آمار امروز :
آمار دیروز :

آمار این ماه :

آمار ماه قبل :

http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | منقبت | قصیده |

HTML clipboard

شاید الآن مناسبتی نداشته باشه ولی شعر بسیار قشنگی هست در باب كربلا ؛ تقدیم به شما :

شعله به عالم زده سوگ تو ای سر جدا
شور بپا می کند خون تو در نینوا
ماه جهان را کِشد ظلم به مسلخ کنون
قلب مرا می کند درد از این ماجرا
عشق فراموش شد حرمت قرآن شکست
بار دگر می برد بر سر(( نی)) آیه را
شرم به روی شما – شرم گریبان درید
مرگ به نیرنگتان کوفه ندارد وفا
رنگ زمین سرخ شد ، میکده آتش گرفت
سوخت زمین با زمان سوخت جهان پا به پا
عرش بنالد غمین ، مویه کند آسمان
خم شده پشت زمین از غم مولای ما
منتظرم ای خدا اذن دهی یا حسین
از غل تن خسته شد بنده ی حُرّ شما
عاشق شوریده ام عشق امام حسین
بار دگر می کشد دست مرا کربلا

شاعر:م- شوریده (سید مهدی نژادهاشمی ) 24/9/88
 




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : شعر امام حسین |
[933] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/19 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 01:23 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | قصیده |

این پیاده می‌شود، آن وزیر می‌شود
صفحه چیده می‌شود، دار و گیر می‌شود
این یكی فدای شاه‌، آن یكی فدای رُخ‌
در پیادگان چه زود مرگ و میر می‌شود
فیل كج‌روی كند، این سرشت فیلهاست‌
كج‌روی در این مقام دلپذیر می‌شود 

اسپ خیز می‌زند، جست‌وخیز كار اوست‌
جست‌وخیز اگر نكرد، دستگیر می‌شود
آن پیادة ضعیف راست راست می‌رود
كج اگر كه می‌خورَد، ناگزیر می‌شود
هركه ناگزیر شد، نان كج بر او حلال‌
این پیاده قانع است‌، زود سیر می‌شود
آن وزیر می‌كُشد، آن وزیر می‌خورد
خورد و برد او چه زود چشمگیر می‌شود
ناگهان كنار شاه خانه‌بند می‌شود
زیر پای فیل‌، پهن‌، چون خمیر می‌شود
آن پیادة ضعیف عاقبت رسیده است‌

هرچه خواست می‌شود، گرچه دیر می‌شود
این پیاده‌، آن وزیر... انتهای بازی است‌
این وزیر می‌شود، آن به‌زیر می‌شود




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : شعر شطرنج |
[885] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/15 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 21:02 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | طنز | قصیده |

گویندخری بُرد شکایت به سلیمان
زان آدمیان خوانده ورا احمق ونادان
گفتا که مگر من چه زیانی برساندم
برزندگی ومنفعت وسود یک انسان
گرلقمه کاهی وکمی جو بدهندم
بارش ببرم یا که سواری دهم آسان
انجام دهم جمله آن شرح وظایف
گردیده مقرربمیان خر وانسان
گرازبشری سربزند فعل حماقت
نسبت بدهند برمن وگویند خراست آن
من کی بکنم آن عمل زشت بعمرم
روحم نشده باخبراز اینهمه خذلان
برخی زعملها عَرَق شرم ببخشند
برصورت وپیشانی ما جمله الاغان
من ضامن نادانی این عده نباشم
هرگزنکشم بارحماقت ز یک انسان
ما جمله خران عهد بکردیم به تاکید
سُم هم بزدیم پای همان برگه پیمان
تحویل نگیریم دگر بارحماقت
ازصاحب خود یا زدگر مردم نادان
ای (مهر) شنیدی توسخنهای خران را
آگاه بشو تا  نکشی  منت  آنان
***
« شعر طنز »




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : شعر طنز | انواع شعر طنز | سرگرمی و طنز | اشعار طنز | شعر خنده دار | ادبیات طنز | شعرهای طنز در ادبیات |
[884] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/15 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 20:59 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | قصیده | منقبت |

گل نكند جلوه در جوار محمد

رونق گل میبرد، عذار محمد

گل شود افسرده از خزان، ولیكن

نیست خزان از پى بهار محمد

سایه ندارد ولى تمام خلایق

سایه نشینند در جوار محمد

سایه ندارد ولى به عالم امكان

سایه فكنده است اقتدار محمد

سایه نمى ماند از فروغ جمالش

هاله نور است در كنار محمد

شمس رخش همجوار زلف سیه فام

آیت و اللیل و والنهار محمد

با كه بماند اثر زنكهت مویش

خاك حسین است یادگار محمد

تربت خوشبوى كربلاى معلاست

یك اثر از موى مشگبار محمد

رایت فتحش به اهتزاز درآمد

دست خدا بود چونكه بر محمد

من چه بگویم حسان بمدح و ثنایش

بس بودش مدح كرد گار محمد




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : شعر میلاد حضرت محمد | شعر میلاد رسول اكرم | شعر میلاد پیامبر اكرم | اشعار ائمه اطهار | شعر مذهبی | مولودیه | اشعار ولادتی | ولادت پیامبر اكرم | میلاد پیامبر اكرم | ولادت حضرت محمد | اشعار مذهبی |
[842] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/12 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 10:36 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : خواجوی كرمانی | ادبیات فارسی | قصیده |

