امكانات
http://adabiiat.persiangig.com/NewTemp89/ICO/nl.gif http://adabiiat.persiangig.com/NewTemp89/ICO/G.gifhttp://adabiiat.persiangig.com/NewTemp89/ICO/fal.gif
http://adabiiat.persiangig.com/NewTemp89/ICO/atom.gifhttp://adabiiat.persiangig.com/NewTemp89/ICO/Rss.gifhttp://adabiiat.persiangig.com/NewTemp89/ICO/yahoo.gif

اندازه قلم :
افزایش | كاهش

اسلاید دبیران

تصویر قبلی

 تصویر بعدی

اخبار سایت
در حال تكمیل ...
برندگان مسابقات
در حال تكمیل ...
گزارش یك ساله
الف) شناسنامه
تأسیس : 1فروردین 1388
هدف تأسیس : گسترش رونق ادبیات در فضای مجازی
سال 88 : سال آغاز
سال 89 : سال شكوفایی
بازتاب های بیرونی :
بیا تو بندر ، آفتابگردون
حامی مالی : دبیرستان نمونه فرهنگ
ب) آمار و ارقام
تعداد دامین : 1 عدد
Adabiiat.com
تعداد نویسنده : 2 نفر
سبحان عباس پور
پوریا سرهنگ پور
دفعات تعویض قالب : 5 بار
اردیبهشت ، مرداد ، مهر ، آذر و اسفند 88
تعداد تبلیغات پذیرش شده :
2 عدد
mihanpatogh.com
gorganet.org
مورد دان شدن سایت :
1 مرتبه / آبان 88
مورد هك شدن دامین :
1 مرتبه / بهمن 88
تعداد نظرسنجی ها سایت : 12 عدد
آمار روزانه

آمار امروز :
آمار دیروز :

آمار این ماه :

آمار ماه قبل :

http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , طنز ,


امروز از همان اول صبح حال و هوای دیگری داشتم . به آشپزخانه كه رفتم ، انبوه ظرف های نشسته به من لبخند زدند ، رخت های چرك همسرم كنار پیراهن های پر از لكه فرزندانم به چهره هایی متبسم شبیه بودند ! ماهی تابه را در آوردم ، دو پیاز درشت را برای تهیه پیاز داغ خرد كردم . اشك شوق (!) از چشم هایم جاری شد و بی اختیار خواندم : من چه سبزم امروز.....
 و این تكیه كلامم در این روز باشكوه شد !  با خودم گفتم چطور از میان همه شعرها ، این شعر به زبانم آمد ؟ حتما حكمتی دارد و این شادی صبحگاهی ، بی دلیل نیست و امروز را نوع دیگری به پایان خواهم برد . انبوه لباس ها را شستم و خماندم : من چه سبزم امروز....
  رفتم ، شستم ، دویدم و كار كردم و همچنان خواندم : من چه سبزم امروز....!
  آری ، بیهوده نبود ، امروز از میان همه ی شعرها ، خواندن و دوباره خواندن این شعر به من الهام شده بود .

  عصر كه همسر مهربانم به خانه آمد ، برای اولین بار در عمرش خرید كرده بود . گفت : یكی از همكاران می خواست به میدان میوه و تره بار برود و مواد لازم برای درست كردن ترشی را مطابق صورتی كه خانم و مادر خانمش داده بودند تهیه كند و بعد به خانه مادر خانمش كه دو تا كوچه بالاتر از ماست بیاید . در نتیجه با هم رفتیم و بعد هم مرا به خانه رساند .

همسر عزیزم یك گونی سبزی دنبال خود می كشاند : 3 دسته جعفری ـ 3 دسته تره ـ 1 دسته شنبلیله ـ 1 دسته گشنیز و ...
 دانستم كه هیچ شعری بی حكمت به ذهن آدم نمی آید ... !

بعد از رفتن مهمان های شهرستانی ، خانه تكانی ، نظافت و شست و شو ، دمار از روزگار دست های من درآمده است . از نوك انگشتان تا نیمه های ساعدم ، سرخ و ملتهب است . دیشب  وقتی همسر مهربانم به خانه برگشت و وضع دست های من را دید خیلی ناراحت شد و كلی توصیه كرد تا مدتی به هیچ وجه نباید دست هایت با آب و مواد شوینده تماس پیدا كنند...
ظرف های شام را هم ( كه البته از سه بشقاب و چند قاشق و چنگال و سه لیوان تجاوز نمی كرد ) خودش شست .
  می ترسم خوب شدن دست هایم خیلی طول بكشد و در این شرمندگی بمانم كه تا مدت ها او ظرف ها را بشوید .

امشب همسر مهربانم دیرتر به خانه برگشت . قیافه ی خسته ای داشت . گفت : از بس داروخانه ها را گشته ام ، نفس برایم نمانده . گفتم : چرا اینقدر زحمت می كشی ؟ دست های من با همین داروهای خانگی خوب می شود....
یك بسته ی كوچك را در دستم گذاشت . وقتی باز كردم دیدم ـ نمی دانم از كجا یك جفت دستكش خریده كه تا به حال شبیه آن را ندیده  بودم . دستكشی لاستیكی ، ضخیم و آن قدر بلند كه تا میانه بازویم را فرا می گرفت !                                                                        می دانم كه دیگر آب و مواد پاك كننده و ... به هیچ وجه با دست و ساعدم تماس نخواهد داشت !

 امروز سالروز تولد من است . وارد دهه تازه ای از عمرم می شوم و به چهل سالگی سلام می گویم ! ترسی قلبم را می فشارد . آیا دیگر به میان سالی رسیده ام ؟ فكر آینده و این كه دهه های عمرم چه آسان و زود می گذرند ! رهایم نمی كند .
آیا همسر مهربانم به یادش مانده است كه امروز روز تولد من است ، یا مثل بعضی از سال های گذشته یكی دو ماه بعد به خاطر خواهد آورد ؟!
امشب كه به خانه برگشت همه چیز به یادش مانده بود . با یك دسته گل و یك بسته به سوی من آمد . بسته را باز كردم دو جلد كتاب بود :
« كهنسالی » اثر خانم « سیمون دوبوار » . گل ها را در گلدان گذاشتم . آه ... یك دسته گل داوودی سفید ... !! 

                                       صفورا نیری

[481] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/31 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 11:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , قصیده , طنز ,

مدتی است شکستن دست راستم و گچ گرفتن آن ،مرا از کار و زندگی انداخته و گر چه اصولا آدم شاکری هستم ، این اولین شعر طنزم را در زمان استیصال و اوج ناتوانی از انجام فعالیت های متنوعی که دارم سرودم.

دست راست

دارم از درد فراقت آه و زاری، دست راست!

از برایت می کنم من بیقراری دست راست!

دائما دادی مرا یاری به ورزش سالها

بازی پینگ پنگ و بدمینتون ،سواری ،دست راست!

لوپ فورهندت چه محشر  بود یاد آن بخیر

بود بر من های لوپت افتخاری، دست راست!

کوه میرفتیم وتور و گردش و گلگشت ها

حال مشگل شد برایم خر سواری دست راست!

شعر نابی، اند اعجازی ، مرامی !خوب من!

تو برایم جلوه ای دیرینه داری دست راست!

