آمار امروز :
آمار دیروز :

آمار این ماه :

آمار ماه قبل :

http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | مثنوی | عارفانه | جامی |

مثنوی زیبایی از مجموعه ی « هفت اورنگ » در كتاب « سلسلة الذهب » اثر « جامی »

قصه‌ی عاشقان خوش است بسی

سخن عشق دلکش است بسی

تا مرا هوش و مستمع را گوش

هست، ازین قصه کی شوم خاموش؟

هر بن موی، صد دهانم باد!

هر دهان، جای صد زبانم باد!

هر زبانی به صد بیان گویا

تا کنم قصه‌های عشق املا

آنکه عشاق پیش او میرند،

سبق زندگی از او گیرند،

تا نمیری نباشی ارزنده

که به انفاس او شوی زنده

هست ازین مردگی مراد مرا

آنکه خواهند صوفیان به فنا

نه فنایی که جان ز تن برود

بل فنایی که ما و من برود

شوی از ما و من به کلی صاف

نشود با تو هیچ چیز مضاف

نزنی هرگز از اضافت دم

از اضافت کنی چون تنوین رم

هم ز نو وارهی و هم ز کهن

نگذرد بر زبانت گاه سخن:

«کفش من»، «تاج من»، «عمامه‌ی من»

«رکوه‌ی من»، «عصا و جامه‌ی من»

زآنکه هر کس که از منی وارست

یک من او را هزار من بارست

صد من‌اش بار بر سر و گردن،

به که یک بار بر زبانش من!



[185] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/31 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 18:19 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | سعدی |

رمضان در سخن شاعران

هلال ماه و ابروی یار

سعدی

در همه قالب‌های ادبی خود، در حكایت‌ها، غزل‌ها، قصاید و قطعات به مفاهیمی چون روزه و رمضان پرداخته است.  

شیخ اجل، سعدی، شاعر قرن هفتم هجری، از جمله ادیبانی است در آثارش توجه ویژه‌ای به روزه و روزه‌داری و همچنین بركات ماه مبارك رمضان دارد.

او در بسیاری از قالب‌های ادبی خود شامل حكایت‌ها، غزل‌ها، قصاید و قطعات به این مفاهیم می‌پردازد و توجه خواننده را به ذات روزه‌داری و جوهره تقواپیشگی در ماه رمضان جلب می‌كند.

سعدی حكایتی منظوم دارد با نام «حكایت روزه در طفولیت» كه در آن اعمال درونی روزه‌دار را مقدم بر اعمال ظاهری و نخوردن و نیاشامیدن می‌داند و می‌گوید:

 

به طفلی درم رغبت روزه خاست

ندانستمی چپ كدام است و راست

یكی عابد از پارسایان كوی

همی شستن آموختم دست و روی

كه بسم الله اول به سنت بگوی

دوم نیت آور، سوم كف بشوی

پس آنگه دهن شوی و بینی سه بار

مناخر به انگشت كوچك بخار

به سبابه دندان پیشین بمال

كه نهی است در روزه بعد از زوال

وز آن پس سه مشت آب بر روی زن

ز رستنگه موی سر تا ذقن

دگر دست‌ها تا به مرفق بشوی

 تسبیح و ذكر آن‌چه دانی بگوی

زدگر مسح سر، بعد از آن غسل پای

همین است و ختمش به نام خدای

كس از من نداند در این شیوه به

نبینی كه فرتوت شد پیر ده؟

بگفتند با دهخدای آن‌چه گفت

فرستاد پیغامش اندر نهفت

 

هلال ماه و ابروی یار

كه ای زشت كردار زیبا سخن

نخست آن‌چه گویی به مردم بكن

نه مسواك در روزه گفتی خطاست

بنی آدم مرده خوردن رواست؟

دهن گو ز ناگفتنی‌ها نخست

بشوی ای كه از خوردنی‌ها بشست

كسی را كه نام آمد اندر میان

به نیكوترین نام و نعتش بخوان

چو همواره گویی كه مردم خرند

مبر ظن كه نامت چو مردم برند

چنان گوی سیرت به كوی اندرم

كه گفتن توانی به روی اندرم

وگر شرمت از دیده ناظرست

نه ای بی‌بصر، غیب دان حاضرست؟

نیاید همی شرمت از خویشتن

كز او فارغ و شرم داری ز من؟

 

او در حكایت دیگری كه در بوستان، باب پنجم در رضا آمده، چنین می‌سراید:

 

شنیدم كه نابالغی روزه داشت

به صد محنت آورد روزی به چاشت

به كتابش آن روز سائق نبرد

بزرگ آمدش طاعت از طفل خرد

پدر دیده بوسید و مادر سرش

فشاندند بادام و زر بر سرش

چو بر وی گذر كرد یك نیمه روز

فتاد اندر او ز آتش معده سوز

بدل گفت اگر لقمه چندی خورم

چه داند پدر غیب یا مادرم؟

چو روی پسر در پدر بود و قوم

نهان خورد و پیدا بسر برد صوم

كه داند چو در بند حق نیستی

اگر بی وضو در نماز ایستی؟

پس این پیر ازان طفل نادان ترست

كه از بهر مردم به طاعت درست

كلید در دوزخ است آن نماز

كه در چشم مردم گزاری دراز

اگر جز به حق می‌رود جاده‌ات

در آتش فشانند سجاده‌ات



[318] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/31 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 13:06 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | غزل | عاشقانه |

رفته رفته سفره شد سجاده ها
بنده ی دنیا شدند آزاده ها

لاله ها را بایگانی کرده ایم
رفته اند از یادها دلداده ها

جای پایی از شهیدان مانده است
در غروب سرخ طول جاده ها

شیشه های پر زخالی مدتی است
کم کمک پر می شوند از باده ها

باز هم بر گردن خود بسته اند
غرب باورهای ما قلاده ها

ترسم از تکرار تاریخ احد
باز برخیزند اگر افتاده ها

آه می سوزم در این حسرت که نیست
یک نفر از نسل صاف و ساده ها

آب رفته باز می آید به جوی
گر شود این سفره ها سجاده ها

                                                      شاعر: سید جلال موسوی



[240] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/31 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 00:59 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | سبك ادبی |


http://adabiiat.persiangig.com/1/1/Bidel.jpg

در اواخر قرن نهم با روی کار آمدن حکومت صفوی و مهاجرت بعضی از شاعران به هند ، روش تازه ای در شعر به وجود آمد که آن را سبک هندی نامیده اند ، اما چون به زودی در اصفهان ، شاعران ماهری چون صائب تبریزی پیدا شدند و اصفهان مرکز این سبک شد ، آن را سبک اصفهانی هم نامیده اند . صائب تبریزی یکی از برجسته ترین شاعران سبک هندی است ( قرن 11)؛ عرفی شیرازی ( قرن 10) و کلیم کاشانی ( قرن 11)؛ نیز از سرایندگان معروف این سبک هستند .
در این سبک قصیده بیشتر جای خود را به غزل داد. همینطور سادگی و روانی و استحکام جای خود را به لطافت و کثرت تشبیهات و تعبیرات و کنایات زیبا و تازه و در عین حال دقیق و باریک داد. واژه های تازی نیز فزونی گرفت.
با ورود تصوف و عرفان در شعر، گویندگان عارفی همچون سنایی، عطار، مولوی، حافظ و دهها شاعر دیگر ظهور کردند. ضمناً مضامین اخلاقی و تربیتی و پند و اندرز جای مدایح مبالغه آمیز را گرفت.
سبک هندی نتیجهء اتفاقات و دگرگونی های سیاسی و ایدئولوژیک مذهبی بود که در روزگار صفویان در ایران به وقوع پیوست و پرداختن به آن در اینجا میسر نیست. تنها می شود به شعر گریزی دربار نورسیدگان متکی به شمشیر قزلباش اشاره کرد که بیش و پیش از هرچیز، دغدغهء رواج وگسترش خونین مذهب تشیع را داشتند و جز به جاعلان حدیث و متشرعان شیعی و مرثیه خوانان و روضه سرایان اعتنایی نمی کردند. وهمین سیاسیت دینی ـ فرهنگی و ایدئولوژیک که با خشونت و بربریت تامّ بر مردم سراسر ایران اعمال می شد بسیاری از اهل فرهنگ و هنر و شعر را از ایران به سوی هند گریزاند!