مرغ جان را هر دو عالم آشیانی بیش نیست
حاصلم زین قرص زرین نیم نانی بیش نیست

از نعیم روضهی رضوان غرض دانی که چیست
وصل جانان، ورنه جنت بوستانی بیش نیست

گفتم از خاک درش سر بر ندارم بندهوار
باز میگویم سری بر آستانی بیش نیست

آنچنان در عالم وحدت نشان گم کردهام
کز وجودم اینکه میبینی نشانی بیش نیست

چند گویم هر نفس کاهم ز گردون درگذشت
کاسمان از آتش آهم دخانی بیش نیست

گفتمش چشمت به مستی خون جانم ریخت گفت
گر چه خونخوارست آخر ناتوانی بیش نیست

گر به جان قانع شود در پایش افشانم روان
کانچه در دستست حالی نیم جانی بیش نیست

یک زمان خواجو حضور دوستان فرصت شمار
زانکه از دور زمان فرصت زمانی بیش نیست.



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : در عالم وحدت | خواجوی کرمانی | شعر کهن | خواجوی کرمانی + شعر کهن |
[780] پست شده توسط « حسین » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/12/1 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 15:42 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | قصیده |

بزرگترین سایت زبان و ادبیات فارسی :: www.Adabiiat.com 

  دندان عقل خسته ی من درد می کند

  درد است همیشه مرا مرد می كند

  از بس كه به پاییز خو گرفته ام

  شعرم تمام برگها را زرد می كند

  از وقت رفتنت تا یك دقیقه پیش

  شعرم ناله و فریاد برگرد می كند





[751] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/21 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 13:07 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | قصیده |

اسم من چیست ؟ خدایا چه کنم یادم نیست!

اینکه با من شده مأنوس شبانگاهان کیست؟

 

"در من انگار ِ کسی در پی ِ انکار من است"

من و تو مُرد دگر ، این تن ِ پیچیده یکی ست!

 

ته ِ دل ، شوره زده، دانه ی عشق ِ تو کجاست

مزرع ِ سینه ی من منتظر ِ معجزه ایست



[750] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/20 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 13:05 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | انقلاب اسلامی | قصیده |

مـبارک بوهِه هـَر کامی ، و شادی               دَه روزیکـَل وَ بار اومَه ، مبارک

 
 

دَه اَوشُم بـُوشَ  پـَهـنا، مَهـس کِردِه                 دَه پیـد ِن خـَرج ِمار اومَه ،مبارک




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : انقلاب اسلامی | شعر لری | شعر لری از انقلاب |

مطالب مرتبط : قطعه تركمنی به مناسبت انقلاب اسلامی

[745] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/18 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 09:54 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : انقلاب اسلامی | ادبیات فارسی | قصیده |

http://gfgfgf.parsaspace.com/Adabiiat_com/Fajr/ImamEntrance.gif

برخیز، که فجر انقلاب است امروز
بیگانه صفت، خانه خراب است امروز
هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد
از لطف خدا، نقش بر آب است امروز
فجر است و سپیده حلقه بر در زده است
روز آمده، تاج لاله بر سر زده است
با آمدن امام در کشور ما
خورشید حقیقت از افق سرزده است

بقیه در ادامه مطلب



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : شعر انقلاب | اشعار انقلاب اسلامی |

مطالب مرتبط : شعر انقلاب ( نسخه ابتدایی )

[746] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/11/17 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 12:54 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : حبسیه | مسعود سعد | ادبیات فارسی | قصیده |

http://adabiiat.persiangig.com/New_Package/Shoara/MasoodSad.bmp


شاعران بینوا خوانند شعر با نوا

وز نوای شعرشان افزون نمی‌گردد نوا

طوطی‌اند و گفت نتوانند جز آموخته

عندلیبم من که هر ساعت دگر سازم نوا

اندر آن معنی که گویم بدهم انصاف سخن

پادشاهم بر سخن، ظالم نشاید پادشا

باطلی گر حق کنم عالم مرا گردد مقر

ور حقی باطل کنم منکر نگردد کس مرا

گوهر ار در زیر پای آرم کنم سنگ سیاه

خاک اگر در دست گیرم سازم از وی کیمیا

گر هجا گویم رمد از پیش من دیو سپید

ور غزل خوانم مرا منقاد گردد اژدها

کس مرا نشناسد و بیگانه رویم نزد خلق

زانکه در گیتی ز بی‌جنسی ندارم آشنا




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : ادبیات | شعر | مسعود سعد سلمان | حبسیات |
[653] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/10/10 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 20:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | قصیده | منقبت |

http://media.farsnews.com/Media/8810/Images/jpg/A0786/A0786798.jpg

این خاك بهشت است كه قیمت شدنی نیست
ریگ ملكوت است، عقیق یمنی نیست

افتاده ابوالفضل ابوالفضل در این دشت
دیگر علم هیچ یك انداختنی نیست

در خاك تو را دفن نكردیم و دمیدی
این گل گل خودروست، گل كاشتنی نیست

یك دست تو این گوشه و یك دست تو آن سو
بین‌الحرمینی كه در آن سینه‌زنی نیست

دعوت شده مجلس خوبانی و آنجا
رختی به برازندگی بی‌كفنی نیست

برخواستی و جان تو را خواست وگرنه
هر رود به صحرازده دریاشدنی نیست



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : شعر كربلا | شعر محرم | شعر و نوحه | شعر و مرثیه |
[646] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/10/4 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 22:13 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | قصیده | منقبت |

http://media.farsnews.com/Media/8810/Images/jpg/A0786/A0786798.jpg


از خودم رسته‌ام یا اباالفضل
با تو پیوسته‌ام یا اباالفضل

از تماشای این خاك مرده
خسته‌ام، خسته‌ام، یا اباالفضل

پای تا سر پر از زخم نیزه
مشك بگسسه‌ام، یا اباالفضل

ابرها، ابرها در عزایت
هیئت و دسته‌ام یا اباالفضل

از كسی چشم یاری ندارم
دل به تو بسته‌ام، یا اباالفضل



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : حضرت اباالفضل | شعر حضرت اباالفضل | شعر حضرت عباس | نوحه حضرت عباس | مرثیه حضرت عباس |
[645] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/10/4 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 22:12 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | منقبت | قصیده |

