آمار امروز :
آمار دیروز :

آمار این ماه :

آمار ماه قبل :

http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : شكوائیه | مستزاد | ادبیات فارسی | بهار |

http://adabiiat.persiangig.com/New_Package/Shoara/Bahar.bmp



با شه ایران ز آزادی سخن گفتن خطاست

کار ایران با خداست

مذهب شاهنشه ایران ز مذهبها جداست

کار ایران با خداست

شاه مست و شیخ مست و شحنه مست و میر مست

مملکت رفته ز دست

هر دم از دستان مستان فتنه و غوغا به پاست

کار ایران با خداست

مملکت کشتی، حوادث بحر و استبداد خس

ناخدا عدل است و بس

کار پاس کشتی و کشتی‌نشین با ناخداست

کار ایران با خداست

پادشه خود را مسلمان خواند و سازد تباه

خون جمعی بی‌گناه

ای مسلمانان! در اسلام این ستمها کی رواست؟

کار ایران با خداست

باش تا خود سوی ری تازد ز آذربایجان

حضرت ستار خان

آن که توپش قلعه کوب و خنجرش کشورگشاست

کار ایران با خداست

باش تا بیرون ز رشت آید سپهدار سترگ

فر دادار بزرگ

آن که گیلان ز اهتمامش رشک اقلیم بقاست

کار ایران با خداست

باش تا از اصفهان صمصام حق گردد پدید

نام حق گردد پدید

تا ببینیم آن که سر ز احکام حق پیچد کجاست

کار ایران با خداست

خاک ایران، بوم و برزن از تمدن خورد آب

جز خراسان خراب

هرچه هست از قامت ناساز بی‌اندام ماست

کار ایران با خداست



[463] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/09/9 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 16:15 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | بهار | قصیده |


هنگامِ فرودین كه رساند ز ما درود
بر مرغزارِ دیلم و طرفِ سپید رود

كز سبزه و بنفشه و گل هایِ رنگ رنگ
گویی بهشت آمده از آسمان فرود

دریا بنفش و مرز بنفش و هوا بنفش
جنگل كبود و كوه كبود و افق كبود

جایِ دگر بنفشه یكی دسته بدروَند
وین جایگه بنفشه به خرمن توان درود

كوه از درخت گویی مردی مبارز است
پرهایِ گونه گونه زده چون جنگیان به خود

اشجار گونه گون و شكفته میانشان
گل هایِ سیب و آلو و آبی و آمرود

چون لوحِ آزمونه كه نقاشِ چربدست
الوانِ گونه گون را بر وی بیازمود

شمشاد را نگر كه همه تن قد است و جعد
قدّی ست ناخمیده و جعدی ست نابسود

آزاده را رسد كه بساید به ابر سر
آزاد بُن ازین رو تارك به ابر سود

بگذر یكی به خطـه ی نوشهر و رامسر
وز ما بدان دیار رسان نو به نو درود

آن گلسِتانِ طُرفه بدان فرّ و آن جمال
وان كاخ های تازه بدان زیب و آن نمود

از تیغِ كوه تا لبِ دریا كشیده اند
فرشی كش از بنفشه و سبزه است تار و پود


آن بیشه ها كه دستِ طبیعت به خاره سنگ
گل ها نشانده بی مددِ باغبان و كود
 
                                                   بقیه در ادامه ی نوشتار ...


[478] پست شده توسط « پوریا »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/28 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 10:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | قصیده | بهار |

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
 
که مرا صد گله باشد که به درمان نرسد
از من سوخته دل در دل خود یاد کنید
 
مشتری در هوس عیش نگاهم می کرد
تا که از آن نگهش جنت شداد کنید
 
می شود گفت که مرگ است و سراغم آمد
روز هجرم ز حصار قفسم داد کنید
 
آن صدف را که به یادش لب خود باز بکرد
طفل نا خواسته شد شرم که از باد کنید
 
باز گویم که نگویم سرم از دست برفت
این چه سریست که سرها همه ازداد کنید
 
شاید امروز همان پرده دیروز بود
که ز چشمان سحر پرده به در باز کنید
 
تو بیا آنکه نشان از تو ندارم در خواب
این چه کابوس حرامیست که غمباد کنید

 



[297] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/22 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 05:03 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | بهار | قطعه |

قطعه ای زیبا از استاد « ملك الشعرای بهار »


بیایید ای کبوترهای دلخواه!

بدن کافورگون، پاها چو شنگرف

بپرید از فراز بام و ناگاه

به گرد من فرود آیید چون برف

سحرگاهان که این مرغ طلایی

فشاند پر ز روی برج خاور

ببینمتان به قصد خودنمایی

کشیده سر ز پشت شیشه‌ی در

فرو خوانده سرود بی‌گناهی

کشیده عاشقانه بر زمین دم

به گوشم با نسیم صبحگاهی

نوید عشق آید زآن ترنم

سحرگه سر کنید آرام آرام

نواهای لطیف آسمانی

سوی عشاق بفرستید پیغام

دمادم با زبان بی‌زبانی

مهیا، ای عروسان نوآیین!

