد.
در هزاران لقمه یک خاشاک خرد/ چون درآمد حس زنده پی‌ببرد
حس دنیا نردبان این جهان/ حس عقبا نردبان آسمان
صحت این حس بجوئید از طبیب/ صحت آن حس بجوئید از حبیب
صحت این حس ز معموری تن/ صحت آن حس ز تخریب بدن 1. حواس: مولوی برای انسان دو نوع حس قائل است. یکی حس ظاهری و دیگری حس باطنی. حس ظاهری دارای محدودیت‌هایی است. از جمله آنکه فقط سطوح واقعیات را درک کرده و به ژرفای حقیقت راه نمی‌یابد. این جان و حس باطنی است که به اعماق حقایق هستی نفوذ می‌کند. اگر بناست که فهم آدمی از سطوح جهان طبیعت فراتر رفته و به فهم عمیق نایل شود باید کاری کند که امواج دریای حق درون آدمی جاری شود


[306] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/09/4 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 21:15 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , تاریخ ادبیات , مقالات ,

شعر کلاسیک یا کهن فارسی به صورت کنونی قدمتی بیش از هزار و صد سال دارد. این گونه شعر کاملاً موزون بوده و وزن آن بر پایه ساختاری است که عروض نام دارد. ساختار اوزان عروضی برپایهٔ طول هجا‌هاست.و هر مصراع به قالب هایی تقسیم می‌شود که هجاها باید در آن قالب ها قرار گیرند.و تفاوت شعر هجایی با شعر عروضی در وجود همین قالب هاست که شعر هجایی در قالبی قرار نگرفته و بر اساس هجاهای مصراع ساخته می‌شود.

تاریخچهٔ شعر کلاسیک فارسی

نخستین نمونه‌های به دست آمده از شعر در ایران، پیشینه‌شان به روزگار زرتشت پیامبر و سروده‌هایش در گاهاناوستایی است. همچنین از دوران پهلوانی (اشکانی) منظومه‌هایی - مانند ایاتکار زریران (یادگار زریران) و درخت آسوریک - به زبان پهلوی اشکانی در دست است. افزون بر این نمونه‌هایی از شعر (ترانه‌های خسروانی) به زبان پهلوی ساسانی یافت شده‌است. سروده‌ها و اشعار مانوی به فارسی میانه (پهلوی ساسانی و اشکانی) نیز در نزد اهل فن اهمیتی به سزا دارد. لیکن اجماع علمای فن بر این است که وزن هیچکدام از این اشعار عروضی نیست، بنابراین این اشعار با شعر امروزی فارسی تفاوتی بنیادین دارند. می‌رسد. این سروده‌ها به گویش گاهانی از زبان

نخستین شاعران فارسی‌سرا (مراد از فارسی در اینجا فارسی دری و در مقابل فارسی میانه است) در دربار یعقوب لیث صفاری پدیدار شدند. اگر چه نمونه‌هایی از شعر به زبان فارسی دری، پیش از این دوران وجود دارد، ولی بررسی آنها مشخص می‌کند که در زمان سروده‌شدنشان شعر فارسی هنوز قوام نیافته‌بود، چرا که وزن آنان به طور مطلق عروضی نیست. در اینجا نمونه‌ای از اینگونه اشعار (که تعدادشان انگشت شمار است) می‌آوریم. این قطعه شعری نگاشته‌شده در آتشکده کرکوی واقع در سیستان است:

فُرخته باذا روش
خُنیده کرشسپِ هوش
همی برست از جوش
اَنوش کن می‌انوش
دوست بَذآگوش
بَذآفرین نهاده گوش
همیشه نیکی کوش
که دی گذشت و دوش
شاها خدایگانا
بآفرین شاهی

محمد سگزی و بسام کورد از نامهای چند تن از سرایندگان دربار یعقوب است.

مرحله بعدی شکل‌گیری و تکامل شعر کهن فارسی در ورارود (ماوراء النهر) و خراسان اتفاق افتاد. علت آن بیش از هر چیز پشتیبانی فرمانروایان ایرانی‌نژاد سامانی از زبان فارسی بود. در این روزگار شاعران بزرگی چون رودکی سمرقندی، شهید بلخی و دقیقی بلخی پدیدار شدند. فردوسی، بزرگ‌ترین حماسه‌سرای ایران، نیز اواخر این دوره را درک کرد.

با روی کار آمدن غزنویان ترک‌نژاد از رونق شعر فارسی کاسته نشد و ایشان بویژه محمود غزنوی از پشتیبانان جدی سخنوران بودند. در این دوره شاهد برآمدن سرایندگان بزرگی چون فرخی سیستانی و عنصری بلخی هستیم.

از روزگار غزنوی به بعد بویژه از آغاز پادشاهی سلجوقیان اندک اندک جنبش سرایش شعر به زبان فارسی دری به نواحی مرکزی ایران و حتی نواحی غربی (چون آذربایجان) کشیده شد و شعر و زبان آن تحت تأثیر گویش محلی گویندگان این خطه قرار گرفت. در این عهد شاعران بزرگی چون ناصر خسرو بلخی، قطران تبریزی، فخرالدین اسعد گرگانی و اسدی طوسی پدیدار شدند.

در سده ششم هجری شاهد پیدایش سرایندگان بزرگی چون عطار نیشابوری، نظامی گنجوی، خاقانی شروانی، جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی، انوری ابیوردی، ظهیر فاریابی و ده‌ها شاعر بزرگ دیگر هستیم.

سده هفتم هجری اوج شعر فارسی محسوب می‌شود[نیازمند منبع] و در آن دو شاعر بزرگ سعدی شیرازی و مولانا جلال‌الدین بلخی رومی آسمان شعر فارسی را روشن کردند. پس از این دو بزرگوار، شعر فارسی در سراشیب و فرود افتاد و اگر چه در سده هشتم هجری با ظهور شعرایی چون عبید زاکانی و حافظ شیرازی اعتلا یافت.

بعداز حافظ که پایان بخش سبک عراقی است. سبک هندی پیدا شد که شاعران بزرگی چون صائب تبریزی دارد و بیدل دهلوی (که در افغانستان و تاجیکستان جایگاه بالایی دارد) داشت.

در دوران مشروطه که اواخر دوران شعر کهن فارسی بود، شاعران نقش مهمی درانقلاب مشروطه داشتند. ازخون جوانان وطن لاله دمیده‌است شعر معروف عارف قزوینی است. میرزاده عشقی را سر می‌برند و با ظهور نیما یوشیج دوره تکتازی شعر کهن سر می‌آید. ولی همزمان این شعر همراه با شعر نو ادامهٔ حیات می‌دهد بطوریکه شاعرانی همچون سیمین بهبهانی-مهرداد اوستا- ابراهیم صهبا آن را ادامه می‌دهند.

نواع شعر کلاسیک فارسی
  • مثنوی
  • قصیده
  • غزل
  • مسمط
  • مستزاد
  • ترجیع بند
  • ترکیب بند
  • قطعه
  • رباعی
  • دو بیتی
  • تک بیت
  • چهار پاره

سبک‌های شعر کلاسیک فارسی
  • سبک هندی
  • سبک خراسانی
  • سبک عراقی

گونه‌ها و جریان‌ها در شعر کلاسیک فارسی
  • حماسه
  • تصوف و شعر عرفانی
  • تغزل


[435] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/09/2 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 06:17 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : مكاتب ادبی , ادبیات فارسی , مقالات ,

«ویكتورهوگو»، نویسنده بلند آوازه و پر اقتدار رومانتیك فرانسوى است. براى فرانسوى ها و شاید اغلب اروپائیان، هوگو ، سمبول رومانتیك گرایى و در عین حال حقیقت جویى است. او علاوه بر این كه شاعر، نویسنده، نمایشنامه نویس و مترجم توانا و صاحب شهرتى است، سیاستمدار شاخصى هم بود. هوگو یك انقلابى جمهورى خواه بود كه پس از انقلاب سال ۱۸۴۸ فرانسه و تشكیل جمهورى دوم در این كشور، به عضویت پارلمان درآمد. شاید كمتر كسى باشد كه اسم ویكتور هوگو را نشنیده باشد و با ۲ كار تاریخى او آشنا نباشد؛ «بینوایان» و «گوژ پشت نوتردام» كه هر دو بعد از آنكه بارها و بارها به تصویر كشیده شدند، به اثرى كلاسیك و افسانه اى ماندگار بدل شده اند. هوگو همیشه به خاطر فحوا و مضمون آثارش، مورد حمایت و ستایش جمهورى خواهان چپ بوده است. آثار او باز تابنده و ترسیم كننده فقر و رنج هاى زمان است كه از پس سیاست مدرن بروز مى كند. كتاب «مجازات» او اعتراضیه اى شدید الحن بر ضد وضعیت موجود زمانش و پیامدهاى ناگوار دنیاى مدرن است. هوگو در سال ۱۸۲۷م با مقدمه اى كه بر درام «كرامول» (Cromwell) خود نوشت، در واقع یكى از بیانیه هاى مكتب رمانتیسیسم را ارائه كرد و سپس در سال ۱۸۳۰ با انتشار درام معروف خود به نام «نبرد ارنانى» (Hernani) این جنبش فكرى- هنرى را به اوج خورد رساند. در این نمایشنامه هوگو با اعتراض بر حفظ وضع موجود، صریح و با اقتدار عقاید و مبانى بنیادین كلاسیك ها را به زیر سؤال برد. وى سرانجام در سال ۱۸۸۵م در سن ۸۳ سالگى چشم بر وضع موجود بست. در مراسم او ۲ میلیون نفر به خیابان هاى پاریس آمدند و این فقدان را عزا گرفتند. گفته مى شود بعد از این واقعه هرگز چنین حضورى در فرانسه شكل نگرفت و این نشان از تأثیر گذارى و منشأ اثر بودن نظامى دارد كه او نمایندگى اش را برعهده داشت. از آنجایى كه ویكتور هوگو در دوره اى طولانى سرپرستى گروهى رمانتیك به نام «سناكل» (Cenacle) را در فرانسه برعهده داشت، روز تولد او را دستمایه اى قرار دادیم تا به مبانى فكرى، فلسفى و اجتماعى، سیاسى جنبش رمانتیسیسم بپردازیم. از نیمه دوم قرن هجدهم تا نیمه هاى قرن نوزدهم، در تاریخ اروپاى غربى جنبش فكرى- هنرى قابل شناسایى است كه به جریانى بلند آوازه بدل شد جنبشى كه برآمده از مدرنیته اما در اعتراض به نظام بنیادین آن بود. این جنبش كه رمانتیسیسم Romantisicme نامیده مى شد در واقع واكنشى بود به مدرنیته از درون خود مدرنیته. اگر عصر روشنگرى را نقطه اوج مدرنیته بدانیم كه بر ستون هاى عقل و خرد بنا شده بود، رمانتیسیسم خرد عصر روشنگرى را به زیر سؤال مى برد و نظم و سامان دنیاى مدرن را به چالش مى كشید و بنیاد عقل گرایى و امید غرور آمیزش را بى فروغ مى كرد. امید به اینكه هیچ چیز از دسترس عقل به دور نیست. برجسته ترین ویژگى این جنبش، نگرشى بود سرشار از شور و احساس نسبت به زندگى در برابر نگاه سرد و عقلانى و ریاضى وار اندیشمندان عصر روشن اندیشى نسبت به انسان و طبیعت و جامعه.