به هر حال، اکثر شاعران ِ فارسی زبان هند و آسیای مرکزی و آسیای صغیر(ارمنستان و ترکیه کنونی) پیرو این مکتب بودند.
ویژگی بسیار مهم این مکتب، سادگی زبان و نزدیکی زبان شعر به زبان عامهء مردم بود و علت آن هم دور شدن شعر بود از حوزه های ادبی و محافل اشرافی و درباری.
این مکتب با شاعرانی مثل اهلی شیرازی [متوفی در سال 942 هجری(1535 میلادی) وحشی بافقی متوفی در 991 (1583 میلادی)] شروع شد.


[234] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/30 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 22:57 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | عاشقانه | شعر نو |


تو می رسی و غمی پنهان همیشه پشت سرت جاری

همیشه طرح قدم هایت شبیه روز عزاداری

تو می نشینی و بین ما نشسته پیکر مغمومی

غریب وخسته و خاک آلود؛ به فکر چاره ناچاری

شبیه جنگل انبوهی که گر گرفته از اندوهِ -

هجوم لشکر چنگیزی... گواهت این غم تاتاری

بیا و گریه نکن در خود که شانه های زمین خیسند

مرا تحمل باران نیست؛ تو را شهامت خودداری

همین که چشم خدا باز است به روی هرچه که پیش آید

ببین چه مرهم  شیرینیست  برای سختی و دشواری!!

کمی پرنده اگر باشی در آسمان دلم هستی

رفیق ماهی و مهتابی؛عزیز سرو وسپیداری...

چقدر منتظرت بودم !ببینمت کمی آسوده...

دوباره آمده ای اما؛ همان همیشه عزاداری!



[275] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/30 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 08:50 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()


حكایتی از فصل هفتم « عشاق نامه » اثر « عراقی »

یکی از عاشقان جمالت را

بود نجم اکابر کبری

آن معین شریعت احمد

آن قرین دل و قریب احد

بود بر چرخ انجم اخیار

آفتاب معانی اسرار

آن گره سالکان، که ره بردند

اقتباس کمال ازو کردند

بربود از مقام آزادی

دل او حسن مجد بغدادی

بربودش بتی چنان مقبول

ناگهان از مقام عالی دل

حسن زیباش خیل عشق آورد

صبر و آرام او به غارت برد

گفت: آیا بر من آریدش؟

هست جان او، بر تن آریدش

در زمان نزد شیخش آوردند

خاطر شیخ گشت رسته ز بند

زو بپرسید: تا چه دارد دوست؟

و آن چه باشد که دوست عاشق اوست؟

در دمش چون او بپرسیدند

میل شطرنج باختن دیدند


ادامه شعر را در ادامه مطلب مشاهده فرمایید



[184] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/29 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 20:16 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | شعر نو |

این مطلب توسط آقای "رحیم سینایی " برای ما ارسال شده است . از ایشان تشكر می كنیم .

فانوس خیال
باز فانوس خیال یادت
می‌نشاند به سرم خاطره شیرینی
از شبی پاییزی
که کنار کارون
زیر مهتاب نگاهت دل من می‌لرزید
سرخی شرم ؛ گل روی ترا
جلوه چون لاله‌ی صحرا می‌داد
التهابت تن من می‌سوزاند
ونسیم خنکی
موی یلدای ترا
گاه بر چهره‌ی ماهت می‌ریخت
وتو با طنّازی
با وقاری که مرا محو تماشا می‌کرد
طُره‌ی موی پریشان شده را
با سرانگشت به چالاکی باد
می‌زدی در پس گوش
لاله‌ی گوش تو پیدا می‌شد
ودلم غرق تمنا می‌گشت
شیطنت می‌کردم
می‌گرفتم دستت
می‌فشُردم آن را
وتو می‌خندیدی
وجهان بر من وتو می‌خندید
زندگی چهره‌ی زیبایی داشت
ای دریغا چه سریع
طی شد آن شور شباب
درسراشیبی عمر
حسرت طی شدن آن همه شیرینی ناب
می کند دیده پُرآب
دل وآمال محال
من وفانوس خیال


[317] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/29 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 09:28 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | مثنوی |


گل مــی کنـــد به باغ نگـاهت جـوانیم

وقــتی بروی دامـــن خـــود می نشانیم

داغ جنون قـــطره ی اشــکم به چشم تو

هر چند از دو چـشم خودت می چکانیم

مـن عابـــر شــکســته دل خـلوت تو ام

تا بیـکران چشــم خـــودت مــی کشانیم

یک مشـت بغض یخ زده تفسیر می کند

انـــــدوه و درد غربــت بــی همــزبانیم

وقــتی پـرید رنگ تو از پشت قصه ها

تصــویر شد نهـــایت رنـــگــین کـمانیم

تو، آن گلی که می شــکفی در خیال من

پُر می شود زعطر خوشــت زنــدگانیم

در کـهــکشان چـشم تو گم می شود دلم

سرگـشتـــه در نــــهایــتی از بی نشانیم

زیــبـــاترین ردیف غـــزلهای من توئی

ای یـــــار ســــرو قـــامت ابـرو کمانیم

حـــالا بیـــا و غــربت ما را مرور کن

ای یــــادگــــــار وســعت سبـز جوانیم



[274] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/29 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:49 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | عاشقانه | غزل |

بیا و پیکره چوبی مرا بتراش
و مثل عشق مرا خط خطی کن و بخراش

میان این همه دیوار چشم گم شده است
اگر چه کور ولی باز هم تو پنجره باش

دوباره عاد و ثمود و خدا به خیر کند
دوباره جنگل و غار و هیاهوی خفاش

لجن لجن به پلیدی رسیده اند این قوم
کجاست وارث آدم میان این همه لاش

شب است و رعشه طوفان و سوسوی فانوس
کلیم! معجزه کن روی شب ستاره بپاش

در این میان - که خود عشق هم نمی داند
که از کدام تبار است - از  کدام قماش

به عشق این که به آتش رسد ادامه من
بیا و پیکره چوبی مرا بتراش



[239] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/29 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 00:58 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | ضرب المثل |

این مثل در مورد کسانی به کار می رود که چون معایب خود را نمی بینند و تشخیص نمی دهند می پندارند که دیگران هم آن معایب را نمی بینند و از آن بی اطلاع هستند.

اتفاقاً سر زیر برف کردن کبک علت و سبب خاصی دارد که با گمان و تصور عامه در مورد این پرندۀ زیبا و خوش خرام کاملاً مغایر و مباین است به همین جهت به شرح آن علت می پردازیم تا اشتباه عمومی در رابطه با این ضرب المثل روشن شود.

کبک این حیوان زیبا را تقریباً همه کس می شناسد. پرنده ای است از طایفۀ ماکیان که به جهت گوشت لذیذش آن را شکار می کنند. تاکنون هشت نوع از این پرنده به وسیلۀ علمای حیوان شناس در آسیا و اروپا شناخته شده است.

کبک در کوهسارها و مناطق روباز زندگی می کند و مانند قرقاول روی شاخ درختان نمی رود. خوراکش دانه های گیاهی و سبزیها و برگ درختان و حشرات است که فقط صبح زود و هنگام غروب آفتاب از شکاف کوهها خارج می شود و تغذیه می کند و بقیۀ ساعات روز را در محل امنی می گذراند.