که بگشایم در آن آشیان من

خروش بالهاتان اندر آن حین

رود از خانه سوی کوی و برزن

نیاید از شما در هیچ حالی

وگر مانید بس بی‌آب و دانه


ادامه ی این شعر زیبا در ادامه مطلب



[187] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/4 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 19:05 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | مستزاد | بهار |

یك مستزادّ زیبا از « محمد تقی بهار »

با شه ایران ز آزادی سخن گفتن خطاست

کار ایران با خداست

مذهب شاهنشه ایران ز مذهبها جداست

کار ایران با خداست

شاه مست و شیخ مست و شحنه مست و میر مست

مملکت رفته ز دست

هر دم از دستان مستان فتنه و غوغا به پاست

کار ایران با خداست

مملکت کشتی، حوادث بحر و استبداد خس

ناخدا عدل است و بس

کار پاس کشتی و کشتی‌نشین با ناخداست

کار ایران با خداست

پادشه خود را مسلمان خواند و سازد تباه

خون جمعی بی‌گناه

ای مسلمانان! در اسلام این ستمها کی رواست؟

کار ایران با خداست

باش تا خود سوی ری تازد ز آذربایجان

حضرت ستار خان

آن که توپش قلعه کوب و خنجرش کشورگشاست

کار ایران با خداست

باش تا بیرون ز رشت آید سپهدار سترگ

فر دادار بزرگ

آن که گیلان ز اهتمامش رشک اقلیم بقاست

کار ایران با خداست

باش تا از اصفهان صمصام حق گردد پدید

نام حق گردد پدید

تا ببینیم آن که سر ز احکام حق پیچد کجاست

کار ایران با خداست

خاک ایران، بوم و برزن از تمدن خورد آب

جز خراسان خراب

هرچه هست از قامت ناساز بی‌اندام ماست

کار ایران با خداست



[114] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/28 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:44 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | زبان فارسی | تاریخ ادبیات | مقالات | بهار |

ایرانیان خط را از کجا آموختند؟
مردم ایرانی، که به فرموده‌ی زرتشت از سرزمین «اَیْرانَ وَ یِْچَ» بیرون رانده و برای پیدا کردن چراگاه و خورش به سوی خوارزم و ایران رهسپار شدند غالبا مردمی بیابانی، چوپان و برزیگر بیش نبودند و از خود خط، ادبیات، فرهنگ و آداب شهرنشینی نداشتند. این معنی از حالت آریایی‌های سکایی، تخاری، سَرْمَتْ و الَاّن، که بعدها از مشرق آسیا وارد ایران شده و برای به دست کردن چراگاه و خورش با برادران ایرانی خود که پیش‌تر از آنان وارد ایران یا هند شده بودند به زد و خوردهای خونین پرداختند، معلوم می‌شود و می‌بینیم که آن قوم نه خطی داشتند و نه دارای کتابی و شریعتی بودند و به جز پرسش قوای طبیعی و ستارگان کیشی نداشتند و از این رو دارای تربیت شهرنشینی که خط سرآمد آن است نبودند.
دیگر می‌بینیم که خط‌های پذیرفته شده‌ی این اقوام نیز خط‌های ملل سامی است یعنی همان خطی که سایر برادران آریایی ما چون هند، یونان، روم، فرنگ، روس، ژرمان و سایر شاخه‌های نژاد سفید آن را تقلید کردند.
در اسطوره‌ها و نامه‌های باستانی ایران نیز این معنی ثبت است که خط از طرف دیوان به پادشان باستان ایران مانند طهمورث زیناوند آموخته شد و این سخن در شاهنامه یاد شده است آنجا که گوید:

چون طهمورث آگه شد از کارشان            برآشفت و بشکست بازارشان
کشیدندشان خسته و بسته خوار              به جان خواستند آن زمان زینهار
که ما را مکش تا یکی نوهنر                 بیاموزی از ما کت آید به بر
نبشتن به خسرو بیاموختند                    دلش را به دانش برافروختند
نبشتن یکی نه که نزدیک سی               چه رومی چه تازی و چه پارسی
چه سغدی چه چینی و چه پهلوی               نگاریدن   آن   کجا   بشنوی