دنباله‌ی مقاله را در ادامه‌ی مطلب بخوانید ... >>


[411] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/08/16 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 08:06 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , مقالات , نظامی , عاشقانه , مثنوی ,

http://adabiiat.persiangig.com/New_Package/Shoara/Nezami.bmp

بخش اول :

عشق

نگاهی به شخصیت زن در آثار نظامی

نظامی عشق را می‌سراید. او با مجنونِ بادیه‌نشین و خسرو پرویز شاه ایران دو نوع عشق را تجربه می‌کند و از میان این دو، تنهـا مجنون را عاشق‌پیشه می‌داند. زیرا مجنون به خواسته‌ی سرنوشت که همان جدایی‌ست تن در می‌دهد.

عشق لیلی و مجنون نمونه‌ی کاملی از یک عشق عذری‌ست، عشقی سراسر سوز و گداز؛ ناله‌های بی‌امان مجنون و گریه‌های جگرسوز لیلی.

عشقی توأم با محرومیت؛ همین محرومیتِ خودخواسته است که قیس عامری را مجنون می‌کند، زیرا بیماری عشق را علاجی جز وصال نیست. اما داستان خسرو و شیرین حقیقتی‌ست که با وجود فراز و فرودهای دشوار سرانجام به واقعیت می‌رسد.

در لیلی و مجنون می‌خوانیم که باد صبا و نسیم صبح و خاک بیابان یادآور لیلی‌اند.

 

وان‌گه مژه را پرآب کردی
با باد صبا خطاب کردی
کی باد صبا به صبح برخیز
در دامن زلف لیلی آویز
از باد صبا دم تو جوید
با خاک زمین غم تو گوید

 

تمام عناصر طبیعی در این داستان عاشق دل‌خسته را به یاد معشوقِ دست‌نیافتنی می‌اندازند. این خصوصیت عشق عذری‌ست، چراکه در این نوع دل‌داده‌گی همیشه زنان آن‌قدر آرمانی‌اند که دست‌نیافتنی می‌شوند.

مجنون که مایه‌ی ننگ خاندان و مورد طعن و تمسخر جوانان است از زندگی میان افراد کناره گرفته راه دشت و بیابان در پی می‌گیرد. او درمیان وحوش و درنده‌گان روزگار می‌گذراند و یاد لیلی می‌کند.

غیرت و مردسالاری در این داستان در اوج است. در دیداری که لیلی با هزاران نیرنگ و نثار کردن گوش‌وارهای گران‌بهای خود ترتیب می دهد، می‌خوانیم که مجنون از روی غیرت و مردانه‌گی به لیلی نزدیک هم نمی‌شود. و در جایی دیگر هنگامی که مجنون مشاهده می‌کند که کودکان روی درختی نام لیلی و مجنون را در کنار یک‌د یگر حک کرده‌اند، با ناخن نام لیلی را می‌زداید.

مردانِ قبیله‌ی لیلی نیز که به خاطر عشق سودایی مجنون خود را تحقیرشده می‌دانند، تصمیم به قتل مجنون می‌گیرند، اما ...

در عشق چه جای بیم تیغ است
تیغ از سر عاشقان دریغ است
عاشق ز نهیب جان  نترسد
جانان طلب از جهان نترسد

 

نظامی در پایان لیلی و مجنون، آنان را در زمره‌ی شهدا می‌داند و مقام آنان را در نزد خداوند ارج می‌نهد، چراکه عاشق شدند و در این راه تا پایان جان ایستاده‌گی کردند؛ یادآور حدیث معروف: «من عشق و کتم ثم مات، شهیدا.» به این معنا:

هرکس عاشق شود و در راه عشق عفت ورزد و کتمان کند، پس بمیرد، شهید است.

عشق لیلی و مجنون نمونه‌ی کاملی از یک عشق عذری‌ست، عشقی سراسر سوز و گداز؛ ناله‌های بی‌امان مجنون و گریه‌های جگرسوز لیلی.

این گونه است که شهید شدن در راه خدا چندان هم آسان نیست. با وجودی که خسرو و شیرین هم جان بر سر عشق می‌گذارند و از دنیا می‌روند، اما شهید محسوب نمی‌شوند، چون با سرنوشت سر سازگاری ندارند. مجنون و پدرش یک بار به خواست‌گاری لیلی می‌روند و پاسخ منفی می‌شنوند و از آن پس مجنون تن به تقدیر می‌سپارد.

 

زنان

در خسرو و شیرین، زنان حاکم و فرمان‌روایند. مهین بانو و شیرین هر دو حاکمانی باتدبیر و هوش‌مندند:

 

زنی فرمان‌ده‌ست از نسل شاهان

شده جوش سپاه‌اش تا سپاهان

همه اقلیم ارّان تا ارمن

مقرر گشته بر فرمان آن زن

ز مردان بیش دارد سُترگی

مهین بانوش خوانند از بزرگی

 

مهین بانو علاوه بر مکنت و قدرت از هوش و درایت بالایی هم برخوردار است. او همان است که شیرین را از عشق خسرو بیم می‌دهد:

تو گنجی سر به مهری نابه‌سوده

بد و نیک جهان ناآزموده

جهان نیرنگ‌ها دارد نمودن

به دُر دزدیدن و یاقوت سودن

نباید کز سر شیرین زبانی

خورد حلوای شیرین رایگانی

فرو ماند تو را آلوده‌ی خویش

هوای دیگری گیرد فرا پیش

 

گویی از زمان حیات نظامی، قرن شش هجری، تا به امروز تغییر چشم‌گیری در نحوه‌ی تفکر و زنده‌گی ما رخ نداده است. ام‌روز هم اگر مردی هرچند عاشق و دل‌خسته بر دختری که بارها اعتراف کرده از اعماق جان دوست‌اش دارد، دست یابد، هیچ تضمینی وجود ندارد در آینده بر عهد خویش استواری کند، هرچند فاتح اولیه خود او باشد.

مهین بانو نکته‌ی مهم دیگری را هم به برادرزاده گوش‌زد می‌کند:

 

چنان‌ام در دل آید کاین جهان‌گیر

به پیوند تو دارد رای و تدبیر

گر این صاحب‌جهان دل‌داده‌ی توست

شکاری بس شگرف افتاده‌ی توست

 

آری، خسرو پرویز صاحب یکی از سه امپراتوری بزرگ جهان است. چه گونه می‌توان از او به راحتی در گذشت؟

 

چو شیرین گوش کرد آن پند را گوش

نهاد آن پند را چون حلقه در گوش

که گر خون گریم از عشق جمال‌اش

نخواهم شد مگر جفت حلال‌اش

نگاهی به شخصیت زن در آثار نظامی

شیرین تا پایان بر عهدی که با مهین بانو بسته استواری می‌کند. او بارها توسط خسرو به خلوت کشانیده می‌شود، اما همیشه به دل «آری» و به لب «نه» می‌گوید. او در پاسخ خسرو چنین می‌گوید:

 

مجوی آبی که آب‌ام را بریزد

مخواه آن کام کز من بر نخیزد

کزین مقصود بی مقصود گردم

تو آتش گشته‌ای من عود گردم






http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : نظامی , نظامی گنجه ای , نظامی گنجوی , اشعار نظامی , شاعر مثنوی سرا , مثنویات , اشعار زیبا , زن در ادبیات فارسی , شخصیت زن , ادبیات پارسی , اشعار پارس , خسرو و شیرین , لیلی و مجنون , هفت پیکر , شرف نامه , خردنامه , مخزن الاسرار ,
[595] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/07/16 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 14:33 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , مقالات , هجو و هزل , طنز ,

امروزه معمولاً وقتی از نشریات « شوخ طبع و فکاهی انتقادی » نام می بریم ، بدون در نظر گرفتن روش خاص این گونه نشریات ، واژه ی طنز را در تمامی موارد به کار می بریم . اگر چنین برداشتی درست باشد و همه ی این گونه نشریات را بتوان زیر عنوان طنز جای داد ، طبعاً ما در بررسی خود مقولاتی چون شوخی ، فکاهی ، هزل ، هجو و گونه های دیگر شوخ طبعی را نخواهیم داشت . به این جهت در ابتدا اشاره کنیم که واژه طنز که امروزه به طور وسیعی به کار برده می شود ، تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ، مورد استفاده ی هیچ نشریه ی شوخ طبعی قرار نگرفته . به طور ساده هیچ نشریه ای روش خود را « طنز » ذکر نکرده .

با بررسی تاریخ مطبوعات در ایران از چند دهه پیش از پیروزی انقلاب مشروطه تا یک دهه بعد از پیروزی ، درخواهیم یافت که در این سال هاست که هر نشریه ای برای کسب مجوز ناچار باید روشی و به اصطلاح آن روزها ، مسلکی را برای نشریه خود برگزیند و در آن چارچوب« مسلکی » نشریه را منتشر کند ؛ مثلاً روش علمی ، روش ورزشی یا سیاسی ، اخلاقی و ...

تا قبل از پیروزی انقلاب مشروطه چند نشریه ای که بخشی از نوشته های خود را به مطالب غیرجدی اختصاص می دادند ، روش خود را « انتقادی » می نامیدند . چند ماه مانده به پیروزی انقلاب مشروطه ، هفته نامه ی ملانصرالدین در باکو منتشر می شود . بخشی از مطالب و کاریکاتورهای این نشریه مربوط به وقایع ایران است . این شیوه مورد استقبال روشنفکران آن زمان ایران هم قرار می گیرد و در نتیجه تاثیر خود را بر نشریات سال های اول پیروزی انقلاب مشروطه می گذارد . به این جهت این نشریات بعضاً در روش خود واژه « کاریکاتوری » را هم اضافه می کنند . به این ترتیب در نشریاتی که به روش انتقادی از پیروزی انقلاب مشروطه تا کودتای محمدعلی شاه به اسامی قاسم الاخبار ، آذربایجان ، تشویق ، زشت و زیبا ، سلام و علیکم ، ملاعمو ، صوراسرافیل ، کشکول ، آیینه غیب نما ، تنبیه ، نسیم شمال ، خیرالکلام ، استبداد و اصفهان منتشر می شدند ، مطلقاً از واژه ی طنز استفاده نشده ، بلکه همگی آن ها خود را نشریاتی انتقادی ، فکاهی ، مصور ، کاریکاتوری و بعضاً اخلاقی و ... معرفی کرده اند . این روش به صورت یک سنت تا پیروزی انقلاب اسلامی هم ادامه داشت . طی این مدت طولانی چه در نشریات دوره احمدشاه قاجار و چه پهلوی اول یا پهلوی دوم ، حتی در اوج انتشار این گونه نشریات هم هیچ کدام واژه طنز را برای روش خود به کار نبردند . حتی نشریات مشهوری چون توفیق ، باباشمل ، چلنگر و حاجی بابا . این موضوع تا انتشار مجله « کاریکاتور » دولو در سال های 1347 تا 1357 هم ادامه یافت . این مجله هفتگی هم روش خود را سیاسی _ فکاهی تعیین کرده بود .