هم شل و بی دست و پا و هم ضعیف و ناشی است

دست چپ، این دست چپ ،این زهرماری ، دست راست!

از خطوط زشت و نافرم و عجیب دست چپ

می شوم آخر به قبرستان فراری، دست راست!

از غم تصحیح اوراق از نفس افتاده ام

یکنفر باید فرستد دست یاری دست راست!

برگه ای سیصد  اگر پیدا شود من راضیم

ناجیم گردد عزیزی ،بردباری، دست راست!

تا که اوراق مرا گردن بگیرد این زمان

برطرف گردد ز چشم من خماری دست راست!

گر چه از دست چپم ممنونم اما واقعا

کی تواند بود چون تو یار غاری ،دست راست!

باز هم شکر خدا در گچ نرفته پای چپ

یا لگن یا عضو های بیشماری دست راست!

آخر شش هفته شاید بینمت بار دگر

باز هم از شانه ات گیرم سواری، دست راست!



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : طنز ادبی , شعر طنز , مطالب طنز , گلخند ادبی , اشعار طنز ,
[569] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/31 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 08:08 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : بحر طویل , آموزش , ادبیات فارسی ,

بحر طویل یکی از قالب های شعر سنتی فارسی است که بیشتر برای بیان مطالب طنز آمیز ، هزل و گاه مرثیه ، تعزیه نامه و یا مناظره های مجالس سخنوری به کار می رود . در این نوع شعر بر خلاف سایر قالب های شعر سنتی فارسی تساوی مصراع ها وجود ندارد ، به این ترتیب که بحر طویل از یک یا چند قسمت که اصطلاحا ً بند نامیده می شود ، تشکیل می شود .

در هیچیک از دیوان های شاعران تا قبل از دوره ی صفویه اثری از بحر طویل یافت نمی شود و در کتاب های مربوط به عروض و قواعد شعر سنتی نیز اشاره ای به این قالب شعری نشده .

از دوره ی صفویه به بعد است که در تذکره های مختلف گاه اشاره هایی به بحر طویل هایی که بعضی از شاعران سروده اند ، شده است و در دیوان های بعضی از شاعران به بحر طویل هایی با مضامین مذهبی یا طنز آمیز بر می خوریم از جمله در دیوان طرزی افشار، شاعر طنز پرداز قرن یازدهم هجری و نیز در دیوان صامت بروجردی ، از شاعران متأخر که بحر طویلی با مضمون مذهبی دارد . گذشته از این ها در ضمن بعضی از داستان های عامیانه از جمله کتاب رموز حمزه ( تحریر دوره ی صفویه ) پاره هایی از چند بحر طویل ثبت شده است .

قدیمی ترین نمونه ی بحر طویل ، نامه ای است به ظاهر منثور که در کتاب تاریخ طبرستان و رویان و مازندران ( 881 ق ) تألیف سید ظهیرالدین مرعشی ضبط شده که از نظر شکل و وزن ، بحر طویل محسوب می شود .

از دوران مشروطیت به بعد ، بحر طویل در روزنامه ها و جراید برای بیان مطالب سیاسی و اجتماعی طنز آمیز به کار رفت . یکی از نشریاتی که به بحر طویل رغبت بسیار نشان می داد ، روزنامه ی توفیق بود که روانشاد ابوالقاسم حالت این بخش را اداره می کرد چرا که در سرودن بحر طویل مهارتی به سزا داشت .



[310] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/30 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 15:37 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , عاشقانه , غزل , شهریار ,

http://adabiiat.persiangig.com/New_Package/Shoara/Shahryar.bmp

گذار آرد مه من گاهگاه از اشتباه اینجا

فدای اشتباهی کآرد او را گاهگاه اینجا

مگر ره گم کند کو را گذار افتد به ما یارب

فراوان کن گذار آن مه گم کرده راه اینجا

کله جا ماندش این جا و نیامد دیگرش از پی

نیاید فی المثل آری گرش افتد کلاه اینجا

نگویم جمله با من باش و ترک کامکاران کن

چو هم شاهی و هم درویش گاه آنجاو گاه اینجا

هوای ماه خرگاهی مکن ای کلبه درویش

نگنجد موکب کیوان شکوه پادشاه اینجا

توئی آن نوسفر سالک که هر شب شاهد توفیق

چراغت پیش پا دارد که راه اینجا و چاه اینجا

بیا کز دادخواهی آن دل نازک نرنجانم

کدورت را فرامش کرده با آئینه آه اینجا

سفر مپسند هرگز شهریار از مکتب حافظ

که سیر معنوی اینجا و کنج خانقاه اینجا





http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : شهریار , شاعر آذبایجان , شاعر ترك , شاعر آذری , شهریار آذری , شعر تركی , شعر آذری , شعر عاشقانه , غزل عاشقانه , دیوان شعر شهریار , غزلیات عاشقانه ,
[553] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/30 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 12:29 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : مسعود سعد , خاقانی , منوچهری , حماسی , ادبیات فارسی , حافظ ,

http://adabiiat.persiangig.com/New_Package/Shoara/Khaghani.bmp http://adabiiat.persiangig.com/New_Package/Shoara/Manoochehri.bmp http://adabiiat.persiangig.com/New_Package/Shoara/MasoodSad.bmp http://adabiiat.persiangig.com/New_Package/Shoara/Hafez.bmp http://adabiiat.persiangig.com/New_Package/Shoara/Roodaki.bmp

درمعنی " فطر " در " اقرب الموارد " آمده است که عید روزه گشادن ، جشنی که مسلمانان پس از روزه ماه مبارک رمضان در روز اول شوال گیرند .

عید فطر نیز دارای آداب و مراسم ویژه ای است .در این روز مسلمانان با ظاهری آراسته و پاک در نماز عید فطر شرکت می جویند و خداوند را به خاطر نعمات این ماه مبارک ، سپاس می گویند .بازدید اقوام و آشنایان و تبریک عید وپرداخت " فطریه " به مستحقان ازدیگر نکات قابل ذکر در خصوص این رویداد عظیم اسلامی است که دارای ابعاد فردی و اجتماعی فراوان است .

با این تعاریف غیر ممکن خواهد بود که این عید فرخنده و این روز خجسته از نگاه شاعران نکته یاب مسلمان دورمانده باشد .در گنجینه ادب پارسی درباره این واقعه اشعار بسیار دل انگیزی سروده شده است که حکایت از منزلت این عید سعید دارد ، عیدی که جشن پیروزی بر نفس سرکش است .از آن جا که " فطر " پایان " صوم " است به عید فطر عید صیام نیز گفته شده است وتبریک و تهنیت این روز همچون دیگر اعیاد اسلامی مورد توجه قرار گرفته شده است :

خاقانی شروانی :

گفتم کدام عید نه اضحی بود نه فطر

بیرون از این دو عید چه عیدست دیگرش

 

رودکی سمرقندی :

روزه به پایان رسید و آمد نو عید

هر روز بر آسمانت باد امروا

 

منوچهری دامغانی :

بر آمدن عید و برون رفتن روزه

ساقی بدهم باده بر باغ و به سبزه

 

خواجه شمس الدین محمد حافظ :

