آمار امروز :
آمار دیروز :

آمار این ماه :

آمار ماه قبل :

http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : داستان | پند و اندرز |

روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان

[928] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/17 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 17:12 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | پند و اندرز | مثنوی |

ز روز گذر کردن اندیشه کن

پرستیدن دادگر پیشه کن

به نیکی گرا و میازار کس

ره رستگاری همین است و بس


بحر عروضی : متقارب مسدس محذوف (( فعولن فعولن فعل ))




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : پند | اندرز | موعظت | نصیحت | اندرزنامه | نصایح ادبی |
[687] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/10/27 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 09:22 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : تعلیمی | ادبیات فارسی | پند و اندرز | قطعه | انوری |

ای پسر تا به فلک ظن سخاوت نبری

کانچه بدهد به یسارت بستاند به یمین

آفتابش که در این دعوی رایت بفراشت

اگر انصاف دهی آیت بخلیست مبین

از بخیلی نبود آنکه کسی داده‌ی خویش

برکشد از سر آن تا فکند در بر این

پاره‌ی ابر سیه را ندهد بهره‌ی نور

تا به اندازه‌ی آن باز نخواهد ز زمین



[427] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/09/25 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 08:47 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : اوحدی | ادبیات فارسی | پند و اندرز | مثنوی |

ای که بر قصر کوشک سازی تو

پیه بر دنبه میگدازی تو

گر چه این قصرها طربناکست

چون به گردون نمیرسد خاکست

نردبانی چنان بساز، ای گرد

که تواند بر آسمانت برد

در رواق سپهر میباشی

چکنی نقش خانه از کاشی؟

هر کرا خانه‌ای تمام بود

دو بسازد، به عقل خام بود

خانه‌ای بس بود گروهی را

چه کشی بر سپهر کوهی را؟

روی در گفته‌ی خدای آور

حق «لا تسرفوا» بجای آور

خیمه‌ی عاریت برین سر راه

بزن و دست ظلم کن کوتاه

قصر سازی و جمع مال کنی

گردن خویش پر و بال کنی

اندرین راه پر مصیبت و درد

قصر و جمعی چنین نشاید کرد

در ادامه مطلب ، دنباله‌ی این شعر زیبا را بخوانید


[344] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/08/5 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 08:01 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | عطار | مثنوی | پند و اندرز |

سه علامت ظاهر آمد در بخیل

با تو گویم یاد گیرش ای خلیل

اولا از سایلان ترسان بود

وز بلای جوع هم لرزان بود

چون رسد در ره بخویش و آشنا

بگذرد چون باد و گوید مرحبا

نبود از مالش کسی را فایده

کم رسد با کس ز خوانش مایده



[377] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/08/1 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 06:15 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | مثنوی | پند و اندرز | عطار |

گر همی خواهی که باشی رستگار

رخ مگردان ای برادر از سه کار

اولت دیدن بود حکم قضاش

بعد از آن جستن بجان و دل رضاش

چیست سیوم دور بودن از جفا

هر که این دارد بود اهل صفا

هر که دارد دانش و عقل و تمیز

جز براه حق نبخشد هیچ چیز

صدقۀ کالوده گردد از ریا

کی بود آن خیر مقبول خدا

گر عمل خالص نگردد همچو زر

قلب را ناقد نیارد در نظر

تا توانگر باشی اندر روزگار

نفس را از آرزوها دور دار



[376] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/07/27 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 06:13 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | بابا طاهر | دو بیتی | پند و اندرز |

به قبرستان گذر کردم کم وبیش

بدیدم قبر دولت‌مند و درویش

نه درویش بی‌کفن در خاک رفته

نه دولتمند برده یک کفن بیش



[364] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/07/5 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:32 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | اوحدی | مثنوی | پند و اندرز |