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ، کم کم واژه طنز مورد توجه نشریات فکاهی انتقادی قرار گرفت . اولین نشریه ای که به طور مشخص روش خود را طنز اعلام کرد ، مجله « طنز و کاریکاتور » جواد علیزاده بود . علیزاده اولین شماره این مجله را در دی ماه 1369 منتشر کرد و روش مجله را « ورزشی ، اجتماعی و طنز » اعلام کرد . هفتگی گل آقا نیز واژه ی طنز را به کار نبرد . در اولین شماره هفتگی گل آقا ، روش مجله به صورت « اجتماعی ، انتقادی ، سیاسی و ... گل آقایی » ذکر شده . در ماهنامه ی گل آقا در سال 1370 و سال نامه ی گل آقا در 1371 روش این نشریات را « ادبی ، اجتماعی و طنز » نام می برد . بعد از این نشریات دیگر ، معمولاً بدون در نظر گرفتن آن چه را منتشر می کردند ، واژه ی طنز را به معرفی روش خود افزودند از جمله مجله « ملون » و « طنز پارسی » و ...

                                                                     بقیه در ادامه ی نوشتار ...




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : مقاله , فكاهیات , طنز , هجو , هزل , تاریخچه ,
[479] پست شده توسط « پوریا »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/07/14 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 09:30 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , مقالات , نقد , مولوی ,

به دلیل عظمت جای گاه مولوی در عرصه ی فکر و هنر ایرانی – اسلامی و اهمیت جهان بینی خاص او، بررسی و تحلیل مقام زن در اندیشه ی وی موضوعی قابل شمرده می شود. شخصیتی چنین موًثر و بنیان گذار در عرصه ی دانش بشری کم نظیر است. مرتبه ی استادی مولانا پیش از مقام شاعری اوست و در واقع مولانا اول صاحب نظر است و دوم شاعر. بنابراین نگاه ویژ ه ای که به جهان و انسان دارد نیز قابل اهمیت است. با توجه به کلمات شفاف و رسای مولانا مخصوصاً در مثنوی واضح است که در نزد او زنان بهره ی درخوری از کمال ندارند و ارزیابی او از آن ها کاملاً منفی است. اما برای پی بردن به نظرات و عقاید مولانا در مورد زنان نمی توان تنها بر بنیان ظواهر، حکایات و تمثیلات حکم راند که در این صورت داوری آگاهانه نخواهد بود . اگر به این نکته یقین داشته باشیم که گردآوری مطالب مثنوی جوششی – الهامی بوده است و نه تاًلیفی ، لذا روح و رنگ و گفتار مثنوی تناسب با نوع حال و نگرش آن زمان گوینده دارد و گرایش‌ها و نگرش‌ها در هر زمان خواسته و ناخواسته بر اثر موًثربوده اند . این که بر پایه ی ظواهر الفاظ قضاوت کرده و در جای مولانا سخن گفت قابل تاًمل است. مولانا هرگز خود را اسیر بندهای دست و پا گیر الفاظ و قیود کلام نکرده است. شخصیت های بیشتر حکایات او تخیلی بوده و حقیقی نیستند و آن چه مقصود نهایی است نتیجه ی اخلاقی – عرفانی است که از داستان حاصل می شود.
گر حدیثت کج بود معنیت راست آن کجی لفظ مقبول خداست

اگر به این باور یقین داشته باشیم که اندیشه ها و افکار ما تناسب تنگا تنگی با زمانه دارد و در ظرف اجتماعی که در آن زندگی می کنیم شکل می گیرد، بزرگان هم از این قاعده مستثنی نبوده اند. آن ها نیز فرزندان زمانه ی خود بودند و اگرچه از سطح اجتماع خود بالاتر آمده و پاک تر می دیدند، اما رنگ و بوی روزگار خود را داشتند. آرای ما با تلقی ها و رسوم زمانه ی ما بی ربط نیست و شئون گوناگون اجتماعی که در آن زندگی می کنیم، بر نظرات ما اثر می گذارد، چنان که در آثار مولانا نمونه های بسیاری می بینیم. حتی دانشمندانی چون ملاصدرا و ملا هادی سبزواری نیز نظری این گونه داشته و زنان را در زمره ی حیوانات آورده اند که برای نکاح شایسته اند ، یا بسیاری از شاعران و دانشمندان و سخنوران دیگر که این گونه فکر می کرده اند. امروزه که زنان در هر عرصه پا گذاشته و توانایی خود را به اثبات رسانیده اند، ایده ی گذشتگان که زنان فرع بر مردانند و برای ایشان خلقت یافته اند پذیرفته نیست. البته باید اذعان داشت یکی از علل عدم بروز قابلیت های زنان در اعصار گذشته ممنوعیت و محدودیتی بود که از جانب مردان بر ایشان تحمیل می شد.

در نزد مولانا روح زن و مرد بر نمی دارد، زنی و مردی از عوارض روح اند. او روح را از مرد و زن برتر می داند.

لیک از تانیث جان را باک نیست روح را با مرد و زن اشراک نیست
از مونث وز مذکر برتر است این نه آن جان است کز خشک و تر است
این نه آن جان است کافزاید ز نان یا گهی باشد چنین گاهی چنان

مولانا معتقد است که زن در کنار سیم و زر از جاذبه های نیرومند طبیعت بشر است که خداوند آفریده و در آزمونی سخت، مرد را در معرض این جاذبه قرار داده است . او در این آزمون، گاه مجذوب خواسته های زمینی می شود که زن مصداق بارز آن است، گاه نور آسمانی جانش را می رباید و در این کشاکش پرتلاطم، کشتی وجودش را خود به سوی نجات یا نابودی نهایی می پیماید:
گاهی نهد در طبع تو سودای سیم و زر و زن گاهی نهد در جان تو نور خیال مصطفی
اینسو کشان سوی خوشان وان سو کشان با ناخوشان
یا بگذرد یا بشکند کشتی دراین گرداب ها



[308] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/26 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 16:33 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , مقالات , مولوی ,

صورت زیبای ظاهرهیچ نیست
ای برادر سیرت زیبا بیار
مثنوی، شاهکار عرفانی قرن هفتم واز ستونهای چهارگانه ادب فارسی، ازمعدود آثار یست که درعین دیرینگی، ازبسیاری جوانب همچنان تازگی وطراوت خود را حفظ نموده است. زبان راوی، سادگی وبی پیرایگی لفظی، معنی ژرف وسهل وممتنع، بکارگیری قصه وثمیل وبه تبع آن، جهان شمول بودن این شاهکار جاوید ادب پارسی بدان تازگی بخشیده است که آنرا از بسیاری جوانب از جمله درساختار داستانی قابل بررسی ساخته است.

دراین مقاله بانگاهی کلی به داستانهای مثنوی، به بیان نوع ادبی قصه ها، ذکر برخی ویژگیهای ساختاری وبالاخره بررسی اهم عناصرداستانی درآنها خواهیم پرداخت.

1-موضوع قصه های مثنوی: داستانها ازدیدگاه محتوا، موضوع وروح حاکم برآنها، انواع گوناگونی می یابند که از آن جمله است ؛ داستانهای واقعی، داستانهای تمثیلی، داستانهای رمزی، داستانهای طنزآمیز، داستانهای وهمی – جادویی، داستانهای رئالیسم جادویی، داستانهای حادثه پردازانه، داستانهای عاشقانه، داستانهای عارفانه، داستانهای سیاسی – اجتماعی، داستانهای اساطیری، داستانهای حماسی، داستانهای عامیانه، داستانهای رزمی، داستانهای حکمی – اخلاقی، داستانهای فلسفی، داستانهای قرآنی وداستانهای دینی.
از این میان، قصه های مثنوی عمدتا حول محورچهارموضوع ؛ یعنی قصه های عارفانه، قصه های حکمی، قصه های قرآنی وقصه های تمثیلی می گردد.
بیشتر قصه های مثنوی از جنبه ای عرفانی سرشار است. شاعر قصه را ن از جهت ارائه نوع وشیوه پرداخت داستان بلکه باعنایت به لایه های پنهانی قصه ومفاهیم عرفانی آن سروده است. دراین معنی قصه دارای یک روح ویک جسم است، جسم آن مرئی وروح آن پنهان ودیرباب است وبه آسانی دریافت نمی شود:

گربگویم شمه ای زان نغمها
جانها سربرزنند از دخمها
گوش را نزدیک کن کان دورنیست
لیک نقل آن بتودستورنیست
(دفتر اول، بیتهای 1982 و 1929) [1]

ادامه مطلب را بخوانید


[304] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/15 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 17:10 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , مقالات , مولوی , نقد ,

این مقاله بر آن است با نگاهی اجمالی و با تاكید بر وجوه تشابه، مقوله مرگ را به طور تطبیقی در نهج‌البلاغه علی(ع) و مثنوی معنوی مولوی مورد بررسی و ارزیابی قرار دهد.

مولوی نیز، در خیل بی‌شمار عالمان و فرزانگانی قرار می‌گیرد كه از خوان گسترده دانایی، دارایی و پارسایی علی(ع) به‌ویژه نهج‌البلاغه بهره كافی و وافی برده است.

اگر چه رویكرد محوری نهج‌البلاغه و مثنوی معنوی متفاوت به نظر می‌رسد اما وجوه تشابه قابل توجهی نیز به چشم می‌خورد كه دربرگیرنده دیدگاه‌های مشترك و مشابه‌ این دو بزرگ در مواجهه با مقوله مرگ است. ما در این مقال سعی خواهیم كرد به ذكر پاره‌ای از این مشابهت‌ها به صورت موضوعی بپردازیم.

امام علی(ع) در چند فراز نهج‌البلاغه تصویری كلی و مجرد از مرگ می‌پردازد و پدیده مرگ را فی‌نفسه، حامل پاره‌ای از ویژگی‌های گریز‌ناپذیر معرفی می‌كند. امری كه در مثنوی معنوی، نیز دیده می‌شود مثلا در خطبه(221) می‌خوانیم: مرگ ویرانگر لذت‌های شما و تیره‌كننده خواهش‌های نفسانی شماست. اما در عین حال، و به طور مصداقی مواجهه دنیاپرستان و پرهیزگاران را با مرگ متفاوت توصیف می‌كند.

شوق مرگ

امام علی(ع) هر گاه كه از جهاد و شهادت در راه خدا سخن می‌گوید بی‌تابانه و مشتاقانه آرزومند آن است كه مرگ را در آغوش بكشد حتی یاران و لشكریانش را نیز برای گام نهادن در این طریق و انتخاب مرگ با عزت تهییج و تشویق می‌كند.ابتدا این شور و اشتیاق را در زبان حال و قال امام به نظاره می‌نشینیم و سپس به سخنان او در خطاب به یاران و همراهانش می‌پردازیم.

در خطبه (5) نهج‌البلاغه، علی‌(ع) در خطاب به آن‌دسته از مسلمانان كه علت سكوت امام(ع) را در برابر انحراف سقیفه، به خاطر ترس از مرگ می‌پنداشتند فرمودند: چه دورند از حقیقت؛ آیا پس از آن همه‌ جانبازی در عرصه پیكار، از مرگ می‌ترسم؟ به‌خدا سوگند دلبستگی پسر ابوطالب به مرگ از دلبستگی كودك به پستان مادر بیشتر است.