حافظ منشین بی می و معشوق زمانی

کایام گل و یاسمن و عید صیام است

 

مسعود سعد سلمان :

ای خداوند عید روزه گشای

بر تو فرخنده شد چو فر همای




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : عید فطر , تبریك عید فطر , شعر عید فطر , اشعار فطر ,
[552] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/29 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 16:28 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , غزل ,

نغمه ریزید غیاب مه نو آخر شد
باده خرم عید است که در ساغر شد

روز عید است, سوی میکده آیید به شکر
که ببخشند هر آنکس که در این دفتر شد

ساقی از میمنت عید دهد باده صاف
جرعه گیرید چو معشوق به خم رهبر شد

مطربا نغمه عیدانه زن و دست فراز
که ز هر پرده نغزت هله ای دیگر شد

صد کنم شکر بر این عید که از عرش رسید
صد کشم رشک که ایام صیام آخر شد

فرصتی بود که این تیرۀ ِ دل صاف شود
نعمتی بود که بر تشنه لبان کوثر شد

آتشی بود که در سردی سوزان وجود
دم گرمی شد و در مجمر دل اخگر شد

وای بر ما که از این جام نگیریم لبی
حیف زان آتش اگر سوخت و خاکستر شد

حالیا عید شد و رونق می افزون گشت
مستی افزون کند این باده چو پر شکر شد



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : عید فطر , تبریك عید فطر , شعر عید فطر , اشعار عید ,
[550] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/29 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 06:25 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , حافظ , مولوی , فرخی ,

http://adabiiat.persiangig.com/New_Package/Shoara/Hafez.bmp http://adabiiat.persiangig.com/New_Package/Shoara/Farrokhi.bmp http://adabiiat.persiangig.com/New_Package/Shoara/Moulavi.bmp


حافظ

حافظ منشین بی می و معشوق زمانی
کایام گل و یاسمن و عید صیام است

روزه یکسو شد و عید آمد و دل ها برخاست
می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست

*********************************

مولوی
بگذشت مه روزه و عید آمد و عید آمد
بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد

آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شد
معشوق تو عاشق شد شیخ تو مرید آمد

بس توبه شایسته بر سنگ تو بشکسته
بس زاهد و بس عابد کو خرقه درید آمد

باغ از دی نامحرم سه ماه نمی زدم دم
بر بوی بهار تو از غیب دمید آمد

*******************************

قیصر امین پور
عید است و دلم خانه ویرانه ، بیا
این خانه تکاندیم ز بیگانه ، بیا

یک ماه تمام میهمانت بودیم
یک روزه به مهمانی این خانه بیا

****************************

امیر معزی
رمضان شد چو غریبان به سفر بار دگر
اینت فرخ شدن و اینت به هنگام سفر

************************

فرخی سیستان
به مه روزه مرا توبه اگر در خور بود
روزه بگذشت و کنون نیست مرا آن درخور

شب عید آمد و می خواهم بر بام جهنم
گویم از نو شدن ماه چه دارید خبر؟




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : مولوی , فرخی , حافظ , امیر معزی , عید فطر , تبریك عید فطر , قیصر امین پور ,
[551] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/28 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 19:26 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , طنز , قصیده ,


خدایا پس چرا من زن ندارم؟

خدایا پس چرا من زن ندارم؟
زنی زیبا و سیمین‌تن ندارم؟
دوتا زن دارد این همسایه ما
همان یک‌دانه را هم من ندارم
آژانس ملکی امشب گفت با من:
مجرد بهر تو مسکن ندارم
چه خاکی بر سرم باید بریزم؟
من بیچاره آخر زن ندارم!
خداوندا تو ستارالعیوبی
و بر این نکته سوء‌ظن ندارم
شدم خسته دگر از حرف مردم
تو می‌دانی دل از آهن ندارم
تجرد ظاهرا عیب بزرگی‌است
من عیب دیگری اصلا ندارم!
خودم می‌دانم این "اصلا" غلط بود
در اینجا قافیه لیکن ندارم
تو عیبم را بپوش و هدیه‌ای ده
خبر داری نیکول کیدمن ندارم؟
اگر او را فرستی دیگر از تو
گلایه قد یک ارزن ندارم!



[467] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/28 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 15:16 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ضرب المثل , ادبیات فارسی ,

این مثل از جهت معانی مجازی و مفاهیم استعاره ای با مثل عهد دقیانوس ترادف دارد و هر گاه بخواهند در قدمت و کهنگی و فرسودگی چیزی مبالغه کنند در لفافه هزل و طنز آن را به عهد بوق منتسب می کنند.
بوق آلت نای مانندی است که به قول علامه دهخدا:" در حمام ها و آسیاها و هنگامه ها نوازنده و آواز مهیب و مکروهی از آن بر آید." نوع قدیمی بوق از شاخ بود که بر اثر مرور زمان مدارجی را طی کرد و بعد آن را از استخوان و فلز ساختند امروزه انواع و اقسام بوق شاخی و استخوانی و فلزی پیدا می شود که سابقا از آن در موارد مختلف استفاده می کردند و در حال حاضر نیز بخصوص در روستاها خالی از فایده و استعمال نیست.
حمامی ها هر به چند بار ناگزیر بودند آب خزینه را خالی کنند، سپس خزینه را با وسایل موجود بشویند،سیاهی ها و کثافات و موهای لزج را از آن بزدایند و خزینه را با آب تمیز و پاکیزه پر کنند.

پیداست تخلیه آب و تنظیف خزینه و گرم کردن آب تازه خزینه که از راه گلخن حمام انجام می شد مستلزم چند روز صرف وقت بود تا به صورت اولیه در آید و مورد استفاده بهره برداری قرار گیرد. چون روز موعود فرا می رسید و حمام مورد بحث برای پذیرفتن مشتری آماده می گردید حمامی در نیمه های شب، بخصوص هنگام سحر به پشت حمام می رفت و در بوق کذایی می دمید و خفتگان را برای انجام غسل و نظافت دعوت می کرد. امروزه که تلگراف و تلفن با سیم و بی سیم اختراع شده است دیگر به بوق زدن در شاه راهای کشور احتیاج نیست. در جنگها و محاربات کنونی هم انفجارهای وحشتناک ناشی از بمبهای خانمان بر انداز اتم و ناپالم و کبالت و هیدروژن و جز اینها دیگر مجال تامل نمی دهد تا محتاج بوق زدن باشند.
آسیاها تبدیل به کارخانجات گندم کوبی شد. حمامها بر اثر تصفیه و لوله کشی آب و بسته شدن خزینه ها همیشه و در همه حال آماده پذیرایی است. مرگ و میر را هم از طریق رادیو و آگهی در جراید اعلام می دارند. همچنین برای جشن و عروسی به قدری وسایل عیش و طرب فراهم آمد که بوق نقشی ندارد، ولی در ازمنه و اعصار گذشته بوق تا آن اندازه قرب و منزلت داشت که تقریبا کلیه شئون زندگی مردم را در بر می گرفت.