کبک ماده در اردیبهشت ماه در زمین چاله ای با پا می کند و در آن روزی یک تخم نخودی رنگ می گذارد و بین دوازده تا هجده تخم می نهد و پس از سه هفته روی تخمها می خوابد تا جوجه هایش از تخم درآیند. این پرنده در اسارت تخم می کند ولی بر روی تخم نمی خوابد بدین جهت برای تربیت و ازدیاد آن باید در منازل چمن تهیه کرد تا کبک در آن تخم بگذارد و بعداً تخمها را جمع آوری و زیر مرغ کرچ بگذارند تا جوجۀ کبک بیرون آید.
برای این حیوان از قدیم سه صفت مشخص قائل بوده اند که عبارت است از: خرامیدن، قهقهه زدن، هنگام خطر سر زیر برف کردن.
1- خرامیدن و راه رفتن کبک به قدری مورد توجه ارباب ذوق و ادب واقع شده که کمتر شاعر یا نویسنده ای از آن ارسال مثل نکرده است. ابوشکور بلخی می گوید:

خرامیدن کبک بینی به شخ

تو گویی ز دیبا فکندست نخ

خاقانی شروانی، آنجا که می خواهد از هنر شاعری خویش ببالد و دیگران را در طی این طریق ضعیف و ناتوان بشمارد چنین می گوید:

خاقانی آن کسان که طریق تو می روند

زاغند و زاغ را روش کبک آرزوست

بقیه را در ادامه مطلب مشاهده بفرمایید


[175] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/28 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 21:54 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : غزل | حافظ | ادبیات فارسی |


ما نگوییم بد و میل به ناحـق نکنیم 

جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم   

عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است

کار بد مصلحت آن اسـت که مطلق نکنیم

رقم مغلطه بر دفتـر دانـش نزنیم

سر حق بر ورق شـعبده ملحق نکنیم

شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد

التفاتـش به می صـاف مروق نکنیم   

خوش برانیم جهان در نظر راهروان

فکر اسـب سیه و زین مغرق نکنیم   

آسمان کشـتی ارباب هنر می‌شکند

تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم   

گر بدی گفت حسـودی و رفیقی رنجید

گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم   

حافظ ار خصـم خطا گفت نگیریم بر او

ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم .



[272] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/28 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 12:46 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | عاشقانه | مثنوی |

آنقدر رنجی که دنیا با دل ما می کند

با دل هر کس کند او ترک دنیا می کند

با خودم گویم که فردا ترک دنیا می کنم

چون به فردا می رسم٬ امروز و فردا می کنم!



[238] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/27 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 21:57 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | زبان فارسی | مقالات |

!تعریف نقد و نقد ادبی

نقد در لغت به معنی « جدا کردن دینار و درهم سره از ناسره و تمیز دادن خوب از بد و بهین چیزی برگزیدن » است.
در اصطلاح ادب، تشخیص محاسن و معایب سخن و نشان دادن بد و خوب اثر ادبی است.


اهمیت و فایده ی نقد ادبی

 1 – نقد ادبی امکان درک نکته های بدیع و لطیف آثار را فراهم می کند در نتیجه خواننده می تواند از مطالعه ی آثار ادبی بهره و لذت ببرد.

2 – ارزش واقعی، آثار ادبی را آشکار می کند و مشخص می کند که رعایت چه قواعد و اصولی سبب شده تا اثری مورد قبول واقع شود و یا وجود چه عواملی سبب شده تا اثری مورد بی اعتنایی قرار گیرد.

3– نقد ادبی، مانع از آن می شود که گزافه گویان و مدعیان دروغین بتوانند آثار بی ارزش خود را به جویندگان و طالبان هنر عرضه کنند.

4 – نقد ادبی، وقتی مفید خواهد بود و ارزش و اهمیت دارد که دور از شایبه ی اغراض باشد.
5 – نقد ادبی، گذشته از این که سازنده و دارای اهمیت فراوان است گاهی خود،نوعی آفرینش هنری نیز محسوب می شود.

بقیه در ادامه مطلب


[180] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/27 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 13:16 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : غزل | سعدی | ادبیات فارسی |


هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوش
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم
بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند میننیوشم
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم



[273] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/27 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 12:48 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | ضرب المثل |

کمال مطلوب و غایت آمال بزرگان و دانشمندان جهان این است که اوضاع عالم به صورتی درآید که گرگ و میش از یک چشمه آب نوشند و شاهین و کبوتر در یک لانه آشیانه کنند. آدمی دست از حرص و آز بردارد و بوم شوم ستیزه جویی و کشتار و خونریزی از بسیط زمین رخت بربندد و عدالت اجتماعی به معنای واقعی در سراسر جهان حکمفرما شود. به عبارت اخری پهنۀ عالم مدینۀ فاضله گردد و به اصطلاح، ترجیح مرجوح بر راجح و تقدیم ناقص بر کامل را مفهومی نباشد. خلاصه هر کس در همان صف و مقامی که شایستگی آن را دارد جای گیرد.

مدینۀ فاضله جایی است که عقل و عاطفه توأماً در آن حکمروا باشد و هر کس در هوای تحقق چنین حکومت و نظام اجتماعی روزشماری می کند. مدینۀ فاضله یعنی حکومت لایقها. عبارت مدینۀ فاضله که امروز در بین اهل اصطلاح به صورت ضرب المثل درآمده و غایت و نهایت هر روش و سیستم عالی و درخشان را به آن منتهی می کنند اگرچه به ظاهر ساده به نظر می رسد ولی همین دو کلمه چون از یک اصل و فصل مهم فلسفی ریشه گرفته است از آن مکتب و مشرب فلسفی بالمناسبه اشارتی می رود.

به طوری که می دانیم سقراط و افلاطون و ارسطو سرآمد حکما و متفکرین جهان به شمار می روند و دانشمندان و فیلسوفان بعدی دنبال این سه نفر افتادند و کاروان حکمت و عرفان را تشکیل داده اند.

عبارت مدینۀ فاضله مبتنی بر آرا و عقاید افلاطون است که به سال 427 پیش از میلاد مسیح متولد شده قریب هشتاد سال عمر کرد و همه را با استفاده از محضر سقراط و سایر متفکرین معاصر و افاضه به طالبان علم و دانش مصروف داشت.

بقیه را در ادامه مطلب مشاهده فرمایید


[174] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/26 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 21:52 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : بحر طویل | ادبیات فارسی |


پس به نزد کسا رفت حسین و بنمود عرض که ای جد کبارم به تو باشد ز من زار سلام اذن دهی تا که من از راه وفا آیم در زیر کسا باشم در نزد شما گفت رسول مدنی باد سلامم به تو ای نور دو چشم و ثمر قلب من آری به تو من اذن دهم تا که شوی وارد و بنمود حسین زیر کسا جای که ناگاه بر سید ابن عم پاک گرامم علی آن سید سرور و مولای جهان کرد سلامی و بفرمود که ای دختر پیغمبر اکرم شنوی بوی خوشی نزد تو ای بضعه احمد گوئیا هست در این خانه شه کون و مکان ، سرور مخلوق جهان ، سید لولاک محمد ، بنی امی اکرم ، که از او هست به پا عالم افلاک ، بگفتم به جوابش که سلامم به تو باد ای شه والاگهر اینک ز وفا باب بکو باد و جگر گوشه من از پی آسایش تن زیر عبا نائم و راحت شده از سختی آلام پس آن گاه به نزدیک عبا رفت شه رور دین کرد سلامی و نمود عرض که ای سید عالم اگرم اذن دهی تا که شوم با تو در این پاک کسا وارد و یابم ز ره صدق مقاصد به جواب شه دین سید لولاک بفرمود پس از رد سلامش که بدادم به تو من اذن دخول ای تو مرا جان عزیز و دگرم پشت و پناه آن گاه شاه دو سرا گشت د رآن پاک کسا وارد و زان کرد فزون زیب کسا را .

