آمار امروز :
آمار دیروز :

آمار این ماه :

آمار ماه قبل :

http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | مولوی | غزل | عارفانه |

دلا نزد ِ کسی بنشین که او از دل خبر دارد

به زیر ِ آن درختی رو که گل های تر دارد

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکارا ن

به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

ترازو گر نداری پس تو را زو  ره  زند هر کس

یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد

تو را بر در نشاند او به طراری که می آیم

تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد

به هر دیگی که می جوشد میاور کاسه و منشین

که هر دیگی که می جوشد درون چیزی دگر دارد

نه هر کلکی شکر دارد ؛ نه هر زیری زبر دارد

نه هر چشمی نظر د ارد ؛ نه هر بحری گهر دارد

بنال ای بلبل مستان ؛ ازیرا ناله ی مستان

میان صخره و خارا اثر دارد ؛ اثر دارد

بنه سر گر نمی گنجی ؛ که اندر چشمه ی سوزن

اگر رشته نمی گنجد، از آن با شد که سر دارد

چراغ است این دل ِ بیدار؛ به زیر ِ دامنش میدار

ازین باد و هوا بگذر، هوایش شور و شر دارد




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : عرفان | غزل عارفانه | عرفان مولوی | دیوان شمس |
[924] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/16 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 18:45 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | غزل | عارفانه |

http://www.aviny.com/imamkhomeini/VasiyatNameh/imam2.jpg

« شعری عارفانه از امام خمینی »

در میخانه بروی همه باز هست هنوز
سینه ی سوخته در سوز و گداز است هنوز

بی نیازی است در این مستی و بیهوشی عشق
درِ هستی زدن از روی نیاز است هنوز

چاره از دوری دلبر نبود لب بَربند
که غلام دَرِ او بنده نواز است هنوز

راز مگشای مگر در بَرِ مست رُخ یار
که در این مرحله او محرم راز است هنوز

دست بردار ز سوداگری و بوالهوسی
دست عشّاق سوی دوست دراز است هنوز

نرسد دست من سوخته بر دامن یار
چه توان کرد که در عشوه و ناز است هنوز

ای نسیم سحری گر سر کویش گزری
عطر بر گیر که او غالیه ساز است هنوز
  امام خمینی(ره)




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : شعر عارفانه | اشعار عارفانه | عرفان | عارفانه | شعر امام خمینی | اشعار حضرت امام |
[893] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/14 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 21:09 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | عارفانه |

خدایا!
به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم برای اینکه هرکس آنچنان می میرد که زندگی کرده است.


خدایا!
مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ ٫ غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن . لذتها را به بندگان حقیرت ببخش و درد های عظیم را به جانم ریز.

خدایا!
اگر باطل را نمی توان ساقط کرد می توان رسوا ساخت اگر حق را نمی توان استقرار بخشید می توان اثبات کرد طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت.

خدایا!
به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم برای اینکه هرکس آنچنان می میرد که زندگی کرده است.

خدایا!
اتش مقدس شک را چنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که بر من نقش کرده اندبسوزد و انگاه از پس توده این خاکستر لبخند مهراوه بر لب های صبح یقینی شسته از هر غبار طلوع کند.

خدایا!
به هرکی دوست میداری بیاموز که عشق اززندگی کردن بهتر است و به هرکس که بیشتر دوست میداریش بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است !

خدایا!
خدایا تو را سپاس می گویم که در مسیری که در راه تو بر می دارم آنها که باید مرا یاری کنند سد راهم می شوند، آنها که باید بنوازند سیلی می زنند، آنها که باید در مقابل دشمن پشتیبانمان باشند پیش از دشمن حمله میکنند و ..... تا در هر لحظه از حرکتم به سوی تو از هر تکیه گاهی جز تو بی بهره باشم.




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : دكتر علی شریعتی | دكتر شریعتی | دعای دكتر شریعتی | جملات قصار | نوشته های شریعتی | راز و نیاز با خدا | راز و نیاز شریعتی |
[880] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/14 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 16:33 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : شبستری | ادبیات فارسی | عارفانه | مثنوی |


یكی در جزو و كل گفت این سخن باز

یكی كرد از قدیم و محدث آغاز

یكی از زلف و خال و خط بیان كرد

شراب و شمع و شاهد را عیان كرد

یكی از هستی خود گفت و پندار

یكی مستغرق بت گشت و زنار

سخن ها چون به وفق منزل افتاد

در افهام خلایق مشكل افتاد

كسی را كاندر این معنی است حیران

ضرورت می شود دانستن آن



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : مثنوی | گلشن راز | شیخ محمود | شبستری |
[775] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/29 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 10:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : شبستری | ادبیات فارسی | عارفانه | مثنوی |


