آمار امروز :
آمار دیروز :

آمار این ماه :

آمار ماه قبل :

http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | طنز |

دکتر به دیوانهها گفت: «فرض کنید سیبزمینی هستید که روی ماهیتابه دارد سرخ میشود.»

دیوانهها بالا و پایین پریدند، بجز یک نفر. دکتر از او پرسید: «تو چرا بالا و پایین نمیپری.»

گفت: «آخه من ته ماهیتابه چسبیدهام.»



[915] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/18 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 11:49 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | حکایت | طنز |

http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/8%5B1%5D.gif

مردی به مطب پزشکی رفت و گفت:

آقای دکتر، مدتی است که به بیماری فراموشی دچار شده‏ام، چه کار باید بکنم.

دکتر: اولین کار این است که تا فراموش نکردی حق ویزیت مرا بپردازی.




[913] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/16 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 16:49 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | طنز | مثنوی |

جاتون خالی یه جایی مهمون بودیم

پـای بسـاط تلـویـزیـون بـودیـم

برنامه شون سازی و آوازی بـود

اما سازش قایم باشك بازی بود

بچّه ی صابخونه كه فیلمو می دید

رو به باباش كرد و با خنده پرسید

اون دو نفر كه پشت اون گلدونن

شونه شونو هِی چرا می جنبونن

باباش بهش گف پسرم گیر نده

خنده زیادیش پیـش مهـمـون بده

اون دو تا اونجا گِل لگد می كنن

اونـا دارن كـارای بـد می كـنـن

آلت موسیقی میگن حرومه

اگه نـیـگا كـنـی كـارت تـمـومـه

هر كی چشش ساز ببینه لوچ میشه

مخش یهو سوت میكشه پوچ می شه

اونایی كه صاحب تلویزیونن

خیر و صلاحِ همه رو می دونـن

میگن نوازندگی عـلاّفیـه

آقـای خوانـنـده خـودش كـافـیـه

این صدای سازه كه خیلی خوبه

خودش یه تیكه پوست و سیم و چوبه

همین ناقاره كه صداش عالیه

نـیگـاش كنـی یـه طـبـل تـو خالـیـه

اینم بگم اصل قضیه چوب نیست

آلت موسیقی یه خورده خوب نیست

میگن زن و بچه میاد رد میشه

اگه نشون بدیم یه وخ بـد می شه

اینارو كه میگم یك از هزاره

كـلـی پـیـامــدای دیــگـه داره

بچه هه گف بابا یه خورده صب كن

كنـتـرلـو بـگیـر جـلو عـقب كـن

تلویزیون پاك شده پشم و شیشه

ما بچه ها تكلیفمون چی می شه ؟

شبانه روز دارن كانال می زنن

می شینن اونجا ضد حال می زنن

برنامه ها تكرارین همیشه

آخـه بابا اینجوری كـه نـمـیـشـه

بودجه كه تصویب میشه میلیاردیه

فیلما چیه ؟ فـقـط لـورل هـاردیه

« بقیه این شعر طنز در ادامه مطلب »



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : شعر طنز | شعر طنز سیاسی | شعر سیاسی | طنزهای سیاسی |
[887] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه شعر طنز ( اینجا )
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/16 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 15:58 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | طنز |

استاد :  

فیلسوفان ٬ معرفت را «باور صادق موجه» تعریف میکنند . افلاطون گفت و گوی سقراط و تئوتتوس را درباره معرفت چنین نقل میکند  

 

شاگرد : استاد ٬ اجازه هست ! میخوام برم دستشویی http://www.adabiiat.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : ادبیات | داستان طنز |
[814] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/16 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 11:49 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | حکایت | داستان | طنز |

http://img.tebyan.net/big/1388/12/691738269497149147101109432435624219324.jpg

هارون الرّشید طبیب مخصوصی از یونان به دربارش آورده بود، که بسیار مورد تکریم و احترام بود.

روزی بهلول بر وی وارد شد، پس از سلام و احوال‏پرسی از طبیب سوال نمود:

شغل شما چیست؟

طبیب از باب تمسخر بهلول گفت: شغل من زنده کردن مرده‏هاست.

بهلول در جواب گفت: ای طبیب تو زنده‏ها را نکش، مرده زنده کردنت پیش کش!




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : طنز بهلول | طنزهای بهلول | حكایت های بهلول |

مطالب مرتبط : منبع

[912] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 

http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/16 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 10:40 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | طنز | قصیده |

گویندخری بُرد شکایت به سلیمان
زان آدمیان خوانده ورا احمق ونادان
گفتا که مگر من چه زیانی برساندم
برزندگی ومنفعت وسود یک انسان
گرلقمه کاهی وکمی جو بدهندم
بارش ببرم یا که سواری دهم آسان
انجام دهم جمله آن شرح وظایف
گردیده مقرربمیان خر وانسان
گرازبشری سربزند فعل حماقت
نسبت بدهند برمن وگویند خراست آن
من کی بکنم آن عمل زشت بعمرم
روحم نشده باخبراز اینهمه خذلان
برخی زعملها عَرَق شرم ببخشند
برصورت وپیشانی ما جمله الاغان
من ضامن نادانی این عده نباشم
هرگزنکشم بارحماقت ز یک انسان
ما جمله خران عهد بکردیم به تاکید
سُم هم بزدیم پای همان برگه پیمان
تحویل نگیریم دگر بارحماقت
ازصاحب خود یا زدگر مردم نادان
ای (مهر) شنیدی توسخنهای خران را
آگاه بشو تا  نکشی  منت  آنان
***
« شعر طنز »