جهان خالیست، من در گوشه زانم

مروت قحط شد، بی‌توشه زانم

اگر بودی چنان چون بود ازین پیش

بزرگی کو بدانستی کم از بیش

چرا بایستمی ده نامه گفتن؟

چو خامان درد دل با خامه گفتن؟

کی از ده نامه‌ای نامم برآید؟

ز هر بیهوده‌ای کامم بر آید؟

چو دریا پر گهر دارم ضمیری

ولی گوهر نمیجوید امیری

چون ماه از طبع من خود نور پاشد

نه او را مشتری باید که باشد؟

سخن را چون خریداری ندیدم

به از ترک سخن کاری ندیدم

خرد دورست ازین بیهوده گفتن

حدیث بوده و نابوده گفتن

از « منطق العشاق » اثر « اوحدی »



[343] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/07/1 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:50 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | خاقانی | پند و اندرز |

هان ای دل عبرت بین از دیده عبر کن هان / ایوان مدائن را آیینه‌ی عبرت دان 

  یک ره ز لب دجله منزل به مدائن کن / وز دیده دومْ دجله 1 بر خاک مدائن ران 

  خود دجله چنان گرید صد دجله‌ی خون گویی / کز گرمی خونابش آتش چکد از مژگان 

  بینی که لب دجله کف چون به دهان آرد / گوئی ز تف آهش لب آبله زد چندان 

  از آتش حسرت بین بریان جگر دجله / خود آب شنیدستی کاتش کندش بریان  

 بر دجله‌ بگری نونو ، وز دیده زکاتش ده / گرچه لب دریا هست از دجله زکات استان 2 

  گر دجله درآموزد باد لب و سوز دل / نیمی شود افسرده، نیمی شود آتش‌دان 

  تا سلسله ‌ی ایوان بگسست مدائن را / در سلسله شد دجله، چون سلسله شد پیچان 

  گه‌ گه به زبان اشک آواز ده ایوان را / تا بو که به گوش دل پاسخ شنوی ز ایوان

   دندانه‌ی هر قصری پندی دهدت نو نو / پند سر دندانه بشنو ز بن دندان  

 گوید که تو از خاکی، ما خاک توایم اکنون / گامی دو سه بر مانه و اشکی دو سه هم بفشان 

