آمار امروز :
آمار دیروز :

آمار این ماه :

آمار ماه قبل :

http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : آموزش | زبان فارسی |

اسم مفرد یا ساده آن اسمی است که یک کلمه  و بی جزء باشد : دست ، پا ، مرغ ، کار ، باف
اسم مرکب یا آمیخته آن اسمی است که از دو کلمه یا بیشتر ترکیب شده باشد : کارخانه ، باغبان ، کاروانسرا

اسم مرکب ممکن است از کلمات زیر ترکیب شود :
1- از دو اسم :  گلاب ، سراپرده ، کارخانه
2- از دو فعل :  کشاکش ،  هست و نیست ، بود و نبود
3- از اسم و صفت :  نوروز ،  سفید رود ، سیاه کوه
4- از عدد و اسم : چارپا ، چارسو ، سه خواهر
5- از فعل و صفت : شادباش ، زنده باد
6- از دو مصدر : رفت و آمد ، تاخت و تاز ، برد و باخت
7- از مصدر و اسم مصدر : جستجو ، گفتگو
8- از حرف و اسم : بدست ( به معنی وجب )
9- از اسم و پساوند : باغبان ، دهکده ، جویبار

اگر بخواهند دو کلمه یا بیشتر را ترکیب کنند  ، به پنج مدل این کار انجام می شود :
1- به خودی خود : باغبان
2- با حذف کسره ی  اضافه :  سرمایه ، پدرزن
3- با تقدم مضاف الیه بر مضاف :  گلاب ، کارخانه
4- با واسطه ی " الف "  که میان دو کلمه  افزوده شود : شبانه روز ، بناگوش ، زناشویی
5- به واسطه ی " واو " که در میان دو کلمه آورده شود : زد و بند ، کار و بار ، رفت و آمد

در کلمات ِ   جست و جو ، گفت و گو ،  خان و مان ،  می توان "واو" را ننوشت : جستجو ، گفتگو ، خانمان
در اسم مرکب : علامت جمع به آخر ، افزوده می شود :  کارخانه ها ، سرمایه ها ، صاحبدلان ، توانگرزادگان



[121] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/31 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:48 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | نثر مسجع | نثر ادبی |

۱ – نثر مُرسَل : نوشته ای است که ساده و از پیرایه ها و آرایش های ادبی خالی باشد . در حقیقت ، نثر مرسل ساده ترین وسیله ای است نویسنده به کمک آن ، مقاصد خود را بیان می کند . نخستین نوشته های بازمانده ی فارسی بعد از اسلام تا آخر قرن پنجم هجری ، بجز نوشته های فارسی خواجه عبدالله انصاری ، همه به نثر مرسل است . در حقیقت ، این دوره را که حدود 150 سال طول کشید : از نیمه قرن 4 که قدیمی ترین آثار نثر فارسی باقی مانده است تا آخر قرن 5 دوره ی اول نثر فارسی نامیده اند . این نکته را باید در نظر داشت که از اواخر قرن پنجم ، بتدریج ، آثار نثر رو به دشواری نهاد و در آنها دگرگون پیدا شد . به همین دلیل ، دوره ی دوم نثر فارسی از اواخر قرن پنجم آغاز می شود . تاریخ بیهقی ، با آن که برای خواننده ی امروزی تا حدی دشوار است ، نثر مرسل ، منتها چون به دست یکی از منشیان ن رسمی ، ادیب و با ذوق نوشته شده است از نظر میزان اصطلاحات و لغات ، اندکی از نثر هایی  شبیه تاریخ بلعمی دشوار تر است ، اما در مقایسه نثرهای دشوار چنین نیست . از دوره دوم نثر دوم بتدریج ، نثر مرسل به عنوان شیوه ی متداول مطرح نبود ، اما یکباره هم از میان نرفت و در سراسر دوره های نثر مسجّع و مصنوع ، آثاری به قرن هفتم آیین شهرداری در قرن هشتم به نثر مرسل نوشته شده است . از دوران معاصر ، دوباره نثر مرسل به صورت شیوه ی غالب مطرح شد و امروزه تقریبا تمامی آثار روزنامه ای ، علمی و درسی به صورت نثر مرسل است .

 

2 – نثر مسَجّع : همانگونه که از نام آن پیدا است ، نثر مسجع نوشته ای است که در آخر جملات آن کلمات هماهنگ ؛ یعنی ، سجع آمده باشد . بنابراین ، جمله نثر مسجع ، آهنگین است و در بعضی از موارد حتی با شعر اشتباه می شود . نثر مسجع با مناجات نامه و کنز السالکین خواجه عبدالله انصاری در قرن پنجم آغاز شد و ادامه یافت اما کمتر کتابی وجود دارد که از لحاظ سجع به اندازه ی دو کتاب مذکور به صورت یکدست ، نثر مسجع باشد ؛ مثلا ، در بخشی از کشف الاسرار میبدی با این که نثر مرسل است ، سجع هم  وجود دارد ؛ همچنین در کتاب تذکرة الاولیا ، عطار ، در شروع هر بخش چند جمله ی نثر مسجع هم هست . در کتاب های مقامات حمیدی گلستان سعدی و کتابهای تقلید شده از آن ، مانند بهارستان جامی ( قرن 9 ) ، منشات ابوالقاسم قائم مقام و پریشان قاآنی ( قرن 13 ) ترکیبی از نثر مسجع و متکلف وجود دارد .

 

3- نثر شکسته -  نوشته ای است که به همان صورت محاوره ای که بین مردم رایج است – نوشته شده باشد . نثر شکسته یا عامیانه ، در دوران معاصر به وجود آمد و کسانی چون علی اکبر دهخدا و جلال آل احمد ، در بعضی از آثار خود از آن استفاده کرده اند ، اما امروزه فقط در این موارد جایز است و حق نداریم که آن را در هر نوع نوشته ای به کار ببریم : طنز ، جمله های نقل قول مستقیم ، دیالوگ های نمایشنامه ، فیلمنامه و داستان .   

[120] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/30 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:41 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

مفرد ، آن اسمی است که بر یکی دلالت کند : مرد ، شیر ، باغ ، پسر ، خانه
جمع ، آن اسمی است که بر دو یا بیشتر دلالت کند : مردان ، شیران ، باغ ها ، خوبی ها ، بدی ها

علامت جمع در زبان فارسی ، " ان " یا " ها " است که به آخر کلمات اضافه می شود . در زبان  فارسی بعضی از کلمات را تنها با " ان " جمع می بندند و برخی با " ها "  و بعضی را با " ان " و  " ها " هر دو جمع می بندند .