در این ره اولیا باز از پس و پیش

نشانی داده‌اند از منزل خویش

به حدّ خویش چون گشتند واقف

سخن گفتند در معروف و عارف

یكی از بحر وحدت گفت انا الحق

یكی از قرب و بعد و سیر زورق

یكی را علم ظاهر بود حاصل

نشانی داد از خشكی ساحل

یكی گوهر بر آورد و هدف شد

یكی بگذاشت آن نزد صدف شد



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : مثنوی | گلشن راز | شیخ محمود | شبستری |
[774] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/28 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 12:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : شبستری | ادبیات فارسی | عارفانه | مثنوی |


احد در میم احمد گشت ظاهر

در این دور اول آمد عین آخر

ز احمد تا احد یك میم فرق است

جهانی اندر آن یك میم غرق است

بر او ختم آمده پایان این راه

در او مُنَرل شده « ادعوا الی الله »

مقام دل گشایش جمعِ جمع است

جمال جان فزایش شمع جمع است

شده او پیش و دل ها جمله از پی

گرفته دست دل ها دامن وی



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : مثنوی | گلشن راز | شیخ محمود | شبستری |
[773] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/27 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 09:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : شبستری | ادبیات فارسی | عارفانه | مثنوی |


جهان خلق و امر این جا یكی شد

یكی بسیار و بسیار اندكی شد

همه از وهم توست این صورت غیر

كه نقطه دایره است از سرعت سیر

یكی خط است از اول تا به آخر

بر او خلق جهان گشته مسافر

در این ره انبیا چون ساربانند

دلیل و رهنمای كاروانند

و ز ایشان سید ما گشته سالار

هم او اول هم او آخر در این كار



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : مثنوی | گلشن راز | شیخ محمود | شبستری |
[772] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/26 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 12:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : شبستری | ادبیات فارسی | عارفانه | مثنوی |


جهان را دید امر اعتباری

چو واحد گشته در اعداد ساری

جهان خلق و امر از یك نفس شد

كه هم آن دم كه آمد باز پس شد

ولی آن جایگه آمد شدن نیست

شدن چون بنگری جز آمدن نیست

به اصل خویش راجع  گشت اشیا

همه یك چیز شد پنهان و پیدا

تعالی الله قدیمی كو به یك دم

كند آغاز و انجام دو عالم



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : مثنوی | گلشن راز | شیخ محمود | شبستری |
[771] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/25 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 13:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : شبستری | ادبیات فارسی | عارفانه | مثنوی |


از آن دم گشت پیدا هر دو عالم

وز آن دم شد هویدا جان آدم

در آدم شد پدید این عقل و تمییز

كه تا دانست از آن اصل هر چیز

چو خود را دید یك شخص معیّن

تفكّر كرد تا خود چیستم من

ز جزوی سوی كلّی یك سفر كرد

وز آن جا باز بر عالم گذر كرد



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : مثنوی | گلشن راز | شیخ محمود | شبستری |
[770] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/24 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 11:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : شبستری | ادبیات فارسی | عارفانه | مثنوی |


به نام آن كه جان را فكرت آموخت

چراغ دل به نور جان برافروخت

ز فضلش هر دو عالم گشت روشن

ز فیضش خاك آدم گشت گلشن

توانایی كه در یك طرفه العین

ز كاف و نون پدید آورد كونین

چو قاف قدرش دم بر قلم زد

هزاران نقش بر لوح عدم زد



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : مثنوی | گلشن راز | شیخ محمود | شبستری |
[769] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/23 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 15:56 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : بیدل دهلوی | ادبیات فارسی | عارفانه | غزل |


از طلب تا چند ریزی آب روی كام را
یك سبق شاگرد استغنا كن این ابرام را

داغ بودن در خمار مطلب نایاب چند
پخته نتوان كرد ز آتش آرزوی خام را

مگذر از موقع شناسی ورنه در غرض نیاز
پیش از آوازست نفرت آه بی هنگام را

روزی وصلت به قدر، دستگاه جست و جوست
قطع كن وهم و خیال و قاصد و پیغام را

زندگی تا كی هلاك كعبه و دیرت كند
به كه از دوش افگنی این جامعه ی احرام را

از تغافل تا نگاه چشم خوبان فرق نیست
نشئه یك رنگ است این جا درد و صاف جام را

كی رود فكر مضرت از مزاج اهل كین
مار نتواند جدا از زهر دیدن كام را



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : بیدل | كهن | غزل | هندی |
[683] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/10/29 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 11:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : صائب تبریزی | ادبیات فارسی | عارفانه | غزل |