 

 

وقتی كه تیر كین به گلوی تو جا گرفت
خون تو را به عرش فشاندم، خدا گرفت

گردید دفن، پیكر پاكت به دست من
پیش از همه تو را بغل كربلا گرفت

می‌خواستم چو لاله‌ كنم هدیه‌ات به دوست
دشمن ز من به تیر سه شعبه تو را گرفت

از بس مصیبت تو عظیم است، بهر تو
باید تمام سال، دمادم عزا گرفت

تیر آمد و زحلق تو بر قلب من نشست
از آن گذشت و جا به دل مصطفی گرفت

نفرین به حرمله كه به تیر سه شعبه‌ای
دار و ندار و هستی ما را ز ما گرفت

عمه برای من طلبید از خدای، صبر
مادر به خیمه بهر تو دست دعا گرفت

بیهوده بهر كشتن من صف كشیده‌اند
با كشتن تو «حرمله» جان مرا گرفت

مادر نداشت آب به جز اشك چشم خویش
قاتل تو را زشیر، به تیر جفا گرفت

«میثم» به قبر كوچك اصغر نظاره كن
سرباز آخرم به دل خاك، جا گرفت




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : شعر عاشورا | شعر کربلا | شعر محرم | شعر مداحی | نوحه و مرثیه | امام حسین | علی اصغر |
[643] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/10/3 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 16:37 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | قصیده | منقبت |

http://adabiiat.persiangig.com/karbala/4.jpg

تازه‌ترین سروده «مرتضی امیری اسفندقه» درباره محرم/
ماه محرم آمد و مَحرم شدم به تیغ


ماه محرم آمده باید دگر شوم
باید به خود بیایم و زیر و زبر شوم

باید سبك عبور كنم از خیال سود
باید خلاص از تب و تاب ضرر شوم

آزاد از مثلث تزویر و زور و زر
آزاد از هر آنچه نقوش و صور شوم

باید عوض شوم چه به چپ چه به راست،‌ها
بهتر اگر نمی‌شود از بد بتر شوم

از بد بتر چرا شوم اما؟ محرم است
از خوب می‌شود كه در این ماه، سر شوم

این ماه می‌شود كه شوم چیز دیگری
یك چیز دیگری كه ندانم اگر شوم

یك چیز دیگری كه نباید به وهم هم
یعنی كه نه فرشته شوم نه بشر شوم

خیر مجسم است محرم، بعید نیست
این ماه، تا ابد تهی از هرچه شر شوم

حتی اگر یزیدیم و در سپاه كفر
چون حر، بعید نیست شهید نظر شوم

شب با یزید باشم و فردای انتخاب
قربانی حسین، نخستین نفر شوم

اینك، ندای: «كیست كه یاری كند مرا»
ماه محرم است مبادا كه كر شوم

ماه محرم است كه بی‌تاب جستجو
در خود همه فرو روم از خویش بر شوم

وقتش رسیده است بگیرم علم به دوش
تكیه به تكیه سینه‌زنان نوحه‌گر شوم

وقتش رسیده است كه چون باد روضه‌خوان
كوچه به كوچه مویه كنان در به در شوم

وقتش رسیده است خرابه خرابه آه
وقتش رسیده لاله كوه و كمر شوم

فرزند من كجاست؟ چه دارد؟ چه می‌كند؟
ماه محرم است نباید پدر شوم

آیا پدر كه خاك بر او خوش _ چه گفت و رفت؟
ماه محرم است، نباید پسر شوم

باید كه بی‌خبر شوم از هرچه هست و نیست
از ماجرای خون خدا باخبر شوم

ماه محرم است نباید هبا روم
ماه محرم است نباید هدر شوم

وقتش رسیده است كه خلع جسد كنم
وقتش رسیده است كه از خود بدر شوم

*

بی موج گریه، چشم در این ماه، حفره‌ای است
باید كه سرخ، لایق چشمان تر شوم

باید كه چشم داشته باشم نه حفره، ها!
باید شراب گریه خون جگر شوم

بی سوز آه، سینه در این ماه، دوزخ است
باید كه گرم، در خور شعله، شرر شوم

باید كه سینه داشته باشم نه دوزخ، آه
باید لهیب آتش آه سحر شوم

*

آتش گرفته خیمه _ داماد كربلا
سینه به سینه‌سوز شوم، شعله‌ور شوم

بارانی است دیده خاتون اهل بیت
چشمه به چشمه اشك شوم پرده در شوم

وقتش رسیده است كه با گریه بر حسین
چون قصه حسین به عالم سمر شوم

بقیه در ادامه مطلب ...>>> peace sign



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : شعر عاشورایی | شعر محرم | شعر كربلا | اشعار مداحی | اشعار امام حسین | كربلا | عاشورا | مرثیه امام حسین |
[640] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/10/3 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 16:14 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | منقبت | قصیده |

http://adabiiat.persiangig.com/karbala/3.jpg

شعری از حبیب چایچیان در رثای مسلم‌بن‌عقیل (ع)
انتظارم می‌كُشد، یادی ز ما كن یا حسین