  از نوحه‌ی جغد الحق مائیم به درد سر / از دیده گلابی کن، درد سر ما بنشان 

  آری چه عجب داری کاندر چمن گیتی / جغد است پی بلبل، نوحه است پی الحان  

 ما بارگه دادیم، این رفت ستم بر ما / بر قصر ستم‌کاران تا خود چه رسد خذلان ؟  

 گوئی که نگون کرده است ایوان فلک‌ وش را /  حکم فلکِ گردان یا حکم فلَکْ گردان ؟3  

 بر دیده‌ی من خندی کاین جا ز چه می‌گرید /  گریند بر آن دیده کاین جا نشود گریان

   نی زال مدائن کم از پیرزن کوفه / نه حجره‌ی تنگ این کمتر ز تنور آن 

  دانی چه مدائن را با کوفه برابر نه / از سینه تنوری کن وز دیده طلب طوفان  

 این است همان ایوان کز نقش رخ مردم / خاک در او بودی دیوار نگارستان  

 این است همان درگه کورا ز شهان بودی / دیلم ملک بابل، هندو شه ترکستان

   این است همان صفه کز هیبت ار بردی / بر شیر فلک حمله، شیر تن شاد روان 

  پندار همان عهد است از دیده‌ی فکرت بین / در سلسله‌ی درگه، در کوکبه‌ی میدان 

  از اسب پیاده شو، بر نطع زمین رخ نه / زیر پی پیلش بین شه مات شده نعمان 

  نی نی که چو نعمان بین پیل افکن شاهان را / پیلان شب و روزش گشته به پی دوران 

  ای بس پشه پیل افکن کافکند به شه پیلی / شطرنجی تقدیرش در ماتگه حرمان 

  مست است زمین زیرا خورده است بجای می /  در کاس سر هرمز خون دل نوشروان 4 

  بس پند که بود آنگه بر تاج سرش پیدا / صد پند نواست اکنون در مغز سرش پنهان 5 

  کسری و ترنج زر، پرویز و به زرین 6  / بر باد شده یکسر، با خاک شده یکسان   

پرویز به هر بزمی زرین تره آوردی / کردی ز بساط زر زرین تره را بستان 7 

 پرویز کنون گم شد، زان گمشده کمتر گو / زرین تره کو برخوان؟ روکم ترکوا برخوان 9  

 گفتی که کجار رفتند آن تاجوران اینک / ز ایشان شکم خاک است آبستن جاویدان  

 بس دیر همی زاید آبستن خاک آری / دشوار بود زادن، نطفه ستدن آسان 

 خون دل شیرین است آن می که دهد رزبن / ز آب و گل پرویز است آن خم که نهد قان  

 چندین تن جباران کاین خاک فرو خورده است / این گرسنه چشم آخر هم سیر نشد ز ایشان 

 از خون دل طفلان سرخاب رخ آمیزد / این زال سپید ابرو وین مام سیه پستان  

   خاقانی ازین درگه دریوزه‌ی عبرت کن / تا از در تو زین پس دریوزه کند خاقان 

  امروز گر از سلطان رندی طلبد توشه / فردا ز در رندی توشه طلبد سلطان  

 گر زاده ره مکه تحقه است به هر شهری /  تو زاد مدائن بر سبحه ز گل سلمان  

 این بحر بصیرت بین بی‌شربت ازو مگذر / کز شط چنین بحری لب تشنه شدن نتوان

   اخوان که ز راه آیند آرند ره‌آوردی / این قطعه ره‌آورد است از بهر دل اخوان 

  بنگر که در این قطعه چه سحر همی راند / مهتوک مسیحا دل، دیوانه‌ی عاقل جان   

تشریحات در ادامه مطلب


[309] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/22 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 17:34 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | پند و اندرز | قصیده |


http://adabiiat.persiangig.com/1/1/Ghadr.jpg

شب قدر است و قدر آن بدانیم

نماز و جوشن و قرآن بخوانیم

به درگاه خدا غفران و توبه
به شرطی که سر پیمان بمانیم

برای پاکی نفس و سعادت
همیشه بهر خود شیطان برانیم

شب تقدیر و ثبت سرنوشت است
دعا بر مومن و انسان بخوانیم

برای صیقل روح و روان ها
به دل دریائی ازایمان رسانیم

برای اولین مظلوم عالم
بسی خون دل ازچشمان چکانیم

هزاران لعنت و نفرین بسیار
به قاتلهای مولامان رسانیم

دراین شبهاتومهدی(عج)راصدا کن
چو یوسف غایب است حیران چنانیم

دعای اول وآخر ظهور است
که بیش ازاین دراین هجران نمانیم

مسافر؛ را بگو ایمان قوی دار
که تاوصلی به این دامان امانیم


[464] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/20 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 02:33 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | خاقانی | ناصر خسرو | قصیده | تعلیمی | پند و اندرز |

  • همه پارسایى نه روزه است و زهد نه اندر فزونى نماز و دعاست

  • و زهد نه اندر فزونى نماز و دعاست و زهد نه اندر فزونى نماز و دعاست

(ناصر خسرو به نقل از دهخدا)


  • از نماز و روزه تو هیچ نگشاید تو را خواه كن خواهى مكن، من با تو گفتم راستى

  • خواه كن خواهى مكن، من با تو گفتم راستى خواه كن خواهى مكن، من با تو گفتم راستى

(ناصر خسرو به نقل از دهخدا)


  • تا نپذیرد ز توى زى خداى نیست پذیرفته صلاة و صیام

  • نیست پذیرفته صلاة و صیام نیست پذیرفته صلاة و صیام

(ناصر خسرو به نقل از دهخدا)


  • سوى بهشت عدن یكى نردبان كنم یك پایه از صلات و دگر پایه از صیام

  • یك پایه از صلات و دگر پایه از صیام یك پایه از صلات و دگر پایه از صیام

(ناصر خسرو ص 58)