1- جانوران با "ان" جمع بسته می شوند : مردان ، زنان ، پسران ، شیران ، مرغان
2- جماد و اسم معنی با " ها " جمع بسته می شود : سنگ ها ، فرش ها ، کتاب ها ، رنج ها ، خوبی ها ، بدی ها
3- رستنی ها ( نباتات ) را با " ها " و " ان " جمع می بندند : درخت -> درخت ها ، درختان   نهال -> نهال ها ، نهالان
4- اعضا بدن آنهایی که جفت است بیشتر با "ها " و " ان " جمع بسته می شود : چشم -> چشمها ، چشمان
اعضای بدنی که جفت هستند و جمع بستن آنها با "ها " و "ان" صحیح است به شرح زیر است :
چشم  ، ابرو ، مژه ، رخساره ، رخ ، لب ، زلف ، گیسو ، زلفک ، دست ، انگشت ، بازو ، زانو، رگ ، روده
5- بعضی از کلمات که زمان را می رسانند با " ها " و " ان " جمع بسته می شود : شب ، روز ، سال ، ماه ، روزگار
 

در کلماتی که به " ه" غیرملفوظ ختم می شوند در جمع "ه" آنها به "گ" تبدیل می شود : بنده -> بندگان ، تشنه -> تشنگان  که بهتر است "ه" را باقی بگذارند و از نوع دیگر جمع استفاده کنند  مثلاً خانه -> خانه ها
کلماتی که مختوم به " الف" یا " و" باشند در جمع به "ان" عموما پیش از علامت جمع " ی " افزوده می شود : دانا -> دانایان ، بینا -> بینایان ، پیشوا -> پیشوایان   و در جمع با " ها" افزودن "ی" بهتر است  جای -> جای ها  ، مو -> موی ها ، پا -> پای ها

کلمه ی "نیا" که به معنی "جد" است  در جمع ، پیش از علامت جمع "ک" اضافه می شود و می شود : نیاکان ، چون در اصل این کلمه  نیاک بوده و در جمع به اصل خود باز می گردد .

"سر" و "گردن" هر گاه به معنی عضو بدن باشد با "ها" جمع می شود  و هر گاه مقصود ، اشخاص بزرگ و رئیس باشد با " ان" جمع می شوند مثل : سران ِ لشکر

کلمات زیر بر خلاف معمول ، همانند  عربی با "ات"  جمع بسته شده اند و صحیح آن است که از استعمال آنها خودداری شود :
باغ -> باغات ، ده  ->  دهات ، کارخانه  ->  کارخانه جات ، میوه  -> میوه جات ، علاقه  -> علاقه جات ، نوشته  -> نوشته جات ، حواله  ->  حواله جات ، کوهستان  ->  کوهستانات  روزنامه  ->  روزنامه جات ، پند  ->  پندیّات ، دسته  ->  دسته جات  ، شمیران  ->  شمیرانات

[119] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/29 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 08:17 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | مستزاد | بهار |

یك مستزادّ زیبا از « محمد تقی بهار »

با شه ایران ز آزادی سخن گفتن خطاست

کار ایران با خداست

مذهب شاهنشه ایران ز مذهبها جداست

کار ایران با خداست

شاه مست و شیخ مست و شحنه مست و میر مست

مملکت رفته ز دست

هر دم از دستان مستان فتنه و غوغا به پاست

کار ایران با خداست

مملکت کشتی، حوادث بحر و استبداد خس

ناخدا عدل است و بس

کار پاس کشتی و کشتی‌نشین با ناخداست

کار ایران با خداست

پادشه خود را مسلمان خواند و سازد تباه

خون جمعی بی‌گناه

ای مسلمانان! در اسلام این ستمها کی رواست؟

کار ایران با خداست

باش تا خود سوی ری تازد ز آذربایجان

حضرت ستار خان

آن که توپش قلعه کوب و خنجرش کشورگشاست

کار ایران با خداست

باش تا بیرون ز رشت آید سپهدار سترگ

فر دادار بزرگ

آن که گیلان ز اهتمامش رشک اقلیم بقاست

کار ایران با خداست

باش تا از اصفهان صمصام حق گردد پدید

نام حق گردد پدید

تا ببینیم آن که سر ز احکام حق پیچد کجاست

کار ایران با خداست

خاک ایران، بوم و برزن از تمدن خورد آب

جز خراسان خراب

هرچه هست از قامت ناساز بی‌اندام ماست

کار ایران با خداست



[114] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/28 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:44 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

معرفه ، اسمی است که در نزد مخاطب ، معلوم  باشد ، مثلا اگر کسی به مخاطب بگوید : " عاقبت خانه را فروختم و دکان ها را خریدم . "  مقصود  خانه و دکان هایی است که شما از آنها اطلاع دارید .

نکره ، اسمی است که در نزد مخاطب ، معلوم و معین نیست ، " مردی را دیدم "  " دوستی را دیدم "
 مردی و دوستی برای شنونده معین و مشخص نیست .
علامت اسم نکره " ی " است  که به آخر اسم اضافه می شود . " پیرزنی "
گاهی به جای " ی " نکره  ، کلمه ی " یکی " پیش از اسم می آید .
" یکی گربه در خانه ی زال بود       که برکشته ایام و بد حال بود "
گاهی اسم را هم ذکر نمی کنند و به همان کلمه ی " یکی " اکتفا می کنند .
" یکی بر سر شاخ و بن می برید     خدواند بستان نظر کرد و دید "
اگر بخواهیم  اسم نکره یی  را معرفه کنیم  " ی " نکره را از آخر آن حذف می کنیم
گاهی کلمه ی " آن "  یا " این "  پیش از اسم می آوریم و آن را معرفه می کنیم .



[118] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/27 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 08:14 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | مثنوی | نظامی |

« مناظره‌ی نقاشان رومی و چینی » از كتاب « شرف نامه » اثر « نظامی گنجه ای » :

بیا ساقی آن می‌که جان پرورست

به من ده که چون جان مرا درخورست

مگر نو گند عمر پژمرده را

به جوش آرد این خون افسرده را

یکی روز خرم‌تر از نوبهار

گزیده‌ترین روزی از روزگار

به مهمان شه بود خاقان چین

دو خورشید با یکدیگر همنشین

ز روم و ز ایران و از چین و زنگ

سماطین صفها برآورده تنگ

به می چهره‌ی مجلس آراسته

ز روی جهان گرد برخاسته

دران خرمیهای با ناز و نوش

رسیده ز لب موج گوهر به گوش

سخن می‌شد از کار کارآگهان

که زیرک‌ترین کیستند از جهان

زمین خیز هر کشور از دهر چیست

به هر کشور از پیشه‌ها بهر چیست

یکی گفت نیرنگ و افسونگری

ز هندوستان خیزد ار بنگری

یکی گفت بر مردم شور بخت

ز بابل رسد جادوئیهای سخت

یکی گفت کاید گه اتفاق

سرود از خراسان و رود از عراق

یکی گفت بر پایه‌ی دسترس

ز بانورتر از تازیان نیست کس

یکی گفت نقاشی اهل روم

پسندیده شد در همه مرز و بوم

یکی گفت نشنیدی ای نقش بین

که افسانه شد در جهان نقش چین

ز رومی و چینی دران داوری

خلافی برآمد به فخر آوری

نمودند هر یک به گفتار خویش

نموداری از نقش پرگار خویش

ادامه این شعر زیبا در ادامه‌ی مطلب


[113] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/26 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:39 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : آموزش | زبان فارسی |

