|
دستور گام به گام
1.اسم عام و اسم خاص 2.اسم ذات و اسم معنی 3.معرفه و نکره 4.مفرد و جمع 5.مفرد و مرکب 6.جامد و مشتق 7.مترادف ، متضاد و متشابه 8.حالات اسم 9.اقسام اضافه 10. اضافه و صفت و مصغر 11.فعل 12.قید 13.اقسام مصدر 14.صفت فاعلی 15.ترکیب صفت فاعلی 16.صفت مفعولی 17.صفت تفضیلی 18.صفت نسبی 19.صفات ترکیبی 20.صفت سماعی و قیاسی 21.تعدد صفت و موصوف 22.تقدیم صفت بر مضاف الیه 23.حرف ربط - بخش اول 24.حرف ربط - بخش دوم 25.حرف اضافه - بخش اول 26.حرف اضافه - بخش دوم 27.حرف اضافه - بخش سوم |
|
عروض به زبان ساده
|
آمار امروز :
آمار دیروز :
آمار این ماه :
آمار ماه قبل :

منوچهر نیستانی در سال 1315 در کرمان زاده شد و در سال 1360 در تهران بر اثر سکته قلبی درگذشت.وی علاوه بر سرودن شعر، دست اندرکار پژوهش های ادبی بود و به ترجمه نیز دست می زد. از دفترهای شعر او، جوانه، خراب، دیروز،... معروف است. برگزیده اشعاری دارد که نامش دو با مانع است و در 1369 منتشر شده است
احمد شاملو (زاده ۲۱
آذر، ۱۳۰۴ در تهران؛ ۱۲ دسامبر ۱۹۲۵، در خانهٔ شمارهٔ ۱۳۴ خیابان
صفیعلیشاه - درگذشته ۲ مرداد ۱۳۷۹؛ ۲۴ ژوئیه ۲۰۰۰ فردیس کرج) شاعر،
نویسنده، فرهنگنویس، ادیب و مترجم ایرانی است. آرامگاه او در امامزاده
طاهر کرج واقع است. تخلص او در شعر الف. بامداد و الف. صبح بود.
شهرت
اصلی شاملو به خاطر شعرهای اوست که شامل اشعار نو و برخی قالبهای کهن
نظیر قصیده و نیز ترانههای عامیانهاست. شاملو تحت تأثیر نیما یوشیج، به
شعر نو (که بعدها شعر نیمایی هم نامیده شد) روی آورد، اما پس از چندی در
بعضی از اشعار منتشر شده در هوای تازه - و سپس در اکثر شعرهایش - وزن را
یکسره رها کرد و بهصورت پیشرو سبک جدیدی را در شعر معاصر فارسی گسترش
داد. از این سبک به شعر سپید یا شعر منثور یا شعر شاملویی یاد کردهاند.
بعضی از منتقدان ادبی او را تنها شاعر موفق در زمینه شعر منثور میدانند.
شاملو
علاوه بر شعر، کارهای تحقیق و ترجمه شناختهشدهای دارد. مجموعه کتاب کوچه
او بزرگترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامیانه مردم ایران میباشد. آثار
وی به زبانهای: سوئدی، انگلیسی، ژاپنی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی،
روسی، ارمنی، هلندی، زاگربی، رومانیایی، فنلاندی، ترکی ترجمه شدهاست.
در ۳۰ شهریور ماه سال ۱۳۰۵ در خیابان عین الدوله (خیابان ایران فعلی) شهر تهران چشم به جهان گشود. دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی را در مشهد و تهران به پایان رساند و سپس وارد دانشگاه شد و در رشته زبان ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت، اما آن را ناتمام رها کرد و به سبب دلبستگی بسیاری که به حرفه روزنامهنگاری داشت از همان جوانی وارد فعالیت مطبوعاتی در زمینه خبرنگاری و نویسندگی شد و بیش از سی سال در این حوزه کار کرد.مشیری سالها عضویت هیات تحریریه مجلات سخن، روشنفکر، سپید و سیاه و چند نشریه دیگر را داشت. از سال ۱۳۲۴ در وزارت پست و تلگراف و تلفن و سپس شرکت مخابرات ایران مشغول به کار بود و در سال ۱۳۵۷ بازنشسته شد.او در سال ۱۳۳۳ با خانم اقبال اخوان ازدواج کرد و اکنون دو فرزند به نامهای بابک و بهار از او به یادگار ماندهاست.مشیری در بامداد روز جمعه ۳ آبان ماه ۱۳۷۹ شمسی در بیمارستان تهران کلیلنیک در سن ۷۴ سالگی درگذشت.

در شأن مولانا « ساغری »
ساغری می گفت : دزدان معانی برده اند
هرکجا درشعر من یک معنی خوش دیده اند
دیدم اکثر شعرهایش را یکی معانی نداشت
راست می گفت آنکه معنی هاش رادزدیده اند
«جامی »
خانه ی شاعر !
درخانه ی من ز نیک و بد چیزی نیست
جز بنگی وپاره ای نمد چیزی نیست
ازهرچه پزند نیست غیر از سودا
وزهرچه خورند جز لگدی چیزی نیست
«عبید زاکانی »
خواجه غیاث الدین
و سپس بی سبب زبان به هجوش گشاد.