خاقانى شاعر تعلیمى علاوه بر آن كه در شعر خود از مفردات صوم و صیام سود جسته است و صیام را از بهترین سكنات نفس دانسته است:


  • از جسم بهترین حركاتى صلاة دان وز نفس بهترین سكناتى صیام دان

  • وز نفس بهترین سكناتى صیام دان وز نفس بهترین سكناتى صیام دان

(خاقانى)



[447] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/16 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 13:34 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : پند و اندرز | عارفانه |

شاعر ، نیازمند زیربنای محکم فکری است . در نظر امام علی علیه‏السلام این داروی شفابخش ، قرآن است که افسون و طلسم پیام شعرهای انحراف کننده را باطل می‏ کند . در تاریخ آمده که وقتی پدر فَرزدَق او را در کودکی خدمت امام علی علیه ‏السلام آورد و گفت او شاعر است ، امام فرمود اگر به او قرآن می ‏آموختی ، بهتر بود . فرزدق می‏گوید : این فرمایش امام همواره در گوش من بود تا کلّ قرآن را حفظ کردم . این گونه است که فرزدق ، شاعر بزرگ عرب ، سرانجام شاعر اهل بیت می‏گردد . بنابراین آشنایی با قرآن و آموزه ‏های انسان ساز اسلام ، نخستین گام برای بهترین شاعر بودن است . این گونه است که با آموختن قرآن ، عشقت به فریاد می‏آید :

عشقت رسد به فریاد ، ارخود به سان حافظ قرآن ز بر بخوانی ، در چارده روایت

و آن گاه است که شعر او پر از حکمت قرآنی می‏ شود :

زحافظان جهان کس چو بنده جمع نکرد لطایف حِکَمی با نکات قرآنی


[345] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/12 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 14:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | پند و اندرز | سعدی | مثنوی |

 * بیا تا برآریم دستی ز دل *    
( بوستان سعدی / باب دهم:در مناجات و ختم کتاب)

 « به نام خداوند جان آفرین »

  ***

  بیا تا برآریم دستی ز دل

که نتوان برآورد ، فردا ز گِل

 

به فصل خزان ، درنبینی درخت

که بی برگ مانَد ز سرمای سخت ؟

 

برآرد تهی دست های نیاز

ز رحمت نگردد تهی دست باز

 

مپندار از آن در که هرگز  نبست

که نومید گردد برآورده دست

 

قضا ، خِلعتی نامدارش دهد

قدَر ، میوه در آستینش نهد

 

همه ، طاعت آرند و مسکین ، نیاز

بیا تا به درگاه مسکین نواز

 

چو شاخ برهنه برآریم دست

که بی برگ از این بیش ، نتوان نشست

 

خداوندگارا ! نظر کن به جود

که جُرم آمد از بندگان در وجود

 

گناه آید از بنده ی خاکسار

به امّید عفو خداوندگار


بقیه شعر در ادامه مطلب ...



[253] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/9 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 23:35 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | پند و اندرز | سعدی | مثنوی |