در خطبه (122)، آنجا كه به هنگام نبرد در جنگ صفین خطاب به سربازانش سخن می‌گوید پس از آنكه مرگ را فرجام همه آدمیان قلمداد می‌كند و گرامی‌ترین مرگ‌ها را كشته‌شدن در راه خدا معرفی می‌كند، احساس خود را برای مرگ در راه خدا این‌چنین بیان می‌كند: سوگند به كسی كه جان پسر ابوطالب در دست اوست كه تحمل هزار ضربت شمشیر بر من آسانتر است كه از مردن در بستر.

در نامه(23) نهج‌البلاغه، اما آن هنگام كه در آستانه شهادت قرار می‌گیرد، مرگ را مهمانی ناخوانده و نامبارك نمی‌داند كه به ناگاه بر او تاختن آورده است بلكه همواره خود را آماده و تشنه مرگ یافته است:

به خدا سوگند چون بمیرم، چیزی كه آن را ناخوش دارم، به سراغم نخواهد آمد یا كسی كه دیدارش را نخواسته باشم بر من آشكار نخواهد شد. من همانند تشنه‌ای هستم كه به طلب آب می‌رود و آب می‌یابد. آنچه برای خداوند است برای نیكان بهتر است.
در خطبه(51) پس از آن‌كه شامیان آب را بر امام و یاران او بستند، امام(ع)، ضمن آن‌كه، سپاهیانش را برای جنگی سلحشورانه برمی‌انگیزد تعبیر لطیفی از مرگ و زندگی حقیقی را بیان می‌فرماید:اگر مقهور شوید زندگیتان مرگ است و اگر پیروز شوید،
مرگتان زندگی است.

مولوی نیز در مثنوی، با التفات به نگره عرفانی، بی‌باك و دست‌افشان برای مرگ بی‌تابی می‌كند، چه این‌كه در پی آن، معشوق ازلی و ابدی را فراتر از حال و مقام عارفانه، برای همیشه در كنار خود و با خود خواهد یافت.
به طور كلی می‌توان علل نگاه شوق‌آمیز مولوی را به مرگ در نسبت‌های زیر دسته‌بندی كرد:

مرگ ارتقاء از درجه ادنی به مرتبه اعلاست:
مرگ كاین جمله از او در وحشت‌اند
می‌كنند این قوم بروی ریشخند
مرگ عروج از جهان فرودین به بهشت موعد است:
ای اجل، وی ترك غارت ساز ده
هرچه بردی زین شكوران، بازده
وارهد، ایشان بنپذیرند آن
زان كه منعم گشته‌اند از رخت جان
مرگ رهایی روح‌ از زندان طبیعت و وصول به اوج نیكبختی است:
و آنكه ایشان را شكر باشد اجل
چون نظرشان مست باشد در دول
تلخ نبود پیش ایشان مرگ تن
چون روند از چاه و زندان در چمن



[307] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/12 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 17:28 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , تاریخ ادبیات , نقد , مقالات , مولوی ,

1. به دلیل فخامت جایگاه مولوى در عرصه فکر و هنر ایرانى - اسلامى و اهمیت جهان بینى خاص او بررسى و تحلیل مقام و موقع زن در اندیشه وى موضوعى قابل تأمل شمرده مى‏شود، شخصیتى چنین مؤثر و بنیان گذار در عرصه دانش بشرى کم نظیر است، رتبه استادى مولانا پیش از مقام شاعرى اوست، و در واقع مولانا اوّل صاحب نظر است و دوّم هنرمند، بنابراین نگاه ویژه‏اى که به جهان و انسان دارد نیز صاحب اهمیت خواهد بود.
به عقیده برخى با توجه به کلمات شفاف و برآفتاب افکنده مولانا - حداقل در مثنوى - واضح است که در نزد او زنان بهره درخورى از کمال ندارند و ارزیابى او از ایشان کاملاً منفى است. [1]
در پى آنیم تا مسئله را از منظر متفاوتى ببینیم و توجیه مستدل خود را نیز با خواننده گرامى در میان آوریم.
تنها نکته‏اى که راقم در سر و این نوشتار در دل دارد، رعایت غایت احتیاط در داورى ، و توجه به تکامل تاریخى دانش و بینش انسان‏ها (حتى فرهیخته‏گان) است. و به هیچ روى بر آهنگ همسان سازى نگرش‏ها نبوده است که به آراء صاحب مثنوى صورت مقبولى از تفسیر بخشد تا با ضوابط روزگار ما سازگار بیفتد و یا گَرد نقد از دامان مثنوى بروبد که چنین روفتن بر طبل جهالت کوفتن و چنین دفاع آب بر آسیاب شکست ریختن است.

این معارف که از خاکسارى درگاه بارى حاصل آمده، از چشمه زبانى دو زبان جوشیدن گرفته و از مجراى سماع مریدان جان‏هاى عطشناک را سیراب مى‏کرده است.
پس مثنوى تراوش روح و ذهن مولاناست، که در انتظار گوش هایى لایق بوده است تا "چنگ مثنوى " را "ساز" کرده احوال مستمعان را خوش کند، صدایى نجات بخش که اسیران طوفان را به "جزیره" مى‏خواند، "نفیرى " وصال طلب که روى خطاب با تمام "مرد و زن" دارد، و "دکان توحید" که بر سراچه بینش زده تا "صیقل ارواح" کند. 2. مثنوى کتابى است الهامى و نه تألیفى ، معانى و معارفى که بر جان مولانا فرود مى‏آمده و احوالى که بر او پدیدار مى‏شده در دیباى موقّر ابیاتى پرهنر درآمده مایه رشک ادیبان و اشک عارفان شده است.
گر شدى عطشان بحر معنوى ‏
فرجه‏اى کن در جزیره مثنوى ‏
فرجه کن چندان که اندر هر نفس‏
مثنوى را معنوى بینى و بس‏ [2]
o o o
ادامه مطلب را حتما بخوانید ... بسیار جالب است


[305] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/6 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 12:13 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , مقالات , فردوسی ,

مقدمه

 حماسه در لغت به معنای دلاوری و شجاعت است و در اصطلاح، شعری است داستانی با زمینه ی قهرمانی، قومی و ملی که حوادثی خارق العاده در آن جریان دارد. در ادبیات ایران، از یک دیدگاه، دو نوع منظومه ی حماسی می توان یافت1- منظومه های حماسی طبیعی و ملی2- منظومه های حماسی مصنوع.

منظومه های حماسی طبیعی و ملی

این منظومه ها عبارتند از نتایج افکار و علایق و عواطف یک قوم که در طی قرن ها تنها برای بیان عظمت و نبوغ آن قوم به وجود آمده است. این نوع حماسه ها سرشار از یاد جنگ ها، پهلوانی ها، جان فشانی ها و در عین حال، لبریز از آثار تمدن و مظاهر روح و فکر مردم آن کشور در قرن های معینی از دوران حیات ایشان است که معمولاً از آنها به دوره های پهلوانی تعبیر می کنیم. از این گونه منظومه های حماسی می توان شاهنامه ی حکیم ابوالقاسم فردوسی را نام برد. در این منظومه شاعر به ابداع و آفرینش توجهی ندارد بلکه داستان های مدون کتبی یا شفاهی را با قدرت شاعرانه ی خویش نقل می کند.

منظومه های حماسی مصنوع

در این منظومه ها شاعر با داستان های پهلوانی مدون و معینی سر و کار دار ندارد بلکه خود به ابداع و ابتکار می پردازد و داستانی را به وجود می آورد. در این گونه داستان ها، شاعران آزادند با رعایت قوانینی که ناظر بر شعر حماسی است به دلخواه موضوع داستان خود را ابداع کنند و تخیل خودرا در آن دخیل سازند، از این دسته می توان ظفرنامه ی حمدالله مستوفی را برشمرد.

در ادامه توضیحات بیشتر را مطالعه بفرمایید



[186] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/2 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 09:56 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , زبان فارسی , مقالات ,

!تعریف نقد و نقد ادبی

نقد در لغت به معنی « جدا کردن دینار و درهم سره از ناسره و تمیز دادن خوب از بد و بهین چیزی برگزیدن » است.
در اصطلاح ادب، تشخیص محاسن و معایب سخن و نشان دادن بد و خوب اثر ادبی است.


اهمیت و فایده ی نقد ادبی

 1 – نقد ادبی امکان درک نکته های بدیع و لطیف آثار را فراهم می کند در نتیجه خواننده می تواند از مطالعه ی آثار ادبی بهره و لذت ببرد.

2 – ارزش واقعی، آثار ادبی را آشکار می کند و مشخص می کند که رعایت چه قواعد و اصولی سبب شده تا اثری مورد قبول واقع شود و یا وجود چه عواملی سبب شده تا اثری مورد بی اعتنایی قرار گیرد.

3– نقد ادبی، مانع از آن می شود که گزافه گویان و مدعیان دروغین بتوانند آثار بی ارزش خود را به جویندگان و طالبان هنر عرضه کنند.

4 – نقد ادبی، وقتی مفید خواهد بود و ارزش و اهمیت دارد که دور از شایبه ی اغراض باشد.
5 – نقد ادبی، گذشته از این که سازنده و دارای اهمیت فراوان است گاهی خود،نوعی آفرینش هنری نیز محسوب می شود.

بقیه در ادامه مطلب


[180] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/27 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 13:16 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , مولوی , نقد , مقالات ,

مقدمه :

یوهان وُلفگانگ فون گوته در یادداشتها و رساله‏هایى که براى درک بهتر «دیوان غربى – شرقى» بر این اثر جاودانه نوشته است، مبحثى نیز درباره ترجمه و انواع آن دارد که در آن بیشتر به‌ترجمه آثار ادبى، به‌ویژه آثار منظوم، توجه داشته است. وى ترجمه آثار ادبى را به‌سه نوع تقسیم می‏کند.

در نوع اول، مترجم مى‏کوشد تا ما را در محدوده فهم و ادراک فرهنگیمان با محیط بیرون از این محدوده آشنا کند. براى این نوع ترجمه انتخاب نثرى ساده و روشن بهترین روش است زیرا سخن منثور با خنثى کردن همه ویژگی‌هاى صنعت شاعرى و حتى با کاستن از وجد و حال شاعرانه و آوردن آن به‌سطح فهم همگانى، زمینه آشنایى اولیه با آثار ادبى فرهنگ‌هاى دیگر را فراهم مى‏آورد و از این طریق بهترین خدمت را در حق ما انجام مى‏دهد. این نوع ترجمه ما را در میانه فرهنگ مألوف و مأنوس ملّیمان با ادبیات بیگانه و آثار فرهنگى ارزشمند و بى‏نظیر سرزمین‌هاى دیگر آشنا مى‏کند و در عین حال ما را چنان غافلگیر مى‏سازد و به‌شگفت وامى‏دارد که بى‏آنکه بدانیم چه بر ما گذشته است، نه تنها احساس خوشى به‌ما دست مى‏دهد، بلکه از قِبَلِ آن سود معنوى نیز نصیبمان مى‏شود. این چنین تأثیرى را ترجمه آلمانى مارتین لوتر از کتاب مقدس مسیحیان همواره بر خوانندگان خواهد گذاشت. گوته بر این باور است که اگر حماسه نیبلونگن نیز از همان آغاز به‌صورت نثرى خوب و روان ترجمه و منتشر مى‏شد و در دسترس همگان قرار مى‏گرفت، هم نفوذ و تأثیر آن در میان مردم بیشتر مى‏بود و از آن سود بیشترى به‌ما مى‏رسید و هم مى‏توانست معناى بى‏نظیر، پر اهمیت، شگفت و غریب زندگى سلحشوران و صلابت سرودهاى حماسى قرن 12 میلادى را با توانایى تمام به‌ما منتقل کند.

