آمار امروز :
آمار دیروز :

آمار این ماه :

آمار ماه قبل :

http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | حمد و نیایش | دو بیتی |


ای انتظار سبز ! گل باغ سرمدی
زیباترین بهار حریم محمدی (ص) !
پایان گرفت با تو شب انتظار ما
ای آخرین ستاره زهرا (س) ! خوش آمدی

***

ماندیم به داغ انتظارت ، مددی !
ما و غم ودرد بی شمارت ، مددی !
دل خسته از این غمی که در ریشه ی ماست
در آرزوی فجر بهارت ، مددی !

***

یک روز نسیم خوش خبر می آید
بس مژده به هر کوی و گذر می آید
عطر گل عشق در فضا می پیچد
می آیی و انتظار سر می آید

***

امشب به سرِ زمانه گل می ریزد
عطر تو به جان خسته می آمیزد
از مژده ی میلاد تو در باغ خدا
ذرّات زمان به رقص برمی خیزد





http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : دوبیتی | انتظار | مهدی(عج) |
[656] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/10/15 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 16:41 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | حمد و نیایش | عارفانه | داستان | حکایت |

در رؤیاهایم دیدم كه با خدا گفتگو می كنم
خدا پرسید: پس تو می خواهی با من گفتگو كنی؟
من در پاسخ گفتم : اگر وقت دارید
خدا خندید : وقت من بی نهایت است
در ذهنت چیست كه می خواهی از من بپرسی؟
پرسیدم : چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد؟
خدا پاسخ داد : كودكیشان
اینكه آنها از كودكی شان خسته می شوند عجله دارند كه بزرگ شوند
بعد دوباره پس از مدتها آرزو می كنند كه كودك باشند
اینكه آنها سلامتی خود را ا ز دست می دهند تا پول به دست آورند
و بعد پولشان را از دست می دهند تا دوباره سلامتی خود را به دست بیاورند
اینكه با اضطراب به آینده می نگرند و حال را فراموش می كنند
و بنابراین نه در حال زندگی می كنند و نه در آینده
اینكه آنها به گونه ای زندگی می كنند كه گویی هرگز نمی میرند
و به گونه ای می میرند كه گویی هرگز زندگی نكرده اند
دست های خدا دستانم را گرفت
برای مدتی سكوت كردیم
و من دوباره پرسیدم : به عنوان یك پدر
می خواهی كدام درس های زندگی را فرزندانت بیاموزند؟
او گفت : بیاموزند كه آنها نمی توانند كسی را وادار كنند كه عاشقشان باشد
همه كاری كه می توانند بكنند اینست كه اجازه دهند كه خودشان دوست داشته باشند
بیاموزند كه درست نیست كه خودشان را با دیگران مقایسه كنند
بیاموزند كه فقط چند ثانیه طول می كشد تا زخم های عمیقی در قلب آنان كه دوستشان داریم ایجاد كنیم
اما سالها طول می كشد تا این زخمها را التیام بخشیم
بیاموزند كه ثروتمند كسی نیست كه بیشترین ها را دارد
كسی است كه به كمترین ها نیاز دارد
بیاموزند كه انسانهایی هستند كه آنها را دوست دارند
فقط نمی دانند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند
بیاموزند كه دو نفر می توانند با هم به یك نقطه نگاه كنند اما آن را متفاوت ببینند
بیاموزند كه كافی نیست كه فقط آنها دیگران را ببخشند
بلكه آنها باید خود را نیز ببخشند
من با خضوع گفتم : از شما به خاطر این گفتگو متشكرم
آیا چیز دیگری هست كه دوست دارید فرزندانتان بدانند؟
خداوند لبخند زد و گفت
فقط اینكه بدانند من اینجا هستم
همیشه


[466] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/07/7 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 17:12 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ترجیع بند | هاتف اصفهانی | ادبیات فارسی | عارفانه | حمد و نیایش |