انتظارم می‌كُشد، یادی ز ما كن یا حسین
درد هجران را به وصل خود دوا كن یا حسین
گرچه دورم، بر نگاه دلنشینت جان دهم
كوفه را با یك نظر چون كربلا كن یا حسین
بی‌نیازی گرچه از من، من به تو دارم نیاز
پادشاهی، یك نگه بر این گدا كن یا حسین
در حریم كعبه می‌گردی چو ای سیمرغ عشق
عبد سرگردان خود را هم دعا كن یا حسین
عید قربان است فردا و منم قربانی‌ات
چون كه دارم صبر، امروزم فدا كن یا حسین
چون كه دور افتاده‌ام، ای زائر بیت‌الحرام
بام قصر كوفه را كوه منی كن یا حسین
مهربانی از دو سر، دارد چو لذت بیشتر
دیر شد احضار من، نامم صدا كن یا حسین
آیم از شوق تو با سر، چون كه پابندم به عشق
پای بر فرقم بنه، كامم روا كن یا حسین
چون «حسان» بسیار می‌باشد گدای در گهت
جمله را با یك نظر از غم رها كن یا حسین
دارم اندر ذمه‌ام حق خدا و خلق او
خود به فضل خویشتن، دینم ادا كن یا حسین



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : ادبیات عاشورایی | شعر محرم | شعر مداحی | شعر كربلا | شعر عاشورا | شعر امام حسین | شعر حضرت مسلم |
[642] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/10/3 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 13:10 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | منقبت | قصیده |


http://adabiiat.persiangig.com/karbala/2.jpg

مرثیه مرحوم جودی در ورود كاروان حسینی به كربلا
از این زمین به منزل دیگر نمی‌رویم

چون میر كربلا به صف كربلا رسید
هنگام درد و محنت و كرب و بلا رسید

از پشت زین به روی زمین چون نزول كرد
پای زمین به دامن عرش علا رسید

آن ماه چون پیاده شد از اسب پیلتن
بر گوش او زهاتف غیب این ندا رسید

كامروز روز وعده عهد الست توست
آماده شو كه موسم صبر و رضا رسید

در نینوا چو منزل شاه حجاز شد
اهل عراق را مگر از نو نوا رسید؟

چون كوفیان زآمدنش باخبر شدند
گفتند البشاره كه مهمان ما رسید!

پس او به ناله گفت به مردان كاروان
برپا كنید خیمه كه حكم قضا رسید

یثرب كجا، حجاز كجا، كربلا كجا
انجام كار ما زكجا تا كجا رسید

گفتا به خواهرش كه به منزل رسیده‌ایم
آسوده باش رنج تو را انتها رسید

اینجاست وعده‌گاه تو و قتلگاه من
از بهر من بلا و تو را ابتلا رسید

از این زمین به منزل دیگر نمی‌رویم
هرچند زاهل كوفه به ما نامه‌ها رسید

"ذاكر " خموش باش كه اجر تو با خدا
عفو و گناه و بخشش جرم و خطا رسید



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : كربلا | عاشورا | شعر عاشورا | شعر محرم | اشعار محرم | اشعار عاشورایی | كربلا و امام حسین | ادبیات عاشورایی | مكتب عاشورا | اشعار مداحی | مرثیه امام حسین |
[639] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/10/2 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 16:10 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | قصیده | تاریخ ادبیات |

قَصیده یا چَکامه یک قالب شعر (کلاسیک) فارسی است. قصیده که معمولاً بسیار بلند (بیشتر از ۱۴ بیت) است بیشتر برای مدح، ذم، سوگواری، بزم، وصف طبیعت و موعظه سروده‌ می‌شود. در این نوع شعر مصراع اول با مصراع‌های زوج هم قافیه است. تفاوت قصیده با غزل در تعداد ابیات و موضوع شعر است. کمی یا زیادی بیت های قصاید بستگی دارد به اهمیت موضوع، قدرت و قوت طبع شاعر و نوع قافیه و اوزان شعری. از همین روست که در دیوان‏های شاعران قصیده سرا به قصیده‌های کمتر از بیست بیت یا متجاوز از ۱۷۰ یا ۲۰۰ بیت بر می‏خوریم. قصیده می‌تواند بر وزنهای گوناگونی باشد.


وجه تسمیه

از آن جا که در این گونه شعر نظر شاعر اغلب به شخص و مقصودی معیّن توجّه دارد آن را قصیده یعنی مقصود نام داده ‌اند. طبق نظر علمای ادب، در قصاید فارسی مطلع باید که مصرّع باشد و هر گاه که چنین نیست، به آن شعر قطعه می‌گویند و نه قصیده.


پیشینه

اگرچه پیشینه قصیده به شعر عربی در دوران جاهلیت می‌رسد، لیکن در شعر فارسی از قرن سوم هجری رواج یافت و دوران اوج شکوه آن تا قرن ششم هجری بوده است.

تحولات

قصیده از حیث مضمون و محتوا، از آغاز تا امروز دستخوش دگرگونیهایی شده است که می‏توان به اجمال به شرح زیر بیان کرد:

الف) در رزوگار سامانیان اغلب به مدح و ستایش در حد اعتدال و مبالغه‏های شاعرانه پرداخته می‏شده است.