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : شعر طنز | انواع شعر طنز | سرگرمی و طنز | اشعار طنز | شعر خنده دار | ادبیات طنز | شعرهای طنز در ادبیات |
[884] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/15 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 20:59 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | طنز |

عینک نمی زد که نگن عینکیه .  یه روز چاله ی جلوی چشمش رو ندید و زمین خورد . از اون روز به بعد چلاق صداش می کردند .  http://www.adabiiat.com/public/public/rte/images_new/smiles/7.gif

[818] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/15 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 10:18 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | طنز |

منت خدای را عز و جل که لذت زن را قندو عسل كه ازدواجش موجب محنت است وبه طلاق اندرش مزید رحمت.

هر لنگه كفشی كه بر سر ما میخورد مضر حیات است وچون مكرر موجب ممات.

پس درهر لنگه كفش دو ضربت موجود و برهر ضربت آخی واجب .

مرد همان به كه بوقت نزاع، عذر به درگاه نساء آورد ورنه زنش ازاثر لنگه كفش حال دلش خوب به جا آورد

ضربت لنگه كفش لاحسابش هم از راه رسیده،وجیب شوهر بدبخت را به قیچی خیاطی درآورده وحقوق یكماهه او را به بهانه جوئی بخورد.

شوهر و نوكر و كلفت همگی دركارند

تا تو پول بدست آوری وماشین بخری

شوهرت با كت وشلوار پراز وصله بود

شرط انصاف نباشد كه تو مانتو بخری.




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : ادبیات طنز | طنز ادبی | طنز گلستان | طنز سعدی | نقیضه سرایی | نقیضه گویی | مزاح ادبی | شوخی با سعدی | طنز ادبیاتی |
[896] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/14 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 21:34 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : طنز |

از جمع من تا ضرب تو –راهی به جز تفریق نیست

دلخوش به مجذورم نكن – اینجا مگر تقسیم نیست

به رادیكال عشق بیا – تا بشكند توان من

چیزی نچرخد بهتر است – سینوس من – آلفای تو

وای دو اگر عاشق شود – بی پرده ایكس دو میشود

چیزی شبیه معجزه – با جذر ممكن میشود

گر ایكس داری در سوال – جایی برای ترس نیست

در انتهای مسئله – دیگر مجال بحث نیست



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : شعر مسافری از هند | طنز ادبی | شعر طنز |
[863] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/13 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 08:29 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | رباعی | طنز |

از قول هواشناسی اوضاع عالی است
اوضاع جهان هم سبب خوشحالی است
حافظ به حراج غزلش راضی شد
منصور سر کدام دار قالی است؟




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : طنز | عالی | طنز حافظ |
[862] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/13 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 02:25 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : طنز |

آهای حاجی پاشو چه وقت خوابه

پاشو دیگه وقت حساب کتابه

هو، نگو این کیه که آزار داره

پاشو ببین کفن با هات کار داره!

چه هیکلی زدی به هم، آفرین

چش نخوری، قد و برم آفرین
بی‏خودی زور نزن دیگه تو مُردی

چن ساعتی می‏شه که جون سپردی
حالا دیگه وقت حساب کتابه

داد نزنی مُرده ی زیری خوابه

اگه ادامه مطلب رو نخوندی ... اینجا کلیک کن



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : طنز | کفن | مرده | گفتگوی کفن با مُرده | شعر طنز |
[841] پست شده توسط « حسین »  هنوز ادامه داره ها .. مگه نمیخای ادامه ی مطلب رو بخونی ؟ .. اینجا کلیک کن
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/9 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 18:40 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | طنز | نثر ادبی |


من تو را نمی دیدم و به راه خود می رفتم .
تو مرا دیدی و برایم دست تکان دادی
من ایستادم .
تو سلانه سلانه پیش آمدی و سلام مرا پاسخ گفتی .
ای کسی که دیدار تو ، پنج هزار تومن جریمه برای من خرج برداشت ، پس حداقل گواهینامه ام را پس بده .
http://www.pic4ever.com/images/6.gif


http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : نثر | شعر نو | طنز | منوچهری احترامی |

مطالب مرتبط : خواستگاری خر
شاهنامه رایانه ای
مدرك دیپلم در ایران
چقدر آخـر دروغ شاعرانه ...
خدایا پس چرا من زن ندارم؟
پیغام گیر تلفن برخی از شاعران ایرانی

[727] پست شده توسط « پوریا » 

http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/11 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 16:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | طنز | حکایت |

دو شغل متفاوت!        دو شغل متفاوت!