http://adabiiat.persiangig.com/New_Package/Shoara/Hatef.bmp


ای فدای تو هم دل و هم جان

وی نثار رهت هم این و هم آن

دل فدای تو، چون تویی دلبر

جان نثار تو، چون تویی جانان

دل رهاندن زدست تو مشکل

جان فشاندن به پای تو آسان

راه وصل تو، راه پرآسیب

درد عشق تو، درد بی‌درمان

بندگانیم جان و دل بر کف

چشم بر حکم و گوش بر فرمان

گر سر صلح داری، اینک دل

ور سر جنگ داری، اینک جان

دوش از شور عشق و جذبه‌ی شوق

هر طرف می‌شتافتم حیران

آخر کار، شوق دیدارم

سوی دیر مغان کشید عنان

چشم بد دور، خلوتی دیدم

روشن از نور حق، نه از نیران

هر طرف دیدم آتشی کان شب

دید در طور موسی عمران

پیری آنجا به آتش افروزی

به ادب گرد پیر مغبچگان

همه سیمین عذرا و گل رخسار

همه شیرین زبان و تنگ دهان

عود و چنگ و نی و دف و بربط

شمع و نقل و گل و مل و ریحان

ساقی ماه‌روی مشکین‌موی

مطرب بذله گوی و خوش‌الحان

مغ و مغ‌زاده، موبد و دستور

خدمتش را تمام بسته میان

من شرمنده از مسلمانی

شدم آن جا به گوشه‌ای پنهان

پیر پرسید کیست این؟ گفتند:

عاشقی بی‌قرار و سرگردان

گفت: جامی دهیدش از می ناب

گرچه ناخوانده باشد این مهمان

ساقی آتش‌پرست آتش دست

ریخت در ساغر آتش سوزان

چون کشیدم نه عقل ماند و نه هوش

سوخت هم کفر ازان و هم ایمان

مست افتادم و در آن مستی

به زبانی که شرح آن نتوان

این سخن می‌شنیدم از اعضا

همه حتی الورید و الشریان

که یکی هست و هیچ نیست جز او

وحده لااله الاهو

از تو ای دوست نگسلم پیوند

ور به تیغم برند بند از بند

الحق ارزان بود ز ما صد جان

وز دهان تو نیم شکرخند

ای پدر پند کم ده از عشقم

که نخواهد شد اهل این فرزند

پند آنان دهند خلق ای کاش

که ز عشق تو می‌دهندم پند

من ره کوی عافیت دانم

چه کنم کاوفتاده‌ام به کمند

در کلیسا به دلبری ترسا

گفتم: ای جان به دام تو در بند

ای که دارد به تار زنارت

هر سر موی من جدا پیوند

ره به وحدت نیافتن تا کی

ننگ تثلیت بر یکی تا چند؟

نام حق یگانه چون شاید

که اب و ابن و روح قدس نهند؟

لب شیرین گشود و با من گفت

وز شکرخند ریخت از لب قند

که گر از سر وحدت آگاهی

تهمت کافری به ما مپسند

در سه آیینه شاهد ازلی

پرتو از روی تابناک افگند

سه نگردد بریشم ار او را

پرنیان خوانی و حریر و پرند

ما در این گفتگو که از یک سو

شد ز ناقوس این ترانه بلند

که یکی هست و هیچ نیست جز او

وحده لااله الاهو

بقیه در ادامه مطلب


[459] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/19 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 01:47 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | قطعه | حمد و نیایش |

در شب قدر دلم را به خدا بخشیدم
گفت این غرق گناهست نمی خواهیمش
توبه افتاد و تضرع که کریما بپذیر
گفت حالا که به راه آمده می بخشیمش

التماس دعا


[457] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/18 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 04:39 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | قصیده | حمد و نیایش |

شب قدر است امشب مست مستم‌ ای خدا با تو
شدم تا مست دانستم كه هستم ای خدا با تو

در این خلوت تو من یا من تو، انصاف از تو می‌خواهم
تو با من مست یا من مست مستم‌ ای خدا با تو

مخواه از من كه هرگز راه عقل و عافیت پویم
كه من دیوانه از روز الستم ای خدا با تو

دویدم سال‌ها اما به دور افتادم از كویت
چو افتادم زپا در خود نشستم ای خدا با تو

سر از خاك زمین تا برگرفتم عشق ورزیدم
ولی آزاد از هر بند و بستم‌ ای خدا با تو

تو هر جا جلوه كردی من تو را دیدم پرستیدم
به هر صورت جمالی می‌پرستم ای خدا با تو


[456] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/18 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 04:35 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | عارفانه | حمد و نیایش |

الهی!
الهی! راز دل گفتن دشوار است و نگفتن دشوارتر
الهی! چگونه خاموش باشم كه دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گویم كه خرد مدهوش و بیهوش است
الهی! ما همه بیچارهایم و تنها تو چاره ای و ما همه هیچ كاره ایم
و تنها تو كاره ای
الهی! چون عوامل طاحونه چشم بسته و تن خسته ام، راه بسیار می روم و مسافتی نمی پیمایم. وای من اگر دستم نگیری و رهایی ام ندهی
الهی! خودت آگاهی كه دریای دلم را جزر و مدّ است
الهی! ناتوانم و در راهم و گردنه های سخت در پیش است
و رهزنهای بسیار در كمین و بار گران بر دوش.
الهی! از روی آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام
از انس و جان شرمنده ام، حتی از روی شیطان شرمنده ام
كه همه در كار خود استوارند و این من سست عهد و ناپایدار