پس از آن فاطمه گوید که شدم نزد کسا بعد تحیات و سلامی که به آن باب گرامی بنمودم به ادب عرض نمودم که ایا سید مختار دهی اذن که من با تو شوم زیر کسا گفت رسول مدنی بعد سلامم که ایا نور دو چشم و ثمر قلب فوادم اذن دادم که تو در زیر کسا آیی پس فاطمه در زیر کسا رفت و فزود او عظمت آن عظما را .

[271] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/26 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 08:41 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | نثر ادبی |

نثر، در لغت به معناى پراکندن و افشاندن است و در اصطلاح ادب‏به معنى سخنى مى‏باشد که مقید به وزن و قافیه نبوده و نویسنده به‏وسیله آن‏مکنونات ذهنى خود را به خواننده منتقل مى‏نماید.
معنی لغوی نثر:"پراکنده، سخن پاشیده و غیرمنظوم" است. در اصطلاح ادب نثر به نوشتار یا گفتاری اطلاق می شود که در قیاس با شعر از نظم و ترتیبی که لازمه کلام منظوم است، یعنی از وزن و قافیه خالی باشد و با بحور عروضی مطابقت نکند.
نثر، چون از قیود وزن و قافیه و بحور عروضی، همچنین در اغلب موارد از تخیلات شاعرانه خالی است، وسعت میدان آن برای بیان هر گونه فکری مناسبتر از کلام منظوم است و شاید به همین دلیل باشد که انواع دانشهای بشری و اندیشه های فلسفی، دینی، سیاسی، تربیتی و اجتماعی در قالب نثر اظهار شده و به رشته تحریر در آمده است.
از لحاظ ادبی، نثری ارزشمند و مورد توجه سخن سنجان است که نسبت به سخنان یا نوشته های معمولی زیباتر و از جهت لفظ و معنی فصیح تر و بلیغ تر باشد. مانند نثر کتابهایی چون گلستان، کلیله و دمنه یا بعضی از نوشته های معاصران.

[314] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/26 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 01:55 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : مكاتب ادبی |

زبان و ادبیات فارسی | www.Adabiiat.com

در سالهای 1920 خیلی مکتبهای افراطی در هنر سر و کله‌اشان پیدا شد؛ خیلی از آنها حرفهای تازه داشتند و حتی حالا که خیلی از آنها وقتها می‌گذرد، چقدر جذاب و عالی به نظر می‌رسند. میان آن مکتبهای افراطی، دادائیسم و افراطی‌ترین‌اشان است. اگر می‌خواهید بدانید دادائیسم چیست، یکی از بنیانگذاران دادائیسم می‌گوید در ساعت فلان بعد از ظهر فلان روز، در اتاق پشت میز بودیم و یکی داشت دست در دهانش می‌کرد. فرهنگ لغت را باز کردم و لغت دادا _ به معنی اسب چوبی بچه‌ها _ آمد.
البته این خزعبلات بالا خود از نوع دادائیسم است. دادائیسم نوعی ضدهنر و انقلابی برای تغییر و ساختارشکنی مفاهیم هنری است. دادائیسم مجموعه‌ای معنادار از هنر ابزورد، نیهلیسم، ضدیت با عقل، کلیشه‌شکنی، کلبی مسلکی، تاکید بر شانس و تصادف و ضدیت با اصول شناخته شده هنر است. آنها همه چیز را مسخره می‌کردند، حتی خودشان را.
دادائیسم علاوه بر نقاشی و هنرهای بصری در شعر و ادبیات، تئاتر، موسیقی و گرافیک نمود پیدا کرد. نقاشی‌هایی را کشیثدند با تنها چند خط. موسیقی‌های درست چند نت و تئاترهای عجیب و غریب و واقعاً بی‌معنی.
البته کسی به حق مجاز نیست دادائیسم را مسخره کند، زیرا دادا در نهان تفکری ساختارشکن دارد که تغییر و دگرگونی صور هنر را می‌خواهد. اگر یک نقاشی فقط یک خط باشد، خوب البته این اسمش هنر نیست، ولی سعی دارد بفهماند که نقاشی از همین خط‌ها تشکیل شده‌اند. پس این ضدهنر است؛ ولی ضدهنر هم چیز بدی نیست و لازم هم هست.
دادا بعدها کم کم تلطیف یافت و به سورئالیسم تبدیل شد.

[222] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/25 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 18:58 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : سبك ادبی | ادبیات فارسی |

با شروع جنبش مشروطه‌خواهی ایرانیان بینشی تازه رواج یافت که بر طبق آن عصری تازه فرا رسیده است که با همه دوره‌های تاریخ ملی تفاوت دارد. روشنفکران این دوران معتقد بودند که عصر استبداد سیاسی به پایان رسیده است و همه احساس می‌کردند که باید در عرصه فرهنگ نیز تحولی مشابه اتفاق بیفتد. شاعران و نویسندگان این عصر در پی زیباشناسی جدیدی بودند و می‌خواستند شعری تازه بسرایند که با شعر گذشته فارسی فرق داشته باشد.

یکی از عوامل موثر دیگر در تحولات ادبی این دوران آشنایی روشنفکران ایرانی با ادبیات اروپایی بود. به باور آنان انقلاب مشروطیت با انقلاب فرانسه مشابهت داشت و قادر بود فضای تازه‌ای ایجاد کند که در آن چهره‌های برجسته‌ای پرورش یابند که با شاعران و نویسندگان برجسته اروپا قابل مقایسه باشد. علاقه و توجه روشنفکران به ادبیات اروپا و بخصوص ادبیات فرانسوی باعث شد تا برخی آثار نویسندگان بزرگ آن زمان اروپا مانند ویکتور هوگو، لامارتین، ژان ژاک روسو، آلفونس دوده و شاتو بریان ترجمه شود که بر نوشته‌های بسیاری از ادیبان ایرانی تأثیر گذاشت .

نیما در ابتدای شاعری خود از شعر کهن فارسی نفرت داشت. اما بعدها نگاه خود را تغییر داد. نیما زمانی نوشته بود:

"از تمام ادبیات گذشته قدیمی نفرت غریبی داشتم... اکنون می‌دانم که این نقصانی بود."

و در جای دیگری می‌نویسد:

"من خودم یکی از طرفداران پا بر جای ادبیات قدیم فارسی و عربی هستم."





[270] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/25 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 12:33 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | داستان |

آن صبح سرد سوم دی 1360 ، فقط دوست داشتم به تكه ابری كه در لحظه‌ی طلوع صورتی شده بود نگاه كنم. ما پشت سر هم از شیب تپه ای بالا می رفتیم و من به بالا نگاه می كردم كه ناگهان رگبار گلوله از روی سینه ام گذشت. من به پشت روی زمین افتادم ، شش هایم داغ و پر از خون شدند و بعد از سه دقیقه ،‌در حالی كه هنوز به ابر نارنجی و صورتی نگاه می كردم ، مردم . هیچ وقت كسی را كه از پشت صخره‌های بالای تپه به من شلیك كرده بود ، ندیدم. شاید سربازی بیست ساله بود ، چون اگر كمی تجربه داشت، میان سه استوار و دو ستوان كه در ستون ما بود، یك سرباز صفر را انتخاب نمی كرد.
پدرم آرزو داشت مثل برادر پزشكم به استرالیا بروم. اما شاید من استعدادش را نداشتم. آخر تابستان به محض اینكه دیپلم گرفتم، فرودگاه تهران بمباران شد. جنگ شروع شده بود. مادر نه ماه در خانه حبسم كرد. هر روز برایم روزنامه و گاهی كتاب می خرید. بالاخره یك روز خسته شدم و با پروانه در پارك قرار گذاشتیم. پروانه را از سال دوم دبیرستان می شناختم و سال چهارم قول داده بودیم برای همیشه به هم وفادار باشیم. پروانه موهای نارنجی قشنگی داشت و همیشه رژ مسی براق می زد. سال سوم دبیرستان وقتی برای اولین و آخرین بار بعد از ظهری یواشكی به خانه شان   رفته بودم، موهایش را دیدم.
هنوز شیشه عطر كادو شده ای را كه سر راه خریدم و نامه ای را كه در نه ماه حبس خانگی نوشتنش را تمرین  می كردم ، به پروانه نداده بودم كه گشتی های داوطلب ما را گرفتند. تا وقتی ما را عقب استیشن سوار می كردند، هنوز نفهمیده بودم چه اتفاقی افتاده است. بعد از آن هم فقط به ناخن هایم نگاه می كردم كه چشمم به چشم پروانه نیفتد.