موج شراب و موج آب بقا یكی است
هرچند پرده هاست مخالف ، نوا یكی است

خواهی به كعبه روكن و خواهی به سومنات
از اختلاف راه چه غم ، رهنما یكی است

این ما و من نتیجـه ی بیگانگی بود
صد دل به یكدگر چو شود آشنا ، یكی است

در چشمِ پاك بین ، نبوَد رسمِ امتیاز
در آفتاب ، سایـه ی شاه و گدا یكی است

بی ساقی و شراب ، غم از دل نمی ‏رود
این درد را طبیب یكی و دوا یكی است

از حرفِ خود به تیغ نگردیم چون قلم
هرچند دل دو نیم بود ، حرف ما یكی است


صائب شكایت از ستم یار چون كند ؟
هر جا كه عشق هست ، جفا و وفا یكی است



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : صایب تبریزی | غزل | عرفان |
[679] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/10/25 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 10:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | عاشقانه | عارفانه | غزل |


ای وای بر اسیری كز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد ، صیّاد رفته باشد

آه از دمی كه تنها با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد

خونش به تیغ حسرت یارب حلال بادا
صیدی كه از كمندت آزاد رفته باشد

از آه دردناكی سازم خبر دلت را
روزی كه كوه صبرم بر باد رفته باشد

پر شور از حزین است امروز كوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : حزین | لاهیجی | شعر | كهن |
[678] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/10/24 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 18:11 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | عارفانه | شعر نو |

از عمر دو روزی گذران ما را بس
یک لحظه ی وصل عاشقان ما را بس
هرچند دعای ما اجابت نشود
همصحبتی تو در جهان ما را بس

قیصر امین پور



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : عاشقانه | عارفانه | عشق | عرفان | شعر نو | قیصر امین پور | شعر نیمایی | شعر سپید | موج نو | شعر عرفانی | شعر عارفانه | اشعار عارفانه | شعر | انواع ادبی | ادبیات | شعر و ادب |
[609] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/10/10 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 10:21 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | شبستری | مثنوی | عارفانه |

توضیح آن‌كه شریعت گفت انبیاست، طریقت کرد انبیاست و حقیقت دید انبیاست .حال شیخ محمود شبستری با بیانی بسیار روان و نغز و سنجیده به تمثیل شریعت و طریقت و حقیقت می پردازد . بخوانید :

تبه گردد سراسر مغز بادام

گرش از پوست بیرون آوری خام

ولی چون پخته شد بی پوست نیکوست

اگر مغزش بر آری بر کنی پوست

شریعت پوست، مغز آمد حقیقت

میان این و آن باشد طریقت

خلل در راه سالک نقص مغز است

چو مغزش پخته شد بی‌پوست نغز است

چو عارف با یقین خویش پیوست

رسیده گشت مغز و پوست بشکست

وجودش اندر این عالم نپاید

برون رفت و دگر هرگز نیاید

وگر با پوست تابد تابش خور

در این نشات کند یک دور دیگر

درختی گردد او از آب و از خاک

که شاخش بگذرد از جمله افلاک

همان دانه برون آید دگر بار

یکی صد گشته از تقدیر جبار

چو سیر حبه بر خط شجر شد

ز نقطه خط ز خط دوری دگر شد

چو شد در دایره سالک مکمل

رسد هم نقطه‌ی آخر به اول

دگر باره شود مانند پرگار

بر آن کاری که اول بود بر کار

تناسخ نبود این کز روی معنی

ظهورات است در عین تجلی

و قد سلوا و قالوا ما النهایة

فقیل هی الرجوع الی البدایة



[423] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/09/3 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 08:26 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | عارفانه |


تا كی به تمنای وصال تو یگانه
اشكم شود از هر مژه چون سیل روانه

خواهد به سرآید شب هجــران تــو یـا نــه
ای تیـر غمـــت را دل عشــاق نشانــه
جمعی به تو مشغول تو غایب زمیانه


رفتم به در صومعـه عابد و زاهــد
دیدم همه را پیش رُخت ، راكع و ساجد

در میكده رهبانم ودر صومعه عابد
گه معتكف دیرم و گه ساكــن مسجـــد
یعنی كه تو را مى طلبم خانه به خانه




هردركه زنم صاحب آن خانه تویی  تو
هرجا كه روم  پرتو كاشانه تویی تو

در میكده و دیـركه جانانــه تــوی تــو
مقصودمن از كعبه و بتخانه تویی  تو
مقصود تویی  كعبه و بتخانه بهانه