دریغ روز جوانی و عهد برنایی

نشاط کودکی و عیش خویشتن رایی

سر فروتنی انداخت پیریم در پیش

پس از غرور جوانی و دست بالایی

دریغ بازوی سرپنجگی که برپیچد

ستیز دور فلک ساعد توانایی

زهی زمانه‌ی ناپایدار عهد شکن

چه دوستیست که با دوستان نمی‌پایی

که اعتماد کند بر مواهب نعمت

که همچو طفل ببخشی و باز بربایی

به‌زارتر گسلی هر چه خوبتر بندی

تباه‌تر شکنی هر چه خوشتر آرایی

به عمر خویش کسی کامی از توبرنگرفت

که در شکنجه‌ی بی‌کامیش نفرسایی

اگر زیادت قدرست در تغیر نفس

نخواستم که به قدر من اندر افزایی

مرا ملامت دیوانگی و سرشغبی

تو را سلامت پیری و پای برجایی

شکوه پیری بگذار و علم و فضل و ادب

کجاست جهل و جوانی و عشق و شیدایی

چو با قضای اجل بر نمی‌توان آمد

تفاوتی نکند گربزی و دانایی

نه آن جلیس انیس از کنار من رفتست

که بعد ازو متصور شود شکیبایی

دریغ خلعت دیبای احسن‌التقویم

بر آستین تنعم، طراز زیبایی

غبار خط معنبر نشسته بر گل روی

چنانکه مشک به ماورد بر سمن سایی

اگر ز باد فنا ای پسر بیندیشی

چو گل به عمر دو روزه غرور ننمایی

زمان رفته نخواهد به گریه بازآمد

نه آب دیده، که گر خون دل بپالایی

همیشه باز نباشد در دو لختی چشم

ضرورتست که روزی به گل براندایی

ندوخت جامه‌ی کامی به قد کس گردون

که عاقبت به مصیبت نکرد یکتایی

چو خوان یغما بر هم زند همی ناگاه

زمانه مجلس عیش بتان یغمایی

چو تخم خرما فردات پایمال کنند

وگر به سروری امروز نخل خرمایی

برادران تو بیچاره در ثری رفتند

تو همچنان ز سر کبر بر ثریایی

خیال بسته و بر باد عمر تکیه زده

به پنج روز که در عشرت تمنایی

دماغ پخته که من شیرمرد برناام

برو چو با سگ نفس نبهره بر نایی

اگر بود دلمؤمنچو موم، نرم نهاد

تو موم نیستی ای دل که سنگ خارایی

هر آن زمان که ز تو مردمی برآساید

درست شد به حقیقت که مردم‌آسایی

وگر به جهل برفتی به عذر بازپس آی

که چاره نیست برون از شکسته پیرایی

سخن دراز مکن سعدیا و کوته کن

چو روزگار به پیرانه سر به رعنایی

وگر عنایت و توفیق حق نگیرد دست

به دست سعی تو بادست تا نپیمایی

ببخش بار خدایا بعه فضل و رحمت خویش

که دردمند نوازی و جرم بخشایی

بضاعتی نه سزاوار حضرت آوردیم

مگر به عین عنایت قبول فرمایی

ز درگه کرمت روی ناامیدی نیست

کجا رود مگس از کارگاه حلوایی



[100] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/02/29 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 01:44 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : خاقانی | ادبیات فارسی | پند و اندرز | قطعه |

گفتی که سپاس کس مبر بیش

کز دهر به بخت نیک زادی

آری منم از دعای پیران

خورده بر کشت‌زار شادی

باقی شدم از هدایت عم

کاموخت مرا ملک نهادی

عم کرد مرا دعا گه نزغ

گفت افضل شرق و غرب بادی



[93] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/02/22 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 23:58 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | پند و اندرز | سعدی | قطعه |

پدر که جان عزیزش به لب رسید چه گفت؟

 یکی نصیحت من گوش دار جان عزیز

به دوست گرچه عزیزست راز دل مگشای

 که دوست نیز بگوید به دوستان عزیز

-----------------------------------------------------------------------------------------------

جزای نیک و بد خلق با خدای انداز

که دست ظلم نماند چنین که هست دراز

 تو راستی کن و با گردش زمانه بساز

 که مکر هم به خداوند مکر گردد باز

-----------------------------------------------------------------------------------------------

هر که خیری کرد و موقوفی گذاشت

 رسم خیرش همچنان بر جای دار

 نام نیک رفتگان ضایع مکن

 تا بماند نام نیکت یادگار



[37] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/01/19 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 17:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | پند و اندرز | حکایت | ابوسعید ابوالخیر |

ابوسعید ابوالخیر با جمعى از اصحاب از كنار روستایی از مناطق اطراف نیشابور به طرف مقصدى مى‌گذشتند.