[289] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/28 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 13:57 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ضرب المثل , ادبیات فارسی ,

هرگاه نیکی ها و خدمات خود و همچنین بدیها و ناجوانمردیهای کسی را یکایک برشمرند و در معرض دیدش قرار دهند تا جای انکار و تکذیب باقی نماند به این عمل در اصطلاح عامه گفته می شود : به رخش کشیدند یا به عبارت دیگر : بالاخره فلانی به رخش کشید ، یعنی با ایراد حجت و برهان قاطع به طرف مقابل مجال انکار و تکذیب نداد .
اکثریت مردم ایران و سایر فارسی زبانان گمان می کنند رخ همان چهره و صورت آدمی است و از اصطلاح به رخ کشیدن این طور باید استنباط کرد که مطلب مورد نظر از مقابل چهره و صورتش گذرانیده شد تا از نزدیک ببیند و دیگر مجال انکار و تکذیب نداشته باشد .

ولی آنچه از گفتار اهل اصطلاح و آثار محققان برمی آید از این رخ معنی چهره افاده نمی شود. بلکه رخ در این مثل و اصطلاح یکی از مهره های بازی شطرنج است که جهت نقش موثری که بازی می کند در افواه عامه به صورت ضرب المثل در آمده است .

[286] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/28 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 13:51 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , بهار , قصیده ,


هنگامِ فرودین كه رساند ز ما درود
بر مرغزارِ دیلم و طرفِ سپید رود

كز سبزه و بنفشه و گل هایِ رنگ رنگ
گویی بهشت آمده از آسمان فرود

دریا بنفش و مرز بنفش و هوا بنفش
جنگل كبود و كوه كبود و افق كبود

جایِ دگر بنفشه یكی دسته بدروَند
وین جایگه بنفشه به خرمن توان درود

كوه از درخت گویی مردی مبارز است
پرهایِ گونه گونه زده چون جنگیان به خود

اشجار گونه گون و شكفته میانشان
گل هایِ سیب و آلو و آبی و آمرود

چون لوحِ آزمونه كه نقاشِ چربدست
الوانِ گونه گون را بر وی بیازمود

شمشاد را نگر كه همه تن قد است و جعد
قدّی ست ناخمیده و جعدی ست نابسود

آزاده را رسد كه بساید به ابر سر
آزاد بُن ازین رو تارك به ابر سود

بگذر یكی به خطـه ی نوشهر و رامسر
وز ما بدان دیار رسان نو به نو درود

آن گلسِتانِ طُرفه بدان فرّ و آن جمال
وان كاخ های تازه بدان زیب و آن نمود

از تیغِ كوه تا لبِ دریا كشیده اند
فرشی كش از بنفشه و سبزه است تار و پود


آن بیشه ها كه دستِ طبیعت به خاره سنگ
گل ها نشانده بی مددِ باغبان و كود
 
                                                   بقیه در ادامه ی نوشتار ...


[478] پست شده توسط « پوریا »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/28 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 10:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , حافظ , غزل , عاشقانه ,

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بی‌نوا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
آیینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را




http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : عشقولانه , عشق و عاشقی , غزلیات حافظ , اشعار حافظ , خواجه شیراز , دیوان حافظ ,
[488] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/28 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 08:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , صائب تبریزی , غزل , عارفانه ,

http://adabiiat.persiangig.com/New_Package/Shoara/Saeb.bmp



یا رب از دل مشرق نور هدایت کن مرا

از فروغ عشق، خورشید قیامت کن مرا

تا به کی گرد خجالت زنده در خاکم کند؟

شسته رو چون گوهر از باران رحمت کن مرا

خانه‌آرایی نمی‌آید ز من همچون حباب

موج بی‌پروای دریای حقیقت کن مرا

استخوانم سرمه شد از کوچه گردیهای حرص

خانه دار گوشه‌ی چشم قناعت کن مرا

چند باشد شمع من بازیچه‌ی دست فنا؟

زنده‌ی جاوید از دست حمایت کن مرا

خشک بر جا مانده‌ام چون گوهر از افسردگی

آتشین رفتار چون اشک ندامت کن مرا

گرچه در صحبت همان در گوشه‌ی تنهاییم

از فراموشان امن آباد عزلت کن مرا

از خیالت در دل شبها اگر غافل شوم

تا قیامت سنگسار از خواب غفلت کن مرا

در خرابیهاست، چون چشم بتان، تعمیر من

مرحمت فرما، ز ویرانی عمارت کن مرا

از فضولیهای خود صائب خجالت می‌کشم

من که باشم تا کنم تلقین که رحمت کن مرا؟



[461] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/27 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 13:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : مضمون پردازی , ادبیات فارسی , نیما ,


عزیزم ! شاعر بودن ، خواستن در توانستن و توانستن در خواستن است . این هر دو خاصیت را باید زندگی او به او داده باشد . به عبارت دیگر می گویم بتواند بخواهد و بخواهد كه بتواند . اولی با خود اوست و دومی كه خواستن توانایی خود اوست و باید به خود تلقین كند ، هزار مرتبه بیانگیزد هوش خود را و ذوق خود را ، هنگامی كه در آثار دیگران نظر دارد . اگر این نباشد ، در پوست خود فرو رفته ، خودی بسیار خطرناك در او وجود پیدا می كند كه در راه كمال و هنر خود كور می ماند . هیچ كس را چنان كه هست نمی شناسند . مقصود من این نیست كه خوبی را بشناسد بلكه خوب و بد ، هر سلیقه و ذوق مخالف خود را باید بتواند تمیز دهد و لطف كار هر كس را در سبكی كه دارد بفهمد . حرفهایی كه می زنند ( بیخود گفته اند ، آن ها قدیمی شده ، این ها كهنه شده است ، در این اشعار چیزی یافت نمی شود ) هر كدام به جا و بیجا است . بجا است زیرا كه با طبیعت او وفق نمی دهد و نابجا برای این كه باید معتقد باشد كه طبایع دیگر نیز هست و او از آن ها به وجود آمده .
 هیچ بد و خوبی نیست كه در ساختمان او دست نداشته است . شما فرض كنید اگر دیوان فرخی و عنصری را می خوانید كه سراسر لفظ است و از حیث صنعت نسبت به نظامی خیلی ابتدایی است ، هر كدام از این ها زیبایی خود را دارا هستند و نمی شود انكار كرد. در صورتی كه شما به این درك برسید ، چه بسا كه بهره می یابید . و تغییر نظر چه بسا كه می دهید از ممرّی كه خیال نمی كردید و كوچك تر مددی برای شما چه بسا كه ممكن است بزرگ تر راهی را بگشاید و در قدرت خالقـه ی شما تأثیر داشته باشد .
من دیوان جمال الدین را زیاد می خوانم و خاقانی را دوست دارم ، و هیچ وقت نمی سنجم كه به اندازه ی دیوان حافظ مملوّ از معانی هست یا نه . همین طور اگر همـه ی شاهنامه را بخوانم ، استادی نظامی را در نظر نمی آورم . و اگر تغزلات ساده ( مملوّ از عاشقی های عادی ) سعدی را می خوانم ، فكر نمی كنم عشق حافظ چقدر شاعرانه است و او زمینـه ی چگونه نظامی است كه فهمیده می شود ولی به زبان نمی آید ، زیرا وقت هست كه شما در صنعت نگاه می كنید و بهای هر چیز علی حده است . هر چیز را باید در حد خود بتوانید بشناسید . من به قدری می توانم خود را فرود بیاورم كه از یك ترانـه ی روستایی همان قدر كیف ببرم كه یك نفر روستایی با ذوق و احساسات ساده ی خود كیف می برد .
از این جا است كه خواهید دید سرچشمه های ذوق بشری چقدر وسیع و متفاوت است و چه مملو از اسرار خود و چقدر بزرگ ترها مدیون كوچك ترها هستند و این شخصیت های این قدر تعریفی و سربلند با چه شخصیت های آن قدر گمنام و ناچیز سر و كار دارند .