در نوع دوم، با اینکه مترجم خود را در وضعیت و حال و هواى فرهنگى خارجى قرار مى‏دهد تا از این طریق معناى بیگانه با فرهنگ خودى را دریابد. ولى به‌هنگام بازآفرینى متن، مى‏کوشد که همه دریافته‏هاى خود را در محدوده فرهنگ خودى به‌تصویر کشد. گوته این نوع ترجمه را سبک «تقلیدى - تعویضى» مى‏نامد و انجام آن را در توان انسان‌هاى ظریف و زیرک و باذوق مى‏داند. فرانسویان در این کار استادند و این نوع ترجمه را بیشتر براى برگردان آثار منظوم به‌خدمت مى‏گیرند. آنان نه تنها براى افکار و حالات درونى انسانها و اشیاء گوناگون، معنایی و معادلی مناسب مى‏آفرینند، بلکه براى نام هر «میوه‌ی غریبى»، چنان جایگزینى مى‏یابند که گویى همیشه در سرزمینشان مى‏روییده است.

گوته نوع سوم را آخرین و بالاترین و کاملترین نوع ترجمه مى‏نامد که در آن مترجم تمام تلاش و توانایى خود را به‌کار مى‏گیرد تا متن ترجمه‏اش همسان و همذاتِ با متن اصلى شود و در واقع اصل به‌بدل تغییر نکند، بلکه به‌جاى آن نشیند. مترجم در این حالت چنان در بطنِ فرهنگىِ متن فرو مى‏رود و با آن همسانى و همزبانى ایجاد مى‏کند که شاید بتوان گفت که اصالت فرهنگ ملّى خود را کمابیش رها مى‏کند و آخر کار متن سومى آفریده مى‏شود که البته موافق ذوق و مذاق همگان نیست و فهم و دریافت آن مستلزم سطح آموزشى - فرهنگى بالایى است. گوته اغلب ترجمه‏هاى محقق و مترجم اتریشى، یوزف فُن هامر - پورگشتال را از شاهکارهاى منظوم ادب فارسى در زمره این نوع ترجمه به‌شمار مى‏آورد و براى مثال از ترجمه ابیاتى از شاهنامه فردوسى یاد مى‏کند که هامر در «مجله یافته‏هاى شرق» منتشر کرده بود. ولى در عین حال توصیه مى‏کند که در ابتدا بهتر خواهد بود که آثارى چون شاهنامه و منظومه‏ها و مثنوى‏هاى نظامى گنجه‏اى به‌نثرى رسا و روان ترجمه شوند تا ما نخست با مطالعه داستانها و افسانه‏ها و اسطورهاى شرقى به‌طور کلى با آنها خو کنیم و اُنس و الفت گیریم و رفته رفته با خلق و خو و طرز فکر شرقیان آشنا شویم. سپس زمان آن فراخواهد رسید که ترجمه‏هاى منظومى از نوع دوم و در نهایت «ترجمه‏اى بین سطرى» (Interlinear) از نوع سوم در دسترس علاقه‏مندان قرار گیرد.

البته در اینجا شاید بی فایده نبود که نظرات گوته درباره‌ی مولانا را نیز بازگو می کردم؛ چرا که او در «یادداشتها و رساله‏هایى براى درک بهتر دیوان غربى – شرقى»، برداشت های خود را از شخصیت و شعر هفت سراینده نامدار پارسی زبان نیز به‌دست داده است: فردوسی، انوری، نظامی، جلال الدین رومی، سعدی، حافظ و جامی. اما از آنجا که آگاهی های او و همعصرانش، حداقل، از مولانا کم و ناقص بوده است، یادداشتهای او – گذشته از یک دو نکته جالب و جدل انگیز- از حدّ اشارات تاریخی فراتر نمی رود. ناگزیر برای امروزیان چنان دندانگیر نیست و من با همین اشاره از آن می گذرم.

* * *

اصل مقاله در ادامه مطلب ....


[303] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/23 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 05:04 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , آرایه های ادبی , مقالات ,

 در سبك عراقی واژه‌هایی به‌خصوص و تصاویر و تشبیهات و استعاره‌هایی جا‌افتاده، سنگ بناهای شعرند و در معماری سنتی شعر عراقی از همان‌ها استفاده می‌شود. این سنگ بناها در طول سالیان چنان صیقل خورده كه بهره‌گیری از آن‌ها كلام هر شاعری را یك‌دست می‌كند و از طرفی از آن تصاویر محدود و مشخص، استعاره‌هایی به وجود آمده كه كاركردی مشخص دارند. به عنوان مثال در سبك عراقی برای پدیده‌هایی همچون اشك، چشم و گل استعاره‌هایی انگشت‌شمار وجود دارد. اما در سبك هندی، كه انقلابی در صورِ خیال و تركیب‌های شعری است‌، واژه‌‌های شعری و استعاره‌ها چنان‌كه در سبك عراقی دیده می‌شود، مشخص و خاص نیستند. تقریباً هر واژه‌ای می‌تواند برای انتقال معنی و احساس در شعر آورده شود و به همین ترتیب هر تشبیه و استعاره‌ای مُجاز است به انقلاب شعر كمك كند. در شعر بیدل كه اوج تصویر‌پردازی و تخیل سبك هندی است، تصاویر نامحدودند. اما با توجه به نگاهِ استعاری بیدل كه هر چیزی را به شكل ذهنیت خود در‌می‌آورد، تصاویر و استعاره‌های مختلف روی در جهتی خاص می‌‌گذارند. در واقع نگاه بیدل، اشیا و مفاهیم را به همسویی و همسانی فرامی‌‌خواند. می‌توان چند نمونة اصلی از این هم‌سویی و همسانی‌ها را در گزاره‌های زیر بیان كرد:
گزارة الف: جهان و پدیده‌هایش همگی شكوفا می‌شوند و گل می‌كنند.
گزارة ب: جهان و پدیده‌هایش همگی در حركت خود به عجز و یأس و در نتیجه به حیرت و بی‌كاری می‌رسند.
گزارة ج: جهان و پدیده‌هایش همگی برای رهایی (رسیدن به آرامش) وحشت‌زده می‌رمند.
گزارة الف «تولد»، گزارة ب «زندگی» و گزارة ج «مرگِ» اشیا را مورد نظر دارد. حال گزاره‌های بالا را كمی گسترش می‌دهیم:
گزارة الف (تولد): تولد با نام‌ها و تركیباتی همچون شكوفا شدن، چمن‌آرایی، گل كردن، دمیدن، رنگ، شوخی (پیدایی)، نمود، جلوه كردن، لباس پوشیدن و... همراه با تصاویر گوناگون در شعر بیدل خودنمایی می‌كند. در كنار تصاویر گوناگون تولد (دمیدن و ...) همواره «عرق و عرق كردن» دیده می‌شود كه بیانگر خجالت و شرمساری حاصل از دمیدن است. زیرا در جایی كه «او» هست، نمود ذرّه‌ها مایة خجالت آن‌هاست. پس همة اشیا در نمود خویش غرق عرق‌اند:
عرق گل كرده‌ام از شرم هستی
مرا از چشم شبنم آفریدند
(1/829/22)1
آب باید شدن از خجلت اظهار آخر
عرقی هست گره در نظر ژالة ما

بقیه را در ادامه مطلب مشاهده نمایید


[177] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/19 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 08:40 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , تاریخ ادبیات , مقالات ,

اربابان ادب و شعر و صاحبان ذوق و هنر فارسى در طول پیدایش ادبیات و خلق آثار و شاهكارهاى ادبى‏شان در وصف زن و ستایش عشق و زیبایى‏هایش و قدردانى از مقام شامخ او سخنان بلندى گفته‏اند و سرتاسر پهنه ادبیات ایران‏زمین پر است از اشعارى كه در ستایش حسن و زیبایى زنان سروده‏اند. از این‏رو برخى معتقدند جهت شناخت تصویر و هویت زن ایرانى باید به ادبیات نیز مراجعه كرد.

زن در ادبیات فارسى رسالت‏هاى چندگانه‏اى را بر عهده دارد؛ گاه مظهر عشق و دلدادگى است و عاشق است، گاه معشوق است، زمانى همسر است و در وقتى دیگر در مقام مادرى دلسوز و فداكار و مربى تربیتى خانواده گاه زن مظهر پارسایى و توكل است و زمانى مظهر زهد و پرهیزگارى، گاه مظهر خردمندى و سیاستمدارى و میهن‏پرستى است و در جایگاهى دیگر كینه‏توز و فتّان. كه در این مجال بخش‏هایى از آن را یادآور مى‏شویم.


زنان عاشق، زنان معشوق
عاشقانه‏هایى كه در ادبیات، زنان در آن نقش فعال دارند معمولاً به دو صورت طرح مى‏گردد.

الف) عشق‏هاى جسمانى (اروتیك): عشق‏هایى است كه در آنها بیشتر جنبه‏هاى مادى و جسمانى بیان مى‏شود و عاشق را پروایى از بیان آن نیست. این عشق‏ها، عشق‏هایى زمینى‏اند مانند داستان سودابه و سیاوش، ویس و رامین، بیژن و منیژه، زال و رودابه.

ب) عشق‏هاى عُذرى: در این نوع عشق، عاشق یا هر دو (عاشق و معشوق) به جنبه جسمانى و مادى توجه ندارند و معمولاً این عشق‏ها، عشق‏هایى همراه با عفت است و عاشق پروایى از بیان عشق خویش ندارد و به سرعت رنگ عرفانى و روحانى به خود مى‏گیرد. از این دست عشّاق در ادبیات غنایى و عرفانى به وفور یافت مى‏شود كه معروف‏ترین آنها لیلى و مجنون است و همچنین داستان زین‏العرب و بكتاش كه از جمله داستان‏هاى جذاب و جالب الهى‏نامه است و از آن دسته داستان‏هایى است كه نمونه عشق عذرى و پاك عشاق است. این داستان كه مظهر و مثالى از عشق آرمانى است رنگ و بوى الهى دارد. عشقى پاك خالى از شهوات و آلودگى‏هاى جسمانى و نفسانى.