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید

عارف صفت روی تو در پیر و جوان دیــد
یعنی همه جا عكس رخ یار توان دید
دیوانه منم  من  كه روم خانه به خانه



عاقل به قوانیـن خـــرد  راه تو پــویــد
دیوانه برون از همه آیین تو جوید

تا غنچه بشكفته این بـاغ كــه بــویــد
هركـس بـــه زبانی صفــت حمــــد توگوید
بلبل به غزل خوانی و قُمری به ترانه


بیچاره « بهایی » كه دلش زار زغم توست
هرچندكه عاصی است ز خیل و خدم توست

امیــد وی از عاطفت دم به دم تــوست
تقصیـر «خیـالی» بــه امیــد كــرم تـــوست
یعنی كه گنه را به از این نیست بهانه




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : مخمس | تضمینی | شیخ بهایی |
[616] پست شده توسط « پوریا »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/08/16 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 10:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | عاشقانه | عارفانه | حافظ | غزل |

سال ها پیروی مذهب رندان کردم

تا به فتوای خرد حرص به زندان کردم


من به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راه

قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم


سایه ای بر دل ریشم فکن ای سرو روان

که من این خانه به سودای تو ویران کردم


توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون

می گزم لب که چرا گوش به نادان کردم


در خلاف آمده عادت به طلب کام که من

کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم


نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست

آن چه سلطان ازل گفت بکن ، آن کردم


دارم از لطف ازل جنّت فردوس طمع

گرچه دربانی میخانه فراوان کردم


این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت

اجر صبریست که در کلبه ی احزان کردم


صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ

هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : غزل | حافظ | عاشقانه | عارفانه |
[612] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/08/12 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 10:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | عاشقانه | عارفانه | عطار | غزل |


عزم آن دارم كه امشب نیم مست
پای كوبان كوزه‌‌ی دردی به دست

ســـر بــه بــازار قلنــدر در نهــم

پس به یك ساعت ببازم هر چه هست

تا كی از تزویر باشم خود نمای

تا كی از پندار باشم خودپرست ؟

پــرده ‌ی پنـــدار مى بــــاید دریـــد

توبه‌ ی زُهّاد مى باید شكست

وقت آن آمد كه دستی برزنم

چند خواهم بودن آخر پای بست

ساقیا در ده شرابی دل گشای

هین كه دل برخاست غم درسر نشست

تو بگردان دور تا ما مردوار

دور گردن زیر پای آریم  پست


مشتری را خرقه از سر بركشیم

زهره را تا حشر گردانیم مست

پس چو عطار از جهت بیرون شویم

بــی جهــت در رقــص آییـــــم از الــــــست



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : عطار | غزل | عشق |
[592] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/07/18 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 10:15 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | بابا طاهر | دو بیتی | عارفانه |

الهی سوز عشقت بیشتر کن

دل ریشم ز دردت ریشتر کن

ازین غم گر دمی فارغ نشینم

بجانم صد هزاران نیشتر کن



[367] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/07/11 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:38 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | حمد و نیایش | عارفانه | داستان | حکایت |

در رؤیاهایم دیدم كه با خدا گفتگو می كنم
خدا پرسید: پس تو می خواهی با من گفتگو كنی؟
من در پاسخ گفتم : اگر وقت دارید
خدا خندید : وقت من بی نهایت است
در ذهنت چیست كه می خواهی از من بپرسی؟
پرسیدم : چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد؟
خدا پاسخ داد : كودكیشان
اینكه آنها از كودكی شان خسته می شوند عجله دارند كه بزرگ شوند
بعد دوباره پس از مدتها آرزو می كنند كه كودك باشند
اینكه آنها سلامتی خود را ا ز دست می دهند تا پول به دست آورند
و بعد پولشان را از دست می دهند تا دوباره سلامتی خود را به دست بیاورند
اینكه با اضطراب به آینده می نگرند و حال را فراموش می كنند
و بنابراین نه در حال زندگی می كنند و نه در آینده
اینكه آنها به گونه ای زندگی می كنند كه گویی هرگز نمی میرند
و به گونه ای می میرند كه گویی هرگز زندگی نكرده اند
دست های خدا دستانم را گرفت
برای مدتی سكوت كردیم
و من دوباره پرسیدم : به عنوان یك پدر
می خواهی كدام درس های زندگی را فرزندانت بیاموزند؟
او گفت : بیاموزند كه آنها نمی توانند كسی را وادار كنند كه عاشقشان باشد
همه كاری كه می توانند بكنند اینست كه اجازه دهند كه خودشان دوست داشته باشند
بیاموزند كه درست نیست كه خودشان را با دیگران مقایسه كنند
بیاموزند كه فقط چند ثانیه طول می كشد تا زخم های عمیقی در قلب آنان كه دوستشان داریم ایجاد كنیم
اما سالها طول می كشد تا این زخمها را التیام بخشیم
بیاموزند كه ثروتمند كسی نیست كه بیشترین ها را دارد
كسی است كه به كمترین ها نیاز دارد
بیاموزند كه انسانهایی هستند كه آنها را دوست دارند
فقط نمی دانند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند
بیاموزند كه دو نفر می توانند با هم به یك نقطه نگاه كنند اما آن را متفاوت ببینند
بیاموزند كه كافی نیست كه فقط آنها دیگران را ببخشند
بلكه آنها باید خود را نیز ببخشند
من با خضوع گفتم : از شما به خاطر این گفتگو متشكرم
آیا چیز دیگری هست كه دوست دارید فرزندانتان بدانند؟
خداوند لبخند زد و گفت
فقط اینكه بدانند من اینجا هستم
همیشه