از این روایت فردوسی که از روی روایات باستانی ایران گرفته شده است نیز به خوبی برمی‌آید که آریاهای آن روز که در ایران استقرار یافته اند، خود دارای تمدن و خط نبوده و این مبادی و اصول را از رعیت‌ها و زیردستان مغلوب خود آموخته اند و آن زیردستان مردم قدیم ایران بوده اند که بعدها از آنان به «دیو» تعبیر شده است و یا اسیران جنگی از نژادهای همسایه و یا اتباع ملل مجاور که مغلوب ایرانیان می‌شدند.
بالجمله آن چه از منابع صحیح و قراین روشن، ثابت و شواهد حسی به دست می‌آید آن است که در آغاز این گفتار بدان اشارت رفت. و می‌دانیم که ایرانیان (مادی‌ها) در طول مدتی که یوغ بندگی و رعیتی ملل مقتدر سامی (آشور) را به گردن داشتند، به خط آشوری که خط میخی است آشنا شدند و سپس که گردن از قید ذلت و بندگی آنان برتافتند و دولتی مستقل از خود برقرار ساختند خط میخی را تکمیل کردند و از این رو می‌بینیم که در بدو تشکیل دولت هخامنشی این خط مانند خط ملی مورد استعمال پادشاهان بزرگ چون کورش، داریوش، خشیارشا، اَرْتَخشْتَرْهَ و غیره است و در سنگ‌ها، مهرها، فلزها، گل پارها، دیگر کتیبه‌ها و نوشته‌ها آن را به کار برده اند. و سپس نیز خبر داریم که خط دیگری که آن هم از خط‌ها مردم سامی است، مورد استعمال ایرانیان قرار گرفته به خط پهلوی مشهور گردید.
اینک می‌خواهیم طرز و کیفیت خط‌های میخی، پهلوی و اوستایی را یکان یکان روشن سازیم بنابراین نخست اندکی در بنیاد سازمان خط بیان کرده پس آن گاه وارد موضوع می‌شویم.


[84] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/7 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 00:35 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | زبان فارسی | تاریخ ادبیات | بهار | مقالات |

محمد تقی بهار (ملک الشعرا) -  نباید پنداشت که خط یکباره در گوشه‌ای از جهان از طرف یک یا چند تن به طور کاملی اختراع شده و از آن جا به سا­یر جاها به ارمغان رفته است و یا هر قومی برای خود خطی کامل و زیبا ساخته آن را به دیگران آموخته‌اند، بلکه باید دانست که اصل خط‌های عالم، از نقش کردن پندار و تصور بشری با صورتی ساده و عاری از صنعت و کودکانه برخاسته است.

انسان از وقتی که به خود آمد و ارتباطی بین افراد صورت گرفت سعی داشت که اندیشه‌ها، مرادها و بویه‌‌های خود را به صورتی و شکلی به طرف بفهماند و ساده‌ترین طرزی را که برای به جا آوردن این مقصود پیشنهاد خاطر ساخت آن بود که آن خیال‌ها را بر روی صفحه‌ی سنگ یا پارچه‌ی تخته یا بر دیوار مغازه و اِشگفت مطابق صورت خارجی که در نظر است مجسم سازد، پس قدیم‌ترین خط‌های عالم قدیم‌ترین نقش‌هایی است که مردم برای مجسم کردن اندیشه‌های خود نگاشته‌اند و خط بدین طریق رفته رفته به وجود آمده است و خط‌هایی که بعدها نوشته شده و دنباله‌ی آنها تا امروز پیوستگی یافته، خلاصه‌ی آن نقش‌ها و کامل شده‌ی زحمت‌ها یی است که با نهایت سعی، آزمون، تکرار و اصلاحات پی  در پی از طرف مردم و در ازای زمان دست به دست به ما رسیده است.

مطالعه در تاریخ خط و دانستن تاریخ خط‌ها ی دنیا، بسیار مهم است و در این باب کتاب‌ها نوشته شده است و دانستن این علم انسان را به طرز معیشت، طرز فکر و طرز زندگانی قوم‌های مختلف جهان آشنا می‌سازد


[83] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/6 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 00:32 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | بهار | تاریخ ادبیات |