خواجه این قطعه رابه شاعر فرستاد:
زمدح آنچه افزودیم برکمال
به هجوی که گفتی همان کم شود
ز دُم لابه ی سگ چه شادی رسد
که با عف عفش موجب غم شود !
عذر
ای چرخ زگردش تو خرسند نیم
آزارم کن که لایق بندنیم
ورمیل تو با بی خرد و نادان است
من نیز چنان اهل وخردمند نیم
« اثیرالدین اومانی »
از آن جا که در این گونه شعر نظر شاعر اغلب به شخص و مقصودی معیّن توجّه دارد آن را قصیده یعنی مقصود نام داده اند. طبق نظر علمای ادب، در قصاید فارسی مطلع باید که مصرّع باشد و هر گاه که چنین نیست، به آن شعر قطعه میگویند و نه قصیده.
اگرچه پیشینه قصیده به شعر عربی در دوران جاهلیت میرسد، لیکن در شعر فارسی از قرن سوم هجری رواج یافت و دوران اوج شکوه آن تا قرن ششم هجری بوده است.
قصیده از حیث مضمون و محتوا، از آغاز تا امروز دستخوش دگرگونیهایی شده است که میتوان به اجمال به شرح زیر بیان کرد:
الف) در رزوگار سامانیان اغلب به مدح و ستایش در حد اعتدال و مبالغههای شاعرانه پرداخته میشده است.
ب) در دوران غزنویان و سلجوقیان به مدح و ستایش سلاطین و وزرا و امرا با تملق و چاپلوسی به حد غلو و افراط در طرح تقاضا به حد سوال و تکدی می رسیده است.
ج) ناصر خسرو، با ایجاد تحول و انقلاب در مضمون قصیده، آن را در خدمت توجیه و تبیین مبانی اعتقادی آیین اسماعیلیان در آورد.
د) سنایی غالب قصیده را به مضامین دینی و عرفانی و زهدیات و قلندریات تخصیص داد و شیوهی او به وسیلهی عطار، شمس مغربی، اوحدی، خواجو، جامی و دیگران دنبال شد.
ه) سعدی و به تبع او سیف فرغانی قصیده را بیشتر در استخدام طرح مسائل اخلاقی و اجتماعی درآوردند.
و) از دوران مشروطیت به این سو، قصیده بیشتر در خدمت مسائل سیاسی، اجتماعی، میهنی و ملی و ستایش آزادی قرار گرفته و در تهییج عواطف و احساسات و تنویر افکار جامعهی کتابخوان نقش بسزایی داشته است. شاخصترین قصاید از این نوع را می توان دردیوان ملکالشعرا بهار سراغ گرفت.
قصیده دارای اصطلاحاتی خاص خود است. بیت اول آن مطلع نامیده میشود. به چند بیت ابتدایی قصیده تشبیب، نسیب و یا تغزل گفته میشود که همان نقش مقدمه را ایفا میکند. تخلص به حلقه واسطه میان تغزل و مدح
یا تنه اصلی شعر گفته میشود. ابیات پایانی قصیده نیز معمولا به ثنا و دعا
اختصاص دارند. به لحاظ طولانی بودن قصیده و یکسان بودن قوافی، گاه شاعر
مجبور به تجدید مطلع
میشود. یعنی مصرع اول بیتی در اواسط قصیده با مصرع های زوج هم قافیه
میگردد. پس از آن شاعر اجازه دارد که قوافی تکراری با بخش قبلی را در شعر
خود استفاده نماید. خاقانی شروانی و سعدی شیرازی در قصاید خود از روش تجدید مطلع سود برده اند.
شعر نو فارسی با وانهادن قالبهای شعر کلاسیک در قرن ۱۴ هجری بوجود آمد. این گونه از شعر فارسی آزادی بسیاری را در فرم و محتوا به شاعر میدهد. نیما یوشیج را پدید آورنده این نوع شعر در ادبیات فارسی میدانند. شعر نو به لحاظ محتوا و جریانهای اصلی ادبی حاکم بر آن کاملاً با شعر کلاسیک فارسی متفاوت است و به لحاظ فرم و تکنیک ممکن است همانند شعر کلاسیک موزون باشد یا نباشد یا وزن آن عروضی کامل باشد یا ناقص، استفاده از قافیه در شعر نو آزاد است. معمولاً شعر نو فارسی را به سه دسته اصلی تقسیم میکنند: شعر نیمایی و شعر سپید و موج نو.
شعر کلاسیک یا کهن فارسی به صورت کنونی قدمتی بیش از هزار و صد سال دارد. این گونه شعر کاملاً موزون بوده و وزن آن بر پایه ساختاری است که عروض نام دارد. ساختار اوزان عروضی برپایهٔ طول هجاهاست.و هر مصراع به قالب هایی تقسیم میشود که هجاها باید در آن قالب ها قرار گیرند.و تفاوت شعر هجایی با شعر عروضی در وجود همین قالب هاست که شعر هجایی در قالبی قرار نگرفته و بر اساس هجاهای مصراع ساخته میشود.