[466] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/07/7 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 17:12 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : مسمط | ادبیات فارسی | عارفانه |


تا كی به تمنای وصال تو یگانه
اشكم شود از هر مژه چون سیل روانه

خواهد به سرآید شب هجــران تــو یـا نــه

ای تیـر غمـــت را دل عشــاق نشانــه
جمعی به تو مشغول تو غایب زمیانه


رفتم به در صومعـه عابد و زاهــد

دیدم همه را پیش رُخت راكع و ساجد

در میكده رهبانم ودرصومعه عابد

گه معتكف دیرم و گه ساكــن مسجـــد
یعنی كه تو را مى طلبم خانه به خانه




هردركه زنم صاحب آن خانه تویی تو

هرجا كه روم پرتو كاشانه تویی تو

در میكده و دیـركه جانانــه تــوی تــو

مقصود من از كعبه و بت خانه تویی تو
مقصود تویی  كعبه و بت خانه بهانه

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید

پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید

عارف ، صفت روی تو در پیر و جوان دیــد

یعنی همه جا عكس رخ یار توان دید
دیوانه منم ، من كه روم خانه به خانه



عاقل به قوانیـن خـــرد راه تو پــویــد

دیوانه برون از همه آیین تو جوید

تا غنچه ی بشكفته این بـاغ كــه بــویــد

هركـس بـــه زبانی صفــت حمــــد توگوید
بلبل به غزل خوانی و قُمری به ترانه


بیچاره «بهایی» كه دلش زار زغم توست

هرچندكه عاصی است زخیل و خدم توست

امیــد وی از عاطفت دم به دم تــوست

تقصیـر «خیـالی» بــه امیــد كــرم تـــوست
یعنی كه گنه را به از این نیست بهانه


[510] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/07/6 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 09:15 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | صائب تبریزی | غزل | عارفانه |

http://adabiiat.persiangig.com/New_Package/Shoara/Saeb.bmp



یا رب از دل مشرق نور هدایت کن مرا

از فروغ عشق، خورشید قیامت کن مرا

تا به کی گرد خجالت زنده در خاکم کند؟

شسته رو چون گوهر از باران رحمت کن مرا

خانه‌آرایی نمی‌آید ز من همچون حباب

موج بی‌پروای دریای حقیقت کن مرا

استخوانم سرمه شد از کوچه گردیهای حرص

خانه دار گوشه‌ی چشم قناعت کن مرا

چند باشد شمع من بازیچه‌ی دست فنا؟

زنده‌ی جاوید از دست حمایت کن مرا

خشک بر جا مانده‌ام چون گوهر از افسردگی

آتشین رفتار چون اشک ندامت کن مرا

گرچه در صحبت همان در گوشه‌ی تنهاییم

از فراموشان امن آباد عزلت کن مرا

از خیالت در دل شبها اگر غافل شوم

تا قیامت سنگسار از خواب غفلت کن مرا

در خرابیهاست، چون چشم بتان، تعمیر من

مرحمت فرما، ز ویرانی عمارت کن مرا

از فضولیهای خود صائب خجالت می‌کشم

من که باشم تا کنم تلقین که رحمت کن مرا؟



[461] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/27 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 13:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : عاشقانه | عارفانه | ادبیات فارسی | غزل |

از  ناز  چه  می خندی ، بر  دیده  که می گرید ؟

این   دیده    زمانی   نیز خندیده   که   می گرید


چون   دیده  ترا  سر مست  از   باده ی  اغیاری

در خون  خود  از  غیرت غلطیده  که می گرید


تنها  نه  از  این  مردم  صد  روی  و  ریا دیده

از  مردمک   خود   هم  بد  دیده  که  می گرید


لب  نیک و   بد   دنیا  نا  خوانده  که  می خندد

چشم   آخر  هر  کاری    پائیده   که   می گرید


صد   داغ   نهان  دارد  این  سینه  که  می خندد

صد  گونه  بلا  دیدست  این  دید ه  که  می گرید

علی رییسی



[476] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/26 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 11:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | غزل | عارفانه |