می گویند روزی آصف الدوله،- والی خراسان - به همراه تعدادی از غلامان خودش با کبر و غرور فراوان از یکی از کوچه های تنگ و باریک خراسان عبور می کردند.
در همین هنگام مردی تعدادی الاغ را پیش انداخته بود و از آن سوی کوچه با خستگی فراوان می آمد. او بدون توجه به آصف الدوله و همراهانش، الاغ هایش را هی می کرد تا زودتر از کوچه عبور کند و دنبال کار خودش برود.
غلام های والی خراسان که وضع را این طور دیدند فوراً جلو دویدند تا الاغ ها را کنار بزنند و راه را برای آصف الدوله باز کنند. مرد الاغ دار عصبانی شد و با نوکرهای آصف الدوله درگیر شد و صدای داد و قال آنها بلند شد.
آصف الدوله که وضع را چنین دید با صدای بلند و توهین آمیزی فریاد زد:
- آهای مردک الاغ دار! چرا راه مرا بسته ای؟ برو کنار، تو که یک الاغ دار بیشتر نیستی!
مرد، که از این حرف خیلی ناراحت شده بود بلافاصله جواب داد:
- من هم مثل شما حق دارم که از این کوچه عبور کنم. تنها تفاوت من با تو این است که من آدمی هستم که الاغ می رانم و تو الاغ هستی که آدم می رانی!
می گویند آصف الدوله با تمام عصبانیتی که داشت، از این حرف مرد خنده اش گرفت و دستور داد راه را برای او باز کنند.



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : حكایت | داستان | طنز | والی خراسان | آصف الدولة |

مطالب مرتبط : دهقان و خیار
مرد بذل کننده
بهلول و وزیر
اره‌ی بی دندان
بهلول با دوست خود
پند سنگین بهلول
سوال هارون از بهلول درباره شراب

[711] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 

http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/11 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 14:39 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : انوری | ادبیات فارسی | طنز |


دل ما پول کلان خواهد و پیداست که نیست
در جهان نیز همان باب دل ماست که نیست

محنت و رنج نمی خواهم و پیداست که هست
ثروت و گنج دلم خواهد و پیداست که نیست

گوشه خانه شبی فاطمه در دل می گفت :
هوسم شوهر دارا و تواناست که نیست

در همان دم سر پل شوهر او با خود گفت :
خواهش من ز خدا یک زن زیباست که نیست

فکر پوچ و دل سنگ و سر گچ بسیار است
مغز آگاه و دل و دیده ی بیناست که نیست
 



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : طنز | انوری | شعر |

مطالب مرتبط : لگد موجود است
لیلی و مجنون اینترنتی
خوشا آنان که دانشجـــــــــــو ندارند
خواستگاری خر !!
خدایا پس چرا من زن ندارم؟

[726] پست شده توسط « پوریا » 

http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/10 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 15:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : عبید زاكانی | ادبیات فارسی | طنز |


در خانه ما ز نیک و بد چیزی نیست
جز ننگی و پاره ای نمد چیزی نیست
***
از هر چه پزند نیست غیر از سودا
وز هر چه خورند جز لگد چیزی نیست 



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : طنز | عبید زاکانی | شعر |
[725] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/9 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 10:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | طنز |

بخشی از شعر طنز انتقادی خوانده شده در حضور مقام معظم رهبری - سعید بیابانکی

شكر ایزد فن‌آوری داریم
صنعت ذره‌پروری داریم

از كرامات تیم ملی‌مان
افتخارات كشوری داریم

با نود حال می‌كنیم فقط
بس كه ایراد داوری داریم

وزنه‌برداری است ورزش ما
چون فقط نان بربری داریم

می‌توانیم صادرات كنیم
بس كه جوك‌های آذری داریم


این طرف روزنامه‌های زیاد
آن طرف دادگستری داریم !

جای شعر درست و درمان هم
تا بخواهی دری وری داریم

حرف‌هامان طلاست سی سال است
قصد احداث زرگری داریم

ما در ایام سال هفده بار
آزمون سراسری داریم

اجنبی هیچكاك اگر دارد
ما جواد شمقدری داریم

تا بدانند با بهانه طنز
از همه قصد دلبری داریم

هم كمال تشكر از دولت
هم وزیر ترابری داریم



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : شعر | طنز | انتقادی | سعید بیابانکی |
[724] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/8 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 13:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | طنز |


بیا تا ما بگردیم یار و غمخوار
بیا تا دور
یک دیگر بچرخیم
تو نقطه
باش و من مانند پرگار !

نوشتم یادگاری روی جامیز
به روز هجدهم از فصل
پاییز
بیا تا دست
یک دیگر بگیریم
که
صابون رفاقت ها شده لیز !

نوشتم یادگاری روی وایت برد
چرا شیشه ی چشمم را کنی
خرد
بیا تا دوست
یک دیگر بمانیم
برای
مهربانی می شود مُرد !

نوشتم یادگاری در کتابت
بِکَن آن را بزن توی
اتاقت
بیا تا دستمال
تو بگردم
مرتب پاک کن
با من دماغت !