اسم اگر متکی به ذات خودش باشد  و وجودش  وابسته به دیگری نباشد  آن را  اسم ذات گویند و اگر به چیز دیگر وابسته باشد  آن را اسم معنی می گویند :
1- جامه ، نامه ، مرد ، پسر ، بلبل ،  دیوار ، زاغ ، باغ
2- رنجش ، دانش ، کوشش ، سفیدی ، سیاهی ، راستی

اسم عام ، اگر به ظاهر مفرد و در معنی ، جمع باشد  آن را اسم جمع می گویند :
دسته ، رمه ، گله ، طایفه ، لشکر ، خانواده


[116] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/25 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 08:08 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | شهریار | غزل | عاشقانه |

شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست

روز ستاره تا سحر تیره به آه کردنست

متن خبر که یک قلم بی تو سیاه شد جهان

حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردنست

چون تو نه در مقابلی عکس تو پیش رونهیم

اینهم از آب و آینه خواهش ماه کردنست

نو گل نازنین من تا تو نگاه می کنی

لطف بهار عارفان در تو نگاه کردنست

ماه عباد تست و من با لب روزه دار ازین

قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست

لیک چراغ ذوق هم این همه کشته داشتن

چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه کردنست

غفلت کائنات را جنبش سایه ها همه

سجده به کاخ کبریا خواه نخواه کردنست

از غم خود بپرس کو با دل ما چه می کند

این هم اگر چه شکوه شحنه به شاه کردنست

عهد تو سایه و صبا گو بشکن که راه من

رو به حریم کعبه لطف آله کردنست

گاه به گاه پرسشی کن که زکوه زندگی

پرسش حال دوستان گاه به گاه کردنست

بوسه تو به کام من کوه نورد تشنه را

کوزه آب زندگی توشه راه کردنست

خود برسان به شهریار ایکه درین محیط غم

بی تو نفس کشیدنم عمر تباه کردنست



[112] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/24 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 07:18 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

اسم عام یا اسم جنس ، آن اسمی است که بین افراد  همجنس و مشترک باشد و بر هر یک از آنها دلالت کند : مرد ، پسر، اسب ، باغ ، درخت

اسم خاص یا اسم عَلَم ، آن اسمی است که بر فردی مخصوص  و معین دلالت می کند : حسن  ، اسفندیار ، رستم ، مهرداد ، بهروز ، تبریز ، تهران ، سهند ، رخش

اسم خاص را جمع نمی بندند  مگر در مواردی که مقصود از آن مثال یا مانند و نوع باشد :  ایران در کنار فردوسی ها و سعدی ها و حافظ ها پرورده است .
که مقصود همانند  فردوسی و سعدی و حافظ است و در حکم اسم عام می باشد و توسط " ها "  جمع بسته می شود .  ( این نوع جمع بستن از اروپاییان تقلید شده و در زبان فارسی در چنین  مواردی  از کلمه ی امثال استفاده می شد : " امثال سعدی و حافظ "



[115] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/23 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 08:06 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : شبستری | ادبیات فارسی | عارفانه | مثنوی |

تمثیل « سر پنهانی حق در عین پیدایی » از كتاب « گلشن راز » اثر « شیخ محمود شبستری »

اگر خورشید بر یک حال بودی

شعاع او به یک منوال بودی

ندانستی کسی کین پرتو اوست

نبودی هیچ فرق از مغز تا پوست

جهان جمله فروغ نور حق دان

حق اندر وی ز پیدایی است پنهان

چو نور حق ندارد نقل و تحویل

نیاید اندر او تغییر و تبدیل

تو پنداری جهان خود هست قائم

به ذات خویشتن پیوسته دائم

کسی کو عقل دوراندیش دارد

بسی سرگشتگی در پیش دارد

ز دوراندیشی عقل فضولی

یکی شد فلسفی دیگر حلولی

خرد را نیست تاب نور آن روی

برو از بهر او چشم دگر جوی

دو چشم فلسفی چون بود احول

ز وحدت دیدن حق شد معطل

ز نابینایی آمد راه تشبیه

ز یک چشمی است ادراکات تنزیه

تناسخ زان سبب کفر است و باطل

که آن از تنگ چشمی گشت حاصل

چو اکمه بی‌نصیب از هر کمال است

کسی کو را طریق اعتزال است

رمد دارد دو چشم اهل ظاهر

که از ظاهر نبیند جز مظاهر

کلامی کو ندارد ذوق توحید

به تاریکی در است از غیم تقلید

در او هرچ آن بگفتند از کم و بیش

نشانی داده‌اند از دیده‌ی خویش

منزه ذاتش از چند و چه و چون

«تعالی شانه عما یقولون»



[111] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/22 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 00:52 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | آموزش |

معرفه ، اسمی است که در نزد مخاطب ، معلوم  باشد ، مثلا اگر کسی به مخاطب بگوید : " عاقبت خانه را فروختم و دکان ها را خریدم . "  مقصود  خانه و دکان هایی است که شما از آنها اطلاع دارید .

نکره ، اسمی است که در نزد مخاطب ، معلوم و معین نیست ، " مردی را دیدم "  " دوستی را دیدم "
 مردی و دوستی برای شنونده معین و مشخص نیست .
علامت اسم نکره " ی " است  که به آخر اسم اضافه می شود . " پیرزنی "
گاهی به جای " ی " نکره  ، کلمه ی " یکی " پیش از اسم می آید .
" یکی گربه در خانه ی زال بود       که برکشته ایام و بد حال بود "
گاهی اسم را هم ذکر نمی کنند و به همان کلمه ی " یکی " اکتفا می کنند .
" یکی بر سر شاخ و بن می برید     خدواند بستان نظر کرد و دید "
اگر بخواهیم  اسم نکره یی  را معرفه کنیم  " ی " نکره را از آخر آن حذف می کنیم
گاهی کلمه ی " آن "  یا " این "  پیش از اسم می آوریم و آن را معرفه می کنیم .



[117] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/21 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 08:12 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : خواجوی كرمانی | ادبیات فارسی | عاشقانه | غزل |

ملمّعی بسیار زیبا از غزلیّات خواجوی كرمانی :

طوبی لک ای پیک صبا خرم رسیدی مرحبا

بالله قل لحاشتی ما بال رکب قد سری

یاران برون رفتند و من در بحرخون افتاده‌ام

طرفی علی هجرانهم تبکی و ما تغنی البکا

بار سفر بستند و من چون صید وحشی پای بند

ساروا و من آماقنا اجروا ینا بیع الدما

افتان و خیزان میروم تاکی رسم در کاروان

و الرکب قد ساروا الی الایحاد و الحادی حدا

محمل برون بردند و من چون ناقه میراندم ز پی

قلبی هوی فی هوة و الدهر، ملق فی الهوی

چون تیره نبود روز من کز آه عالم سوز من

مد الغمام سرادقا اعلی شماریخ الذری

راضی شدم کز کاروان بانگ درائی بشنوم

اکبو و اقفوا اثرهم والعیس تحدی فی الزبی

چون محمل سلطان شرق از سوی شام آمد برون

ریح الصبا سارت الی نجد و قلبی قد صبا

خواجو به شبگیر از هوا هر دم نوائی میزند

والورق اوراق المنی یتلو علی اهل الهوی



[80] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/21 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 00:07 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : مسعود سعد | ادبیات فارسی | قصیده |