[477] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/27 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 12:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , غزل , حافظ , عاشقانه ,

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را
شکرفروش که عمرش دراز باد چرا
تفقدی نکند طوطی شکرخا را
غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل
که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را
به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر
به بند و دام نگیرند مرغ دانا را
ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست
سهی قدان سیه چشم ماه سیما را
چو با حبیب نشینی و باده پیمایی
به یاد دار محبان بادپیما را
جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب
که وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را
در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ
سرود زهره به رقص آورد مسیحا را
 



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : عشقولانه , عاشقانه , حافظ , غزلیات خواجه , خواجه شیرازی , حافظ شیرازی , عشق و عاشقی ,
[487] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/27 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:58 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , عاشقانه , غزل ,

آغاز من ، تو بودی و پایان من تویی
آرامش پس از شب توفان من تویی
حتی عجیب نیست، که در اوج شک و شطح
زیباترین بهانه ایمان تویی
احساسهایی از متفاوت میان ماست
آباد از توام من و ، ویران من تویی
آسان نبود گرد همه شهر گشتنم
آنک ، چه سخت یافتم :" انسان " من تویی
پیداست من به شعله تو زنده ام هنوز
در سینه من ، آتش پنهان من تویی
هر صبح ، با طلوع تو بیدار می شوم
رمز طلسم بسته چشمان من تویی
هر چند سرنوشت من و تو ، دوگانگی است
تنهای من ! نهایت عرفان من تویی


[302] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/27 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 05:32 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , عطار , قصیده ,

دم عیسی است که بوی گل تر می‌آرد

وز بهشت است نسیمی که سحر می‌آرد

یا نه زان است نسیم سحر از سوی تبت

کاهویی آه دل سوخته‌بر می‌آرد

یا صبا رفت و صف مشک ختن بر هم زد

نافه‌ی مشک مدد از گل تر می‌آرد

یا نه بادی است که از طره‌ی مشکین بتی

به بر عاشق شوریده خبر می‌آرد

یا نه از گیسوی لیلی اثری یافت سحر

که سوی مجنون زینگونه اثر می‌آرد

یا برآورد ز دل شیفته‌ای بادی سرد

باد می‌آید و آن باد دگر می‌آرد

یا چو من سوخته‌ای را جگری سوخته‌اند

باد از سینه‌ی او بوی جگر می‌آرد

یا کسی از مقر عز برون افتاده است

به غریبی به سحر باد سحر می‌آرد

یا مگر آه دل رستم دستان این دم

نوش‌دارو به بر کشته پسر می‌آرد

ادامه‌ی این شعر زیبا در « ادامه‌ی مطلب »



[374] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/27 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 05:06 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , مقالات , نقد , مولوی ,

به دلیل عظمت جای گاه مولوی در عرصه ی فکر و هنر ایرانی – اسلامی و اهمیت جهان بینی خاص او، بررسی و تحلیل مقام زن در اندیشه ی وی موضوعی قابل شمرده می شود. شخصیتی چنین موًثر و بنیان گذار در عرصه ی دانش بشری کم نظیر است. مرتبه ی استادی مولانا پیش از مقام شاعری اوست و در واقع مولانا اول صاحب نظر است و دوم شاعر. بنابراین نگاه ویژ ه ای که به جهان و انسان دارد نیز قابل اهمیت است. با توجه به کلمات شفاف و رسای مولانا مخصوصاً در مثنوی واضح است که در نزد او زنان بهره ی درخوری از کمال ندارند و ارزیابی او از آن ها کاملاً منفی است. اما برای پی بردن به نظرات و عقاید مولانا در مورد زنان نمی توان تنها بر بنیان ظواهر، حکایات و تمثیلات حکم راند که در این صورت داوری آگاهانه نخواهد بود . اگر به این نکته یقین داشته باشیم که گردآوری مطالب مثنوی جوششی – الهامی بوده است و نه تاًلیفی ، لذا روح و رنگ و گفتار مثنوی تناسب با نوع حال و نگرش آن زمان گوینده دارد و گرایش‌ها و نگرش‌ها در هر زمان خواسته و ناخواسته بر اثر موًثربوده اند . این که بر پایه ی ظواهر الفاظ قضاوت کرده و در جای مولانا سخن گفت قابل تاًمل است. مولانا هرگز خود را اسیر بندهای دست و پا گیر الفاظ و قیود کلام نکرده است. شخصیت های بیشتر حکایات او تخیلی بوده و حقیقی نیستند و آن چه مقصود نهایی است نتیجه ی اخلاقی – عرفانی است که از داستان حاصل می شود.
گر حدیثت کج بود معنیت راست آن کجی لفظ مقبول خداست

اگر به این باور یقین داشته باشیم که اندیشه ها و افکار ما تناسب تنگا تنگی با زمانه دارد و در ظرف اجتماعی که در آن زندگی می کنیم شکل می گیرد، بزرگان هم از این قاعده مستثنی نبوده اند. آن ها نیز فرزندان زمانه ی خود بودند و اگرچه از سطح اجتماع خود بالاتر آمده و پاک تر می دیدند، اما رنگ و بوی روزگار خود را داشتند. آرای ما با تلقی ها و رسوم زمانه ی ما بی ربط نیست و شئون گوناگون اجتماعی که در آن زندگی می کنیم، بر نظرات ما اثر می گذارد، چنان که در آثار مولانا نمونه های بسیاری می بینیم. حتی دانشمندانی چون ملاصدرا و ملا هادی سبزواری نیز نظری این گونه داشته و زنان را در زمره ی حیوانات آورده اند که برای نکاح شایسته اند ، یا بسیاری از شاعران و دانشمندان و سخنوران دیگر که این گونه فکر می کرده اند. امروزه که زنان در هر عرصه پا گذاشته و توانایی خود را به اثبات رسانیده اند، ایده ی گذشتگان که زنان فرع بر مردانند و برای ایشان خلقت یافته اند پذیرفته نیست. البته باید اذعان داشت یکی از علل عدم بروز قابلیت های زنان در اعصار گذشته ممنوعیت و محدودیتی بود که از جانب مردان بر ایشان تحمیل می شد.

در نزد مولانا روح زن و مرد بر نمی دارد، زنی و مردی از عوارض روح اند. او روح را از مرد و زن برتر می داند.