مردى مُقنی مشغول خالى كردن چاه مستراح بود، اصحاب از بوى تعفن كثافات، دماغ خود را گرفتند و به سرعت از آن محل گذشتند، ولى مشاهده كردند شیخ نیامد.

چون نظر كردند دیدند شیخ با حالت تفكر كنار كثافات ایستاده فریاد زدند استاد بیا. فرمود مى‌آیم، پس از مدتى تأمل در كنار كثافات به سوى اصحاب روان شد، چون به آنان رسید عرضه داشتند: اى راهنما براى چه كنار كثافات ایستادى؟

فرمود: چون شما دماغ خود گرفتید و به سرعتِ حركت خود افزودید، صدایی از كثافات و فضولات برخاست كه هان اى روندگان! دیروز گذشته، ما با حالتى طیب و طاهر و پاكیزه و رنگ و بوئى بسیار عالی بر سر بازار به صورت سبزیجات و میوه‌جات و حبوبات قرار داشتیم و شما بنى‌آدم به خاطر به دست آوردن ما بر سر و بار یكدیگر مى‌زدید و به انواع حیله‌ها و خدعه‌ها متوسل مى‌گشتید، و از هیچگونه تقلبی خوددارى نمى‌كردید، چون ما را به دست آوردید خوردید، ما بر اثر چند ساعت همنشینى با شما تبدیل به این حال گشته و به این سیه روزى افتادیم، به جاى این كه ما از شما فرار كنیم، شمایى كه باعث این تیره‌بختى براى ما شدید؛ از ما فرار مى‌كنید اى اف بر شما !!!

من كنار كثافات ایستاده و به پند و نصیحت آنان گوش فرا داده تا شاید عبرتى از آنان بگیرم!

منبع: عرفان اسلامی (شرح جامع مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)، ج 4، حسین انصاریان.



[22] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/01/8 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 13:09 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
گزارش تصویری
آخرین عناوین مطالب
گوناگون از ادبیات
جلسات‌حافظ شناسی الهی‌قمشه‌ای:

    1 2 3 4


ضرب المثل دونی

عهد بوق
حقه بازی
چشم زخم
حاتم بخشی
کینه شتری
مسیحا نفس
صبر ایوب
خاک بر سر
پارتی بازی
حاشیه رفتن
آب زیر کاه
کلاه شرعی
کلاه گذاشتن
کن فیکون شد
مرغ تخم طلا
آش شله قلمکار
مدینه ی فاضله
شق القمر کردن
ماستمالی کردن
خیمه شب بازی
حمام زنانه شدن
خروس بی محل
حرف مفت زدن
دود چراغ خورده
گنج قارون داشتن
مرغ از قفس پرید
کلک كسی را کندن
كلاهش پشم ندارد
چند مرده حلاجی ؟
دری وری می گوید
بارگهش را آب برده
دست از کاری شستن
دست از کاری شستن
خان شوری را فهمید!
چوب توی آستین کردن
من نوکر بادنجان نیستم
حکیم باشی را دراز کنید
دو قورت و نیمش باقی !
کلاهش پس معرکه است
دروازه را می توان بست
جرجیس را انتخاب كردن!
دنبال نخود سیاه فرستادن
خر من از کرگی دم نداشت
حرف را به کرسی نشاندن
دست کسی در حنا گذاشتن!
زاغ سیاه كسی را چوب زدن
آب دو نفر به یك جوی نرفتن
بالاتر از سیاهی رنگی نیست
مثل كبك سر زیر برف كردن!
دروغ شاخدار ، شاخ در آوردن
به ترتیب الفبا :
الف تا ب (1)
ب (2)
پ ، ت‌ ، ج ، چ
 ح و خ
د
 
كلیه مطالب ، تصاویر و فایل های این پایگاه ادبی متعلق به « دبیرستان نمونه فرهنگ » می باشد . در صورت كپی برداری از مطالب عنوان « بزرگترین پایگاه ادبی » را درج فرمایید .
  CopyRight 2008-2010 ©
Email : SobhanMail@Ymail.com