نوشتم یادگاری توی دفتر
تلسکوپت منم ، تویی چو
اختر
بیا ای کشک
ساییده ی اعلا
اگر من
بد کنم مکن تو بدتر
!





http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : شعر | طنز |
[723] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/7 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 12:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | طنز |


 

گله می کرد ز مجنون لیلی

که شده رابطه مان ایمیلی

حیف از آن رابطه ی انسانی

که چنین شد که خودت می دانی

عشق وقتی بشود دات کامی

حاصلش نیست به جز ناکامی

نازنین خورده مگر گرگ تو را ؟

برده به دات کام و دات ارگ تو را ؟

بهرت ایمیل زدم بیشترک

جای سابجکت نوشتم به درک

به درک گر دل من غمگین است

به درک گر غم من سنگین است
......
                                                    بقیه در دنباله ی نوشتار



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : شعر | طنز |
[722] پست شده توسط « پوریا »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/6 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 16:47 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | هجو و هزل | طنز |


خوشا آنان که دانشجـــــــــــو ندارند
دوتا اینــــــسو دوتا آنــــــسو ندارند

که از شهریه ها غمــــــــــباد گیرند
چو پولـــــــی تا نوک پــــارو ندارند

هر آن کس را که دیدی هست دلشاد
بدور از نالــــــــــــه و اندوه و فریــاد
بـدان فرزنـد ایشان نیــــست راهـــی
پـدرجـان ، سوی دانشـــــــــگاه آزاد

غـــــذایش را بجــــــــز کوکو ندیـــدم
به زیر پاش یک زیلـــــــو ندیـــــــدم
درون خانـه اش را هرچه گشــــــتم
به غیـر از پنـــــــــج دانشـجو ندیــدم




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : طنز | شعر |
[721] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/4 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 20:04 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | طنز |

مناظره ی لامپ با شمع...(طنز)

«شبی یــــاد دارم که چشمم نخفت»

شنیدم کـه یک  لامپ با  شمع گفت :

که ای آنکه خامـــــــوش روی رفی

نباشد از این پس تـــــو را مصرفی

به هر خانه ای پرتــــــو افشان منم

به ظلمات شب مــــــاه رخشان منم

ز " نیرو " مـرا برق ارزانی است

از آنرو مــــــرا روی نورانی است

درخشنده چـــــــون اختری روشنم

منم روشنی بخش شبهــــــــــا منم

تو خاموش، از هرکجــــا رانده ای

فــراموش ، در گوشه ای مانده ای

دگر دوره ی تو به سر آمـده است

که لامپی چو من در نظر آمده است

حساب مـن ای شمـع با تو جـداست

که یک لامپ را با تو بس فرقهاست

در این بین تا صحبت از فرق رفت

ز اقبـــــــــال بد غفلتــا ً برق رفت!

چــو تاریک شد خانــــه مانند غــار

سر شمع روشن شد از اضطــــرار

شنیدم که می گفت با لامپ شمــع:

که باشد مرا خاطـــــری جمع جمع

 

مناظره ی لامپ با شمع...(طنز)

میان من وتــــو بسی فـــرق هست

که نورمن ازخویش وبی برق هست

من ازسوختن می شوم پر زنـــــور

تو از سوختن می شوی سوت وکور

من از غیــــــر باشد حسابم ســـوا

تو وابسته ی سیم وپا در هـــــوا !

 به " نیرو " نباشد بسی اعتمــــاد

که کس چون تومحتاج " نیرو" مباد!

ز " نیرو " بود لامپ را کاستی (!)

به هرلحظه ای کاو دلش خواستی

از آنرو از این پرتــــــــو گاه گاه

بیاید مرا خنــــــــــــــده ی قاه قاه!

نبیند یقینـــــــا ً از این بیش خیــر

کسی که چو تو متکی شد به غیــر

چونورم نه از لطف دیگــرکس است

ازآنرو مـــرا کور سویی بس است...

 




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : ادبیات | ادبیات طنز | خنده دار | مضحك |
[701] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/4 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 17:52 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | طنز |

طنز

1. این بستگى دارد به...

یعنى: جواب سوال شما را نمى دانم!

 

2. این موضوع پس از روزها تحقیق و بررسى فهمیده شد.

یعنى: این موضوع را بطور تصادفى فهمیدم!

 

3. نحوه عمل سیستم بسیار جالب و دقیق است.

یعنى: سیستم کار مى کند و این براى ما تعجب انگیز است!

 

4. کاملا انجام شده

یعنى: تنها راجع به 10 درصد کار برنامه ریزى شده!

 

5. ما تصحیحاتى روى سیستم انجام دادیم تا آن را ارتقا دهیم.

یعنى: تمام طراحى ما اشتباه بوده و ما از اول شروع کرده ایم!

 

6. پروژه به دلیل بعضى مشکلات دیده نشده، کمى از برنامه ریزى عقب است.

یعنى: تاکنون روى پروژه دیگرى کار مى کردیم!

 

7. ما پیش بینی مى کنیم...

یعنى: 90 درصد احتمال خطا مى رود!

 

8. این موضوع مستند نشده...

یعنى: تاکنون کسى از اعضا تیم پروژه به این موضوع فکر نکرده است!

 

9. پروژه طورى طراحى شده که کاملا سیستم بدون نقص کار مى کند.

یعنى: هرگونه مشکلات بعدى ناشى از عملکرد غلط اپراتورها است!

 

10. تمام انتخاب اولیه به کنار گذاشته شد.