ب) در دوران غزنویان و سلجوقیان به مدح و ستایش سلاطین و وزرا و امرا با تملق و چاپلوسی به حد غلو و افراط در طرح تقاضا به حد سوال و تکدی می رسیده است.

ج) ناصر خسرو، با ایجاد تحول و انقلاب در مضمون قصیده، آن را در خدمت توجیه و تبیین مبانی اعتقادی آیین اسماعیلیان در آورد.

د) سنایی غالب قصیده را به مضامین دینی و عرفانی و زهدیات و قلندریات تخصیص داد و شیوه‏ی او به وسیله‏ی عطار، شمس مغربی، اوحدی، خواجو، جامی و دیگران دنبال شد.

ه) سعدی و به تبع او سیف فرغانی قصیده را بیشتر در استخدام طرح مسائل اخلاقی و اجتماعی درآوردند.

و) از دوران مشروطیت به این سو، قصیده بیشتر در خدمت مسائل سیاسی، اجتماعی، میهنی و ملی و ستایش آزادی قرار گرفته و در تهییج عواطف و احساسات و تنویر افکار جامعه‏ی کتاب‏خوان نقش بسزایی داشته است. شاخصترین قصاید از این نوع را می توان دردیوان ملک‏الشعرا بهار سراغ گرفت.

قوانین و اصطلاحات

قصیده دارای اصطلاحاتی خاص خود است. بیت اول آن مطلع نامیده می‌شود. به چند بیت ابتدایی قصیده تشبیب، نسیب و یا تغزل گفته می‌شود که همان نقش مقدمه را ایفا می‌کند. تخلص به حلقه واسطه میان تغزل و مدح یا تنه اصلی شعر گفته می‌شود. ابیات پایانی قصیده نیز معمولا به ثنا و دعا اختصاص دارند. به لحاظ طولانی بودن قصیده و یکسان بودن قوافی، گاه شاعر مجبور به تجدید مطلع می‌شود. یعنی مصرع اول بیتی در اواسط قصیده با مصرع های زوج هم قافیه می‌گردد. پس از آن شاعر اجازه دارد که قوافی تکراری با بخش قبلی را در شعر خود استفاده نماید. خاقانی شروانی و سعدی شیرازی در قصاید خود از روش تجدید مطلع سود برده اند.


قصیده‌سرایان بزرگ فارسی

  • فرخی سیستانی
  • منوچهری دامغانی
  • عنصری
  • ناصر خسرو
  • خاقانی شروانی
  • انوری ابیوردی
  • ظهیر فاریابی
  • سعدی شیرازی



[437] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/09/14 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 06:21 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : داستان | عبید زاكانی | ادبیات فارسی | قصیده |

داستان موش و گربه ؛ اثری از عبید زاكانی / در این مطلب بخش چهارم آن را می آوریم :


لیکن اندر خفا تدارک کرد

لشگر معظمی ز گربانا

گربه‌های براق شیر شکار

از صفاهان و یزد و کرمانا

لشگر گربه چون مهیا شد

داد فرمان به سوی میدانا

لشگر موشها ز راه کویر

لشگر گربه از کهستانا

در بیابان فارس هر دو سپاه

رزم دادند چون دلیرانا

جنگ مغلوبه شد در آن وادی

هر طرف رستمانه جنگانا

آنقدر موش و گربه کشته شدند

که نیاید حساب آسانا

حمله‌ی سخت کرد گربه چو شیر

بعد از آن زد به قلب موشانا

موشکی اسب گربه را پی کرد

گربه شد سرنگون ز زینانا

الله الله فتاد در موشان

که بگیرید پهلوانانا

موشکان طبل شادیانه زدند

بهر فتح و ظفر فراوانا

شاه موشان بشد به فیل سوار

لشگر از پیش و پس خروشانا

گربه را هر دو دست بسته بهم

با کلاف و طناب و ریسمانا

شاه گفتا بدار آویزند

این سگ روسیاه نادانا

گربه چون دید شاه موشانرا

غیرتش شد چو دیگ جوشانا

همچو شیری نشست بر زانو

کند آن ریسمان به دندانا

موشکان را گرفت و زد بزمین

که شدندی به خاک یکسانا

لشگر از یکطرف فراری شد

شاه از یک جهت گریزانا

از میان رفت فیل و فیل سوار

مخزن تاج و تخت و ایوانا

هست این قصه‌ی عجیب و غریب

یادگار عبید زاکانا

جان من پند گیر از این قصه

که شوی در زمانه شادانا

غرض از موش و گربه برخواندن

مدعا فهم کن پسر جانا



[417] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/09/5 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 06:29 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : داستان | عبید زاكانی | ادبیات فارسی | قصیده |

داستان موش و گربه ؛ اثری از عبید زاكانی / در این مطلب بخش سوم آن را می آوریم :