نخستین نمونههای به دست آمده از شعر در ایران، پیشینهشان به روزگار زرتشت پیامبر و سرودههایش در گاهاناوستایی است. همچنین از دوران پهلوانی (اشکانی) منظومههایی - مانند ایاتکار زریران (یادگار زریران) و درخت آسوریک - به زبان پهلوی اشکانی در دست است. افزون بر این نمونههایی از شعر (ترانههای خسروانی) به زبان پهلوی ساسانی یافت شدهاست. سرودهها و اشعار مانوی به فارسی میانه (پهلوی ساسانی و اشکانی) نیز در نزد اهل فن اهمیتی به سزا دارد. لیکن اجماع علمای فن بر این است که وزن هیچکدام از این اشعار عروضی نیست، بنابراین این اشعار با شعر امروزی فارسی تفاوتی بنیادین دارند. میرسد. این سرودهها به گویش گاهانی از زبان
نخستین شاعران فارسیسرا (مراد از فارسی در اینجا فارسی دری و در مقابل فارسی میانه است) در دربار یعقوب لیث صفاری پدیدار شدند. اگر چه نمونههایی از شعر به زبان فارسی دری، پیش از این دوران وجود دارد، ولی بررسی آنها مشخص میکند که در زمان سرودهشدنشان شعر فارسی هنوز قوام نیافتهبود، چرا که وزن آنان به طور مطلق عروضی نیست. در اینجا نمونهای از اینگونه اشعار (که تعدادشان انگشت شمار است) میآوریم. این قطعه شعری نگاشتهشده در آتشکده کرکوی واقع در سیستان است:
| فُرخته باذا روش | خُنیده کرشسپِ هوش | |
| همی برست از جوش | اَنوش کن میانوش | |
| دوست بَذآگوش | بَذآفرین نهاده گوش | |
| همیشه نیکی کوش | که دی گذشت و دوش | |
| شاها خدایگانا | بآفرین شاهی |
محمد سگزی و بسام کورد از نامهای چند تن از سرایندگان دربار یعقوب است.
مرحله بعدی شکلگیری و تکامل شعر کهن فارسی در ورارود (ماوراء النهر) و خراسان اتفاق افتاد. علت آن بیش از هر چیز پشتیبانی فرمانروایان ایرانینژاد سامانی از زبان فارسی بود. در این روزگار شاعران بزرگی چون رودکی سمرقندی، شهید بلخی و دقیقی بلخی پدیدار شدند. فردوسی، بزرگترین حماسهسرای ایران، نیز اواخر این دوره را درک کرد.
با روی کار آمدن غزنویان ترکنژاد از رونق شعر فارسی کاسته نشد و ایشان بویژه محمود غزنوی از پشتیبانان جدی سخنوران بودند. در این دوره شاهد برآمدن سرایندگان بزرگی چون فرخی سیستانی و عنصری بلخی هستیم.
از روزگار غزنوی به بعد بویژه از آغاز پادشاهی سلجوقیان اندک اندک جنبش سرایش شعر به زبان فارسی دری به نواحی مرکزی ایران و حتی نواحی غربی (چون آذربایجان) کشیده شد و شعر و زبان آن تحت تأثیر گویش محلی گویندگان این خطه قرار گرفت. در این عهد شاعران بزرگی چون ناصر خسرو بلخی، قطران تبریزی، فخرالدین اسعد گرگانی و اسدی طوسی پدیدار شدند.
در سده ششم هجری شاهد پیدایش سرایندگان بزرگی چون عطار نیشابوری، نظامی گنجوی، خاقانی شروانی، جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی، انوری ابیوردی، ظهیر فاریابی و دهها شاعر بزرگ دیگر هستیم.
سده هفتم هجری اوج شعر فارسی محسوب میشود[نیازمند منبع] و در آن دو شاعر بزرگ سعدی شیرازی و مولانا جلالالدین بلخی رومی آسمان شعر فارسی را روشن کردند. پس از این دو بزرگوار، شعر فارسی در سراشیب و فرود افتاد و اگر چه در سده هشتم هجری با ظهور شعرایی چون عبید زاکانی و حافظ شیرازی اعتلا یافت.
بعداز حافظ که پایان بخش سبک عراقی است. سبک هندی پیدا شد که شاعران بزرگی چون صائب تبریزی دارد و بیدل دهلوی (که در افغانستان و تاجیکستان جایگاه بالایی دارد) داشت.
در دوران مشروطه که اواخر دوران شعر کهن فارسی بود، شاعران نقش مهمی درانقلاب مشروطه داشتند. ازخون جوانان وطن لاله دمیدهاست شعر معروف عارف قزوینی است. میرزاده عشقی را سر میبرند و با ظهور نیما یوشیج دوره تکتازی شعر کهن سر میآید. ولی همزمان این شعر همراه با شعر نو ادامهٔ حیات میدهد بطوریکه شاعرانی همچون سیمین بهبهانی-مهرداد اوستا- ابراهیم صهبا آن را ادامه میدهند.

زندگی نامه :
میرزا عباس فرزند موسی، معروف به میرزا عباس بسطامی با تخلص فروغی، در سال ۱۲۱۳هجری قمری، حین سفر خانوادهاش به عتبات عالیات، در کربلا زاده شد. پس از چندی به همراه خانوادهاش در ساری مازندران اقامت گزید. او پس از مدتی به تهران آمد. او در نوجوانی در زمان فتحعلی شاه، مدتی را در شهر بسطام به سر برد؛ وزهمانروی به بسطامی منتسب گشت. او چندی را نیز در شهر کرمان، در خدمت حسنعلی میرزا شجاعالسلطنهشجاعالسلطنه، تخلص خود را به نام فرزند او «فروغالدوله»، فروغیمسکین را بهکارمیبرد. گذراند که در همان دوران، بنا به درخواست نهاد. فروغی بسطامی تا پیش از آن در شعرهایش، تخلص
برادر کوچکتر او، دوستعلیخان، خزانهدار محمدشاه قاجار بود . فروغی بسطامی پس از یک سال کسالت شدید۲۵ محرم ۱۲۷۴ قمری در تهران درگذشت. در روز
شعر:
او شاعری بود که در شعرهایش پادشاهان نخستین قاجار را میستود. بیشترین و برجستهترین شعرهایش در قالب غزل است. فروغی بسطامی از جرگهٔ شاعران صوفیمنش بود. او در بهترین غزلهایعارفانهاش لطافت و شیرینی را با رسایی و سادگی واژگان، بههم میسرشت.