شعر فوق العاده زیبای « سهیل محمودی » درباره امام رضا ( ع )


در بند هواییم یا ضامن آهو
در فتنه رهاییم یا ضامن آهو
بی‌تاب و شكیبیم تنها و غریبیم
بی‌سقف و سراییم یا ضامن آهو
عریانی پائیز خاموشی‌ پرهیز
بی‌برگ و نواییم یا ضامن آهو
سرگشته‌تر از عمر بر‌گشته‌تر از بخت
جویای وفاییم یا ضامن آهو
آلوده بدنام فرسوده ایام
با خود به جفاییم یا ضامن آهو
آلوده مبادا فرسوده مبادا
اینگونه كه ماییم یا ضامن آهو
پوچیم و كم از هیچ هیچیم و كم از پوچ
جز نام نشاییم یا ضامن آهو
ننگینی نامیم سنگینی ننگیم
در رنج و عناییم یا ضامن آهو
بی رد و نشانیم از دیده نهانیم
امواج صداییم یا ضامن آهو
صید شب و روزیم پابند هنوزیم
در چنگ فناییم یا ضامن آهو
مجبور مخیر ابداع مكرر
تقدیر قضاییم یا ضامن آهو
بقیه در ادامه مطلب


[301] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/26 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 05:21 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | عارفانه | نثر ادبی |

و اگر خواستید پروردگارتان را بشناسید،
 
پس به حل معماها روی نیاوردید،
 
بلکه به پیرامون خود بنگرید،
 
خواهید دید که او با کودکان شما در حال بازی است.
 
و به آسمان گسترده نظر فرا دارید،
 
می بینید که او در میان ابرها راه می رود و دستانش را در آذرخش دراز می کند و با
 
باران به زمین فرود می آید.
 
نیک اندیشه کنید آنگاه پروردگارتان را خواهید دید که در گلها لبخند می زند،
 
سپس بر می خیزد و دستهایش را در درختان تکان می دهد....
 
جبران خلیل جبران
کتاب پیامبر


[296] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/19 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 04:56 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ترجیع بند | هاتف اصفهانی | ادبیات فارسی | عارفانه | حمد و نیایش |

http://adabiiat.persiangig.com/New_Package/Shoara/Hatef.bmp


ای فدای تو هم دل و هم جان

وی نثار رهت هم این و هم آن

دل فدای تو، چون تویی دلبر

جان نثار تو، چون تویی جانان

دل رهاندن زدست تو مشکل

جان فشاندن به پای تو آسان

راه وصل تو، راه پرآسیب

درد عشق تو، درد بی‌درمان

بندگانیم جان و دل بر کف

چشم بر حکم و گوش بر فرمان

گر سر صلح داری، اینک دل

ور سر جنگ داری، اینک جان

دوش از شور عشق و جذبه‌ی شوق

هر طرف می‌شتافتم حیران

آخر کار، شوق دیدارم

سوی دیر مغان کشید عنان

چشم بد دور، خلوتی دیدم

روشن از نور حق، نه از نیران

هر طرف دیدم آتشی کان شب

دید در طور موسی عمران

پیری آنجا به آتش افروزی

به ادب گرد پیر مغبچگان

همه سیمین عذرا و گل رخسار

همه شیرین زبان و تنگ دهان

عود و چنگ و نی و دف و بربط

شمع و نقل و گل و مل و ریحان

ساقی ماه‌روی مشکین‌موی

مطرب بذله گوی و خوش‌الحان

مغ و مغ‌زاده، موبد و دستور

خدمتش را تمام بسته میان

من شرمنده از مسلمانی

شدم آن جا به گوشه‌ای پنهان

پیر پرسید کیست این؟ گفتند:

عاشقی بی‌قرار و سرگردان

گفت: جامی دهیدش از می ناب

گرچه ناخوانده باشد این مهمان

ساقی آتش‌پرست آتش دست

ریخت در ساغر آتش سوزان

چون کشیدم نه عقل ماند و نه هوش

سوخت هم کفر ازان و هم ایمان

مست افتادم و در آن مستی

به زبانی که شرح آن نتوان

این سخن می‌شنیدم از اعضا

همه حتی الورید و الشریان

که یکی هست و هیچ نیست جز او

وحده لااله الاهو

از تو ای دوست نگسلم پیوند

ور به تیغم برند بند از بند

الحق ارزان بود ز ما صد جان

وز دهان تو نیم شکرخند

ای پدر پند کم ده از عشقم

که نخواهد شد اهل این فرزند

پند آنان دهند خلق ای کاش

که ز عشق تو می‌دهندم پند

من ره کوی عافیت دانم

چه کنم کاوفتاده‌ام به کمند

در کلیسا به دلبری ترسا

گفتم: ای جان به دام تو در بند

ای که دارد به تار زنارت

هر سر موی من جدا پیوند

ره به وحدت نیافتن تا کی

ننگ تثلیت بر یکی تا چند؟

نام حق یگانه چون شاید

که اب و ابن و روح قدس نهند؟

لب شیرین گشود و با من گفت

وز شکرخند ریخت از لب قند

که گر از سر وحدت آگاهی

تهمت کافری به ما مپسند

در سه آیینه شاهد ازلی

پرتو از روی تابناک افگند

سه نگردد بریشم ار او را

پرنیان خوانی و حریر و پرند

ما در این گفتگو که از یک سو

شد ز ناقوس این ترانه بلند

که یکی هست و هیچ نیست جز او

وحده لااله الاهو

بقیه در ادامه مطلب


[459] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/19 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 01:47 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | عارفانه | حمد و نیایش |

الهی!
الهی! راز دل گفتن دشوار است و نگفتن دشوارتر
الهی! چگونه خاموش باشم كه دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گویم كه خرد مدهوش و بیهوش است
الهی! ما همه بیچارهایم و تنها تو چاره ای و ما همه هیچ كاره ایم
و تنها تو كاره ای
الهی! چون عوامل طاحونه چشم بسته و تن خسته ام، راه بسیار می روم و مسافتی نمی پیمایم. وای من اگر دستم نگیری و رهایی ام ندهی
الهی! خودت آگاهی كه دریای دلم را جزر و مدّ است
الهی! ناتوانم و در راهم و گردنه های سخت در پیش است
و رهزنهای بسیار در كمین و بار گران بر دوش.
الهی! از روی آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام
از انس و جان شرمنده ام، حتی از روی شیطان شرمنده ام
كه همه در كار خود استوارند و این من سست عهد و ناپایدار

الهی! وای بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم
خدایا : من که هستم تا چیزی بگویم که تو خود همه چیز را می دانی .چگونه همیشه به یادت باشم وقتی که فقط در رنجها صدایت می کنم ؟ و چگونه صدایت کنم در حالی که می دانم فاصله ، توهمی بیش نیست .
خدایا : همواره با من بمان و تنهایم مگذار . بگذار نخی به انگشتانم ببندم تا هرگز فراموشت نکنم که تجربهً آرامش تنها با تو میسر است ...
وقتی که فکرش را می کنم اگر قطره آبی کم بود کل هستی احساس تشنگی می کرد، دستم نمی رود گلی را بچینم مبادا ستاره ای لطمه ببیند . اگر زندگی ام انطور است که می خواهی ، بی قراری ام را کنار می گذارم و آرام می گیرم.


[295] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/17 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 04:43 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : پند و اندرز | عارفانه |

شاعر ، نیازمند زیربنای محکم فکری است . در نظر امام علی علیه‏السلام این داروی شفابخش ، قرآن است که افسون و طلسم پیام شعرهای انحراف کننده را باطل می‏ کند . در تاریخ آمده که وقتی پدر فَرزدَق او را در کودکی خدمت امام علی علیه ‏السلام آورد و گفت او شاعر است ، امام فرمود اگر به او قرآن می ‏آموختی ، بهتر بود . فرزدق می‏گوید : این فرمایش امام همواره در گوش من بود تا کلّ قرآن را حفظ کردم . این گونه است که فرزدق ، شاعر بزرگ عرب ، سرانجام شاعر اهل بیت می‏گردد . بنابراین آشنایی با قرآن و آموزه ‏های انسان ساز اسلام ، نخستین گام برای بهترین شاعر بودن است . این گونه است که با آموختن قرآن ، عشقت به فریاد می‏آید :

عشقت رسد به فریاد ، ارخود به سان حافظ قرآن ز بر بخوانی ، در چارده روایت

و آن گاه است که شعر او پر از حکمت قرآنی می‏ شود :

زحافظان جهان کس چو بنده جمع نکرد لطایف حِکَمی با نکات قرآنی


[345] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/12 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 14:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | غزل | مولوی | عارفانه |

باز آمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم

وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم

 