لیک از تانیث جان را باک نیست روح را با مرد و زن اشراک نیست
از مونث وز مذکر برتر است این نه آن جان است کز خشک و تر است
این نه آن جان است کافزاید ز نان یا گهی باشد چنین گاهی چنان

مولانا معتقد است که زن در کنار سیم و زر از جاذبه های نیرومند طبیعت بشر است که خداوند آفریده و در آزمونی سخت، مرد را در معرض این جاذبه قرار داده است . او در این آزمون، گاه مجذوب خواسته های زمینی می شود که زن مصداق بارز آن است، گاه نور آسمانی جانش را می رباید و در این کشاکش پرتلاطم، کشتی وجودش را خود به سوی نجات یا نابودی نهایی می پیماید:
گاهی نهد در طبع تو سودای سیم و زر و زن گاهی نهد در جان تو نور خیال مصطفی
اینسو کشان سوی خوشان وان سو کشان با ناخوشان
یا بگذرد یا بشکند کشتی دراین گرداب ها



[308] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/26 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 16:33 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : عاشقانه , عارفانه , ادبیات فارسی , غزل ,

از  ناز  چه  می خندی ، بر  دیده  که می گرید ؟

این   دیده    زمانی   نیز خندیده   که   می گرید


چون   دیده  ترا  سر مست  از   باده ی  اغیاری

در خون  خود  از  غیرت غلطیده  که می گرید


تنها  نه  از  این  مردم  صد  روی  و  ریا دیده

از  مردمک   خود   هم  بد  دیده  که  می گرید


لب  نیک و   بد   دنیا  نا  خوانده  که  می خندد

چشم   آخر  هر  کاری    پائیده   که   می گرید


صد   داغ   نهان  دارد  این  سینه  که  می خندد

صد  گونه  بلا  دیدست  این  دید ه  که  می گرید

علی رییسی



[476] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/26 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 11:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , غزل , حافظ , عاشقانه ,

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم
جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را
 



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : عاشقانه , عشقولانه , حافظ , خواجه شیراز , شاعر شیراز , حافظ شیرازی , اشعار عاشقانه , غزلیات ,
[486] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/26 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:55 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , غزل , عارفانه ,


شعر فوق العاده زیبای « سهیل محمودی » درباره امام رضا ( ع )


در بند هواییم یا ضامن آهو
در فتنه رهاییم یا ضامن آهو
بی‌تاب و شكیبیم تنها و غریبیم
بی‌سقف و سراییم یا ضامن آهو
عریانی پائیز خاموشی‌ پرهیز
بی‌برگ و نواییم یا ضامن آهو
سرگشته‌تر از عمر بر‌گشته‌تر از بخت
جویای وفاییم یا ضامن آهو
آلوده بدنام فرسوده ایام
با خود به جفاییم یا ضامن آهو
آلوده مبادا فرسوده مبادا
اینگونه كه ماییم یا ضامن آهو
پوچیم و كم از هیچ هیچیم و كم از پوچ
جز نام نشاییم یا ضامن آهو
ننگینی نامیم سنگینی ننگیم
در رنج و عناییم یا ضامن آهو
بی رد و نشانیم از دیده نهانیم
امواج صداییم یا ضامن آهو
صید شب و روزیم پابند هنوزیم
در چنگ فناییم یا ضامن آهو
مجبور مخیر ابداع مكرر
تقدیر قضاییم یا ضامن آهو
بقیه در ادامه مطلب


[301] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/26 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 05:21 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ضرب المثل , ادبیات فارسی ,

هر گاه از شخصی عمل خارق العاده ای و غیر قابل تصور سر بزند از آن به شق القمر تمثیل کرده می گویند: واقع شق القمر کرده است.

یکی از مهمترین معجزات پیغمبر شق القمر است که روایت می کنند عده ای از مشرکان قریش مجتمعا خدمت پیغمبر رسیدند و گفتند:" ای محمد، اگر در دعوی نبوت صادق هستی و عمل تو سحر و جادو نیست هم اکنون ماه را در وسط آسمان دو نیمه کن تا ما به رای العین شق القمر را ببینیم و با رسالت تو ایمان بیاوریم زیرا شنیدمی که سحرو جادو فقط در روی زمین امکان دارد ولی در آسمان موثر نیست." در آن هنگان مردم در منی بودند.
پیغمبر اسلام دست به دعا بر داشت و از خداوند مسئلت کرد که این آخرین حجت رسالتش را با این قوم مشترک نشان دهد تا شاید دست از عناد و لجاج بردارند. بلافاصله وحی نازل شد که ماه در اختیار توست و می توانی آن را دو پاره کنی.

پیغمبر اکرم(ص) به روایتی انگشت مجسمه اش را به جانب آسمان دراز کرد و ماه از میان دو نیمه شد. " در آن هنگام که مردم در منی بودند به طوری شکافته شد که کوه حرا در میان دو پاره آن که مانند دو شعله بود می نمود."

[288] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/25 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 13:56 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : وحشی بافقی , عاشقانه , مثنوی , ادبیات فارسی ,

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

داستان غم تنهایی من گوش کنید

قصه ی بی سر و سامانی من گوش کنید

گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی ؟

سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی ؟

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم

ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

عقل و دین باخته دیوانه ی رویی بودیم

بسته ی سلسله ی سلسله مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود

یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت

سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت

این همه مشتری و گرمی بازار نداشت

یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آن کس که گرفتار شدش من بودم

باعث گرمی بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او

داد رسوایی من شهرت زیبایی او

بس که دادم همه جا شرح دلارایی او

شهر پر گشت زغوغای تماشایی او

این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد

کی سر برگ من بی سر و سامان دارد ؟

وحشی بافقی



[475] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/25 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 13:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , حافظ , غزل , عاشقانه ,

صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا
چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را
سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا
ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد
چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا
چو کحل بینش ما خاک آستان شماست
کجا رویم بفرما از این جناب کجا
مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است
کجا همی‌روی ای دل بدین شتاب کجا
بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال
خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا
 
 



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : حافظ , غزلیات , غزل حافظ , عاشقانه , عشقولانه , حافظ شیرازی , خواجه شیراز ,
[485] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/25 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:54 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , حکایت , داستان ,

ظهر یک روز سرد زمستانی ، وقتی پروین به خانه برگشت، پشت در پاکت نامه ای را دید که نه تمبری داشت و نه مهر اداره ی پست روی آن بود. فقط نام و آدرسش روی پاکت نوشته شده بود.

او با تعجب پاکت را باز کرد و نامه ی داخل ان را خواند:

" پروین عزیزم،

عصر امروز به خانه ی تو می ایم تا تو را ملاقات کنم .

با عشق ، خدا "

پروین همان طور که با دست های لرزان نامه را روی میز می گذاشت. با خود فکر کرد که چرا خدا می خواهد او را ملاقات کند؟ او که آدم همی نبود. در همین فکرها بود که ناگهان کابینت خالی آشپزخانه را به یاد آورد و با خود گفت: : من که چیزی برای پذیرایی ندارم!". پس نگاهی به کیف پولش انداخت . او فقط هزار و صد تومان داشت.

با این حال به سمت فروشگاه رفت و یک قرص نان فرانسوی و دو بطری شیر خرید. وقتی از فروشگاه بیرون آمد، برف به شدت در حال بارش بود و او عجله اشت تا زود به خانه برسد و عصرانه را حاضر کند. در راه برگشت، زن و مرد فقیری را دید که از سرما می لرزیدند. مرد فقیر به پروین گفت:" خانم ، ما خانه و پولی نداریم. بسیار سردمان است و گرسنه هستیم. ایا امکان دارد به ما کمکی کنید؟"

پروین جواب داد: "متاسفم، من دیگر پولی ندارم و این نانها هم برای مهمانم خریده ام."