هرچند گفته میشود که فروغی بسطامی، حدود بیستهزار بیت شعر داشتهاست، اما آنچه از او برجا ماندهاست و در زمان خود او هم به صورت پیوست دیوان قاآنی به چاپ رسید، چیزی در حدود پنجهزار بیت است.
مردان خدا پردهی پندار دریدند
یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند
هر دست که دادند از آن دست گرفتند
هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند
یک طایفه را بهر مکافات سرشتند
یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند
یک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند
یک زمره به حسرت سر انگشت گزیدند
جمعی به در پیر خرابات خرابند
قومی به بر شیخ مناجات مریدند
یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد
یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
فریاد که در رهگذر آدم خاکی
بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند
همت طلب از باطن پیران سحرخیز
زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند
زنهار مزن دست به دامان گروهی
کز حق ببریدند و به باطل گرویدند
چون خلق درآیند به بازار حقیقت
ترسم نفروشند متاعی که خریدند
کوتاه نظر غافل از آن سرو بلند است
کاین جامه به اندازهی هر کس نبریدند
مرغان نظرباز سبکسیر فروغی
از دام گه خاک بر افلاک پریدند

استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار فرزند حاج
میرآقا خشکنابی که خود از اهل ادب بود درسال 1283 در تبریز
چشم به جهان گشود . وی تحصیلات ابتدائی را در مدرسه دارالفنون
تهران به پایان رساند ودر سال 1303 شمسی وارد مدرسه طب شد
تا آخرین سال پزشکی را با هر مشقتی که داشت سپری کرد و در
بیمارستان دوره انترنی را می گذراند که سبب پیشامدهای عاطفی و
عشقی شد و از ادامه تحصیل منصرف شد و کمی قبل از اخذ مدرک
دکتری پزشکی را رها کرد . وی دراین باره گفته که : این عشق مرا
به خدا نزدیک تر ساخت .
او برای یافتن تخلصی براب خود به دیوان حافظ تفعل زد که هر دو
بار کلمه ی شهریار آمد :
غم غربتی و محنت پو بر من نمی تابم
روم به شهر خود و شهریار خود باشم
دوام عمراو زملک بخواه زلطف حق حافظ
که چرخ این سکه دولت به نام شهریار زدند
بقیه در ادامه مطلب
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله خطاب به شاعرانی که شعر را در دفاع از حق و رسوایی کافران به کار می گرفتند ، فرمود: « دشمنان را با شعر نکوهش کنید . همانا مؤمن ، با دارایی و جانش جهاد می کند. سوگند به آن که جان محمد در دست اوست ، گویا شما آنان را با شعرهایتان به تیر می زنید» .
امام صادق علیه السلام فرمود : «هر که درباره ی ما یک بیت شعر بگوید ، خدا در بهشت برای او خانه ای میسازد».
شعر ، موسیقی روحهای حساس است . (ولتر)
شعر ، یک نقاشی است که زبان دارد و یک زبان است که نقش می نگارد . (کارموشل)
شعر ، عبارت است از گره خوردگی عاطفه و تخیّل که در زبان آهنگین شکل می گیرد . (دکتر شفیعی کدکنی)
شعر فارسی در دوره ی مغول بر روی هم متمایل به سادگی و روانی بود و اگر چه بعضی شاعران به پیروی از قدما یا به سبب تمایل به آرایههای ادبی و تکلَفهای شاعرانه به شعر مصنوع روی آوردند ؛ این امر عمومیت نداشت و حتی همان شاعران مقلّد و گاه متصنَع ، در مقابل اشعار دشواری که به منظور اظهار مهارت و استادیشان میسرودند ، اشعار ساده ی بسیاری داشتند که قصّه ی دل و ندای ذوقشان بود . بیش تر مثنویها و همه ی غرلها و غالب قصیدهها به زبان ساده ی روان و گاه نزدیک به زبان محاوره ساخته میشد . یکی از سببهای سستی برخی از بیتها و یا به کار بردن ترکیبهای نازل در پارهای از شعرهای این دوره ، همین نزدیکی به زبان محاورهاست . اما این که بیش تر شاعران ، به خصوص غزلسرایان ، در پایان این دوره به زبان ساده ی تخاطب متمایل شده بودند ؛ به این علّت بود که رابطه ی گروهی از آنان با آثار استادان بزرگ پیشین نقصان یافته و نیز دستهای از آن شاعران ترکزبانی بودند که فارسی را میآموختند و هنگام سخنگویی ناگزیر سادهگویی