یعنى: تنها فردى که این موضوع را مى فهمید از تیم خارج شده است!

 

11. کل کوشش ما براى این است که مشترى راضى شود.

یعنى: ما آنقدر از زمان بندى عقبیم که هر چه که به مشترى بدهیم راضى مى شود!

 

12. تحویل پروژه براى فصل آخر سال آینده پیش بینى شده است.

یعنى: که تا آن زمان ما مى توانیم مقصر تاخیر در اجراى پروژه را کسى از میان تیم کارفرما پیدا کنیم!

 

13. روى چند انتخاب به طور هم زمان در حال کار هستیم.

یعنى: هنوز تصمیم نگرفته ایم چه کنیم!

 

14. تا چند دقیقه دیگر به این موضوع مى رسیم.

یعنى: فراموشش کنید، الان به اندازه کافى مشکل داریم!

 

15. حالا ما آماده ایم صحبت هاى شما را بشنویم.

یعنى: شما هر چه مى خواهید صحبت کنید که البته تاثیرى در کارى که ما انجام خواهیم داد ندارد!

 

16. به علت اهمیت تئورى و عملى این موضوع...

یعنى: به علت علاقه من به این موضوع!

 

17. سه نمونه جهت مطالعه شما انتخاب شده و آورده شده اند.

یعنى: طبیعتا بقیه نمونه ها واجد مشخصاتى که شما باید بعد از مطالعه به آن برسید، نبوده اند!

طنز

18. بقیه نتایج در گزارش بعدى ارائه مى شود.

یعنى: بقیه نتایج را تا فشار نیاورید نخواهیم داد!

 

19. ثابت شده که ...

یعنى: من فکر می کنم که ...!

 

20. این صحبت شما تا اندازه اى صحیح است.

یعنى: از نظر من صحبت شما مطلقا غلط است!

 

21. در این مورد طبق استاندارد عمل خواهیم کرد.

یعنى: از جزئیات کار اصلا اطلاع نداریم!




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : ادبیات طنز | شوخی با كارشناسان | مزاح با كارشناسان |
[703] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/3 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 20:26 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | طنز |

اهل تهرانم من

روزگارم عالی

سور و ساطم جور است

وانتی دارم که

زرت آن قمصور است

خانه ام  زیر زمین

سوسکهایش خوشگل

 موشهایش باحال

لوله ها پوسیده

همه چیز اورجینال

پسرانم همه خوب

همه در راس امور

این یکی اهل هنر

می نوازد وافور

آن یکی پنهانی

می فروش پاسور

اهل تهرانم (طنز)

سومی  نان خشکی است

چرخ توپی  دارد

قبل از این  با موتورش

در ونک، کیف ربایی می کرد

چارمی از پاییز

می خورد آب خنک در زندان

سی دی غیر مجاز

پخش می کرد ایشان

دخترانم  دم بخت

نه ببخشید، همه سن بالا

پرشده خانه م از رایحه ی ترشیجات

بخت آن یک شد وا

رفت وبعد از یک سال

با دوتا بچه به پیشم برگشت

خورد با مشت و لگد

کتکی کامل و مشت

اهل تهرانم (طنز)

شوهرش،شرّخر مشهوری بود

سه زن  صیغه ای و عقدی داشت

می شناسید ، اسی خرکش را؟

آدم بیخود و ناجوری بود

همسرم هم دیروز

از خوشی دق کرده است

طفلکی راحت شد

هیکل  گنده منهم ای کاش

در همین هفته به او می پیوست




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : اهل تهران | تهران طنز |
[702] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/1 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 18:23 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | طنز |

شاعـــرم، شاعــــر شوریده ی این انجمنـــــم

در مثــَـل " سعدی" دورانم وشیرین سخنــــم

طبــــــع "حافظ" شده شرمنــده ز طبع خفنم!

من منم  پادشــــــــه مملكت شعـــــــــر، منم!

چه بگویم كه در این عرصه چه ها می طلبم؟

شعـر می گویم و معنی ز خــــــــدا می طلبم!

كم مرا ای ادبــــــــــا ! خسته ودلگیــــــــر كنید

كم به تدبیـــــــر، مـــــــرا طعمه ی تعبیـــر كنید

از چه اشعــــــار مرا این همـــــــــه تفسیر كنید

كــــه چنین در طلب معنــــی آن گیـــــــــر كنید!

چــــه كسی گفت كه آن را ز شمـــــا می طلبم؟

شعـر می گویم و معنی ز خـــــــــــدا می طلبم!

غامض افتاده ز اشعــــــــــــــــارم اگر معدودی

كی به معنی برســـــــــــــــد ذهنیت محــــدودی

آنك از كلــّــــه ی خواننده برآیـــــــــــــد دودی!

" سودی" ار شرح دهـــد باز نبخشـــــــد سودی!

معنی دعـوی خـــــود را به دعــــــــــا می طلبم!

شعــر می گویم و معنی ز خـــــــــــدا می طلبم!

بلبل نغمه ســــرا طفــــــــــــــل دبستان من است

"افتخاری" بكند فخر كه همخـــــــوان من است!

"ناظـــری" بسته لب وناظـــــر حیران من است!