بقیه را در ادامه مطلب بخوانید


[179] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/25 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 04:14 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : اخبار سایت |

http://adabiiat.persiangig.com/Servies/Mordad.gif


[316] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/25 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 02:46 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | ضرب المثل |

در مبارزات سیاسی و نظامی واجتماعی اگر یکی از دو طرف متقابل و متخاصم احساس ضعف و زبونی کند و قبل از آنکه به دست مخالفان افتد میدان مبارزه را ترک گفته به محل امنی دور از چشم دشمنان پناه ببرد ظرفا و نکته سنجان، حتی همان جبهۀ مخالف که نقش خویش را برای دستگیری حریف بر آب می بینند از باب جد یا هزل می گویند:"مرغ از قفس پرید." یعنی از چنگ ما خلاص شد و از دامی که برایش چیده بودیم در رفت. 

این ضرب المثل که در چند سال اخیر گاهگاهی مورد استفاده قرار گرفته است در کشور انگلستان ریشه گرفته و داستان تاریخی شیرین و عبرت انگیزی دارد که احتمالاً به این شرح است:

در سال 1625 میلادی پس از جیمز اول پسرش پرنس ویلز به نام چارلز اول در بیست و پنج سالگی به جای پدر بر تخت سلطنت انگلستان نشست. در آغاز سلطنت گمان می رفت که چارلز شارل بر خلاف پدر به حکومت تمکین کند و مصوبات پارلمان را محترم شمارد ولی سه بار انحلال پارلمان انگلستان که به فرمان او انجام گرفت تصور هر گونه امید و خوشبینی را به یأس و بدبینی مبدل ساخت زیرا چارلز فقط به هنگام ضرورت و اضطرار و استقراض در مقام افتتاح مجلس بر می آمد و چون حاجت را مقرون اجابت
نمی دید با توجه به کوچکترین مخالفتی که از طرف نمایندگان ابراز می شد مجلس را منحل و مخالفین را تحت فشار و شکنجه قرار
می داد.

آخرین پارلمانی که در زمان سلطنت چارلز افتتاح شد از آن جهت که مدت سیزده سال (1640-1653 میلادی) به طول انجامید از طرف مردم و تاریخ نویسان به پارلمان طویل موسوم گردید.

بقیه را در ادامه مطلب ملاحظه نمایید


[173] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/24 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 21:49 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : تاریخ ادبیات |

مهدی اخوان ثالث از پیش‌كسوتان شعر امروز فارسی به ویژه شعر حماسی و اجتماعی است. او را شاعر حماسه‌های شكست می‌نامند. شعر اخوان ریشه در ادبیات گذشته ایران دارد كه هم از نظر زبان و هم از نظر مضمون قوی و پر بار است. او در شعرش كلمات زبان محاوره را به راحتی در كنار كلمات ادبی فاخر می‌نشاند و از این حیث زبان غنی و خاص خود را داراست كه در میان شاعران معاصر كاملاً مشخص است.

اشعار او ریشه های اجتماعی و عاشقانه دارد. اخوان در جوانی با شعر كلاسیك فارسی آشنا شد و به سرودن قصیده و غزل پرداخت اما همواره به دنبال نوعی تازگی در شعر بود اخوان و در پی آشنایی با نیما و تحت تأثیر شعر او دگرگون شد.
اشعار نخستین او تماماً به شیوه كهن است كه حاكی از توانایی وی در سرودن به شیوه سنتی است. سبك‌ شعریی اخوان‌ ثالث‌ در اغلب‌ مجموعه‌ های‌ او سبك‌ حماسیی و اساطیری‌كهن‌ با الهام‌ از ‌فردوسی است‌ و تأثیر شاهنامه‌ در بیشتر اشعار او آشكار است‌ بطوریكه‌ شیوه‌ شاعری‌ او نوعی سبك‌ خراسانی نوین‌ است‌.

اما آنچه وی را در مقام شاعری صاحب سبك معرفی می كند اشعار نو و تازه اوست كه آغاز آنرا می‌توان در مجموعه "زمستان" دانست. اخوان وزن را با شعر فارسی همراز و همدم می‌دانست و نمی‌خواست آنرا از شعر بگیرد. قافیه را هم برای تعادل و توازن و تناسب شعر لازم می‌دانست و آنرا به كلی رد نمی‌كرد.

زبان وی كاملاً مستقل، تازه و ویژه خود اوست. زبان او مجموعاً لحن حماسی دارد. لحنی كه ریشه آنرا در اشعار فردوسی، ناصر خسرو و بهار می‌توان یافت.
اخوان از تغزل گویی به حماسه سرایی رسید و شاعری اجتماعی شد. او باشور و هیجان پای به میدان اجتماع گذاشت اما خیلی زود گرفتار شكست شد و به وحشت افتاد. از این پس تمام وجود او را ناامیدی فرا گرفت و او حماسه سرای غم‌ها گشت.

منتقدان و محققان، اشعار اخوان را به سه دوره تقسیم می کنند:

دوران نخست که از حدود بیست سالگی او آغاز شد و تا سال ۳۲ ادامه یافت. در این دوران او اشعاری به سبک قدما می سرود. در این دوران بود که به گفته مرتضی کاخی ملک الشعرای بهار آینده شعری خوبی برای اخوان آرزو می کند. در این دوران م. امید به زبانی فاخر و متشخص نزدیک می شود.
دوران دوم فعالیت ادبی او از بعد بیست و هشت مرداد ۳۲ آغاز می شود و تا حوالی سال های پنجاه تا پنجاه و یک ادامه می یابد. اخوان در این دوران به طور جدی به شعر نیمایی می پردازد و با تسلطی که به اوزان ادبیات کلاسیک دارد و با علاقه ای که به زبان خراسانی نشان می دهد، ازهم آمیزی آنها با شعر نیمایی اشعاری خلق می کند که از نظر وزن و قافیه، زبان و مضمون کاملا نو و متفاوت اند.

در این دوران است که مضامین سیاسی و فلسفی در اشعار او جان می گیرند و به دلیل اشعار این دوران، که دوران پس از شکست نهضت ملی است، او شاعر حسرت ها و حماسه های شکست خورده لقب می گیرد. کار او با زبان در این دوران رشک برانگیز است.

زبان فاخر و متشخص اشعار او، همراه با مضامین نویی که به کار می گیرد، سبب آفرینش شعرهای درخشان و کم نظیری در ادبیات معاصر ایران می شود

دوران سوم فعالیت های ادبی اخوان از اوایل دهه پنجاه تا پایان روزگار او ادامه یافت. شاخص ترین کارهای اخوان در این دوره نوشتن کتاب بدعت ها و بدایع نیما یوشیج و عطا و لقای نیماست. او در کتاب نخست بدیع و عروض و قافیه، فرم و بیان شعری نیمایی را جزء به جزء شرح داده و انطباق و سازگاری آنرا با ادبیات کلاسیک ثابت کرده و به این ترتیب به تثبیت و استحکام شعر نو فارسی و به ویژه بخش نیمایی آن پرداخته است.
آخرین مجموعه شعر اخوان یکسال پیش از درگذشت او با نام تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم منتشر شد. اخوان در این مجموعه دیگر بار به سوی ادبیات کلاسیک روی کرده است.
سال ها از درگذشت اخوان ثالث گذشته، اما هنوز آثار او به طور جدی در میان شاعران معاصر مطرح است.
اخوان از بسیاری از اساتید مدعی دانشگاه‌ها بیشتر بر زبان و ادب فارسی و ظرائف آن مسلط بود. مجموعه مقالات و موخره هایی که بر دواوین شعرش نوشته است، گویای این امر است.
به همین دلیل اخوان شاعری ادیب و سخن پرداز است. به عبارتی تسلط او بر دانش ادبی و صناعات آن از جوهره شعریش تاحدی کاست و هرچه جلوتر رفت این ویژگی بارزتر شد.
در شاعران معاصر کمتر کسی را داشته و داریم که به میزان اخوان بر زبان و ادب فارسی مسلط بوده است. تعریف اخوان از شعر به بیان خود وی را می‌توان نمایانگر درك عمیقش از شعر دانست :