زبان و ادبیات فارسی | www.Adabiiat.comبهار در خانواده‌ای به دنیا آمد كه به صبوری معروف بود. این نام را پدر بهار، محمد كاظم ملك الشعراء صبوری، به عنوان تخلص شعری خویش برگزیده بود و انتخاب آن به پیوند با احمد صبور باز می‌گشت، پیوندی كه در خانواده ی پدر بهار افتخاری به شمار می‌آمد.
صبور از‌كاشان بود و ساكن آنجا؛ شاعری خوش سخن و قصیده‌سریی پر توان كه عباس میرزا، پسر فتحعلی شاه قاجار، وی را سخت عزیز می‌داشت.
پدر محمد‌‌‌‌‌ كاظم،‌ به علتی كه دانسته نیست، دل از كاشان بر‌كنده و به خراسان رفته بود. پدر بهار در مشهد به دنیا آمد و بهار نیز؛ اما پیوند با كاشان و پیوند با صبور هرگز فراموش نشد.
خانواده ی صبوری دقیقاً چه پیوندی با میرزا احمد صبور داشته است؟ فقط می‌دانیم كه او جد بزرگ این خانواده است.
میرزا احمد صبور در 1228 قمری، در طی جنگ های ایران و روس، در عهد فتحعلی شاه قاجار شهید شد؛ و بنا به كتاب مرآة القاسان، از او یك پسر به نام محمد باز‌ماند. محمد دو پسر داشت: یكی احمد و یكی زین‌العابدین حكیم باشی، از شاگردان دكتر تولوزان، طبیب ناصر‌‌الدین شاه. از احمد یك پسر به نام باقر و از زین‌العابدین نیز یك پسر به نام حسین قلی باز‌ماند. اینان تا اواخر عصر ناصری، تا زمان تألیف مرآة القاسان، می‌زیستند. این كتاب در سال 1228 شمسی، برابر 1266 قمری، تألیف یافته است.
اما بهار در شرح زندگی خود و خانواده ی خویش می‌نویسد كه نام پدرش محمد كاظم، متخلص به صبوری بود، كه در سال 1255 قمری به دنیا آمد، یعنی تنها بیست و هفت سال پس از مرگ صبور. پدر او محمد باقر و پدر محمد باقر عبدالقدیر خاراباف كاشی بود.
از سویی سه نسل پسری صبور را یكی پس از دیگری، ‌و از سوی دیگر، سه نسل پدری بهار را یاد كردیم و این هر دو گروه همزمان می‌زیسته‌اند، ولی نام مشتركی ندارند، و در چنین فاصلة كوتاهی امكان آن نیست كه گمان كنیم گروه دوم پس از گروه اول قرار دارد و عبدالقدیر نسل چهارم بعد از صبور بوده است. بدین ترتیب، خاندان پدری بهار نمی‌تواند از نسل پسری احمد صبور باشد. ولی در این خانواده، چنان كه آمد، همه به این پیوند، نیك باور داشتند و تذكره نویسان نیز بدان اشاره‌ها كرده‌اند. بهار در اشعار خود بدان افتخار ورزیده و پدرش تخلص صبوری را در پی همین پیوند بر‌گزیده است.
« ادامه ی زندگانی بهار به همراه تصاویر وی در ادامه ی مطلب »



[2] پست شده توسط « پوریا سرهنگ پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/01/1 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 04:35 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
گزارش تصویری
آخرین عناوین مطالب
گوناگون از ادبیات
جلسات‌حافظ شناسی الهی‌قمشه‌ای:

    1 2 3 4


ضرب المثل دونی

عهد بوق
حقه بازی
چشم زخم
حاتم بخشی
کینه شتری
مسیحا نفس
صبر ایوب
خاک بر سر
پارتی بازی
حاشیه رفتن
آب زیر کاه
کلاه شرعی
کلاه گذاشتن
کن فیکون شد
مرغ تخم طلا
آش شله قلمکار
مدینه ی فاضله
شق القمر کردن
ماستمالی کردن
خیمه شب بازی
حمام زنانه شدن
خروس بی محل
حرف مفت زدن
دود چراغ خورده
گنج قارون داشتن
مرغ از قفس پرید
کلک كسی را کندن
كلاهش پشم ندارد
چند مرده حلاجی ؟
دری وری می گوید
بارگهش را آب برده
دست از کاری شستن
دست از کاری شستن
خان شوری را فهمید!
چوب توی آستین کردن
من نوکر بادنجان نیستم
حکیم باشی را دراز کنید
دو قورت و نیمش باقی !
کلاهش پس معرکه است
دروازه را می توان بست
جرجیس را انتخاب كردن!
دنبال نخود سیاه فرستادن
خر من از کرگی دم نداشت
حرف را به کرسی نشاندن
دست کسی در حنا گذاشتن!
زاغ سیاه كسی را چوب زدن
آب دو نفر به یك جوی نرفتن
بالاتر از سیاهی رنگی نیست
مثل كبك سر زیر برف كردن!
دروغ شاخدار ، شاخ در آوردن
به ترتیب الفبا :
الف تا ب (1)
ب (2)
پ ، ت‌ ، ج ، چ
 ح و خ
د
 
كلیه مطالب ، تصاویر و فایل های این پایگاه ادبی متعلق به « دبیرستان نمونه فرهنگ » می باشد . در صورت كپی برداری از مطالب عنوان « بزرگترین پایگاه ادبی » را درج فرمایید .
  CopyRight 2008-2010 ©
Email : SobhanMail@Ymail.com