"شجـــــر" نغمه بَرومند ز الحـــــــان من است!

در چمـــــن از پی آواز، نــــــــــــوا می طلبم!!

شعـر می گویم و معنی ز خـــــــــــدا می طلبم!

شعـــــر من  قوُت روان باشد وخوش طعم ولذیذ!

زان سبب كـــــرده مرا در همــــه اقلیــــم ،عزیز

حاســـــــدان خــون مرا تشنه، به سوگنــــد غلیظ

تا بخواهم ز خــــــــــدا صحّت این قــوم مریض ـ

بهر این قافیــــــه ها نیــــــز شفــــــــا می طلبم!!

شعــر می گویم و معنی ز خــــــــــدا می طلبم!

گر كسی شعــــــر طلب كرد، بسی نـــــاز كنم!

شعـر خـــــــــود در نظرش گلشنی از راز كنم!

گویمش: اهل نئی تــــــا به تــــــــــو ابراز كنم!

بعـــد نوشابه هی از بهـر خودم بــــــــــاز كنم!

زمزم ازآن شمــــــــــا، بنده "كوکا" می طلبم!

شعــر می گویم و معنی ز خــــــــــدا می طلبم!

وزن موم است مرا، گر دگــــــران راست حدید!

كامل ومقتضب و وافـــــــــــر و مجتثّ و مدید!

"شاعــــــــران جمله تلامیذ مننــد" و چــو مرید

من نه...اصلاً " برویدازخودشان ب... پرسید!!"

حكم استـــــــادی خود از شعـــــــــرا می طلبم!

شعــر می گویم و معنی ز خــــــــــدا می طلبم!...





http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : شعر طنز | اشعار طنز | فكاهیات | هزل | هجو | طنز | مطالب خنده آور | خنده دار | مضحك | جالب | نمكین |
[693] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/10/30 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 18:10 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | طنز |

خری آمد به سوی مادر خویش

بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش

برو امشب برایم خواستگاری
اگر تو بچه ات را دوست داری

خر مادر بگفتا ای پسر جان
تو را من دوست دارم بهتر از جان

زبین این همه خرهای خوشگل
یکی را کن نشان چون نیست مشکل

خرک از شادمانی جفتکی زد
کمی عرعر نمود و پشتکی زد

بگفت مادر به قربان نگاهت
به قربان دو چشمان سیاهت

خر همسایه راعاشق شدم من
به زیبایی نباشد مثل او زن

بگفت مادر برو پالان به تن کن
برو اکنون بزرگان را خبر کن

به آداب و رسومات زمانه
شدند داخل به رسم عاقلانه

دو تا پالان خریدند پای عقدش
به افسار طلا با پول نقدش

خریداری نمودند یک طویله
همانطوری که رسم است در قبیله

خر عاقد کتاب خود گشایید
وصال عقد ایشان را نمایید

دوشیزه خر خانم آیا رضایی ؟
به عقد این خر خوشتیپ درآیی ؟

یکی از حاضران گفتا به خنده

عروس خانم به گل چیدن برفته

برای بار سوم خر بپرسید
که خر خانم سرش یکباره جنبید

خران عرعر کنان شادی نمودند
به یونجه کام خود شیرین نمودند

به امید خوشی و شادمانی
برای این دو خر در زندگانی



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : مطالب طنز |
[689] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/10/28 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 16:18 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | طنز |

اگرمـــــــــــا را شب یلدا بلنــــد است

ز یـــــــــــــاد زلف آن بالا بلنـــد است...



(چو این مطلــــــع سرودم کیف کــردم

که این مضمـــون بی همتا بلند است!



به ناگـــــــــــــــــه داد وجـدانــم در آمد:

که داد مـــــن از این کارا(!) بلند است!



چقدر آخـــــــــــــر دروغ شاعــــــــرانه

صدای کوست ای رســــوا! بلند است!



تو خود خندان و از هجــــــــر دروغین

ز شعــــــــــــرت آه و واویلا بلند است!



نباف اینقــــــــــدر از بالا بلنــــــــــــدت!

صد وپنجـــــــاه سانت آیـــا بلند است؟؟!!



دوازده شنبلیلــــه بــــر کــــــــــدویی –

همان "گیسوی چون یلدا بلند" است؟؟!



بیــــــــــا این خط کش و آن زلف یارت!

نه من گویم،توخود گو!...ها!...بلند است؟!


***

مگــــــــــر مبهوت شعـــــــــر بوالفضولی

که دود از کلّـــــــــــه ات یارا ! بلند است؟!



هر آن آتش که از حســــــــن تو برپاست

بدان از گـــــــــــــــور این بابا بلند است!!



همــــــــه محصــــــــول خالی بندی اوست!

گر این آوازه در دنیــــــــــــــــــا بلند است!


***

الا ای طنز گــــــــوی همچـــو مانکن(!)

که قــــــــــدّ سروت از پهنا بلند است!!! ـ


برو پنـــــــــــد "نظامی" گوش میکن!(?)

اگر فکرت چو طبــــــــــــع ما بلند است!



مپیچ ای "بوالفضول" اینقــــــدر در شعر

زبــــــــــــــــــــان کذب در آن تا بلند است!