[130] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/04/9 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 10:22 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : حماسی , ادبیات فارسی , مقالات , فردوسی , تاریخ ادبیات ,

زبان و ادبیات فارسی | www.Adabiiat.com

 

داستان «رستم و اسفندیار» از جمله نغزترین داستان‌های شاهنامه است. این داستان نه تنها « شاهكار شاهنامه »1كه دیر آشناترین شاهكارهای ادب پارسی است‌.
در سیر تدوین این داستان آمده است‌:‌ «در الفهرست جزء كتب تاریخی پهلوی كه به عربی نقل شده‌، نام داستانی از رستم و اسفندیار آمده و ترجمه ی عربی آن به جبله بن سالم نسبت داده شده است . داستان رستم و اسفندیار از كتب مشهور آن روزگار بوده و علی الظاهر اصل پهلوی آن میان نویسندگان شاهنامه ی منثور و یا نزد راویان خراسان، شهرتی داشته است. ثعالبی و فردوسی هر دو از داستان رستم و اسفندیار یاد كرده‌اند اما میان ثعالبی با استاد توس در شرح بعضی از جزئیات اختلافاتی وجود دارد‌.»2
فردوسی در آفرینش شخصیت‌ها و قهرمانان این داستان چونان تندیس‌گری ماهر‌، پیکره‌ی وجودی ایشان را پی ریخته است و سپس با دم اهورایی خویش به حركت‌شان واداشته و حیاتشان بخشیده است. آن‌گاه ناخداوار كشتی ذهن و ضمیر آنها را به سوی مقصد نهایی كه همانا آبراهه‌ی تقدیر و سرنوشتشان بوده‌، هدایت نموده و درست از همین روست كه جزئی‌ترین حركات و مكتوم‌ترین اندیشه‌ها و خیالات از دید ژرف كاو و او دور نمانده است‌.
به دل گفت بهمن كه این رستم است    و یا آفتاب سپیده دم است !؟

بترسم كه با او یل اسفنــــدیار             نتابد بپیچد ســـــر از كارزار

من این را به یك سنگ بی جان كنم      دل زال و رودابه پیچان كنم

… دل رستم از غم پر اندیشه شد        جهان پیش او چون یكی بیشه شد
كه گر من دهم دست بند ورا               و گر سرفرازم گزند و را
دو كار است هر دو به نفرین و بد          گزاینده رسمی نو آیین و بد
3

و موارد فراوان دیگر كه باز گفتشان از حوصله‌ی این نوشتارخارج است‌. این چربدستی و مهارت‌، تنها آشكار ساختن واگویه‌های درونی افراد و منویات با‌طنی ایشان نیست‌؛ بلكه وی استاد بی‌نظیر خلق صحنه‌های بدیع و مناظره‌های دو سویه است‌. بی گمان حاضر جوابی و حضور ذهن قهرمانان داستان‌هایش‌، فراست و بدیهه گویی این خداوندگار سخن را آشکار می‌سازد و این چنین است‌.
که وی درخصوصی‌ترین گفتمان‌ها و گزینش خواهش آمیزترین تركیبات در جهت نمایان ساختن استیصال رستم و بیزاری وی از جنگیدن با اسفندیار، دردناك‌ترین صحنه‌ها را می‌آفریند. این یل شیراوژنی كه :
دو رانش چوران هیونان ستبر      دل شیر و نیروی ببر و هژبر
یا
به بالا به سان نهنگ دژم        كه گفتی جهان را بسوزد به دم
یا
جهان آفرین تا جهان آفرید      سواری چو رستم نیامد پدید4


اینك در برابر اسفندیار ایستاده است‌، همان گونه ستبر و بشكوه كه تاركش نحوست كیوان را می‌خلد‌؛ با بیانی پر سوز كه برای اولین بار در تاریخ زندگی پر فراز و فرودش رخ نموده است؛ می‌زارد كه :
مكن شهریارا جوانی مكن    چنین بر بلا كامرانی مكن
دل ما مكن شهریارا نژند      میاور به جان خود و من گزند
5
و ابیات بسیاری از این دست كه خواندن و تجسم‌شان دل و دیده را خون پالا می‌كند‌. آیا براستی فردوسی به هنگام سرایش این درد پندها ، آسمان دلش بارانی نبوده است ؟
و شگفت این جاست كه فردوسی در پردازش این صحنه‌ها‌، همان سترگی و شكوهی را به رستم می‌بخشد كه وی هنگام رجز خوانی در عرصه‌های نبرد داراست و درست از همین روست كه با تمام این لابه‌ها و خواهش‌گری‌ها كه ابیات زیادی را به خود اختصاص داده و در این داستان از بسامد بالایی برخوردار است‌؛ حتی سرسوزنی از هیمنه و تفاخر رستم، نزد ما كم نمی‌شود و چونان گذشته، وی را همواره بر چكاد بلندی از راد‌مردی و مناعت باز می‌یابیم كه بزرگوارانه و پدر وار حریف جوان و خام اندیش خویش را اندرز می‌دهد و طرفه آن كه در این صحنه‌ها هر چقدر شخصیت رستم در برابر ما بزرگ و دست نیافتنی جلوه می‌كند‌؛ به همان میزان اسفندیار كوچك و كوچك‌تر می‌شود.


[72] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/18 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 02:52 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی , تاریخ ادبیات , مقالات ,

الف) خط میخی
سومریان مردمی بودند که پیش از (3000) سال قبل از میلاد مسیح در قسمت جنوبی عراق سکونت داشته و دارای تمدنی بوده اند و خطی نیز داشتند که آن را از چپ به راست می‌نوشتند و این خط میخی است.
در حدود سنه‌ی  (3000) قبل از میلاد طوایفی سامی نژاد که آنها را فنیقی یا کنعانی می‌نامند از جزیره العرب یا سواحل خلیج فارس به سرزمین عراق تاخته و در جنب سومریان دولت و مدنیتی که آن را از سومریان آموخته بودند ایجاد کردند. ولی تمدن و دولت مذکور دوام نکرد و بار دیگر مقهور سومریان شد و آن مردم به سوریه و فلسطین شتافتند و در سواحل بحر ابیض سکنی گزیدند ولی طوایف سامی دیگری بعد از آنها در بابل و آشور قدرت پیدا کرده دولت‌های عظیمی به نام دولت (کاسانیان)، (آشوریان) و (کلدانیان) از اواسط قرن 18 ق. م. به بعد به وجودآوردند و بابل و نینوا پایتخت کلده و آشور شهرت جهانی یافت.
در همین ایام طوایفی که به (عیلام) یا ملوک (اَنزان) موسوم بودند در خوزستان و سواحل خلیج فارس، لرستان، قسمت غربی و جنوبی ایران برخاسته و رقیب بزرگی برای آشوریان شدند و شوش پایتخت آنان مشهور جهان شد.
خط میخی از چهار تا پنج هزار سال پیش از میلاد در نزد سومریان ساکن جنوبی بین النهرین معروف بود و از شکل بدوی (نقشی) ترقی کرده مرحله‌ی دوم و سوم را می‌پیمود، طوایف آشور و عیلام نیز همان خط را از سومریان گرفته و به کار بردند. این خط در حوالی (1700 ق. م.) در مرحله‌ی دوم و سوم بود که ایرانیان مادی هم آن را گرفته و به کار بردند.
درست روشن نیست که از چه تاریخ این خط به دست مادها افتاده است، اما معلوم است که این خط در دست ایرانیان رو به ترقی و اصلاح نهاده و در اواسط قرن (6ق. م.) از مرحله‌ی «نموداری» یعنی علامتی و «آهنگی» یعنی صوتی به صورت الفبایی درآمده است، و وقتی که کورش کبیر دولت هخامنشی را سر و صورت داد و بابل را در (538 ق. م.) فتح کرد، خط میخی که هنوز در کلده، آشور و عیلام به صورت نموداری و آهنگی بود در ایران صورت الفبایی یافته بود. کتیبه‌ها، نوشته‌های سنگی و سفالین پادشاهان هخامنشی که به سه زبان کلدانی، عیلامی و فارسی است این معنی را گواهی صادق است از این رو می‌توانیم بدانیم که ایرانیان مادی از دیرباز با این خط انس داشته اند و آن را دیری ورزیده و به کار انداخته و قریحه و ذوق خود را در اصلاح آن برگماشته و آن را به این صورت درآورده اند ورنه چگونه در مدت چند سال هخامنشایان می‌توانستند آن را از صورت اصلی به این صورت درآورند ؟

ادامه مطلب را بخوانید ...


[86] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/10 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 00:40 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی , مقالات ,

زبان و ادبیات فارسی | www.Adabiiat.com

صهبا سلیمی - نمی‌دانم آیا شما هم مثل من گاهی اوقات در بین دوستان و آشنایان گرقتار این بحث شده‌اید، که مثلاً فلان زبان آیا لهجه است یا گویش یا اصلاً فرق این‌ها از هم چیست؟ به نظر شما چه فرقی میان کردی، لری و یا اصفهانی و مشهدی است؟ زبان چیست و لهجه یا گویش کدام است؟
این سوالات معمولاً در جامعه شناسی زبان مطرح می‌شوند. و هدف از آن دست یافتن به طبقه‌بندیی از انواع گوناگون زبان است در اجتماع. بگذارید کمی ساده‌تر حرف بزنم. بیایید با هم سفری داشته باشیم از تهران به دیگر نقاط ایران. مقصد اول ما اصفهان است. گشتی در شهر بزنید و با مردم صحبت کنید. آیا حرف مردم را می‌فهمید؟ (من نمی‌دانم، که شما اهل کدام شهر می‌باشید، اما در ذهن خود شما را فارسی زبانی فرض کرده‌ام، که از فارسی معیار برای تعاملات اجتماعی‌اش استفاده می‌کند.) اگر فارسی زبان باشید، حتماً می‌فهمید که مردم چه می‌گویند، و مردم اصفهان نیز حرف‌های شما را می‌فهمند. اما حتماً احساس می‌کنید که اصفهانی‌ها مثل مردم تهران صحبت نمی‌کنند، و از نظر تلفظ با لهجه محل شما فرق دارند. اما این تفاوت باعث نمی‌شود، که میان شما و اهالی اصفهان ارتباط برقرار نشود.


[88] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/9 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 00:54 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , زبان فارسی , تاریخ ادبیات , مقالات , بهار ,

ایرانیان خط را از کجا آموختند؟
مردم ایرانی، که به فرموده‌ی زرتشت از سرزمین «اَیْرانَ وَ یِْچَ» بیرون رانده و برای پیدا کردن چراگاه و خورش به سوی خوارزم و ایران رهسپار شدند غالبا مردمی بیابانی، چوپان و برزیگر بیش نبودند و از خود خط، ادبیات، فرهنگ و آداب شهرنشینی نداشتند. این معنی از حالت آریایی‌های سکایی، تخاری، سَرْمَتْ و الَاّن، که بعدها از مشرق آسیا وارد ایران شده و برای به دست کردن چراگاه و خورش با برادران ایرانی خود که پیش‌تر از آنان وارد ایران یا هند شده بودند به زد و خوردهای خونین پرداختند، معلوم می‌شود و می‌بینیم که آن قوم نه خطی داشتند و نه دارای کتابی و شریعتی بودند و به جز پرسش قوای طبیعی و ستارگان کیشی نداشتند و از این رو دارای تربیت شهرنشینی که خط سرآمد آن است نبودند.
دیگر می‌بینیم که خط‌های پذیرفته شده‌ی این اقوام نیز خط‌های ملل سامی است یعنی همان خطی که سایر برادران آریایی ما چون هند، یونان، روم، فرنگ، روس، ژرمان و سایر شاخه‌های نژاد سفید آن را تقلید کردند.
در اسطوره‌ها و نامه‌های باستانی ایران نیز این معنی ثبت است که خط از طرف دیوان به پادشان باستان ایران مانند طهمورث زیناوند آموخته شد و این سخن در شاهنامه یاد شده است آنجا که گوید:

چون طهمورث آگه شد از کارشان            برآشفت و بشکست بازارشان
کشیدندشان خسته و بسته خوار              به جان خواستند آن زمان زینهار
که ما را مکش تا یکی نوهنر                 بیاموزی از ما کت آید به بر
نبشتن به خسرو بیاموختند                    دلش را به دانش برافروختند
نبشتن یکی نه که نزدیک سی               چه رومی چه تازی و چه پارسی
چه سغدی چه چینی و چه پهلوی               نگاریدن   آن   کجا   بشنوی