میکردند . همراه این سادگی ، بیان یک خاصیت دیگر ، توجّه به نکتهسنجی و نکتهیابی و نکتهگویی است ؛ یعنی گنجانیدن نکتههایی باریک در شعرها همراه با خیال دقیق و نازکبینی تام که معمولاً از آنها در شعر به مضمون تعبیر میشود . چنین نازکخیالیها و نکتهپردازیها در شعر فارسی ، به ویژه شعر غنایی ما از قدیم وجود داشت ؛ امّا هر چه از قرنهای پیشین به زمانهای متأخّر نزدیک شویم ، قوّت آن را محسوستر و به همان نسبت سادگی الفاظ را برای سهولت بیان بیش تر مییابیم . در قرنهای هفتم و هشتم ، شاعرانی چون خواجو و سلمان و به خصوص حافظ توانستهاند نکتههای دقیق بسیار در الفاظ عالی منتخب بگنجانند و خواننده را گاه از قدرت شگفتانگیز خود به حیرت افکنند و همین توانایی ساحرانه است که باعث شد جانشینان آنان و به ویژه شیفتگان حافظ ، دنباله ی کارش را در نکتهآفرینی بگیرند ؛ غافل از آن که « قبول خاطر و لطف سخن خدادادست » . لازمه ی پیروی از نکتهآفرینیهای حافظ احراز قدرت فکری و لفظی اوست ؛ ولی شاعران عهد تیموری غافل از این اصل به گونهای روزافزون به تکاپوی یافتن نکتههای باریک افتادند و در گیرودار این تکاپو گاهی از رعایت جانب الفاظ باز ماندند و با این عمل مقدمات ایجاد سبکی را در ادبیات فارسی فراهم کردند که از آغاز قرن دهم ، قوت آشکار یافت و در دوره ی صفویان به تدریج کار را به جایی کشانید که یکی از سرآمدان شیوه ی خیالپردازی میرزا جلال اسیر در اسارت مطلق مضامین افتاد و در شکنجههای این اسارت مطلق ، گاه زبان مادری خود را در ترکیب الفاظ از یاد برد و از بیان عبارتهای نامفهوم ابا نکرد . سخن در این است که هر چه از آغاز این عهد ، به پایان آن نزدیکتر شویم ، مبالغه در مضمونیابی و مضمونسازی را بیش تر و به همان نسبت دقت در الفاظ و یکدست نگاه داشتن آن و انتخاب را در آن کم تر میبینیم . بیشک مضمونها و نکتههای تازه ی بدیع در شعر ، خاصه در غزل ، بسیار شایسته و در خور است ؛ بدان شرط که اوّلاً در این راه مبالغه نکنند و ثانیاً به خاطر معنی ، لفظ را مهمل نگذارند ولی بیان از این نکته خالی از فایده نیست که سخن گویان این عهد نکته پردازی و مضمون یابی را از وظایف شاعر میپنداشتند و شعر ساده ی بینکته را ماندنی نمیدانستند .

مهدی اخوان ثالث از پیشكسوتان شعر امروز فارسی به ویژه شعر حماسی و اجتماعی است. او را شاعر حماسههای شكست مینامند. شعر اخوان ریشه در ادبیات گذشته ایران دارد كه هم از نظر زبان و هم از نظر مضمون قوی و پر بار است. او در شعرش كلمات زبان محاوره را به راحتی در كنار كلمات ادبی فاخر مینشاند و از این حیث زبان غنی و خاص خود را داراست كه در میان شاعران معاصر كاملاً مشخص است.
اشعار او ریشه های اجتماعی و عاشقانه دارد. اخوان در جوانی با شعر كلاسیك
فارسی آشنا شد و به سرودن قصیده و غزل پرداخت اما همواره به دنبال نوعی
تازگی در شعر بود اخوان و در پی آشنایی با نیما و تحت تأثیر شعر او دگرگون
شد.
اشعار نخستین او تماماً به شیوه كهن است كه حاكی از توانایی وی در سرودن به
شیوه سنتی است. سبك شعریی اخوان ثالث در اغلب مجموعه های او سبك
حماسیی و اساطیریكهن با الهام از فردوسی است و تأثیر شاهنامه در
بیشتر اشعار او آشكار است بطوریكه شیوه شاعری او نوعی سبك خراسانی
نوین است.
اما آنچه وی را در مقام شاعری صاحب سبك معرفی می كند اشعار نو و تازه اوست كه آغاز آنرا میتوان در مجموعه "زمستان" دانست. اخوان وزن را با شعر فارسی همراز و همدم میدانست و نمیخواست آنرا از شعر بگیرد. قافیه را هم برای تعادل و توازن و تناسب شعر لازم میدانست و آنرا به كلی رد نمیكرد.
زبان وی
كاملاً مستقل، تازه و ویژه خود اوست. زبان او مجموعاً لحن حماسی دارد. لحنی كه ریشه
آنرا در اشعار فردوسی، ناصر خسرو و بهار میتوان یافت.
اخوان از تغزل گویی به حماسه سرایی رسید و شاعری اجتماعی شد. او باشور و هیجان پای
به میدان اجتماع گذاشت اما خیلی زود گرفتار شكست شد و به وحشت افتاد. از این پس
تمام وجود او را ناامیدی فرا گرفت و او حماسه سرای غمها گشت.