مرد گفت: " بسیار خوب خانم ، متشکرم" و بعد دستش را روی شانه ی همسرش گذاشت و به حرکت ادامه دادند.

همان طور که مرد و زن فقیر در حال دور شدن یودند، پروین درد شدیدی را در قلبش احساس کرد. به سرعت دنبال آنها دوید: " اقا خواهش می کنم صبرکنید" وقتی پروین به زن و مرد فقیر رسید، سبد غذا را به آنها داد و بعد کتش را درآورد و روی شانه های زن انداخت.

مرد از او تشکر کرد و برایش دعا کرد. وقتی پروین به خانه رسید یک لحظه ناراحت شد چون خدا می خواست به ملاقاتش بیاید و او دیگر چیزی برای پذیرایی از خدا نداشت. همان طور که در را باز کرد ، پاکت نامه دیگری را روی زمین دید. نامه را برداشت و باز کرد:

" پروین عزیز،

از پذیرایی خوب و کت زیبایت متشکرم،

با عشق ، خدا "

[468] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/24 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 17:20 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ضرب المثل , ادبیات فارسی ,

ناملایمات و ناگواریهای زندگی از اندازه فزون و گاهی از حدود مقدورات و توانایی بشر خارج است. واقعا مرد می خواهد که بار سنگین مصایب و تالمات را بر دوش کشد و در مقابل حوادث و وساوس شیطانی استقامت و پایداری نماید سهل است بلکه رنج و بلا را به جان و دل پذیرفته از بارگاه رب العزه جز مزید صبر و شکر و ایمان و بندگی چیزی نخواهد به داده اش شکر کند و نداده اش را به اقتضا و مشیت الهی تلقی نماید.

ایوب از فرزندان لاوی بن یعقوب و از انبیا و امرای معروف عرب بود که یک قرن قبل از ابراهیم پیغمبر در سرزمین یمن می زیست. مدفنش در هشتاد میلی عدن بر قله کوه جحاف قرار دارد . مردی ثروتمند و نیکوکار بود به قسمی که تا ده نفر گرسنه را سیر نمی کرد نان نمی خورد و تا ده نفر مستمند را نمی پوشانید هرگز جامعه نمی پوشید :" هفت هزار میش و بره و سه هزار شتر و پانصد جفت گاو نر و پانصد ماده الاغ داشت."

تا اینکه امتحان الهی بر ایوب نازل گشت و خداوند خواست ایوب را بیازماید. پس مال او برفت فرزندانش هلاک گشتند و بدبختی بــــر او چیره گشت .

زینا همسر ایوب که از آنهمه رنج و بلا و مصیبت به تنگ آمده و سخنان دلنشین شیطان نیز مزید بر علت شده بود بی درنگ به سوی ایوب شتافت و گفت:" تا کی خدایت به رنج و زحمت می دارد و به دست درد و مصیبت باید مبتلا باشی؟ آن همه مال و ثروت چه شد؟ جگر گوشه های عزیزت به کجا رفتند ؟ دوستان و آشنایانت کجا هستند؟ آن همه عزت و جوانی و جاه و جلالت کو؟ چرا از خدا نمی خواهی که بیش از این ترا رنج ندهد و ابرهای تیره مصائب و بلیات را از بالای سرت دور کند؟"
ایوب گفت: ... ( در ادامه مطلب بخوانید )

[287] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/24 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 13:52 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif


 می روم خسته و افسرده و زار

 سوی منزلگه ویرانه ی خویش

  به خدا می برم از شهر شما

   دل شوریده و دیوانه ی خویش

 

     می برم تا که در آن نقطه ی دور

     شستشویش دهم از رنگ گناه

    شستشویش دهم از لکه ی عشق

     زین همه خواهش بیجا و تباه

 

   می برم تا ز تو دورش سازم

    ز تو ای جلوه ی امید محال

    می برم زنده بگورش سازم

     تا از این پس نکند یاد وصال

 

     ناله می لرزد ... می رقصد اشک

     آه ، بگذار که بگریزم من

    از تو ای چشمه ی جوشان گناه

     شاید آن به که بپرهیزم من

 

     به خدا غنچه ی شادی بودم

     دست عشق آمد و از شاخم چید

     شعله ی آه شدم صد افسوس

     که لبم باز بر آن لب نرسید

 

     عاقبت بند سفر پایم بست

     می روم خنده به لب خونین دل

     می روم از دل من دست بدار

     ای امید عبث بی حاصل

   فروغ فرخزاد



[474] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/24 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 09:30 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , غزل , عاشقانه , حافظ ,

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها
حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها
 



http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/search.png كلید واژه : حافظ , عاشقانه , شعر عاشقانه , اشعار عاشقانه , عشقولانه , غزلیات حافظ ,
[484] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/24 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:52 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , نثر ادبی ,

یک استکان یادِ خدا باید بنوشم
شیطان
اندازه یک حبّه قند است
گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما
حل می شود آرام آرام
بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم
و روحمان سر می کشد آن را
آن چای شیرین را
شیطان زهرآگین ِدیرین را
آن وقت او
خون می شود در خانه تن
می چرخد و می گردد و می ماند آنجا
او می شود من

***

طعم دهانم تلخ ِتلخ است
انگار سمی قطره قطره
رفته میان تاروپودم
این لکه ها چیست؟
بر روح ِ سرتاپا کبودم!
ای وای پیش از آنکه از این سم بمیرم
باید که از دست خودت دارو بگیرم
ای آنکه داروخانه ات
هر موقع باز است
من ناخوشم
داروی من راز و نیاز است
چشمان من ابر است و هی باران می آید
اما بگو
کِی می رود این درد و کِی درمان می آید؟


 

***
شب بود اما
صبح آمده این دوروبرها
این ردپای روشن اوست
این بال و پرها

***
لطفت برایم نسخه پیچید:
یک شیشه شربت، آسمان
یک قرص ِخورشید
یک استکان یاد خدا باید بنوشم
معجونی از نور و دعا باید بنوشم



[300] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/24 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 05:18 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی , بحر طویل ,

بحر طویل در عروض بحری است که هر بیت آن از تکرار چهار " فعولن مفا عیلن " ساخته می شود ."من از مادری زادم که پارم پدر بود او / شدم خاک آن پا یی کزین پیش سر بود بود او " (اوحدی مراغه ای ).

بحر طویل به صورت قالب شعری ، عبارت است از شکل خارج شده ی تعداد ارکان عروضی شعر از حدودی که در سنت عروضی رعایت می شده است و در یک جمله ، افزودن بر تعداد ارکان و رعایت نکردن شماره خاصی از افاعیل عروضی است .

کهن ترین بحر طویل فارسی ، مکتوبی است در تاریخ طبرستان و رویان و مازندران و از آثار معروف در این قالب می توان از بحر طویل های طرزی افشاری و صامت بروجردی و قسمت هایی از کتاب رموز حمزه ، تضمین غزل حافظ از محمد جمال سویدا و هم چنین ترجمه ی بخشی از نمایش نامه ی " هملت " به قلم مجتبی منیری و نمونه هایی از شعر تندر کیا نام برد .