الهی! وای بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم
خدایا : من که هستم تا چیزی بگویم که تو خود همه چیز را می دانی .چگونه همیشه به یادت باشم وقتی که فقط در رنجها صدایت می کنم ؟ و چگونه صدایت کنم در حالی که می دانم فاصله ، توهمی بیش نیست .
خدایا : همواره با من بمان و تنهایم مگذار . بگذار نخی به انگشتانم ببندم تا هرگز فراموشت نکنم که تجربهً آرامش تنها با تو میسر است ...
وقتی که فکرش را می کنم اگر قطره آبی کم بود کل هستی احساس تشنگی می کرد، دستم نمی رود گلی را بچینم مبادا ستاره ای لطمه ببیند . اگر زندگی ام انطور است که می خواهی ، بی قراری ام را کنار می گذارم و آرام می گیرم.


[295] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/17 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 04:43 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : عارفانه | حمد و نیایش |


دیروز
اگرچه در زاویه ی هوس
منحنی می گشودم ،
امروز
در زلالی عشقت لبریز از توام .

کاش
آن نجابت توحیدی ات
مرا در بلوغ ربّنا به آغوش همیشگی ات
فرا خواند .


[332] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/7 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 09:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : حمد و نیایش | ادبیات فارسی |

الهی، به حق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرینت نورم ده !

الهی، راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر.

الهی، «یا مَن یَعفو عن الکثیر و یُعطی الکثیرَ بالقَلیل»، از زحمت کثرتم وارهان و رحمت وحدتم ده!

الهی، سالیانی می‌پنداشتم که ما حافظ دین توایم، «استغفرک اللهمّ». در این لیلة الرغائب 1390 فهمیدم که دین تو حافظ ماست، «أحمدک اللهمّ»!

الهی، چگونه خاموش باشم که دل در جوش و خروش است، و چگونه سخن گویم که خرد مدهوش و بیهوش است.

الهی، ما همه بیچاره‌ایم و تنها تو چاره‌ای، و ما همه هیچ کاره‌ایم و تنها تو کاره‌ای.

الهی، از پای تا فرقم، در نور تو غرقم. «یا نورَ السموات و الأرض، أنعمتَ فَزِدْ»!

الهی، شأن این کلمة کوچک که به این علوّ و عظمت است، پس «یا علیُّ یا عظیم»، شأنِ متکلّمِ این همه کلمات شگفت لاتتناهی چون خواهد بود؟

الهی، وای بر من اگر دانشم رهزنم شود و کتابم حجابم!

الهی، چون تو حاضری چه جویم، و چون تو ناظری چه گویم.

الهی، چگونه گویم نشناختمت که شناختمت، و چگونه گویم شناختمت که نشناختمت.

الهی، چون عوامل طاحونه، چشم بسته و تن خسته‌ام؛ راه بسیار می‌روم و مسافتی نمی‌پیمایم. و ای من اگر دستم نگیری و رهایی‌ام ندهی!

الهی، خودت آگاهی که دریای دلم را جزر و مدّ است؛ «یا باسط» بسطم ده، و «یا قابض» قبضم کن!

الهی، دست با ادب دراز است و پای بی‌ادب؛ «یا باسطَ الیَدَیْنِ بالرَحمة، خُذ بِیَدی»!

الهی، بسیار کسانی دعوی بندگی کرده‌اند و م از ترک دنیا زده‌اند، تا دنیا بدیشان روی آورد، جز وی همه را پشت پا زده‌اند. این بنده در معرض امتحان درنیامده شرمسار است، به حقِّ خودت «ثَبِّت قلبی علی دینک!»