امروز هیچ خلق چو من نیست

جز رنج ازین نحیف بدن نیست

لرزان تر و ضعیف‌تر از من

در باغ، شاخ و برگ و سمن نیست

انگشتری است پشتم گویی

اشکم جز از عقیق یمن نیست

از نظم و نثر عاجز گشتم

گویی مرا زبان و دهن نیست

از تاب درد سوزش دل هست

وز بار ضعف قوت تن نیست

وین هست و آرزوی دل من

جز مجلس عمید حسن نیست

صدری که جز به صدر بزرگیش

اقبال را مقام و وطن نیست

چون طبع و خلق او گل و سوسن

در هیچ باغ و هیچ چمن نیست

لؤلؤ و در چو خط و چو لفظش

والله که در قطیف و عدن نیست

اصل سخن شده‌ست کمالش

و اندر کمالش ایچ سخن نیست

مداح بس فراوان دارد

لیکن از آن یکیش چو من نیست



[75] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/20 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 20:19 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : سیف فرغانی | ادبیات فارسی | عاشقانه | غزل |

ای پسته‌ی دهانت شیرین و انگبین لب

من تلخ کام مانده در حسرت چنین لب

بودیم بر کناری عطشان آب وصلت

زد بوسه‌ی تو ما را چون نان در انگبین لب

هرگز برون نیاید شیرینی از زبانش

هر کو نهاده باشد باری دهان برین لب

عاشق از آستینت شکر کشد به دامن

چون تو به گاه خنده، گیری در آستین لب

تا در مقام خدمت پیش تو خاک بوسد

روزی دو ره نهاده خورشید بر زمین لب

از بهر آب خوردن باری دهان برو نه

تا لعل تر بریزد از کوزه‌ی گلین لب

با داغ مهر مهرت ای بس گدا که چون من

از آرزوی لعلت مالند بر نگین لب

از معجزات حسنت بر روی تو بدیدم

هم شکر آب دندان هم پسته آتشین لب

دل تلخکام هجر است او را به جای باده

زین بوسه‌های شیرین درده به شکرین لب

تا چند باشد ای جان پیش در تو ما را

چون مرغ بهر دانه از خاک بوسه چین لب

تو سرخ روی حسنی تا کرد شیر شیرین

خط نبات رنگت همچون ترانگبین لب

چون فاخته بنالم اکنون که مر تو را شد

همچون گلوی قمری ز آن خط عنبرین لب

هنگام شعر گفتن شوقت مرا قرین دان

ز آن سان که در خموشی با لب بود قرین لب



[103] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/19 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 16:11 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : حماسی | ادبیات فارسی | مقالات | فردوسی | تاریخ ادبیات |

زبان و ادبیات فارسی | www.Adabiiat.com

 

داستان «رستم و اسفندیار» از جمله نغزترین داستان‌های شاهنامه است. این داستان نه تنها « شاهكار شاهنامه »1كه دیر آشناترین شاهكارهای ادب پارسی است‌.
در سیر تدوین این داستان آمده است‌:‌ «در الفهرست جزء كتب تاریخی پهلوی كه به عربی نقل شده‌، نام داستانی از رستم و اسفندیار آمده و ترجمه ی عربی آن به جبله بن سالم نسبت داده شده است . داستان رستم و اسفندیار از كتب مشهور آن روزگار بوده و علی الظاهر اصل پهلوی آن میان نویسندگان شاهنامه ی منثور و یا نزد راویان خراسان، شهرتی داشته است. ثعالبی و فردوسی هر دو از داستان رستم و اسفندیار یاد كرده‌اند اما میان ثعالبی با استاد توس در شرح بعضی از جزئیات اختلافاتی وجود دارد‌.»2
فردوسی در آفرینش شخصیت‌ها و قهرمانان این داستان چونان تندیس‌گری ماهر‌، پیکره‌ی وجودی ایشان را پی ریخته است و سپس با دم اهورایی خویش به حركت‌شان واداشته و حیاتشان بخشیده است. آن‌گاه ناخداوار كشتی ذهن و ضمیر آنها را به سوی مقصد نهایی كه همانا آبراهه‌ی تقدیر و سرنوشتشان بوده‌، هدایت نموده و درست از همین روست كه جزئی‌ترین حركات و مكتوم‌ترین اندیشه‌ها و خیالات از دید ژرف كاو و او دور نمانده است‌.
به دل گفت بهمن كه این رستم است    و یا آفتاب سپیده دم است !؟

بترسم كه با او یل اسفنــــدیار             نتابد بپیچد ســـــر از كارزار

من این را به یك سنگ بی جان كنم      دل زال و رودابه پیچان كنم

… دل رستم از غم پر اندیشه شد        جهان پیش او چون یكی بیشه شد
كه گر من دهم دست بند ورا               و گر سرفرازم گزند و را
دو كار است هر دو به نفرین و بد          گزاینده رسمی نو آیین و بد
3

و موارد فراوان دیگر كه باز گفتشان از حوصله‌ی این نوشتارخارج است‌. این چربدستی و مهارت‌، تنها آشكار ساختن واگویه‌های درونی افراد و منویات با‌طنی ایشان نیست‌؛ بلكه وی استاد بی‌نظیر خلق صحنه‌های بدیع و مناظره‌های دو سویه است‌. بی گمان حاضر جوابی و حضور ذهن قهرمانان داستان‌هایش‌، فراست و بدیهه گویی این خداوندگار سخن را آشکار می‌سازد و این چنین است‌.
که وی درخصوصی‌ترین گفتمان‌ها و گزینش خواهش آمیزترین تركیبات در جهت نمایان ساختن استیصال رستم و بیزاری وی از جنگیدن با اسفندیار، دردناك‌ترین صحنه‌ها را می‌آفریند. این یل شیراوژنی كه :
دو رانش چوران هیونان ستبر      دل شیر و نیروی ببر و هژبر
یا
به بالا به سان نهنگ دژم        كه گفتی جهان را بسوزد به دم
یا
جهان آفرین تا جهان آفرید      سواری چو رستم نیامد پدید4


اینك در برابر اسفندیار ایستاده است‌، همان گونه ستبر و بشكوه كه تاركش نحوست كیوان را می‌خلد‌؛ با بیانی پر سوز كه برای اولین بار در تاریخ زندگی پر فراز و فرودش رخ نموده است؛ می‌زارد كه :
مكن شهریارا جوانی مكن    چنین بر بلا كامرانی مكن
دل ما مكن شهریارا نژند      میاور به جان خود و من گزند
5
و ابیات بسیاری از این دست كه خواندن و تجسم‌شان دل و دیده را خون پالا می‌كند‌. آیا براستی فردوسی به هنگام سرایش این درد پندها ، آسمان دلش بارانی نبوده است ؟
و شگفت این جاست كه فردوسی در پردازش این صحنه‌ها‌، همان سترگی و شكوهی را به رستم می‌بخشد كه وی هنگام رجز خوانی در عرصه‌های نبرد داراست و درست از همین روست كه با تمام این لابه‌ها و خواهش‌گری‌ها كه ابیات زیادی را به خود اختصاص داده و در این داستان از بسامد بالایی برخوردار است‌؛ حتی سرسوزنی از هیمنه و تفاخر رستم، نزد ما كم نمی‌شود و چونان گذشته، وی را همواره بر چكاد بلندی از راد‌مردی و مناعت باز می‌یابیم كه بزرگوارانه و پدر وار حریف جوان و خام اندیش خویش را اندرز می‌دهد و طرفه آن كه در این صحنه‌ها هر چقدر شخصیت رستم در برابر ما بزرگ و دست نیافتنی جلوه می‌كند‌؛ به همان میزان اسفندیار كوچك و كوچك‌تر می‌شود.