که چه بنشسته‌اید ای موشان

خاکتان بر سر ای جوانانا

پنج موش رئیس را بدرید

گربه با چنگها و دندانا

موشکانرا از این مصیبت و غم

شد لباس همه سیاهانا

خاک بر سر کنان همی گفتند

ای دریغا رئیس موشانا

بعد از آن متفق شدند که ما

می‌رویم پای تخت سلطانا

تا بشه عرض حال خویش کنیم

از ستم‌های خیل گربانا

شاه موشان نشسته بود به تخت

دید از دور خیل موشانا

همه یکباره کردنش تعظیم

کای تو شاهنشهی بدورانا

گربه کرده است ظلم بر ماها

ای شهنشه اولم به قربانا

سالی یکدانه میگرفت از ما

حال حرصش شده فراوانا

این زمان پنج پنج میگیرد

چون شده تائب و مسلمانا

درد دل چون به شاه خود گفتند

شاه فرمود کای عزیزانا

من تلافی به گربه خواهم کرد

که شود داستان به دورانا

بعد یکهفته لشگری آراست

سیصد و سی هزار موشانا

همه با نیزه‌ها و تیر و کمان

همه با سیف‌های برانا

فوج‌های پیاده از یکسو

تیغ‌ها در میانه جولانا

چونکه جمع آوری لشگر شد

از خراسان و رشت و گیلانا

یکه موشی وزیر لشگر بود

هوشمند و دلیر و فطانا

گفت باید یکی ز ما برود

نزد گربه به شهر کرمانا

یا بیا پای تخت در خدمت

یا که آماده باش جنگانا

موشکی بود ایلچی ز قدیم

شد روانه به شهر کرمانا

نرم نرمک به گربه حالی کرد

که منم ایلچی ز شاهانا

خبر آورده‌ام برای شما

عزم جنگ کرده شاه موشانا

یا برو پای تخت در خدمت

یا که آماده باش جنگانا

گربه گفتا که موش گه خورده

من نیایم برون ز کرمانا

لیکن اندر خفا تدارک کرد

لشگر معظمی ز گربانا

گربه‌های براق شیر شکار

از صفاهان و یزد و کرمانا



[416] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/09/1 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:26 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : داستان | عبید زاكانی | ادبیات فارسی | قصیده |

داستان موش و گربه ؛ اثری از عبید زاكانی / در این مطلب بخش دوم آن را می آوریم :


گربه گفتا دروغ کمتر گوی

نخورم من فریب و مکرانا

میشنیدم هرآنچه میگفتی

آروادین قحبه‌ی مسلمانا

گربه آنموش را بکشت و بخورد

سوی مسجد شدی خرامانا

دست و رو را بشست و مسح کشید

ورد میخواند همچو ملانا

بار الها که توبه کردم من

ندرم موش را بدندانا

بهر این خون ناحق ای خلاق

من تصدق دهم دو من نانا

آنقدر لابه کرد و زاری کردی

تا بحدی که گشت گریانا

موشکی بود در پس منبر

زود برد این خبر بموشانا

مژدگانی که گربه تائب شد

زاهد و عابد و مسلمانا

بود در مسجد آن ستوده خصال

در نماز و نیاز و افغانا

این خبر چون رسید بر موشان

همه گشتند شاد و خندانا

هفت موش گزیده برجستند

هر یکی کدخدا و دهقانا

برگرفتند بهر گربه ز مهر

هر یکی تحفه‌های الوانا

آن یکی شیشه‌ی شراب به کف

وان دگر بره‌های بریانا

آن یکی طشتکی پر از کشمش

وان دگر یک طبق ز خرمانا

آن یکی ظرفی از پنیر به دست

وان دگر ماست با کره نانا

آن یکی خوانچه پلو بر سر

افشره آب لیمو عمانا

نزد گربه شدند آن موشان

با سلام و درود و احسانا

عرض کردند با هزار ادب

کای فدای رهت همه جانا

لایق خدمت تو پیشکشی

کرده‌ایم ما قبول فرمانا

گربه چون موشکان بدید بخواند

رزقکم فی السماء حقانا

من گرسنه بسی بسر بردم

رزقم امروز شد فراوانا

روزه بودم به روزهای دگر

از برای رضای رحمانا

هرکه کار خدا کند بیقین

روزیش میشود فراوانا

بعد از آن گفت پیش فرمائید

قدمی چند ای رفیقانا

موشکان جمله پیش میرفتند

تنشان همچو بید لرزانا

ناگهان گربه جست بر موشان

چون مبارز به روز میدانا

پنج موش گزیده را بگرفت

هر یکی کدخدا و ایلخانا

دو بدین چنگ و دو بدانچنگال

یک به دندان چو شیر غرانا

آندو موش دگر که جان بردند

زود بردند خبر به موشانا



[415] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/08/27 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 06:22 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | مسعود سعد | شكوائیه | قصیده |

از کرده‌ی خویشتن پشیمانم

جز توبه ره دگر نمی‌دانم

کارم همه بخت بد بپیچاند

در کام، زبان همی چه پیچانم

این چرخ به کام من نمی‌گردد

بر خیره سخن همی چه گردانم

در دانش تیزهوش برجیسم

در جنبش کند سیر کیوانم

گه خسته‌ی آفت لهاوورم

گه بسته‌ی تهمت خراسانم

تا زاده‌ام ای شگفت محبوسم

تا مرگ مگر که وقف زندانم

یک چند کشیده داشت بخت من

در محنت و در بلای الوانم

چون پیرهن عمل بپوشیدم

بگرفت قضای بد گریبانم

بر مغز من ای سپهر هر ساعت

چندین چه زنی تو؟ من نه سندانم

در خون چه کشی تنم؟ نه زوبینم

در تف چه بری دلم؟ نه پیکانم

حمله چه کنی که کند شمشیرم

پویه چه دهی که تنگ میدانم

رو رو! که بایستاد شبدیزم

بس بس! که فرو گسست خفتانم

سبحان‌الله همی نگوید کس

تا من چه سزای بند سلطانم



[373] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/07/25 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 06:05 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | قصیده | سیف فرغانی | هجو و هزل |