از این "اکذب" سرایی هاست کاکنـــون

دماغ کل شا عــــــــــــــــرها بلند است!!!



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : مطالب طنز | اشعار طنز |
[688] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/10/28 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 16:15 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | طنز |

کنون رزم virus و رستم شنو 

دگرها شنیدستی این هم شنو

که اسفندیارش یکی disk داد 

بگفتا به رستم که ای نیکزاد

در این disk باشد یکی file ناب 

که بگرفتم از سایت افراسیاب

برو خرمی کن بدین disk هان 

که هم نون و هم آب باشد در آن

تهمتن روان شد سوی خانه اش

شتابان به دیدار رایانه اش

دگر صبر آرام و طاقت نداشت

مر آن disk را در drive اش گذاشت

نکرد هیچ صبر و نداد هیچ لفت

یکی list از root دیسکت گرفت

در آن disk دیدش یکی file بود 

بزد enter آنجا و اجرا نمود

به ناگه چنان سیستمش کرد hang

که رستم در آن ماند مبهوت و منگ

تهمتن کلافه شد و داد زد

ز بخت بد خویش فریاد زد

چو تهمینه فریاد رستم شنود

بیامد که لیسانسش رایانه بود

بدو گفت رستم همه مشکلش

وزان disk و برنامه قابلش

چو رستم بدو داد قیچی و ریش

یکی دیسک bootable آورد پیش

یکی toolkit اندرآن disk بود

بر آورد آن را و اجرا نمود

به ناگه یکی رمز virus یافت

پی حذف امضای ایشان شتافت

چو virus را نیک بشناختش

مر از bootsector بر انداختش

یکی ضربه زد بر سرش toolkit

که هر byte آن گشت هشتاد bit

به خاک اندر افکند virus را 

تهمتن به رایانه زد بوس را

چنین گفت تهمینه با شوهرش

که این بار بگذشت از پل خرش

دگر بار برنامه این سان مکن

ز رایانه اصلا تو صحبت مکن

قسم خورد رستم به پروردگار

 نگیرد دگر disk ز اسفندیار!!!



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : ادبیات فارسی | طنز | مطالب طنز | اشعار طنز | مطالب خنده دار | كامپیوتر | مطالب سرگرمی | سرگرمی | تفریحی |
[686] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/10/26 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 23:27 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | طنز |

ای نسیم سحر آرامگه یار كجاست؟
مدرك دیپلمم اینجاست ولی كار كجاست؟
هر كجایی كه من مدرك خود را بردم
پاسخ این بود كه یك پارتی پولدار كجاست؟
روز و شب هر چه دویدم پی همسر گفتند
از برای چو تویی همسر و غمخوار كجاست؟
پدر دختره تا دید مرا با فریاد
گفت اوٌل تو بگو درهم و دینار كجاست؟
خانه در جردن و شمران چه داری بچه؟
پست و عنوان و یا حجره و انبار كجاست؟
ست الماس و گلوبند زمرد كه به آن
بكند دختر من فخر در انظار كجاست؟
یك عدد بنز مدل 98 دو در
تا كند فیس در آن در بر اغیار كجاست؟
اعتیاد ار كه نداری و سلامت هستی
برگی پاكی ژن ار دكتر و بهیار كجاست؟
هر چه فریاد زدم حرف مرا كس نشنید
كه به دادم برسد؟ گوش بدهكار كجاست؟
نیست چون بهر جوان عیب اكنون حمٌالم
توی میدان بكنم باربری، بار كجاست؟
مدرك دیپلم خود را بفروشم به دو پول
ایهالناس بگویید خریدار كجاست؟


[677] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/10/24 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 12:41 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | طنز | خیام |

 آن قصر كه جمشید در او جام گرفت// از بهر خریدنش همش وام گرفت

چون قسط نداد بانک مسکن با زور// آن قصر زجمشید سرانجام گرفت

*********
 آنان كه به صحرای علل تاخته اند»// درمرکز شهر برجها ساخته اند

یک واحد از آن به حقه و صد ترفند// با قیمت دوبله به من انداخته اند

*****************
برخیز زخواب تا شرابی بخوریم// صبحانه به جای شیر آبی بخوریم

درحسرت گوشت برّه سرگردانیم// از گوشت خر بیا کبابی بخوریم

*****************
از تن چو برفت جان پاک من و تو// یا کود شد آن زمان که خاک من و تو

سهمیۀ سوخت ما فزون می گردد// لبریز شود دوباره باک من وتو· 



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : شعر طنز | اشعار طنز | فكاهیات | طنازی | طنز در ادب فارسی |
[676] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/10/24 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 12:38 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | طنز | فردوسی | بابا طاهر | سعدی | مولوی | حافظ | خیام | نیما |

پیغام‌گیر سعدی
از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلك گر فرصتی دادی به دستم

پیغام‌گیر فردوسی
نمی‌باشم امروز اندر سرای
كه رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا برآید بلند آفتاب

پیغام‌گیر خیام
این چرخ فلك، عمر مرا داد به باد
ممنون تو‌ام كه كرده‌ای از من یاد
رفتم سر كوچه، منزل كوزه فروش
آیم چو به خانه، پاسخت خواهم داد

پیغام‌گیر منوچهری
از شرم، به رنگ باد باشد رویم
در خانه نباشم كه سلامی گویم
بگذاری اگر پیام، پاسخ دهمت
زان پیش كه همچو برف گردد رویم

پیغام‌گیر مولانا
بهر سماع از خانه‌ام، رفتم برون، رقصان شوم
شوری برانگیزم به پا، خندان شوم، شادان شوم
برگو به من پیغام خود، هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم!