[72] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/18 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 02:52 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی |

داستان « زنی كه مردش را گم كرد » ، از « صادق هدایت » را دانلود كنید . ( لینك منبع دانلود )

[73] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/17 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 19:58 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | حمد و نیایش | نظامی |

تحمیدیه ای زیبا از مجموعه ی « خردنامه » ، سروده ی « نظامی »

خدایا توئی بنده را دستگیر

بود بنده را از خدا ناگزیر

توئی خالق بوده و بودنی

ببخشای بر خاک بخشودنی

به بخشایش خویش یاریم ده

ز غوغای خود رستگاریم ده

تو را خواهم از هر مرادی که هست

که آید به تو هر مرادی به دست

دلی را که از خود نکردی گمش

نه از چرخ ترسد نه از انجمش

چو تو هستی از چرخ و انجم چه باک

چو هست آسمان بر زمین ریز خاک

جهانی چنین خوب و خرم سرشت

حوالت چرا شد بقا بر بهشت

از این خوبتر بود نباشد دگر

چو آن خوبتر گفتی آن خوبتر

در آن روضه خوب کن جای ما

ببر نقش ناخوبی از رای ما

نه من چاره خویش دانم نه کس

تو دانی چنان کن که دانی و بس

طلبکار تو هر کسی بر امید

یکی در سیاه و یکی در سپید

« ادامه مطلب را بخوانید »


[102] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/16 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 16:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | رباعی | خیام |

امروز   که   نوبت   جوانی  من   است

می نوشم از آن که  کامرانی  من   است

عیبم نکنید گرچه  تلخ است خوش است

تلخ است  از آن که  زندگانی  من  است

 

 

بسیار  بگشتیم   به    گرد   در  و  دشت

اندر    همه      آفاق    بگشتیم    بگشت

کس   را   نشنیدیم   که   آمد   زین  راه

راهی   که   برفت  ،  راهرو باز نگشت

 

 

ای بی خبران شکل مجسم هیچ است

وین طارم نه  سپهر ارقم  هیچ  است

خوش باش که در نشیمن کون و فساد

وابسته یک دمیم و آن هم هیچ  است

 

 

دنیا  دیدی  و هر چه  دیدی هیچ  است

و آن نیز که گفتی و شنیدی  هیچ  است

سـرتاسـر  آفـاق   دویـدی  هیـچ   است

و آن نیز که در خانه خزیدی هیچ است

 

 

چون  نیست ز هر چه  هست  جز بـاد  بدست

چون هست ز هر چـه هست نقصان و شکست

انـگار  که   هســت  هـر چه  در عـالم  نیست

پندار کــه  نـیست  هــر چـه  در عـالم  هــست




[97] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه ی رباعیات
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/15 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 15:03 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | صائب تبریزی | عارفانه | غزل |

نیستم بلبل که بر گلشن نظر باشد مرا

باغهای دلگشا در زیر پر باشد مرا

سرمه‌ی خاموشی من از سواد شهرهاست

چون جرس گلبانگ عشرت در سفر باشد مرا

باده نتواند برون بردن مرا از فکر یار

دست دایم چون سبو در زیر سر باشد مرا

در محیط رحمت حق، چون حباب شوخ‌چشم

بادبان کشتی از دامان تر باشد مرا

منزل آسایش من محو در خود گشتن است

گردبادی می‌تواند راهبر باشد مرا

از گرانسنگی نمی‌جنبم ز جای خویشتن

تیغ اگر چون کوه بر بالای سر باشد مرا

می‌گذارم دست خود را چون صدف بر روی هم

قطره‌ی آبی اگر همچون گهر باشد مرا



[94] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/14 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 04:04 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | عاشقانه | شهریار | غزل |

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا

وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار

اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود

ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت

اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند

در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین

خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر

این سفر راه قیامت میروی تنها چرا



[61] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/13 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 16:17 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : اخبار سایت |

به توصیه ی یكی از دوستان ( آقای مهرداد ج) آیكون Rss مطالب سایت در زیر بخش آمار در منوی سمت راست قرار گرفت . با تشكر از این دوست عزیز و با امید به سایتی پویا تر و جذاب تر جهت رضایت بازدیدكنندگان فرهیخته ی پارسی

[110] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/13 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 01:51 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : تاریخ ادبیات |


زبان و ادبیات فارسی | www.Adabiiat.com

آل احمد،  جلال
؛ داستان نویس - پژوهشگر-مقاله نویس و مترجم

سال و محل تولد:     2 آذر 1302 - تهران
سال و محل وفات:    18 شهریور 1348 - اسالم گیلان
زندگینامه:    جلال آل احمد در 2 آذر 1302 در تهران به دنیا آمد. در 1323 به حزب توده پیوست و سه سال بعد در انشعابی جنجالی از آن كناره گرفت. نخستین مجموعه داستان خود به نام «دید و بازدید» را در همین دوران منتشر كرده بود. او كه تاثیری گسترده بر جریان روشنفكری دوران خود داشت، به جز نوشتن داستان به نگارش مقالات اجتماعی، پژوهش‌های مردم شناسی، سفرنامه‌ها و ترجمه‌‌های متعددی نیز پرداخت. شاید مهمترین ویژگی ادبی آل احمد نثر او بود. نثری فشرده و موجز و در عین حال عصبی و پرخاشگر، كه نمونه‌ها‌‌ی خوب آن را در سفرنامه‌های او مثل «خسی در میقات» و یا داستان-زندگی‌نامه‌ی «سنگی بر گوری» می‌توان دید. وی در 18 شهریور 1348 در اسالم گیلان درگذشت. 
 