از این روایت فردوسی که از روی روایات باستانی ایران گرفته شده است نیز به خوبی برمی‌آید که آریاهای آن روز که در ایران استقرار یافته اند، خود دارای تمدن و خط نبوده و این مبادی و اصول را از رعیت‌ها و زیردستان مغلوب خود آموخته اند و آن زیردستان مردم قدیم ایران بوده اند که بعدها از آنان به «دیو» تعبیر شده است و یا اسیران جنگی از نژادهای همسایه و یا اتباع ملل مجاور که مغلوب ایرانیان می‌شدند.
بالجمله آن چه از منابع صحیح و قراین روشن، ثابت و شواهد حسی به دست می‌آید آن است که در آغاز این گفتار بدان اشارت رفت. و می‌دانیم که ایرانیان (مادی‌ها) در طول مدتی که یوغ بندگی و رعیتی ملل مقتدر سامی (آشور) را به گردن داشتند، به خط آشوری که خط میخی است آشنا شدند و سپس که گردن از قید ذلت و بندگی آنان برتافتند و دولتی مستقل از خود برقرار ساختند خط میخی را تکمیل کردند و از این رو می‌بینیم که در بدو تشکیل دولت هخامنشی این خط مانند خط ملی مورد استعمال پادشاهان بزرگ چون کورش، داریوش، خشیارشا، اَرْتَخشْتَرْهَ و غیره است و در سنگ‌ها، مهرها، فلزها، گل پارها، دیگر کتیبه‌ها و نوشته‌ها آن را به کار برده اند. و سپس نیز خبر داریم که خط دیگری که آن هم از خط‌ها مردم سامی است، مورد استعمال ایرانیان قرار گرفته به خط پهلوی مشهور گردید.
اینک می‌خواهیم طرز و کیفیت خط‌های میخی، پهلوی و اوستایی را یکان یکان روشن سازیم بنابراین نخست اندکی در بنیاد سازمان خط بیان کرده پس آن گاه وارد موضوع می‌شویم.


[84] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/7 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 00:35 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , زبان فارسی , تاریخ ادبیات , بهار , مقالات ,

محمد تقی بهار (ملک الشعرا) -  نباید پنداشت که خط یکباره در گوشه‌ای از جهان از طرف یک یا چند تن به طور کاملی اختراع شده و از آن جا به سا­یر جاها به ارمغان رفته است و یا هر قومی برای خود خطی کامل و زیبا ساخته آن را به دیگران آموخته‌اند، بلکه باید دانست که اصل خط‌های عالم، از نقش کردن پندار و تصور بشری با صورتی ساده و عاری از صنعت و کودکانه برخاسته است.

انسان از وقتی که به خود آمد و ارتباطی بین افراد صورت گرفت سعی داشت که اندیشه‌ها، مرادها و بویه‌‌های خود را به صورتی و شکلی به طرف بفهماند و ساده‌ترین طرزی را که برای به جا آوردن این مقصود پیشنهاد خاطر ساخت آن بود که آن خیال‌ها را بر روی صفحه‌ی سنگ یا پارچه‌ی تخته یا بر دیوار مغازه و اِشگفت مطابق صورت خارجی که در نظر است مجسم سازد، پس قدیم‌ترین خط‌های عالم قدیم‌ترین نقش‌هایی است که مردم برای مجسم کردن اندیشه‌های خود نگاشته‌اند و خط بدین طریق رفته رفته به وجود آمده است و خط‌هایی که بعدها نوشته شده و دنباله‌ی آنها تا امروز پیوستگی یافته، خلاصه‌ی آن نقش‌ها و کامل شده‌ی زحمت‌ها یی است که با نهایت سعی، آزمون، تکرار و اصلاحات پی  در پی از طرف مردم و در ازای زمان دست به دست به ما رسیده است.

مطالعه در تاریخ خط و دانستن تاریخ خط‌ها ی دنیا، بسیار مهم است و در این باب کتاب‌ها نوشته شده است و دانستن این علم انسان را به طرز معیشت، طرز فکر و طرز زندگانی قوم‌های مختلف جهان آشنا می‌سازد


[83] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/6 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 00:32 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی , مقالات ,

زبان و ادبیات فارسی | www.Adabiiat.com

میرجلال‌الدین کزازی باباطاهر عریان را حلقه‌ی اتصال مردم باختر ایران دانست و با اشاره به پژوهش‌های صورت گرفته درباره‌ی تبار باباطاهر با توجه به نشانه‌های موجود، باباطاهر را لک‌زبان و از تبار لر دانست.

دکتر میرجلال‌الدین کزازی در همایش منطقه‌ای آسیب‌شناسی شعر لکی مردم باختر ایران را مردمانی اصیل و «نژاده» خواند. وی سرزمین‌های باختری را «هندوستان» ایران دانست چراکه این سرزمین ها گنجینه‌ای از فرهنگ‌ها، گویش‌ها و آداب رسوم رنگارنگ هستند. وی شهرهای بزرگ و زندگی ماشینی امروز را تهی از تاریخ فرهنگ اصیل ایرانی دانست. وی اظهار داشت که ایران ناب و اصیل را باید در لُرستان، کردستان، بلوچستان، گیلان و ... جست. و در این خصوص الشتر و لرستان را یادآور روزهای کهن فرهنگ ایران‌زمین دانست.
دکتر کزازی زبان‌هایی بومی ایران را «نیای» زبان پارسی امروز دانست و اظهار داشت که برای شناخت هر چه بهتر زبان فارسی به عنوان نواده‌ایی از زبان‌های قومی ایران باید ابتدا  زبان‌هایی مانند لکی،لری،کردی، گیلکی و.... را به درستی شناخت. چرا که اگر کسی بخواهد نواده‌ای را بشناسد باید ابتدا به سراغ پدران و نیاکان آن برود. ایشان ستیز بین «نواده» و «نیا» را ناروا دانستند و اضافه کردند که مفرغینه‌های لرستان و سفالینه‌های هرسین را نشان از تاریخ و تمدن چند هزار ساله‌ی این سرزمین‌ دارد.


[81] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مقاله
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/4 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 00:12 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , مولوی , مقالات , مثنوی ,

زبان و ادبیات فارسی | www.Adabiiat.com

1.سماع چیست ؟

«شنیدن،در تصوف گوش فرادادن به نفحات موسیقی و به وجدآمدن از شنیدن آن و به حركت درآمدن و جنبیدن.ازخود بی خود شدن و چرخ زدن .وارد حق كه دل­ها بدو برانگیزد و بر طلب حریص می­كند.»1

به فتح اول در لغت به معنی شنوایی و شنیدن و سرود و آوازی كه شنیدن آن خوش آید .وجد و حالت مشایخ.2 آوازی ست كه حال شنونده را منقلب گرداند و همان صوت بر ترجیع است.3 وجد و سرور و دست افشانی و پای كوبی صوفیان منفرداً یا جمعاً با آداب و تشریفای خاص.4 مجلس انس را گویند و به معنی ماجرای گذشته را یاد دهانیدن نیز آمده است.5 سماع حقیقت آگاهی ست و بیداری مردست از خواب و جنبانیدنی ست آرام .6 اساس، لفظ شنیدن است كه مفهوم اولیه­ی سماع بر آن پایه شكل می­گیرد: شنیدن آواز،سرود،موسیقی çبه حركت درآمدن و جنبیدن çاز خود بی خود شدن و چرخ زدن (انقلاب حال شنونده)

برخی نیز معتقدند پس از اسلام ، وقتی شخصی از عرب(عبد الله بن زبیر )بریا ترمیم خانه­ی خدا از ایران چند نفر را با خود به حجاز برد. آن­ها حین ساختن خانه­ی خدا آوازهای زیبا می­خواندند.عبد الله بن مسجع از آوازخوانی آنان خوشش آمد و خواست با مقامات موسیقی آنان آشنا شود .او برای رسیدن به این هدف راه ایران و روم را درپیش گرفت و پس از تحصیل این فن به حجاز بازگشت و موسیقی را در بین مسلمانان رواج داد

اصطلاحاً به حالت وجد مشایخ و صوفیان كه در آن از خود بی خود شده و به سرور و دست­افشانی و پای­كوبی می­پردازند گفته می­شود.

وضع واژه ی سماع از كجا سرچشمه می گیرد ؟

بنیان­گذار مبانی موسیقی فیثاغورث است.او معتقد بود كه هر چیزی در این جهان صورتی­ست از حقیقت خود در عالم افلاك و تمام نغمات موسیقی هم در عالم افلاك و ارواح نمودار است. او جان خود را تزكیه كرد و با عالم بالا عروج كرد و با صفای باطنی كه به دست آورده بود نفحات و اصوات ستارگان را شنید (سماع كرد) و پس از آن علم الحان و موسیقی را بنیان نهاد.7 گروهی هم گفته­اند اصل سماع از آنجا آمده­است كه انسان اولین و خوش­ترین خطاب را از خداوند و در روز الست شنیده است:«الست بربكم ؟قالوابلی»8لحن9 و ایقاع10 دو ركنی هستند كه با طبع و سرشت بشر همراهند



[74] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/02/30 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 20:10 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , مقالات , تاریخ ادبیات ,

زبان و ادبیات فارسی | www.Adabiiat.com
چكیده
شعر در یك دیدگاه كلی به دو حوزه شكل(
Form) و محتوا(Meaning) تقسیم می‌شود؛ آنچه شكل اثر را می‌سازد زبان، صورخیال، موسیقی (وزن و قافیه)و ساختار بیرونی و درونی )پیوند پوشیده عناصر متن در محور عمودی (است و محتوای اثر نیز بازتابی از جهان‌بینی، نگرش و تجارب وی‍‍ژه شاعر از دنیای پیرامون اوست .در ادوار مختلف شعر فارسی، توجه شاعران و ادیبان یا بر جهان معنای اثر بوده و یا بر شكل بیان آن؛ برای شاعران سبك خراسانی و عراقی و نیز سبك نیمایی دوران معاصر، كشف معانی عمیق انسانی، فلسفی، عرفانی و اجتماعی در درجه اول اعتبار قرار داشت‌. برای شاعران سبك هندی(اصفهانی)و پاره‌ای از جریان‌های ادبی معاصر مانند موج نو، شعر حجم، شعر ناب و پسامدرن، بخش‌هایی از شكل شعر؛ یعنی صورخیال و زبان اهمیت بیشتر داشته و دارد. اینكه كدام بُعد اثر هنری_ محتوا یا شكل _ ارزشمندی و جاودانگی آن را تضمین می‌كند، علی‌رغم كوشش بی‌وقفه منتقدان ادبی از افلاطون تا بارت و دریدا و اكو و دیگران، هنوز مشخص نیست و در بین منتقدان گرایش‌های افراطی به جانب معنا و یا شكل و نیز رویكردهای اعتدالی به هر دو حوزه اثر ادبی دیده می‌شود و متمایل شدن به هر جانب بستگی به منظر(Perspective) فرد دارد. سبك هندی، بی‌هیچ تردیدی یكی از دوره‌های قابل توجه در ادبیات كشورهای فارسی زبان است و شاید تنها سبكی است كه در مرزهای خارج از ایران و به صورت سبكی منطقه‌ای در مدتی طولانی رواج گسترده داشته است. نگرش و تحلیل انتقادی این دوره ادبی، علاوه بر روشن نمودن دلایل پوشیده اوج و فرود آن، می‌تواند در سرنوشت جریان‌های ادبی معاصر در ایران و سایر كشورهای فارسی زبان كارساز باشد. به نظر می‌رسد شعر فارسی علی‌رغم راه‌یافتن به جغرافیای سیاسی و فرهنگی جدید_ هندوستان_ از اوایل قرن دهم، نتوانسته «به عالم جدید معرفت‌شناخت» دست یابد و وارد «گفتمان سازنده» با فرهنگ هندی؛ از جمله سنت اسطوره‌ای، فلسفی، دینی و ادبی آن، نشده‌است و یكی از دلایل زوال آن نیز خالی بودن از تفكر بنیادین و فقر معنایی است. در این مقاله ضمن طرح چند فرضیه درباره علل این مسأله، فقر فكری و فلسفی را در سبك هندی، به ویژه نسل دوم؛ یعنی كسانی كه بعد از صائب به شهرت ادبی رسیده‌اند، بررسی خواهیم كرد.