«شعر محصول بی‌تابی آدم است در لحظاتی که شعور نبوت بر او پرتو انداخته. حاصل بی‌تابی در لحظاتی که آدم در هاله‌ای از شعور نبوت قرار گرفته است. شاعر بی‌هیچ شک و شبهه طبعا و بالفطره باید به نوعی، دیوانه باشد و زندگی غیر معمول داشته باشد و این زندگیهای احمقانه و عادی که غالبا ماها داریم، زندگی شعری نیست. باید همه‌ی عمر، هستی، هوش، همت، همه‌ی خان و مان و خلاصه تمامت بود و نبود وجود را داد»

روحش شاد و یادش گرامی باد.



[269] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/24 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 09:27 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : سبك ادبی | ادبیات فارسی |

http://adabiiat.persiangig.com/1/1/Iraqi.jpg

از قرن ششم کم کم شعر فارسی در صفحات مغرب ایران گسترش یافت و در منطقه ی عراق عجم ؛ یعنی ، تقریبا در منطقه ی بین ری، اصفهان و همدان ، سبکی تازه یافت که بعضی از شعرای خراسان مانند انوری و سید حسن غزنوی در آن پیشقدم شده بودند. به همین دلیل ، سبک شعر این دوره را عراقی نامیده اند ؛ اگر چه بعدا به وسیله ی نظامی گنجوی و خاقانی شروانی در شمال غربی ایران هم گسترش یافت و با سعدی و حافظ به کمال رسید.
اساس سبک عراقی همان سبک خراسانی است با این تفاوت که در آن واژه های عربی فراوان تر شده و نیز به دلیل جا به جایی مراکز قدرت و گسترش علوم در حوزه های آموزش علمی و فرهنگی شهرهای مختلف ایران ، واژه های علمی و حِکمی و فلسفی و دینی و نجومی و پزشکی در آثار شاعران وارد شده ورنگ و زنگ یا جلوهء خود را به شعر شاعران سبک عراقی بخشیده است.
برای معرفی نمونه های برجستهء شاعران این سبک می باید از از انوری و سعدی و حافظ و مولوی نام برد و نیز نام خاقانی شروانی و قطران تبریزی و نظامی گنجوی را بر آنان افزود.
البته خاقانی و نظامی را شاعران سبک ترکستانی هم نامیده اند که بیانگر شعبه ای است از سبک عراقی که ریشه و پیوند عمیق خود را ـ خاصه در شعر خاقانی ـ با سبک خراسانی حفظ کرده است.
بیشتر گویندگان این سبک از مردم فارس، اصفهان و عراق عجم بودند. این سبک به اشعار شعرای قرن ششم تا دهم هجری اطلاق می شود. ابوالفرج رونی، سید حسن غزنوی و جمال الدین اصفهانی از بنیانگذاران، و کمال الدین اصفهانی و سعدی و عراقی و حافظ و عده ای دیگر از نمایندگان این سبک به شمار می روند.
در این سبک قصیده بیشتر جای خود را به غزل داد. همینطور سادگی و روانی و استحکام جای خود را به لطافت و کثرت تشبیهات و تعبیرات و کنایات زیبا و تازه و در عین حال دقیق و باریک داد. واژه های تازی نیز فزونی گرفت.
با ورود تصوف و عرفان در شعر، گویندگان عارفی همچون سنایی، عطار، مولوی، حافظ و دهها شاعر دیگر ظهور کردند. ضمناً مشامین اخلاقی و تربیتی و پند و اندرز جای مدایح مبالغه آمیز را گرفت.

برخی از ویژگی‌های سبک عراقی عبارتند از:
1- ورود لغات و تركیبات متعدد از لهجه های محلی به زبان فارسی دری؛
2- نفوذ عمیق تر و گسترده تر فرهنگ اسلامی؛
3- نفوذ افكار و اصطلاحات صوفیه در شعر و رواج عرفان اسلامی؛
4- بدبینی شاعران نسبت به اوضاع زمان بر اثر نابسامانیهای این دوره؛
5- ورود روز افزون لغات عربی و استفاده فراوان از استعاره و كنایه و اصطلاحات فلسفی، كلامی، طبی، نجومی، و غیره كه فهم شعر را اندكی دشوارتر می ساخت؛
6- گسترش حوزه زبان و ادبیات فارسی در نقاط مختلف ایران و شعبه قاره هند..

مقایسه سبک خراسانی و عراقی در ادامه مطلب ...


[235] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/24 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 05:07 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | نثر ادبی |

نثرى را گویند که سجع نداشته باشد و کلمات آن آزاد و خالى ازقید خاص باشند. نوشته‏هاى معمولى و از جمله کتبى چون سفرنامه ناصرخسرو وکیمیاى سعادت و تاریخ بیهقى و اسرارالتوحید و تذکرةالاولیاء همه نثر مرسل‏اند.
نثر مرسل یا ساده نوشته ای است که از صنایع لفظی و معنوی و سجع عاری باشد. در این نوع از نثر، نویسنده مقاصد خود را در کمال سادگی و بی پیرایگی می نویسد و از استعمال کلمات و عبارات هماهنگ و واژه ها و اصطلاحات مهجور اجتناب می کند. نمونه های فراوانی از نثر مرسل و ساده را در آثار دوره اول نثر فارسی (قرن چهارم و نیمه اول قرن پنجم)، همچنین در اغلب نوشته های نویسندگان معاصر می توان یافت.
بعبارتی دیگر نثر مرسل نثری است ساده و روشن با جملات کوتاه که از لغات مهجور عربی خالی است. در این نوع نثر از مترادفات استفاده نمی شود. توصیفات کلی و کوتاه است و بیشتر به امور بیرونی معطوف است.

 به نثر مرسل، نثر سبک خراسانی، نثر بلعمی و نثر دوره ی اول نیز می گویند.

[313] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/24 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 01:52 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | غزل | انتظار |

تو از تبار بهاری چگونه بی تو بمانم
شمیم عاطفه داری چگونه بی تو بمانم
تواز سلاله نوری تو آفتاب حضوری
به رخش صبح سواری چگونه بی تو بمانم
تویی كه باده نابی و گر نه بی تو چه سخت است
تمام عمر خماری چگونه بی تو بمانم
ببار ابر بهاری هنوز شهره شهر است
كرامتی كه تو داری چگونه بی تو بمانم
بیا به خانه دلها كه در فراق تو دل را
نمانده است قراری چگونه بی تو بمانم

یا صاحب الزمان


[176] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/23 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 12:38 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : بحر طویل | ادبیات فارسی |


فاطمه دخت رسول مدنی ، جفت علی ، معدن عصمت ، صدف یازده گوهر ، که بود شافعه در روز جزا بر همه مخلوق خدا باد تخیات به او یکسره تا روز جزا گفت که روزی به سوی منزل خود بود مرا مسکن و دیدم ز ره مهر و وفا گشت به من وارد و بنمود سلام آن نبی امی اکرم پدر پاک گرامم که بود احمد و محمود و ابوالقاسم و فرمود مرا ضعف و نقاهت شده ظاهر به بدن خواهم از آن تا که کنم خواب دمی تا تنم آساید و راحت شود از بهر چنین مقصدی آور بر من زود عبا را.