آثار:    از رنجی كه می بریم اورازان پنج داستان تات نشین های بلوك زهرا جزیره خارك در یتیم خلیج فارس چهل طوطی خسی در میقات در خدمت و خیانت روشنفكران دست های آلوده دید و بازدید زن زیادی سرگذشت كندوها سفر امریكا سفر به ولایت عزراییل سفر روس سه تار غرب زدگی مدیر مدرسه مكالمات نفرین زمین نون و القلم یك چاه و دو چاله
 




[89] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/12 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 01:00 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | طنز |

برگرفته از عمران صلاحی / یك لبخند و هزار خنده
كباب : بدان كه آدمیان از گوشت چرندگان و پرندگان انواع و اقسام كبابها می سازند از قیبل آهو، تیهو، بره، كبك، دراج، مرال، گلوكوهی، قرقاول، مرغ، جوجه. بعضی را روغن می زنند، بعضی را با آب لیمو قرمز می كنند و هركدام از این گوشتها بوی مخصوص دارد.
  اما هیچ كدام از این كبابها بوی گوشت گوسفند شیشك و بره را ندارد. واقعاً بوی كباب بعضی اوقات معركه می كند. معروف است(پولداران كباب، بی پولان دود كباب) بوی كباب شیشك هرقدر هم دور باشد باز به دماغ آدم برمی خورد.
  این مسئله معلوم است كه چند سال پیش از این بوی كباب ملت پرستی و مشروطه خواهی به دماغ جوانهای ایرانی برخورد.
اینها نیز از خواب غفلت بیدار شده، از زیر لحاف بیرون آمدند به هوای بوی كباب بلند شدند كه شاید یك سیخ از آن كباب قسمت آنها بشود اما دیدند كه خیلی خیلی خیلی زحمت دارد. یواشكی برگشتند دوباره زیر همان لحاف قدیم یپنهان شدند. حالا از همان ها می پرسیم كه آقایان آخر كباب خوردید؟ در جواب می گویند كه: «به هوای بوی كباب رفتیم، دیدیم خر داغ می كنند.»
عریضه محرمانه
خدمت آقای اشرف الدبن الحسینی در كمال احترام عرض می نمایم دیشب در یك خانه ای میهمان بودم. كتاب شاه نعمت الله مرحوم را می خواندند كه بعد از این دنیا بهشت برین خواهد شد. و از كتاب دانیال هم استخراج كرده ا ند كه در هزار و سیصد و پنج خلق آسوده و راحت می شوند.
  رفیق ما جعفر آقا شروع كرد به قاقه قاه خندیدن. من در كمال اوقات تلخی به او گفتم: ـ خنده بی موقع چه معنی دارد. مگر العباذ یالله قلیان حشیش كشیده ای؟ 
  باز خندید به من جواب داد گفت: تو بمیری من تا به حال قلیان حشیش نكشیده ام، ولی از این حرفها خنده ام می گیرد. این حرفهای شما خیلی شباهت دارد به حرفهای قزوینی ها و اصفهانی ها و
كاشانی ها.  
قزوینی به زنش گفت: «وقتی كه خانه ما نان هست، پنیر نیست، وقتی كه پنیر هست نان نیست. وقتی كه نان و پنیر هر دو هست، من نیستم تا بخورم.»‌
اصفهانی به زنش گفت: «اگر پیاز و روغن و نان لواش و چوب سفید می داشتیم یك اشكنه خوبی درست می كردیم اما چه فایده یك پول سیاه نداریم.»
كاشی از زنش پرسید : «گرسنگی بدتر است یا تشنگی؟»
زنش گفت: «بی ادبی است دست به آبت نگرفته بود كه هر دو را فراموش كنی.»
حالا به عینه حكایت ماست. زمان قدیم كه فراوانی نعمت و ارزانی بود ما نبودیم  بعد از این دنیا بهشت می شود، ما نیستیم.
كفن ما همه صد چاك شده

بدن نازك ما خاك شده



[87] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه طنز
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/11 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 00:46 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | تاریخ ادبیات | مقالات |

الف) خط میخی
سومریان مردمی بودند که پیش از (3000) سال قبل از میلاد مسیح در قسمت جنوبی عراق سکونت داشته و دارای تمدنی بوده اند و خطی نیز داشتند که آن را از چپ به راست می‌نوشتند و این خط میخی است.
در حدود سنه‌ی  (3000) قبل از میلاد طوایفی سامی نژاد که آنها را فنیقی یا کنعانی می‌نامند از جزیره العرب یا سواحل خلیج فارس به سرزمین عراق تاخته و در جنب سومریان دولت و مدنیتی که آن را از سومریان آموخته بودند ایجاد کردند. ولی تمدن و دولت مذکور دوام نکرد و بار دیگر مقهور سومریان شد و آن مردم به سوریه و فلسطین شتافتند و در سواحل بحر ابیض سکنی گزیدند ولی طوایف سامی دیگری بعد از آنها در بابل و آشور قدرت پیدا کرده دولت‌های عظیمی به نام دولت (کاسانیان)، (آشوریان) و (کلدانیان) از اواسط قرن 18 ق. م. به بعد به وجودآوردند و بابل و نینوا پایتخت کلده و آشور شهرت جهانی یافت.
در همین ایام طوایفی که به (عیلام) یا ملوک (اَنزان) موسوم بودند در خوزستان و سواحل خلیج فارس، لرستان، قسمت غربی و جنوبی ایران برخاسته و رقیب بزرگی برای آشوریان شدند و شوش پایتخت آنان مشهور جهان شد.
خط میخی از چهار تا پنج هزار سال پیش از میلاد در نزد سومریان ساکن جنوبی بین النهرین معروف بود و از شکل بدوی (نقشی) ترقی کرده مرحله‌ی دوم و سوم را می‌پیمود، طوایف آشور و عیلام نیز همان خط را از سومریان گرفته و به کار بردند. این خط در حوالی (1700 ق. م.) در مرحله‌ی دوم و سوم بود که ایرانیان مادی هم آن را گرفته و به کار بردند.
درست روشن نیست که از چه تاریخ این خط به دست مادها افتاده است، اما معلوم است که این خط در دست ایرانیان رو به ترقی و اصلاح نهاده و در اواسط قرن (6ق. م.) از مرحله‌ی «نموداری» یعنی علامتی و «آهنگی» یعنی صوتی به صورت الفبایی درآمده است، و وقتی که کورش کبیر دولت هخامنشی را سر و صورت داد و بابل را در (538 ق. م.) فتح کرد، خط میخی که هنوز در کلده، آشور و عیلام به صورت نموداری و آهنگی بود در ایران صورت الفبایی یافته بود. کتیبه‌ها، نوشته‌های سنگی و سفالین پادشاهان هخامنشی که به سه زبان کلدانی، عیلامی و فارسی است این معنی را گواهی صادق است از این رو می‌توانیم بدانیم که ایرانیان مادی از دیرباز با این خط انس داشته اند و آن را دیری ورزیده و به کار انداخته و قریحه و ذوق خود را در اصلاح آن برگماشته و آن را به این صورت درآورده اند ورنه چگونه در مدت چند سال هخامنشایان می‌توانستند آن را از صورت اصلی به این صورت درآورند ؟

ادامه مطلب را بخوانید ...