منتقدان و محققان، اشعار اخوان را به سه دوره تقسیم می کنند:
دوران نخست که
از حدود بیست سالگی او آغاز شد و تا سال ۳۲ ادامه یافت. در این دوران او
اشعاری به سبک قدما می سرود. در این دوران بود که به گفته مرتضی کاخی ملک
الشعرای بهار آینده شعری خوبی برای اخوان آرزو می کند. در این دوران م.
امید به زبانی فاخر و متشخص نزدیک می شود.
دوران دوم فعالیت ادبی او از بعد بیست و هشت مرداد ۳۲ آغاز می شود و تا
حوالی سال های پنجاه تا پنجاه و یک ادامه می یابد. اخوان در این دوران به
طور جدی به شعر نیمایی می پردازد و با تسلطی که به اوزان ادبیات کلاسیک
دارد و با علاقه ای که به زبان خراسانی نشان می دهد، ازهم آمیزی آنها با
شعر نیمایی اشعاری خلق می کند که از نظر وزن و قافیه، زبان و مضمون کاملا
نو و متفاوت اند.
در این دوران است که مضامین سیاسی و فلسفی در اشعار او جان می گیرند و به دلیل اشعار این دوران، که دوران پس از شکست نهضت ملی است، او شاعر حسرت ها و حماسه های شکست خورده لقب می گیرد. کار او با زبان در این دوران رشک برانگیز است.
زبان فاخر و متشخص اشعار او، همراه با مضامین نویی که به کار می گیرد، سبب آفرینش شعرهای درخشان و کم نظیری در ادبیات معاصر ایران می شود
دوران سوم فعالیت های ادبی اخوان از اوایل دهه پنجاه
تا پایان روزگار او ادامه یافت. شاخص ترین کارهای اخوان در این دوره نوشتن کتاب
بدعت ها و بدایع نیما یوشیج و عطا و لقای نیماست. او در کتاب نخست بدیع و عروض و
قافیه، فرم و بیان شعری نیمایی را جزء به جزء شرح داده و انطباق و سازگاری آنرا با
ادبیات کلاسیک ثابت کرده و به این ترتیب به تثبیت و استحکام شعر نو فارسی و به ویژه
بخش نیمایی آن پرداخته است.
آخرین مجموعه شعر اخوان یکسال پیش از درگذشت او با نام تو را ای کهن بوم و بر دوست
دارم منتشر شد. اخوان در این مجموعه دیگر بار به سوی ادبیات کلاسیک روی کرده است.
سال ها از درگذشت اخوان ثالث گذشته، اما هنوز آثار او به طور جدی در میان شاعران
معاصر مطرح است.
اخوان از بسیاری از اساتید مدعی دانشگاهها بیشتر بر زبان و ادب فارسی و ظرائف آن مسلط بود. مجموعه مقالات و موخره هایی که
بر دواوین شعرش نوشته است، گویای این امر است.
به همین دلیل اخوان شاعری ادیب و سخن پرداز است. به عبارتی تسلط او بر دانش ادبی و
صناعات آن از جوهره شعریش تاحدی کاست و هرچه جلوتر رفت این ویژگی بارزتر شد.
در شاعران معاصر کمتر کسی را داشته و داریم که به میزان اخوان بر زبان و ادب فارسی
مسلط بوده است.
تعریف اخوان از شعر به بیان خود وی را میتوان نمایانگر درك عمیقش از شعر دانست :
«شعر محصول بیتابی آدم است در لحظاتی که شعور نبوت بر او پرتو انداخته. حاصل بیتابی در لحظاتی که آدم در هالهای از شعور نبوت قرار گرفته است. شاعر بیهیچ شک و شبهه طبعا و بالفطره باید به نوعی، دیوانه باشد و زندگی غیر معمول داشته باشد و این زندگیهای احمقانه و عادی که غالبا ماها داریم، زندگی شعری نیست. باید همهی عمر، هستی، هوش، همت، همهی خان و مان و خلاصه تمامت بود و نبود وجود را داد»
روحش شاد و یادش گرامی باد.
محمدرضا شَفیعی کَدکَنی، زاده ی ۱۹ مهر سال ۱۳۱۸ از نویسندگان و شاعران امروز ایران است. تخلص وی در شعر م. سرشک است.
دکتر
محمدرضا شفیعی کدکنی در سال ۱۳۱۸ دربخش كدكن شهرستان تربت حیدریه در استان
خراسان رضوی، چشم به جهان گشود. شفیعی کدکنی دورههای دبستان و دبیرستان
را در مشهد گذراند، و چندی نیز به فراگیری زبان و ادبیات عرب, فقه،
کلام و اصول سپری کرد. او مدرک کارشناسی خود را در رشتهٔ زبان و ادبیات
پارسی از دانشگاه فردوسی و مدرک دکتری را نیز در همین رشته از دانشگاه
تهران گرفت. او اکنون استاد ادبیات دانشگاه تهران است. او از جمله دوستان
نزدیک مهدی اخوان ثالث شاعر خراسانی به شمار می رود و دلبستگی خود را به
اشعار وی پنهان نمی کرد.