عرض کردم که ایا سید مختار پناهی به خدا می برم از ضعف تو و سستی تن هست امید آنکه خدایت بدهد عافیت از جمله اسقام پس آنگاه بیاوردم آن برد یمانی و بپوشیدمی آن جسم مبارک به عیا تا که کند خواب و بیاساید آن گاه بدیدم که ز نور رخ آنجان جهان گشته منور همه عالم گوئیا بدر عیان گشته و عالم شده پر نور از آن روی مبارک که کند شمس از او کسب ضیا را.

گفت صدیقه نشد ساعتی الا که در آمد ز درم نور دو چشم حسن و کرد سلامی و بگفتا شنوم بوی خوش ای مادر با عز و شرف ، نزد تو گویا که بود بوی خوش خسرو والاگهر آن ختم رسولان که بود جد کبارم شه لولاک محمد ، به جوابش سرودم که ایا نور دو چشمان بود آن آیت رحمان به کسا از پی آسایش تن نائم آن گاه حسن نزد کسا رفت و سلامی به رسول مدنی کرد و جوابی بشنید آنگاه رخصت طلبید از نبی الله که وارد شود از مهر و پس از اذن بشد وارد آن شاه عبا را .

گفت نگذشت که مگر ساعتی آن گاه بدیدم به بشد وارد من نور دو چشمم شه بی یار حسین تشنه لاب کرببلا کشته اولاد زنا گفت که ای مام سلامم به تو من می شنوم بوی خوشی را گوئیا بوی خوش جد کبارم مگر آن شاه در این خجره نموده ز وفا جا ، گفتم ای نور دو چشمان به رخت باد سلامم که تویی راحت جانم اینک آن ختم رسولان و دگر نور دو چشمم حسن از مهر در این پاک کسا جای گزیدند و نمودند پر از نور همی منزل ما را .

[268] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/23 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 08:24 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | مولوی | نقد | مقالات |

مقدمه :

یوهان وُلفگانگ فون گوته در یادداشتها و رساله‏هایى که براى درک بهتر «دیوان غربى – شرقى» بر این اثر جاودانه نوشته است، مبحثى نیز درباره ترجمه و انواع آن دارد که در آن بیشتر به‌ترجمه آثار ادبى، به‌ویژه آثار منظوم، توجه داشته است. وى ترجمه آثار ادبى را به‌سه نوع تقسیم می‏کند.

در نوع اول، مترجم مى‏کوشد تا ما را در محدوده فهم و ادراک فرهنگیمان با محیط بیرون از این محدوده آشنا کند. براى این نوع ترجمه انتخاب نثرى ساده و روشن بهترین روش است زیرا سخن منثور با خنثى کردن همه ویژگی‌هاى صنعت شاعرى و حتى با کاستن از وجد و حال شاعرانه و آوردن آن به‌سطح فهم همگانى، زمینه آشنایى اولیه با آثار ادبى فرهنگ‌هاى دیگر را فراهم مى‏آورد و از این طریق بهترین خدمت را در حق ما انجام مى‏دهد. این نوع ترجمه ما را در میانه فرهنگ مألوف و مأنوس ملّیمان با ادبیات بیگانه و آثار فرهنگى ارزشمند و بى‏نظیر سرزمین‌هاى دیگر آشنا مى‏کند و در عین حال ما را چنان غافلگیر مى‏سازد و به‌شگفت وامى‏دارد که بى‏آنکه بدانیم چه بر ما گذشته است، نه تنها احساس خوشى به‌ما دست مى‏دهد، بلکه از قِبَلِ آن سود معنوى نیز نصیبمان مى‏شود. این چنین تأثیرى را ترجمه آلمانى مارتین لوتر از کتاب مقدس مسیحیان همواره بر خوانندگان خواهد گذاشت. گوته بر این باور است که اگر حماسه نیبلونگن نیز از همان آغاز به‌صورت نثرى خوب و روان ترجمه و منتشر مى‏شد و در دسترس همگان قرار مى‏گرفت، هم نفوذ و تأثیر آن در میان مردم بیشتر مى‏بود و از آن سود بیشترى به‌ما مى‏رسید و هم مى‏توانست معناى بى‏نظیر، پر اهمیت، شگفت و غریب زندگى سلحشوران و صلابت سرودهاى حماسى قرن 12 میلادى را با توانایى تمام به‌ما منتقل کند.

در نوع دوم، با اینکه مترجم خود را در وضعیت و حال و هواى فرهنگى خارجى قرار مى‏دهد تا از این طریق معناى بیگانه با فرهنگ خودى را دریابد. ولى به‌هنگام بازآفرینى متن، مى‏کوشد که همه دریافته‏هاى خود را در محدوده فرهنگ خودى به‌تصویر کشد. گوته این نوع ترجمه را سبک «تقلیدى - تعویضى» مى‏نامد و انجام آن را در توان انسان‌هاى ظریف و زیرک و باذوق مى‏داند. فرانسویان در این کار استادند و این نوع ترجمه را بیشتر براى برگردان آثار منظوم به‌خدمت مى‏گیرند. آنان نه تنها براى افکار و حالات درونى انسانها و اشیاء گوناگون، معنایی و معادلی مناسب مى‏آفرینند، بلکه براى نام هر «میوه‌ی غریبى»، چنان جایگزینى مى‏یابند که گویى همیشه در سرزمینشان مى‏روییده است.

گوته نوع سوم را آخرین و بالاترین و کاملترین نوع ترجمه مى‏نامد که در آن مترجم تمام تلاش و توانایى خود را به‌کار مى‏گیرد تا متن ترجمه‏اش همسان و همذاتِ با متن اصلى شود و در واقع اصل به‌بدل تغییر نکند، بلکه به‌جاى آن نشیند. مترجم در این حالت چنان در بطنِ فرهنگىِ متن فرو مى‏رود و با آن همسانى و همزبانى ایجاد مى‏کند که شاید بتوان گفت که اصالت فرهنگ ملّى خود را کمابیش رها مى‏کند و آخر کار متن سومى آفریده مى‏شود که البته موافق ذوق و مذاق همگان نیست و فهم و دریافت آن مستلزم سطح آموزشى - فرهنگى بالایى است. گوته اغلب ترجمه‏هاى محقق و مترجم اتریشى، یوزف فُن هامر - پورگشتال را از شاهکارهاى منظوم ادب فارسى در زمره این نوع ترجمه به‌شمار مى‏آورد و براى مثال از ترجمه ابیاتى از شاهنامه فردوسى یاد مى‏کند که هامر در «مجله یافته‏هاى شرق» منتشر کرده بود. ولى در عین حال توصیه مى‏کند که در ابتدا بهتر خواهد بود که آثارى چون شاهنامه و منظومه‏ها و مثنوى‏هاى نظامى گنجه‏اى به‌نثرى رسا و روان ترجمه شوند تا ما نخست با مطالعه داستانها و افسانه‏ها و اسطورهاى شرقى به‌طور کلى با آنها خو کنیم و اُنس و الفت گیریم و رفته رفته با خلق و خو و طرز فکر شرقیان آشنا شویم. سپس زمان آن فراخواهد رسید که ترجمه‏هاى منظومى از نوع دوم و در نهایت «ترجمه‏اى بین سطرى» (Interlinear) از نوع سوم در دسترس علاقه‏مندان قرار گیرد.

البته در اینجا شاید بی فایده نبود که نظرات گوته درباره‌ی مولانا را نیز بازگو می کردم؛ چرا که او در «یادداشتها و رساله‏هایى براى درک بهتر دیوان غربى – شرقى»، برداشت های خود را از شخصیت و شعر هفت سراینده نامدار پارسی زبان نیز به‌دست داده است: فردوسی، انوری، نظامی، جلال الدین رومی، سعدی، حافظ و جامی. اما از آنجا که آگاهی های او و همعصرانش، حداقل، از مولانا کم و ناقص بوده است، یادداشتهای او – گذشته از یک دو نکته جالب و جدل انگیز- از حدّ اشارات تاریخی فراتر نمی رود. ناگزیر برای امروزیان چنان دندانگیر نیست و من با همین اشاره از آن می گذرم.