[86] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/10 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 00:40 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | مقالات |

زبان و ادبیات فارسی | www.Adabiiat.com

صهبا سلیمی - نمی‌دانم آیا شما هم مثل من گاهی اوقات در بین دوستان و آشنایان گرقتار این بحث شده‌اید، که مثلاً فلان زبان آیا لهجه است یا گویش یا اصلاً فرق این‌ها از هم چیست؟ به نظر شما چه فرقی میان کردی، لری و یا اصفهانی و مشهدی است؟ زبان چیست و لهجه یا گویش کدام است؟
این سوالات معمولاً در جامعه شناسی زبان مطرح می‌شوند. و هدف از آن دست یافتن به طبقه‌بندیی از انواع گوناگون زبان است در اجتماع. بگذارید کمی ساده‌تر حرف بزنم. بیایید با هم سفری داشته باشیم از تهران به دیگر نقاط ایران. مقصد اول ما اصفهان است. گشتی در شهر بزنید و با مردم صحبت کنید. آیا حرف مردم را می‌فهمید؟ (من نمی‌دانم، که شما اهل کدام شهر می‌باشید، اما در ذهن خود شما را فارسی زبانی فرض کرده‌ام، که از فارسی معیار برای تعاملات اجتماعی‌اش استفاده می‌کند.) اگر فارسی زبان باشید، حتماً می‌فهمید که مردم چه می‌گویند، و مردم اصفهان نیز حرف‌های شما را می‌فهمند. اما حتماً احساس می‌کنید که اصفهانی‌ها مثل مردم تهران صحبت نمی‌کنند، و از نظر تلفظ با لهجه محل شما فرق دارند. اما این تفاوت باعث نمی‌شود، که میان شما و اهالی اصفهان ارتباط برقرار نشود.


[88] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/9 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 00:54 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | مثنوی | عاشقانه | عراقی |

شعری زیبا از « عشاق نامه » ی « عراقی »

از تو مهرم چو در نهاد بود

من کیم؟ تا مرا مراد بود ؟

جز مرادت مرا مرادی نیست

غیر ازین خاطری و یادی نیست

هرکه او در غم تو دل بنهاد

آرزوها به آرزوی تو داد

شوق دل‌ها ارادت تو بود

ذوق جان‌ها عبادت تو بود

تا که خاک درت پناه من است

آستان تو سجده‌گاه من است

من ز کویت بدر ندانم رفت

زانکه زین در کجا توانم رفت؟

زین سخن‌ها خلاصه دانی چیست؟

آنکه: دور از تو من ندانم زیست

گرچه داری چو من هزار هزار

ختم گشت این سخن برین گفتار



[85] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/8 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 00:37 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | زبان فارسی | تاریخ ادبیات | مقالات | بهار |

ایرانیان خط را از کجا آموختند؟
مردم ایرانی، که به فرموده‌ی زرتشت از سرزمین «اَیْرانَ وَ یِْچَ» بیرون رانده و برای پیدا کردن چراگاه و خورش به سوی خوارزم و ایران رهسپار شدند غالبا مردمی بیابانی، چوپان و برزیگر بیش نبودند و از خود خط، ادبیات، فرهنگ و آداب شهرنشینی نداشتند. این معنی از حالت آریایی‌های سکایی، تخاری، سَرْمَتْ و الَاّن، که بعدها از مشرق آسیا وارد ایران شده و برای به دست کردن چراگاه و خورش با برادران ایرانی خود که پیش‌تر از آنان وارد ایران یا هند شده بودند به زد و خوردهای خونین پرداختند، معلوم می‌شود و می‌بینیم که آن قوم نه خطی داشتند و نه دارای کتابی و شریعتی بودند و به جز پرسش قوای طبیعی و ستارگان کیشی نداشتند و از این رو دارای تربیت شهرنشینی که خط سرآمد آن است نبودند.
دیگر می‌بینیم که خط‌های پذیرفته شده‌ی این اقوام نیز خط‌های ملل سامی است یعنی همان خطی که سایر برادران آریایی ما چون هند، یونان، روم، فرنگ، روس، ژرمان و سایر شاخه‌های نژاد سفید آن را تقلید کردند.
در اسطوره‌ها و نامه‌های باستانی ایران نیز این معنی ثبت است که خط از طرف دیوان به پادشان باستان ایران مانند طهمورث زیناوند آموخته شد و این سخن در شاهنامه یاد شده است آنجا که گوید:

چون طهمورث آگه شد از کارشان            برآشفت و بشکست بازارشان
کشیدندشان خسته و بسته خوار              به جان خواستند آن زمان زینهار
که ما را مکش تا یکی نوهنر                 بیاموزی از ما کت آید به بر
نبشتن به خسرو بیاموختند                    دلش را به دانش برافروختند
نبشتن یکی نه که نزدیک سی               چه رومی چه تازی و چه پارسی
چه سغدی چه چینی و چه پهلوی               نگاریدن   آن   کجا   بشنوی

از این روایت فردوسی که از روی روایات باستانی ایران گرفته شده است نیز به خوبی برمی‌آید که آریاهای آن روز که در ایران استقرار یافته اند، خود دارای تمدن و خط نبوده و این مبادی و اصول را از رعیت‌ها و زیردستان مغلوب خود آموخته اند و آن زیردستان مردم قدیم ایران بوده اند که بعدها از آنان به «دیو» تعبیر شده است و یا اسیران جنگی از نژادهای همسایه و یا اتباع ملل مجاور که مغلوب ایرانیان می‌شدند.
بالجمله آن چه از منابع صحیح و قراین روشن، ثابت و شواهد حسی به دست می‌آید آن است که در آغاز این گفتار بدان اشارت رفت. و می‌دانیم که ایرانیان (مادی‌ها) در طول مدتی که یوغ بندگی و رعیتی ملل مقتدر سامی (آشور) را به گردن داشتند، به خط آشوری که خط میخی است آشنا شدند و سپس که گردن از قید ذلت و بندگی آنان برتافتند و دولتی مستقل از خود برقرار ساختند خط میخی را تکمیل کردند و از این رو می‌بینیم که در بدو تشکیل دولت هخامنشی این خط مانند خط ملی مورد استعمال پادشاهان بزرگ چون کورش، داریوش، خشیارشا، اَرْتَخشْتَرْهَ و غیره است و در سنگ‌ها، مهرها، فلزها، گل پارها، دیگر کتیبه‌ها و نوشته‌ها آن را به کار برده اند. و سپس نیز خبر داریم که خط دیگری که آن هم از خط‌ها مردم سامی است، مورد استعمال ایرانیان قرار گرفته به خط پهلوی مشهور گردید.
اینک می‌خواهیم طرز و کیفیت خط‌های میخی، پهلوی و اوستایی را یکان یکان روشن سازیم بنابراین نخست اندکی در بنیاد سازمان خط بیان کرده پس آن گاه وارد موضوع می‌شویم.


[84] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/7 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 00:35 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | زبان فارسی | تاریخ ادبیات | بهار | مقالات |

محمد تقی بهار (ملک الشعرا) -  نباید پنداشت که خط یکباره در گوشه‌ای از جهان از طرف یک یا چند تن به طور کاملی اختراع شده و از آن جا به سا­یر جاها به ارمغان رفته است و یا هر قومی برای خود خطی کامل و زیبا ساخته آن را به دیگران آموخته‌اند، بلکه باید دانست که اصل خط‌های عالم، از نقش کردن پندار و تصور بشری با صورتی ساده و عاری از صنعت و کودکانه برخاسته است.