واژگان كلیدی : نقد ادبی، نقد جامعه شناختی، سبك‌شناسی، سبك هندی، تفكر بنیادین

مقدمه
ادبیات به عنوان یكی از جلوه‌های اساسی فرهنگ، برای خود «عالمی» دارد با تمام ویژگی‌ها و راز و رمزهای مخصوص به خودش؛ منظور از این عالم، همان است كه در اندیشه مارتین هایدگر، مطرح است و تنها با وارد شدن در قواعد آن می‌توان تا حدی دركش كرد . اما نكته اینجاست كه «عالم ادبیات» (
Literary World) مانند هر عالم دیگری نظیر سیاست و فلسفه و غیره راز و رمزهایش را چنانكه باید در تیر‌رس شناخت پژوهندان قرار نمی‌دهد و مانند «راز سر به مهری» است كه همواره جویندگان را به سوی خود فرا‌می‌خواند؛ و این است كه مطالعه و تحقیق در دنیای ادبیات امری «مشكل اما جذاب و برانگیزاننده» است(Peck and Coyle,2007:178) یكی از مسائل پیچیده، بنیادین و پر جاذبه در باب ادبیات راز اوج و فرود آن در دوره‌های مشخص تاریخی است‌. به عبارت دیگر، همیشه این پرسش مطرح است كه راز «تعالی» و «انحطاط» دوره‌های ادبی در چیست؟ به نظر می‌رسد این پرسش از آن سنخ پرسش‌هایی است كه نمی‌تواند جوابی قطعی، جهان‌شمول و نهایی داشته باشد. زیرا مربوط به ماهیت رازآمیز ادبیات، شكل‌گیری، بلوغ و در نهایت افول آن در دوره‌‌های معین تاریخی است؛ دوره‌هایی كه از میدان تجربه و فهم كامل پژوهشگران خارج هستند. به همین دلیل است كه نیچه می‌گفت: «از چشم‌انداز امروز (افق كنونی) نمی‌توان گذشته را چنانكه به راستی بوده، شناخت.» (احمدی،1380: 510) اما این سخن بدان معنا نیست كه تلاش و كوشش برای فهم این راز و رمزها به نتایج سودمندی نمی‌انجامد. بلكه ناظر بر این اندیشه است كه هر تلاشی تنها می‌تواند بخشی از حقیقت حال را روشن كند. چنانكه گادامر ضمن پذیرش نسبی نظریه نیچه، آن را بدین شكل بیان كرد كه با برقراری «مكالمه» بین حال و گذشته می‌توان تا حدی به شناخت گذشته نائل آمد.(همان، 510) بنابراین، باید گفت ادبیات و فرهنگ یك دوره خاص تاریخی مانند كوه یخی است شناور در اقیانوس زمان گمشده، تنها بخش به كتابت در آمده و حفظ شده‌ آن برای محققان قابل درك است و نحوه و عمق درك آنها از همین بخش نیز تابع زاویه دید یا منظر (Perspective) آنان خواهد بود. زیرا گذشته همواره در «افق دید/ انتظارِ» (Horizon of expectation) حال مورد بازخوانی قرار می‌گیرد و این خوانش نمی‌تواند از مبانی فكری و معرفت‌شناختی عصر حاضر كه به‌ مثابه «پیش‌فرض‌های» نامریی عمل می‌كند، بركنار باشد.
ادامه ی مطلب ... را مطالعه نمایید


[70] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/02/27 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 19:45 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , مقالات , شهریار , تاریخ ادبیات ,

زبان و ادبیات فارسی | www.Adabiiat.com
بخش قابل توجهی از سروده‌های شهریار، مربوط به آن دسته اشعاری است كه در آنها، عواطف میهنی و دلدادگی شاعر به ساحت مام میهن متجلی شده است. وطن شاعر (= ایران) در شعر او از جایگاه والایی برخوردار است و اگر چه گستره‌ی ارادت سلطان غزل معاصر به آستانه این وطن به سالیان دوره حاكمیت هخامنشیان باز می‌گردد، منتها به خوبی پیداست كه علاقه و شیفتگی شهریار به ایرانِ پس از اسلام، بسیار مشعوفانه می‌باشد. به عبارتی گاهی گذشته‌های بسیار دور توجه شاعر را به خویش فرا می‌خواند و او را مفتون عظمت و شكوه دوران باستان می‌سازد، لیكن با یادآوری اینكه ایران با آغوش باز و سویدای دل، دین اسلام را پذیرفت، بر ایرانی و مسلمان بودن خویش می‌بالد و نیش دوری از آن عظمت ظاهری را با مشاهده نوش صبغه‌اسلامی ایران فراموش می‌كند.

یك نكته بسیار مهم پیرامون اشعار میهنی شهریار، توجه او به اسلامیت ایران است. به جرأت می‌توان گفت وطن در اندیشه شهریار و در وادی شعرهای او، رنگ و بوی كاملاً شیعی دارد. در نظام فكری و ادبی شهریار، مذهبِ ایرانی (= اسلام) و ایرانِ مذهبی (=ام‌القرای اسلام) از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. پر واضح است كه قالب قصیده و مثنوی بیش از ظرف غزل،مجال انعكاس چنین ایده‌های اجتماعی را دارند. در شعر شهریار هم، اگر غزل بیش از همه، در خدمت اشعار عاشقانه و گاهی عارفانه او قرار گرفته، این قصیده‌ها و مثنوی‌های اوست كه منعكس كننده دیدگاه‌های اجتماعی و گاهی سیاسی او شده‌‌اند.

شهریار در پاسخ به دعوت یكی از دوستانش كه او را برای اقامت در اروپا دعوت می‌كند، ضمن رد دعوت ، زبان به نصیحت گشوده، می‌گوید:

جان من باز آ به جای خود كه جانان پیش ماست

مدعی آرایش تن می‌كند، جان پیش ماست

با چراغ علم راه بت پرستان می‌روند

كعبه چشم‌انداز ما و راه ایمان پیش ماست

آفتاب حكمت از مشرق به مغرب می‌رود

چشمه ‌زاینده اشراق و عرفان پیش ماست

                                                                  ( دیوان شهریار ـ ج 1 ـ ص 293)

شاعر شیرین سرای معاصر، در یكی دیگر از قصاید خود با عنوان «اتمام حجت»، ضمن یادآوری لزوم حفظ وحدت ملی ایران، خاطر نشان می‌سازد كه جاودانگی كشور، در طول سده‌های پیشین مدیون حفظ معنویت و اتحاد بوده است:

دستی به اتحاد برآرید و عدل و داد

با دست اتحاد توان دادِ عدل داد

ایران به معنویت جاوید زنده بود

این زنده مرده است كه آن مرده زنده باد

                                (دیوان ـ ج 2 ـ ص 981)

وی در جایی دیگر با تأكید بر تلاش جوانان و لزوم «غریدن» آنها، آبادی و عمران وطن را در گرو ایجاد «یك جنبش اساسی» در این كشور می‌داند:

پیام من به گردان و دلیران

جوانان و جوانمردان ایران

ادامه مطلب را بخوانید ...



[67] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/02/24 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 00:01 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , مقالات ,

تعریف شعر از مقوله‌هایی است كه پیوسته دغدغة شاعران و حتی برخی

نویسندگان بوده است.

غالب نظریه‌پردازان شعر را قابل تعریف نمی‌دانند. دلیل غالب آنان تكیه بر

ابعاد ناشناختة ظهور و تولد این نوع سحرانگیز كلامی است. در برخی تعریف‌

هایی كه ارائه شده است، معمولاً به ب‍ُعدی از ابعاد وجودی شعر توجه شده

است: «شعر نوعی اجرا به وسیلة كلمات است.»


«شعر پل معل‍ّق میان تاریخ و حقیقت ،راهی به سوی این یا آن نیست ،شعر

دیدن آرامش در جنبش است.»


شعر عبارتست از «مقدار زیادی شادی، رنج و سرگشتگی ، به اضافة مقدار

كمی لفظ و لغت.»


یا «خون چو می‌جوشد ، منش از شعر ، رنگی می‌دهم.»




بقیه در ادامه مطلب . . .


[64] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/02/19 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 08:58 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
گزارش تصویری
آخرین عناوین مطالب
گوناگون از ادبیات
جلسات‌حافظ شناسی الهی‌قمشه‌ای:

    1 2 3 4


ضرب المثل دونی

عهد بوق
حقه بازی
چشم زخم
حاتم بخشی
کینه شتری
مسیحا نفس
صبر ایوب
خاک بر سر
پارتی بازی
حاشیه رفتن
آب زیر کاه
کلاه شرعی
کلاه گذاشتن
کن فیکون شد
مرغ تخم طلا
آش شله قلمکار
مدینه ی فاضله
شق القمر کردن
ماستمالی کردن
خیمه شب بازی
حمام زنانه شدن
خروس بی محل
حرف مفت زدن
دود چراغ خورده
گنج قارون داشتن
مرغ از قفس پرید
کلک كسی را کندن
كلاهش پشم ندارد
چند مرده حلاجی ؟
دری وری می گوید
بارگهش را آب برده
دست از کاری شستن
دست از کاری شستن
خان شوری را فهمید!
چوب توی آستین کردن
من نوکر بادنجان نیستم
حکیم باشی را دراز کنید
دو قورت و نیمش باقی !
کلاهش پس معرکه است
دروازه را می توان بست
جرجیس را انتخاب كردن!
دنبال نخود سیاه فرستادن
خر من از کرگی دم نداشت
حرف را به کرسی نشاندن
دست کسی در حنا گذاشتن!
زاغ سیاه كسی را چوب زدن
آب دو نفر به یك جوی نرفتن
بالاتر از سیاهی رنگی نیست
مثل كبك سر زیر برف كردن!
دروغ شاخدار ، شاخ در آوردن
به ترتیب الفبا :
الف تا ب (1)
ب (2)
پ ، ت‌ ، ج ، چ
 ح و خ
د
 
كلیه مطالب ، تصاویر و فایل های این پایگاه ادبی متعلق به « دبیرستان نمونه فرهنگ » می باشد . در صورت كپی برداری از مطالب عنوان « بزرگترین پایگاه ادبی » را درج فرمایید .
  CopyRight 2008-2010 ©
Email : SobhanMail@Ymail.com