* * *

اصل مقاله در ادامه مطلب ....


[303] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/23 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 05:04 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ضرب المثل | ادبیات فارسی |

هر گاه کسی از عیب جویی و خرده گیری دیگران در مورد اعمال و رفتار خود احساس تألم و ناراحتی کند عبارت بالا از باب دلجویی و نصیحت گفته می شود تا رضای وجدان و خشنودی خالق را وجهۀ نظر و همت قرار دهد و به گفتار و انتقادات نابجای عیب جویان و خرده گیران وقعی ننهد و در کار خویش دلسرد و مأیوس نگردد. 


اکنون ببینیم این عبارت مثلی از کیست و چه واقعه ای آن را بر سر زبانها انداخته است.بعضی از داستان نویسان عبارت مثلی بالا را از ملانصرالدین می دانند در حالی که ملانصرالدین و یا ملانصیرالدین یک شخصیت افسانه ای است که هنوز وجود تاریخی وی مشخص نگردیده و به عقیدۀ صاحب ریحانة الادب، این کلمه ظاهراً از تخلیط نام چند تن از هزل گویان و لیطفه پردازان بوده است. حقیقت مطلب این است که ذوق لطیف ایرانی از یکی از مواعظ و نصایح حکیمانه لقمان به فرزندش استفاده کرده آن را به شکل و هیئت عنوان این مقاله در افواه عمومی مصطلح گردانیده است.

تاریخچۀ احوال و آثار این حکیم متفکر و خاموش و پاک و نهاد در مقالۀ لقمان را حکمت آموختن مذکور افتاد که خوانندۀ محترم می تواند به مقالت مزبور در این کتاب مراجعه کند. لقمان حکیم را نصایح آموزنده ای است که اگرچه روی سخن با فرزند دارد ولی مقصودش جلب توجه عمومی است تا نیک و بد را بشناسند و زشت و زیبا را از یکدیگر تمیز دهند.

یکی از نصایح حکیمانۀ لقمان به فرزندش این بود که در اعمال و رفتارش صرفاً خشنودی خالق و رضای وجدان را منظور دارد. از تمجید و تحسین خلق مغرور نشود و تعریض و کنایۀ عیب جویان و خرده گیران را با خونسردی و بی اعتنایی تلقی کند. پسر لقمان که چون پدرش اهل چون و چرا بود برای اطمینان خاطر شاهد عینی خواست تا فروغ حکمت پدر از روزنۀ دیده بر دل و جانش روشنی بخشد.

بقیه را در ادامه مطلب ملاحظه فرمایید


[172] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/22 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 21:47 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : بحر طویل | زبان فارسی | ادبیات فارسی |


حمد بی حد و عدد ، خاصه درگاه خدائیست که از کتم عدم ، خلقت موجود بفرمود و شرافت بفزودی بشر از آنکه بود قابل علم و ادب و کسب معارف که شود عالم توحید خدا پس زره صدق عبادت کند آن خالق یکتا و کند شکر هر آن نعمت منعم که فزونست ز احصا و عدد ز آنکه ز انعام رسد ، در شب و روز از قبل حی صمد ، بنده بیچاره پر خوف و رجا را .

صلواتی که فزون ز عدد و بیش از احصا و شما راست نثار در درگاه همان بنده خاصی که رسولست و امینست و سفیری ز خداوند مبین است و هم او واسطه ی خالق یکتاست به او ختم نبوت بود او ماه رسالت که بود احمد و هم هست ابوالقاسم و محمود و محمد که ز نور رخ او عالم ایجاد بود روشن و او باعث خلقت بود از آدم و از ارض و سماوات و همه علوی و سفلی و ملایک دیگر از جنت و دوزخ که اگر ذات شریفش نبدی مقصد و مقصود خدا خلق نفرمود ز مخلوق و همه ارض و سما را.

پس از آن رحمت حق با صلواتی که بود متصل از خلقت عالم ، به شب و روز دمادم ، به جهان تا به قیامت  ، بروان شه دین سید ابرار ، که او قامع کفار ، و هم او قاسم طوبی و سقر هم صدف بحر ولایت بود و قاتل عنتر ، دگر او فاتح خیبر ، بود و زوج و پسر عموی زهرای مطهر به علی ابن ابیطالب و اولاد گرامش ز خداوند تحیات و سلام و ز خلایق صلواتی به مقامات همان پاک روانان ز ازل تا به قیامت که بود وعده و میعاد که ایزد به خلایق ز بد و نیک دهد مزد و جزا را .

سیما بر خلف پاک امامان که بود حجت رحمان و وجودش به جهان قاطع برهان و به او ختم امامان ولی حیدر صفدر که بود محیی دین شرع مطهر ، ز وجودش به قوام است که او سرور و مولای انامست و بود قائم بالحق ولی الله ز نسل حسن عسگری از آل نبی زنده کند دین و جهان پر کند از عدل کند بیخ و بن ظلم و جفا را .

گوش کن ای که تویی دوست به اولاد نبی حب علی بر دل و جان فرض نمودی و بود طینتت از فاضل خاکی که از آن خلقت آنان شد و در دنیی و عقبا سوی آن ها بودت چشم امید ، آنکه دهندت به جهان از غم و اندوه نجات و بنمایند به عقبات شفاعت که خدایت بکند عفو خطیئات و دهد جمله عطیات و عذاب ابدی از تو کند رفع و دهد جات به جنات علا ، و ز همه مخلوق فزون تر کندت لطفو عطا را .

[249] پست شده توسط « پوریا » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/05/22 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 10:37 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
گزارش تصویری
آخرین عناوین مطالب
گوناگون از ادبیات
جلسات‌حافظ شناسی الهی‌قمشه‌ای:

    1 2 3 4


ضرب المثل دونی

عهد بوق
حقه بازی
چشم زخم
حاتم بخشی
کینه شتری
مسیحا نفس
صبر ایوب
خاک بر سر
پارتی بازی
حاشیه رفتن
آب زیر کاه
کلاه شرعی
کلاه گذاشتن
کن فیکون شد
مرغ تخم طلا
آش شله قلمکار
مدینه ی فاضله
شق القمر کردن
ماستمالی کردن
خیمه شب بازی
حمام زنانه شدن
خروس بی محل
حرف مفت زدن
دود چراغ خورده
گنج قارون داشتن
مرغ از قفس پرید
کلک كسی را کندن
كلاهش پشم ندارد
چند مرده حلاجی ؟
دری وری می گوید
بارگهش را آب برده
دست از کاری شستن
دست از کاری شستن
خان شوری را فهمید!
چوب توی آستین کردن
من نوکر بادنجان نیستم
حکیم باشی را دراز کنید
دو قورت و نیمش باقی !
کلاهش پس معرکه است
دروازه را می توان بست
جرجیس را انتخاب كردن!
دنبال نخود سیاه فرستادن
خر من از کرگی دم نداشت
حرف را به کرسی نشاندن
دست کسی در حنا گذاشتن!
زاغ سیاه كسی را چوب زدن
آب دو نفر به یك جوی نرفتن
بالاتر از سیاهی رنگی نیست
مثل كبك سر زیر برف كردن!
دروغ شاخدار ، شاخ در آوردن
به ترتیب الفبا :
الف تا ب (1)
ب (2)
پ ، ت‌ ، ج ، چ
 ح و خ
د
 
كلیه مطالب ، تصاویر و فایل های این پایگاه ادبی متعلق به « دبیرستان نمونه فرهنگ » می باشد . در صورت كپی برداری از مطالب عنوان « بزرگترین پایگاه ادبی » را درج فرمایید .
  CopyRight 2008-2010 ©
Email : SobhanMail@Ymail.com