وی سرودن شعر را از جوانی به شیوه کلاسیک آغاز کرد. ولی پس از چندی به سوی سبک نو مشهور به نیما یوشیج روی آورد .او با سرودن در کوچه باغ های نیشابور به نامآوری رسید. آثار شفیعی را میتوان به دو گروه انتقادی و مجموعه اشعار خود وی تقسیم کرد. آثار انتقادی این نویسنده، شامل تصحیح آثار کلاسیک فارسی و نگارش مقالاتی در حوزه نظریه ادبی میشود، که بخشی از آنها در زیر آورده شدهاند. در میان آثار نظری شفیعی کدکنی کتاب موسیقی شعر جایگاهی ویژه دارد و در میان مجموعه اشعار در کوچه باغهای نشابور آوازه بیشتری دارد.
شفیعی کدکنی را باید
در زمره ی شاعران اجتماعی بدانیم. او در اشعار خود تصویری از جامعه ایرانی
در دهه ی ۴۰ و ۵۰ خورشیدی را بازتاب می دهد، و با رمز و کنایه آن دوران را
به خواننده می نمایاند. دلبستگی و گرایش فراوان به آیین وفرهنگ اسلامی و
بخصوص خراسان نشان می دهد.
شعری از او در دنباله ی مطلب
اربابان ادب و شعر و صاحبان ذوق و هنر فارسى در طول پیدایش ادبیات و خلق آثار و شاهكارهاى ادبىشان در وصف زن و ستایش عشق و زیبایىهایش و قدردانى از مقام شامخ او سخنان بلندى گفتهاند و سرتاسر پهنه ادبیات ایرانزمین پر است از اشعارى كه در ستایش حسن و زیبایى زنان سرودهاند. از اینرو برخى معتقدند جهت شناخت تصویر و هویت زن ایرانى باید به ادبیات نیز مراجعه كرد.
زن در ادبیات فارسى رسالتهاى چندگانهاى را بر عهده دارد؛ گاه مظهر عشق و دلدادگى است و عاشق است، گاه معشوق است، زمانى همسر است و در وقتى دیگر در مقام مادرى دلسوز و فداكار و مربى تربیتى خانواده گاه زن مظهر پارسایى و توكل است و زمانى مظهر زهد و پرهیزگارى، گاه مظهر خردمندى و سیاستمدارى و میهنپرستى است و در جایگاهى دیگر كینهتوز و فتّان. كه در این مجال بخشهایى از آن را یادآور مىشویم.
زنان عاشق، زنان معشوق
عاشقانههایى كه در ادبیات، زنان در آن نقش فعال دارند معمولاً به دو صورت طرح مىگردد.
الف) عشقهاى جسمانى (اروتیك): عشقهایى است كه در آنها بیشتر جنبههاى مادى و جسمانى بیان مىشود و عاشق را پروایى از بیان آن نیست. این عشقها، عشقهایى زمینىاند مانند داستان سودابه و سیاوش، ویس و رامین، بیژن و منیژه، زال و رودابه.
ب) عشقهاى عُذرى: در این نوع عشق، عاشق یا هر دو (عاشق و معشوق) به جنبه جسمانى و مادى توجه ندارند و معمولاً این عشقها، عشقهایى همراه با عفت است و عاشق پروایى از بیان عشق خویش ندارد و به سرعت رنگ عرفانى و روحانى به خود مىگیرد. از این دست عشّاق در ادبیات غنایى و عرفانى به وفور یافت مىشود كه معروفترین آنها لیلى و مجنون است و همچنین داستان زینالعرب و بكتاش كه از جمله داستانهاى جذاب و جالب الهىنامه است و از آن دسته داستانهایى است كه نمونه عشق عذرى و پاك عشاق است. این داستان كه مظهر و مثالى از عشق آرمانى است رنگ و بوى الهى دارد. عشقى پاك خالى از شهوات و آلودگىهاى جسمانى و نفسانى.

داستان «رستم و اسفندیار» از جمله نغزترین داستانهای شاهنامه است. این داستان نه تنها « شاهكار شاهنامه »1كه دیر آشناترین شاهكارهای ادب پارسی است.
در
سیر تدوین این داستان آمده است: «در الفهرست جزء كتب تاریخی پهلوی كه به
عربی نقل شده، نام داستانی از رستم و اسفندیار آمده و ترجمه ی عربی آن به
جبله بن سالم نسبت داده شده است . داستان رستم و اسفندیار از كتب
مشهور آن روزگار بوده و علی الظاهر اصل پهلوی آن میان نویسندگان شاهنامه ی
منثور و یا نزد راویان خراسان، شهرتی داشته است. ثعالبی و فردوسی هر دو از
داستان رستم و اسفندیار یاد كردهاند اما میان ثعالبی با استاد توس در شرح بعضی از جزئیات اختلافاتی وجود دارد.»2
فردوسی
در آفرینش شخصیتها و قهرمانان این داستان چونان تندیسگری ماهر، پیکرهی
وجودی ایشان را پی ریخته است و سپس با دم اهورایی خویش به حركتشان
واداشته و حیاتشان بخشیده است. آنگاه ناخداوار كشتی ذهن و ضمیر آنها را
به سوی مقصد نهایی كه همانا آبراههی تقدیر و سرنوشتشان بوده، هدایت
نموده و درست از همین روست كه جزئیترین حركات و مكتومترین اندیشهها و
خیالات از دید ژرف كاو و او دور نمانده است.