بحر طویل از قالب های متعارف و متدوال نیست و بیشتر مربوط به ادبیات عامیانه است . از بحر طویل های مشهور ، این بحر طویل طرزی افشاری است :" شکر لله که بکحلید مرا دیده ز خاک / در قومی که ز اولاد رسولند ، بر افلاک قبولند" . گروهی ، همه پاکیزه و خوش صورت و نیکو سیر و پاک سر شت و ملکی خوی که من یافته ام از اثر صحبتشان فیض فراوان و برون از حد و اندازه و درسیدم و درکیدم و علمیدم و فهمیدم ، اگر بگذرد ایّام من ، این نوع ، بمانم علما را1 ".


"بعضی از ترانه های هفت و یا هشت هجایی را در ایران بحرطویل خوانده اند و قصاید ی از آن جنس در دست هست ساختمان این نوع چنین است که بعد از چند لخت که پشت سرهم می گویند در یک جا آن را متوقف ساخته و قافیه ی خاصی بر آن قرار می دهند و تا آخر آن را به کار می بردند و چون این قافیه که به قافیه ی آخر اشعار عروضی شبیه است بسیار دور از هم قرار گرفته است ، این نوع سخن را نیز اصطلاحاً " بحر طویل " نام نهاده اند2 ."
جهت اطلاع نمونه هایی از بحر طویل در ادبیات فارسی به خوانندگان تقدیم می گردد.


دررثای حضرت امام حسن مجتبی (ع) / محمّد" شرمی" کاشانی
با زم از لانه ی تن ،طایر اندیشه ی من ، پر زده در طرف چمن ، تا که در اوصاف حسن ، خوی حسن ، بوی حسن ، روی حسن ، موی حسن ، شبل شهنشاه ز من ، آن که ز نامش همه را ساخته خوش بوی دهن ، ساز کنم سخن، از صفت معرفت و موهبت و میمنت و منزلتش دم زنم از تهنیتش ، یا ز غم تعزیتش ، یا شرف و معرفتش ، یا کرم و عاطفتش ، کاین چه امام است و همام است و چه نام است ، که بی حد و مقام است ، قدش سرو خرام است ، رخش ماه تمام است ، به هر بزم نظام است ، به هر رزم حسام است، همین دُر کلام است ، که او نعمت عام است، به عالی و به دانی و به جن و ملک و بر بشر و آنچه که دارنده ی روح و نفس و جان و تن و ناطق و صامت بود از کون و مکان خلق خدا را. جگر گوشه ی زهرا ، گل گلشن طاها.


************
ای دریغ از ستم کینه ی گردون که به تدبیر و حیل در همه دوران صفت دشمنیش از همه بیش است به خوبان و بزرگان و سترگان و دلیران و امیران و شجاعان و نجیبان و اصیلان و کریمان و رحیمان و سر این که در آن ها است همه جمع صفات حسنه لیک عجب در همه اوقات به هر دوره و هر عصر و زمان سخت گرفتار بلایات و دچار ستم طایفه ی جانی و نا پاک سیه دل، همه سوی ره باطل ، همه خون خواره و کاهل، همه محروم ز حاصل ، همه با کفر مقابل ، همه از آتیه غافل ، همه غداره و جاهل، پسر فاطمه را با همه اوصاف پسندیده به دست زن قطامه ی پتیاره ی خون خواره ی می شومه ی غداره ی غافل ز خدا بد رگ و بدکیش، به عنوان زن خویش ،بدون غم و تشویش ، تو ای چرخ بکشتیش ، بدان حیله که در دهر ستم پیشه ی جراره ی بی عاطفتی بدتر از آن جعده نیامد و نیامد که حسن را ز پی وعده ی عقد پسر شوم معاویه ی سگ باز ورق باز لعین، ظالم لامذهب بی دین، جفا گستر و پر سینه ز کین ، قاتل بر جسته ترین ، نابغه ی و نادره ی عصر و زمان ، بر همه ی خلق جهان ، از اثر سم شرر بار به جانش بفشانید و به خونش به کشانید و به مرگش بنشانید زنان حرم محترم آل عبا را . جگر گوشه ی زهرا، گل گلشن طاها.

بحور فوق العاده زیبا در ادامه مطلب رو از دست ندید



[312] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/06/23 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 17:42 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()

http://www.ciooc.com/share/Balatarin.gif http://www.ciooc.com/share/digg.gif http://www.ciooc.com/share/technorati.gif http://www.ciooc.com/share/facebook.png http://www.ciooc.com/share/blogger.gif http://www.ciooc.com/share/cloob.gif http://www.ciooc.com/share/myspace.gif http://www.ciooc.com/share/friendfeed.gif http://www.ciooc.com/share/delicious.png http://www.ciooc.com/share/donbaleh.jpg http://www.ciooc.com/share/mohandes.png http://www.ciooc.com/share/google.gif http://www.ciooc.com/share/YahooMessenger.gif
گزارش تصویری
آخرین عناوین مطالب
گوناگون از ادبیات
جلسات‌حافظ شناسی الهی‌قمشه‌ای:

    1 2 3 4


ضرب المثل دونی

عهد بوق
حقه بازی
چشم زخم
حاتم بخشی
کینه شتری
مسیحا نفس
صبر ایوب
خاک بر سر
پارتی بازی
حاشیه رفتن
آب زیر کاه
کلاه شرعی
کلاه گذاشتن
کن فیکون شد
مرغ تخم طلا
آش شله قلمکار
مدینه ی فاضله
شق القمر کردن
ماستمالی کردن
خیمه شب بازی
حمام زنانه شدن
خروس بی محل
حرف مفت زدن
دود چراغ خورده
گنج قارون داشتن
مرغ از قفس پرید
کلک كسی را کندن
كلاهش پشم ندارد
چند مرده حلاجی ؟
دری وری می گوید
بارگهش را آب برده
دست از کاری شستن
دست از کاری شستن
خان شوری را فهمید!
چوب توی آستین کردن
من نوکر بادنجان نیستم
حکیم باشی را دراز کنید
دو قورت و نیمش باقی !
کلاهش پس معرکه است
دروازه را می توان بست
جرجیس را انتخاب كردن!
دنبال نخود سیاه فرستادن
خر من از کرگی دم نداشت
حرف را به کرسی نشاندن
دست کسی در حنا گذاشتن!
زاغ سیاه كسی را چوب زدن
آب دو نفر به یك جوی نرفتن
بالاتر از سیاهی رنگی نیست
مثل كبك سر زیر برف كردن!
دروغ شاخدار ، شاخ در آوردن
به ترتیب الفبا :
الف تا ب (1)
ب (2)
پ ، ت‌ ، ج ، چ
 ح و خ
د
 
كلیه مطالب ، تصاویر و فایل های این پایگاه ادبی متعلق به « دبیرستان نمونه فرهنگ » می باشد . در صورت كپی برداری از مطالب عنوان « بزرگترین پایگاه ادبی » را درج فرمایید .
  CopyRight 2008-2010 ©
Email : SobhanMail@Ymail.com