پیغام‌گیر باباطاهر
تلیفون كرده ای جانم فدایت
الهی مو به قربون صدایت
چو از صحرا بیایم، نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت

پیغام گیر نیمایوشیج
آی آد م ها!
که اندرپشت خط
درانتظارپاسخی هستید !
یک نفرهم ،اینک اندر خانه ی مانیست!
که پاسخ گوی الطاف شماباشد.
اگربادست وپای دائم ازچنگ فضای سرخ ناامنی
واین دریای تندوتیره وسنگین که می دانید
رهاگشتم
وسوی خانه برگشتم
سلامی گرم خواهم داد درپاسخ
محبت های بسیارعزیزان را...

پیغام‌گیر حافظ
رفته‌ام بیرون من از كاشانه‌ی خود غم مخور
تا مگر بینم رخ جانانه‌ی خود غم مخور
بشنوی پاسخ ز حافظ گر كه بگذاری پیام
زان زمان كو باز گردم خانه‌ی خود غم مخور !



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : طنز ادبی | مطالب طنز | شوخی با شاعران |
[675] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/10/23 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 11:02 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | نثر ادبی | طنز |

نام : كمال
كلاس : دبستان
موزو انشا : عزدواج!
 

هر وقت من یك كار خوب می كنم مامانم به من می گوید بزرگ كه شدی برایت یك زن خوب می گیرم.
تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.

حتمن ناسرادین شاه خیلی كارهای خوب می كرده كه مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم كه اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشكلات انسان را آدم می كند.
در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فكری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند كه كارشان به تلاغ كشیده شده و چه بسیار آدم های كوچكی كه نكشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر كسی از شوهرش سكه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا كلی سكه جم كرده ام و می خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهریه و شیر بلال هیچ كس را خوشبخت نمی كند. همین خرج های ازافی باعث می شود كه زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی داییمختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی كم بوده كه نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق كرده ایم كه بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمكی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می كند!

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یك زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یك خانه درختی درست كردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست.. از آن موقه خاله با من قهر است.

قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می كند بعد آشتی می كند ولی اگر دعوا كند بعد كتك كاری می كند بعد خانومش می رود دادگاه شكایت می كند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!

البته زندان آدم را مرد می كند.عزدواج هم آدم را مرد می كند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!
این بود انشای من




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : مطالب طنز | طنز ادبی | نثر طنز | فكاهی | انشای یک بچه دبستانی |
[674] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/10/23 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 11:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
گزارش تصویری
آخرین عناوین مطالب
گوناگون از ادبیات
جلسات‌حافظ شناسی الهی‌قمشه‌ای:

    1 2 3 4


ضرب المثل دونی

عهد بوق
حقه بازی
چشم زخم
حاتم بخشی
کینه شتری
مسیحا نفس
صبر ایوب
خاک بر سر
پارتی بازی
حاشیه رفتن
آب زیر کاه
کلاه شرعی
کلاه گذاشتن
کن فیکون شد
مرغ تخم طلا
آش شله قلمکار
مدینه ی فاضله
شق القمر کردن
ماستمالی کردن
خیمه شب بازی
حمام زنانه شدن
خروس بی محل
حرف مفت زدن
دود چراغ خورده
گنج قارون داشتن
مرغ از قفس پرید
کلک كسی را کندن
كلاهش پشم ندارد
چند مرده حلاجی ؟
دری وری می گوید
بارگهش را آب برده
دست از کاری شستن
دست از کاری شستن
خان شوری را فهمید!
چوب توی آستین کردن
من نوکر بادنجان نیستم
حکیم باشی را دراز کنید
دو قورت و نیمش باقی !
کلاهش پس معرکه است
دروازه را می توان بست
جرجیس را انتخاب كردن!
دنبال نخود سیاه فرستادن
خر من از کرگی دم نداشت
حرف را به کرسی نشاندن
دست کسی در حنا گذاشتن!
زاغ سیاه كسی را چوب زدن
آب دو نفر به یك جوی نرفتن
بالاتر از سیاهی رنگی نیست
مثل كبك سر زیر برف كردن!
دروغ شاخدار ، شاخ در آوردن
به ترتیب الفبا :
الف تا ب (1)
ب (2)
پ ، ت‌ ، ج ، چ
 ح و خ
د
 
كلیه مطالب ، تصاویر و فایل های این پایگاه ادبی متعلق به « دبیرستان نمونه فرهنگ » می باشد . در صورت كپی برداری از مطالب عنوان « بزرگترین پایگاه ادبی » را درج فرمایید .
  CopyRight 2008-2010 ©
Email : SobhanMail@Ymail.com