هفت اختر بی آب را کین خاکیانرا می خورند

هم آب بر آتش زنم هم بادهاشان بشکنم

 

از شاه بی آغاز من پران شدم چون باز من

تا جغد طوطی خوار را در دیر ویران بشکنم

 

ز آغاز عهدی کرده ام کین جان فدای" شه "کنم

بشکسته بادا پشت جان گر عهد و پیمان بشکنم

 

امروز همچون آصفم شمشیر و فرمان در کفم

تا گردن گردنکشان در پیش سلطان بشکنم

 

روزی من نشکنم جز جور را یا ظالم بد غور را

چون اصلهای بیخشان از راه پنهان بشکنم

 

هر جا که گویی بود چوگان وحدت وی برد

گویی که میدان نسپرد در زخم چوگان بشکنم

 

گشتم مقیم بزم اوچون لطف دیدم عزم او

گشتم حقیر راه او تا ساق شیطان بشکنم

 

چون در کف سلطان شدم یک حبه بودم کان شدم

گر در ترازویم نهی می دان که میزان بشکنم

 

چون من خراب و مست را در خانه ی خود ره دهی

پس تو ندانی اینقدر کین بشکنم آن بشکنم

 

گر پاسبان گوید که هی بر وی بریزم جام می

دربان اگر دستم کشد من دست دربان بشکنم

 

چرخ ار نگردد گرد دل از بیخ و اصلش برکنم

گردون اگر دونی کند گردون گردان بشکنم

 

نی نی منم سر خوان تو سر خیل مهمانان تو

جامی دو بر مهمان کنم تا شرم مهمان بشکنم

 

ای که میان جان من تلقین شعرم می کنی

گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم



[379] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/11 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 17:10 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | غزل | عارفانه | عاشقانه | انتظار |

رهای نای نیستان خدا كند كه بیایی

ضمیر روشن باران خدا كند كه بیایی

بلوغ قدر سپیدی بلوغ سبز رهایی

معاد درویش انسان خدا كند كه بیایی

   به انهدام سیاهی به انهدام جهالت   

سفیر ناشر قرآن خدا كند كه بیایی

       نماز خالص عشقی، رجاء منتظرانی       

زلال چشمه ایمان خدا كند كه بیایی

   تو شهر سبز صیامی طلوع نظم سلامی   

هلا تو رمز بهاران خدا كند كه بیایی

  غبار رنج زمین را، فضای تلخ زمان را   

بهار صبح تو درمان خدا كند كه بیایی



[263] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/8 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 14:13 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
گزارش تصویری
آخرین عناوین مطالب
گوناگون از ادبیات
جلسات‌حافظ شناسی الهی‌قمشه‌ای:

    1 2 3 4


ضرب المثل دونی

عهد بوق
حقه بازی
چشم زخم
حاتم بخشی
کینه شتری
مسیحا نفس
صبر ایوب
خاک بر سر
پارتی بازی
حاشیه رفتن
آب زیر کاه
کلاه شرعی
کلاه گذاشتن
کن فیکون شد
مرغ تخم طلا
آش شله قلمکار
مدینه ی فاضله
شق القمر کردن
ماستمالی کردن
خیمه شب بازی
حمام زنانه شدن
خروس بی محل
حرف مفت زدن
دود چراغ خورده
گنج قارون داشتن
مرغ از قفس پرید
کلک كسی را کندن
كلاهش پشم ندارد
چند مرده حلاجی ؟
دری وری می گوید
بارگهش را آب برده
دست از کاری شستن
دست از کاری شستن
خان شوری را فهمید!
چوب توی آستین کردن
من نوکر بادنجان نیستم
حکیم باشی را دراز کنید
دو قورت و نیمش باقی !
کلاهش پس معرکه است
دروازه را می توان بست
جرجیس را انتخاب كردن!
دنبال نخود سیاه فرستادن
خر من از کرگی دم نداشت
حرف را به کرسی نشاندن
دست کسی در حنا گذاشتن!
زاغ سیاه كسی را چوب زدن
آب دو نفر به یك جوی نرفتن
بالاتر از سیاهی رنگی نیست
مثل كبك سر زیر برف كردن!
دروغ شاخدار ، شاخ در آوردن
به ترتیب الفبا :
الف تا ب (1)
ب (2)
پ ، ت‌ ، ج ، چ
 ح و خ
د
 
كلیه مطالب ، تصاویر و فایل های این پایگاه ادبی متعلق به « دبیرستان نمونه فرهنگ » می باشد . در صورت كپی برداری از مطالب عنوان « بزرگترین پایگاه ادبی » را درج فرمایید .
  CopyRight 2008-2010 ©
Email : SobhanMail@Ymail.com