الهی، ناتوانم و در راهم و گردنه‌های سخت در پیش است و رهزن‌های بسیار در کمین و بار گران بر دوش. «یا هادی، اهدنا الصراطَ المستقیم،صراطَ الّذین أنعمتَ علیهم غیرِ المغضوبِ علیهم ولاالضّالّین!»[1]



[228] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/17 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 09:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | حمد و نیایش | نظامی |

تحمیدیه ای زیبا از مجموعه ی « خردنامه » ، سروده ی « نظامی »

خدایا توئی بنده را دستگیر

بود بنده را از خدا ناگزیر

توئی خالق بوده و بودنی

ببخشای بر خاک بخشودنی

به بخشایش خویش یاریم ده

ز غوغای خود رستگاریم ده

تو را خواهم از هر مرادی که هست

که آید به تو هر مرادی به دست

دلی را که از خود نکردی گمش

نه از چرخ ترسد نه از انجمش

چو تو هستی از چرخ و انجم چه باک

چو هست آسمان بر زمین ریز خاک

جهانی چنین خوب و خرم سرشت

حوالت چرا شد بقا بر بهشت

از این خوبتر بود نباشد دگر

چو آن خوبتر گفتی آن خوبتر

در آن روضه خوب کن جای ما

ببر نقش ناخوبی از رای ما

نه من چاره خویش دانم نه کس

تو دانی چنان کن که دانی و بس

طلبکار تو هر کسی بر امید

یکی در سیاه و یکی در سپید

« ادامه مطلب را بخوانید »


[102] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/16 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 16:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | حمد و نیایش |

زبان و ادبیات فارسی | www.Adabiiat.com

به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی ؛

در یاب که می توانی . الهی عمر خود به باد کردم و بر تن خود بیداد کردم گفتی و درمان نکردم . درماندم و درمان نکردم الهی عاجز و سرگردانم نه آنچه دارم دانم نه آنچه دانم دارم . الهی اگر تو مرا خواستی من آن خواستم که تو خواستی .

الهی به بهشت و حور چه نازم ؟ مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم . الهی در دلهای ما جز تخم محبت مکار و بر جانهای ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و بر کشت های ماجز باران رحمت خود مبار . به لطف ما رادست گیر و به کرم پای دار . الهی حجابها از راه بردار و ما را به ما مگذار.



[54] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/02/5 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 15:15 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | عارفانه | حمد و نیایش |

زبان و ادبیات فارسی | www.Adabiiat.com

جز از تو نمی خواهم آنچه را كه می خواهم ...

چرا كه خواستن خواسته هایم از تو لذّت است ...

و از آنها هر آنچه كه بر من عطا كنی رحمت است ...

و هر آنچه كه از دادنش امتنا كنی حكمت ...

و تمنّا نمی كنم جز از تو ...

چرا كه خواهش از بنده ی تو ذلّت است ...

گر بدهد منّت است و گر ندهد خفّت ...


[6] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/01/4 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:24 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
گزارش تصویری
آخرین عناوین مطالب
گوناگون از ادبیات
جلسات‌حافظ شناسی الهی‌قمشه‌ای:

    1 2 3 4


ضرب المثل دونی

عهد بوق
حقه بازی
چشم زخم
حاتم بخشی
کینه شتری
مسیحا نفس
صبر ایوب
خاک بر سر
پارتی بازی
حاشیه رفتن
آب زیر کاه
کلاه شرعی
کلاه گذاشتن
کن فیکون شد
مرغ تخم طلا
آش شله قلمکار
مدینه ی فاضله
شق القمر کردن
ماستمالی کردن
خیمه شب بازی
حمام زنانه شدن
خروس بی محل
حرف مفت زدن
دود چراغ خورده
گنج قارون داشتن
مرغ از قفس پرید
کلک كسی را کندن
كلاهش پشم ندارد
چند مرده حلاجی ؟
دری وری می گوید
بارگهش را آب برده
دست از کاری شستن
دست از کاری شستن
خان شوری را فهمید!
چوب توی آستین کردن
من نوکر بادنجان نیستم
حکیم باشی را دراز کنید
دو قورت و نیمش باقی !
کلاهش پس معرکه است
دروازه را می توان بست
جرجیس را انتخاب كردن!
دنبال نخود سیاه فرستادن
خر من از کرگی دم نداشت
حرف را به کرسی نشاندن
دست کسی در حنا گذاشتن!
زاغ سیاه كسی را چوب زدن
آب دو نفر به یك جوی نرفتن
بالاتر از سیاهی رنگی نیست
مثل كبك سر زیر برف كردن!
دروغ شاخدار ، شاخ در آوردن
به ترتیب الفبا :
الف تا ب (1)
ب (2)
پ ، ت‌ ، ج ، چ
 ح و خ
د
 
كلیه مطالب ، تصاویر و فایل های این پایگاه ادبی متعلق به « دبیرستان نمونه فرهنگ » می باشد . در صورت كپی برداری از مطالب عنوان « بزرگترین پایگاه ادبی » را درج فرمایید .
  CopyRight 2008-2010 ©
Email : SobhanMail@Ymail.com