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب

بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان

بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز

این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد

بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت

این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست

گرد سم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت

هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت

ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن

تأثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان

بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم

تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدتی

این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد

آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه

این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع

این گرگی شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست

هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان! به نیکی خواهم دعای سیف

یک روز بر زبان شما نیز بگذرد



[372] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/07/23 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 06:03 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | قصیده | منوچهری |

ای با عدوی ما گذرنده ز کوی ما

ای ماهروی شرم نداری ز روی ما؟

نامم نهاده بودی بدخوی جنگجوی

با هر کسی همی گله کردی ز خوی ما

جستی و یافتی دگری بر مراد دل

رستی ز خوی ناخوش و از گفتگوی ما

اکنون به جوی اوست روان آب عاشقی

آن روز شد که آب گذشتی به جوی ما

گویند سردتر بود آب از سبوی نو

گر مست آب ما که کهن شد سبوی ما

اکنون یکی به کام دل خویش یافتی

چندین به خیر خیر چه گردی به کوی ما؟



[371] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/07/21 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 06:01 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | قصیده |

چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت
نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت

این تیغ نه از بهر ستم کاری کردند

انگور نه از بهر نبیدست به چرخشت

عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده

حیران شده بگرفت به دندان سرانگشت

گفتا که کرا کشتی تا کشته شدی زار

تا باز که او را بکشد آن که تو را کشت

انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس

تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : ناصرخسرو |
[594] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/07/20 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 09:30 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | قصیده | طنز |

مدتی است شکستن دست راستم و گچ گرفتن آن ،مرا از کار و زندگی انداخته و گر چه اصولا آدم شاکری هستم ، این اولین شعر طنزم را در زمان استیصال و اوج ناتوانی از انجام فعالیت های متنوعی که دارم سرودم.

دست راست

دارم از درد فراقت آه و زاری، دست راست!

از برایت می کنم من بیقراری دست راست!

دائما دادی مرا یاری به ورزش سالها

بازی پینگ پنگ و بدمینتون ،سواری ،دست راست!

لوپ فورهندت چه محشر  بود یاد آن بخیر

بود بر من های لوپت افتخاری، دست راست!

کوه میرفتیم وتور و گردش و گلگشت ها

حال مشگل شد برایم خر سواری دست راست!

شعر نابی، اند اعجازی ، مرامی !خوب من!

تو برایم جلوه ای دیرینه داری دست راست!

هم شل و بی دست و پا و هم ضعیف و ناشی است

دست چپ، این دست چپ ،این زهرماری ، دست راست!

از خطوط زشت و نافرم و عجیب دست چپ

می شوم آخر به قبرستان فراری، دست راست!

از غم تصحیح اوراق از نفس افتاده ام

یکنفر باید فرستد دست یاری دست راست!

برگه ای سیصد  اگر پیدا شود من راضیم

ناجیم گردد عزیزی ،بردباری، دست راست!

تا که اوراق مرا گردن بگیرد این زمان

برطرف گردد ز چشم من خماری دست راست!

گر چه از دست چپم ممنونم اما واقعا

کی تواند بود چون تو یار غاری ،دست راست!

باز هم شکر خدا در گچ نرفته پای چپ

یا لگن یا عضو های بیشماری دست راست!

آخر شش هفته شاید بینمت بار دگر

باز هم از شانه ات گیرم سواری، دست راست!



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : طنز ادبی | شعر طنز | مطالب طنز | گلخند ادبی | اشعار طنز |
[569] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/31 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 08:08 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | طنز | قصیده |


خدایا پس چرا من زن ندارم؟

خدایا پس چرا من زن ندارم؟
زنی زیبا و سیمین‌تن ندارم؟
دوتا زن دارد این همسایه ما
همان یک‌دانه را هم من ندارم
آژانس ملکی امشب گفت با من:
مجرد بهر تو مسکن ندارم
چه خاکی بر سرم باید بریزم؟
من بیچاره آخر زن ندارم!
خداوندا تو ستارالعیوبی
و بر این نکته سوء‌ظن ندارم
شدم خسته دگر از حرف مردم
تو می‌دانی دل از آهن ندارم
تجرد ظاهرا عیب بزرگی‌است
من عیب دیگری اصلا ندارم!
خودم می‌دانم این "اصلا" غلط بود
در اینجا قافیه لیکن ندارم
تو عیبم را بپوش و هدیه‌ای ده
خبر داری نیکول کیدمن ندارم؟
اگر او را فرستی دیگر از تو
گلایه قد یک ارزن ندارم!



[467] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/28 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 15:16 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | بهار | قصیده |


هنگامِ فرودین كه رساند ز ما درود
بر مرغزارِ دیلم و طرفِ سپید رود

كز سبزه و بنفشه و گل هایِ رنگ رنگ
گویی بهشت آمده از آسمان فرود

دریا بنفش و مرز بنفش و هوا بنفش
جنگل كبود و كوه كبود و افق كبود

جایِ دگر بنفشه یكی دسته بدروَند
وین جایگه بنفشه به خرمن توان درود

كوه از درخت گویی مردی مبارز است
پرهایِ گونه گونه زده چون جنگیان به خود

اشجار گونه گون و شكفته میانشان
گل هایِ سیب و آلو و آبی و آمرود

چون لوحِ آزمونه كه نقاشِ چربدست
الوانِ گونه گون را بر وی بیازمود

شمشاد را نگر كه همه تن قد است و جعد
قدّی ست ناخمیده و جعدی ست نابسود

آزاده را رسد كه بساید به ابر سر
آزاد بُن ازین رو تارك به ابر سود

بگذر یكی به خطـه ی نوشهر و رامسر
وز ما بدان دیار رسان نو به نو درود

آن گلسِتانِ طُرفه بدان فرّ و آن جمال
وان كاخ های تازه بدان زیب و آن نمود

از تیغِ كوه تا لبِ دریا كشیده اند
فرشی كش از بنفشه و سبزه است تار و پود


آن بیشه ها كه دستِ طبیعت به خاره سنگ
گل ها نشانده بی مددِ باغبان و كود
 
                                                   بقیه در ادامه ی نوشتار ...