به دل گفت بهمن كه این رستم است و یا آفتاب سپیده دم است !؟
بترسم كه با او یل اسفنــــدیار نتابد بپیچد ســـــر از كارزار
من این را به یك سنگ بی جان كنم دل زال و رودابه پیچان كنم
… دل رستم از غم پر اندیشه شد جهان پیش او چون یكی بیشه شد
كه گر من دهم دست بند ورا و گر سرفرازم گزند و را
دو كار است هر دو به نفرین و بد گزاینده رسمی نو آیین و بد …3
و
موارد فراوان دیگر كه باز گفتشان از حوصلهی این نوشتارخارج است. این
چربدستی و مهارت، تنها آشكار ساختن واگویههای درونی افراد و منویات
باطنی ایشان نیست؛ بلكه وی استاد بینظیر خلق صحنههای بدیع و
مناظرههای دو سویه است. بی گمان حاضر جوابی و حضور ذهن قهرمانان
داستانهایش، فراست و بدیهه گویی این خداوندگار سخن را آشکار میسازد و
این چنین است.
که وی درخصوصیترین گفتمانها و گزینش خواهش آمیزترین تركیبات در جهت نمایان ساختن استیصال رستم و بیزاری وی از جنگیدن با اسفندیار، دردناكترین صحنهها را میآفریند. این یل شیراوژنی كه :
دو رانش چوران هیونان ستبر دل شیر و نیروی ببر و هژبر
یا
به بالا به سان نهنگ دژم كه گفتی جهان را بسوزد به دم
یا
جهان آفرین تا جهان آفرید سواری چو رستم نیامد پدید4

| سال و محل تولد: | 2 آذر 1302 - تهران | |
| سال و محل وفات: | 18 شهریور 1348 - اسالم گیلان | |
| زندگینامه: | جلال آل احمد در 2 آذر 1302 در تهران به دنیا آمد. در 1323 به حزب توده پیوست و سه سال بعد در انشعابی جنجالی از آن كناره گرفت. نخستین مجموعه داستان خود به نام «دید و بازدید» را در همین دوران منتشر كرده بود. او كه تاثیری گسترده بر جریان روشنفكری دوران خود داشت، به جز نوشتن داستان به نگارش مقالات اجتماعی، پژوهشهای مردم شناسی، سفرنامهها و ترجمههای متعددی نیز پرداخت. شاید مهمترین ویژگی ادبی آل احمد نثر او بود. نثری فشرده و موجز و در عین حال عصبی و پرخاشگر، كه نمونههای خوب آن را در سفرنامههای او مثل «خسی در میقات» و یا داستان-زندگینامهی «سنگی بر گوری» میتوان دید. وی در 18 شهریور 1348 در اسالم گیلان درگذشت. | |
| آثار: | از رنجی كه می بریم اورازان پنج داستان تات نشین های بلوك زهرا جزیره خارك در یتیم خلیج فارس چهل طوطی خسی در میقات در خدمت و خیانت روشنفكران دست های آلوده دید و بازدید زن زیادی سرگذشت كندوها سفر امریكا سفر به ولایت عزراییل سفر روس سه تار غرب زدگی مدیر مدرسه مكالمات نفرین زمین نون و القلم یك چاه و دو چاله | |



استدلالی که منجر به استنباط سال ۳۱۹ شده است شعر زیر است که پژوهشگران بیت آخر را اشاره به قدرت رسیدن سلطان محمود غزنوی در سال ۳۷۵ شمسی میدانند:
| بدانگه که بُد سال پنجاه و هشت | نوانتر شدم چون جوانی گذشت | |
| فریدون بیداردل زنده شد | زمین و زمان پیش او بنده شد |
و از این که فردوسی در سال ۳۷۵، پنجاه و هشت ساله بوده است، نتیجه میگیرند او در حدود سال ۳۱۹ به دنیا آمده است.
محمدامین ریاحی، از فردوسیشناسان معاصر، نام «حسن بن علی» را به خاطر شیعه بودن فردوسی مناسب دانسته و تأیید کردهاست. منابع کمارزشتر نامهای دیگری نیز برای پدر فردوسی ذکر کردهاند: «مولانا احمد بن مولانا فرخ» (مقدمهٔ بایسنغری)، «فخرالدین احمد» (هفت اقلیم)، «فخرالدین احمد بن حکیم مولانا» (مجالس المؤمنین و مجمع الفصحا)، و «حسن اسحق شرفشاه» (تذکرة الشعراء). تئودور نولدکه در کتاب حماسهٔ ملی ایران در رد نام «فخرالدین» نوشتهاست که اعطای لقبهایی که به «الدین» پایان مییافتهاند در زمان بلوغ فردوسی مرسوم شدهاست و مخصوص به «امیران مقتدر» بودهاست، و در نتیجه این که پدر فردوسی چنین لقبی داشته بوده باشد را ناممکن میداند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
كودكی و تحصیل :
پدر فردوسی دهقان بود که در آن زمان به معنی ایرانیتبار و نیز به
معنی صاحب ده بودهاست که میتوان از آن نتیجه گرفت
زندگی نسبتاً مرفهی داشتهاست. در نتیجه خانوادهٔ فردوسی احتمالاً در
کودکی مشکل مالی نداشتهاست و نیز تحصیلات مناسبی کردهاست. بر اساس شواهد
موجود از شاهنامه میتوان نتیجه گرفت که او جدا از زبان فارسی دری به زبانهای عربی و پهلوی نیز آشنا بودهاست. به نظر میرسد که فردوسی با فلسفه یونانی نیز آشنایی داشتهاست

------------------------------------------------------------------------------------------------------------
جوانی و شاعری :