[478] پست شده توسط « پوریا »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/28 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 10:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | عطار | قصیده |

دم عیسی است که بوی گل تر می‌آرد

وز بهشت است نسیمی که سحر می‌آرد

یا نه زان است نسیم سحر از سوی تبت

کاهویی آه دل سوخته‌بر می‌آرد

یا صبا رفت و صف مشک ختن بر هم زد

نافه‌ی مشک مدد از گل تر می‌آرد

یا نه بادی است که از طره‌ی مشکین بتی

به بر عاشق شوریده خبر می‌آرد

یا نه از گیسوی لیلی اثری یافت سحر

که سوی مجنون زینگونه اثر می‌آرد

یا برآورد ز دل شیفته‌ای بادی سرد

باد می‌آید و آن باد دگر می‌آرد

یا چو من سوخته‌ای را جگری سوخته‌اند

باد از سینه‌ی او بوی جگر می‌آرد

یا کسی از مقر عز برون افتاده است

به غریبی به سحر باد سحر می‌آرد

یا مگر آه دل رستم دستان این دم

نوش‌دارو به بر کشته پسر می‌آرد

ادامه‌ی این شعر زیبا در « ادامه‌ی مطلب »



[374] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/27 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 05:06 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | قصیده | بهار |

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
 
که مرا صد گله باشد که به درمان نرسد
از من سوخته دل در دل خود یاد کنید
 
مشتری در هوس عیش نگاهم می کرد
تا که از آن نگهش جنت شداد کنید
 
می شود گفت که مرگ است و سراغم آمد
روز هجرم ز حصار قفسم داد کنید
 
آن صدف را که به یادش لب خود باز بکرد
طفل نا خواسته شد شرم که از باد کنید
 
باز گویم که نگویم سرم از دست برفت
این چه سریست که سرها همه ازداد کنید
 
شاید امروز همان پرده دیروز بود
که ز چشمان سحر پرده به در باز کنید
 
تو بیا آنکه نشان از تو ندارم در خواب
این چه کابوس حرامیست که غمباد کنید

 



[297] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/22 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 05:03 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | قصیده |

نه فقط مسجدیان سر به گریبان تواند
نخل و چاه و شب و صحرا همه گریان تواند

دامنت با چه گنه سرخ شد از خون سرت
ای که خلق دو جهان بسته به دامان تواند

ای به خون خفته بگو کیسه خرمات کجاست
فقرا منتظر سفره احسان تواند

کودکانی که گرسنه همه رفتند به خواب
به عزیزان تو سوگند عزیزان تواند

نخل‎ها در عطش اشک تو بردند به سر
چاه‎ها منتظر ناله پنهان تواند


[465] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/20 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 02:34 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
گزارش تصویری
آخرین عناوین مطالب
گوناگون از ادبیات
جلسات‌حافظ شناسی الهی‌قمشه‌ای:

    1 2 3 4


ضرب المثل دونی

عهد بوق
حقه بازی
چشم زخم
حاتم بخشی
کینه شتری
مسیحا نفس
صبر ایوب
خاک بر سر
پارتی بازی
حاشیه رفتن
آب زیر کاه
کلاه شرعی
کلاه گذاشتن
کن فیکون شد
مرغ تخم طلا
آش شله قلمکار
مدینه ی فاضله
شق القمر کردن
ماستمالی کردن
خیمه شب بازی
حمام زنانه شدن
خروس بی محل
حرف مفت زدن
دود چراغ خورده
گنج قارون داشتن
مرغ از قفس پرید
کلک كسی را کندن
كلاهش پشم ندارد
چند مرده حلاجی ؟
دری وری می گوید
بارگهش را آب برده
دست از کاری شستن
دست از کاری شستن
خان شوری را فهمید!
چوب توی آستین کردن
من نوکر بادنجان نیستم
حکیم باشی را دراز کنید
دو قورت و نیمش باقی !
کلاهش پس معرکه است
دروازه را می توان بست
جرجیس را انتخاب كردن!
دنبال نخود سیاه فرستادن
خر من از کرگی دم نداشت
حرف را به کرسی نشاندن
دست کسی در حنا گذاشتن!
زاغ سیاه كسی را چوب زدن
آب دو نفر به یك جوی نرفتن
بالاتر از سیاهی رنگی نیست
مثل كبك سر زیر برف كردن!
دروغ شاخدار ، شاخ در آوردن
به ترتیب الفبا :
الف تا ب (1)
ب (2)
پ ، ت‌ ، ج ، چ
 ح و خ
د
 
كلیه مطالب ، تصاویر و فایل های این پایگاه ادبی متعلق به « دبیرستان نمونه فرهنگ » می باشد . در صورت كپی برداری از مطالب عنوان « بزرگترین پایگاه ادبی » را درج فرمایید .
  CopyRight 2008-2010 ©
Email : SobhanMail@Ymail.com