انسان از وقتی که به خود آمد و ارتباطی بین افراد صورت گرفت سعی داشت که اندیشه‌ها، مرادها و بویه‌‌های خود را به صورتی و شکلی به طرف بفهماند و ساده‌ترین طرزی را که برای به جا آوردن این مقصود پیشنهاد خاطر ساخت آن بود که آن خیال‌ها را بر روی صفحه‌ی سنگ یا پارچه‌ی تخته یا بر دیوار مغازه و اِشگفت مطابق صورت خارجی که در نظر است مجسم سازد، پس قدیم‌ترین خط‌های عالم قدیم‌ترین نقش‌هایی است که مردم برای مجسم کردن اندیشه‌های خود نگاشته‌اند و خط بدین طریق رفته رفته به وجود آمده است و خط‌هایی که بعدها نوشته شده و دنباله‌ی آنها تا امروز پیوستگی یافته، خلاصه‌ی آن نقش‌ها و کامل شده‌ی زحمت‌ها یی است که با نهایت سعی، آزمون، تکرار و اصلاحات پی  در پی از طرف مردم و در ازای زمان دست به دست به ما رسیده است.

مطالعه در تاریخ خط و دانستن تاریخ خط‌ها ی دنیا، بسیار مهم است و در این باب کتاب‌ها نوشته شده است و دانستن این علم انسان را به طرز معیشت، طرز فکر و طرز زندگانی قوم‌های مختلف جهان آشنا می‌سازد


[83] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مطلب
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/6 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 00:32 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : ادبیات فارسی | عاشقانه | مثنوی | اوحدی |

نامه ای از عاشق به معشوق ، از زبان « اوحدی » در « منطق العشاق »

تو ای مهجور سر گردان، کدامی؟

کسی نامت نمیداند، چه نامی؟

چه مرغی وز کجایی؟ چیست حالت؟

که در دام بلا پیچید بالت

چه مینالی ز دل با دل؟ چه کردی

ز ره چون گم شدی، منزل چه کردی؟

ز خیل کیستی؟ راهت نه اینست

از آن سو رو، که خرگاهت نه اینست

سر خود گیر، کین گردن بلندست

تو کوتاهی و سرو من بلندست

منه پای دل اندر بند خوبان

چه می‌گردی به گرد قند خوبان؟

ترا زین سرو باری برنیاید

وزین در هیچ کاری برنیاید

گرفتم خود به من پیوندی آخر

چه طرف از لعل من بربندی آخر؟

مکن با زلف پستم ترکتازی

که این هندوست، می‌رنجد به بازی

به اشک آلوده کردی آستین را

بسی زحمت کشیدی راستین را

ترا خود هفته‌ای شد عشق ساقی

هنوز از هفته‌ای شش روز باقی

طمع در لعل شیرین چون نبندی؟

که فرهادی و خیلی کوه کندی

تو پنداری ز دست غصه رستی

که نام عاشقی بر خویش بستی

به پای خود چه مییی درین دام؟

مکن زاری، بکن دندان ازین کام

مرا نا دیده عشقت بر کجا بود؟

وگر دیدی نمیدار ترا سود

در آتش نعلها بسیار دارم

به افسون تو مشکل سر درآرم

مپیچ اندر سر زلفم، که گازست

ازو بگذر، که کار او درازست

تو شب بیدار و من تا روز نایم

شب از اندوه من تا روز دایم



[82] پست شده توسط « سبحان عباس پور » 
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/5 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 00:26 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/folder_full.png موضوعات مرتبط : زبان فارسی | مقالات |

زبان و ادبیات فارسی | www.Adabiiat.com

میرجلال‌الدین کزازی باباطاهر عریان را حلقه‌ی اتصال مردم باختر ایران دانست و با اشاره به پژوهش‌های صورت گرفته درباره‌ی تبار باباطاهر با توجه به نشانه‌های موجود، باباطاهر را لک‌زبان و از تبار لر دانست.

دکتر میرجلال‌الدین کزازی در همایش منطقه‌ای آسیب‌شناسی شعر لکی مردم باختر ایران را مردمانی اصیل و «نژاده» خواند. وی سرزمین‌های باختری را «هندوستان» ایران دانست چراکه این سرزمین ها گنجینه‌ای از فرهنگ‌ها، گویش‌ها و آداب رسوم رنگارنگ هستند. وی شهرهای بزرگ و زندگی ماشینی امروز را تهی از تاریخ فرهنگ اصیل ایرانی دانست. وی اظهار داشت که ایران ناب و اصیل را باید در لُرستان، کردستان، بلوچستان، گیلان و ... جست. و در این خصوص الشتر و لرستان را یادآور روزهای کهن فرهنگ ایران‌زمین دانست.
دکتر کزازی زبان‌هایی بومی ایران را «نیای» زبان پارسی امروز دانست و اظهار داشت که برای شناخت هر چه بهتر زبان فارسی به عنوان نواده‌ایی از زبان‌های قومی ایران باید ابتدا  زبان‌هایی مانند لکی،لری،کردی، گیلکی و.... را به درستی شناخت. چرا که اگر کسی بخواهد نواده‌ای را بشناسد باید ابتدا به سراغ پدران و نیاکان آن برود. ایشان ستیز بین «نواده» و «نیا» را ناروا دانستند و اضافه کردند که مفرغینه‌های لرستان و سفالینه‌های هرسین را نشان از تاریخ و تمدن چند هزار ساله‌ی این سرزمین‌ دارد.


[81] پست شده توسط « سبحان عباس پور »  ادامه مقاله
http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/calendar.png در تاریخ 1388/03/4 و http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/clock.png در ساعت 00:12 http://adabiiat.persiangig.com/Icons/1389/comments.png نظر دهید ()
گزارش تصویری
آخرین عناوین مطالب
گوناگون از ادبیات
جلسات‌حافظ شناسی الهی‌قمشه‌ای:

    1 2 3 4


ضرب المثل دونی

عهد بوق
حقه بازی
چشم زخم
حاتم بخشی
کینه شتری
مسیحا نفس
صبر ایوب
خاک بر سر
پارتی بازی
حاشیه رفتن
آب زیر کاه
کلاه شرعی
کلاه گذاشتن
کن فیکون شد
مرغ تخم طلا
آش شله قلمکار
مدینه ی فاضله
شق القمر کردن
ماستمالی کردن
خیمه شب بازی
حمام زنانه شدن
خروس بی محل
حرف مفت زدن
دود چراغ خورده
گنج قارون داشتن
مرغ از قفس پرید
کلک كسی را کندن
كلاهش پشم ندارد
چند مرده حلاجی ؟
دری وری می گوید
بارگهش را آب برده
دست از کاری شستن
دست از کاری شستن
خان شوری را فهمید!
چوب توی آستین کردن
من نوکر بادنجان نیستم
حکیم باشی را دراز کنید
دو قورت و نیمش باقی !
کلاهش پس معرکه است
دروازه را می توان بست
جرجیس را انتخاب كردن!
دنبال نخود سیاه فرستادن
خر من از کرگی دم نداشت
حرف را به کرسی نشاندن
دست کسی در حنا گذاشتن!
زاغ سیاه كسی را چوب زدن
آب دو نفر به یك جوی نرفتن
بالاتر از سیاهی رنگی نیست
مثل كبك سر زیر برف كردن!
دروغ شاخدار ، شاخ در آوردن
به ترتیب الفبا :
الف تا ب (1)
ب (2)
پ ، ت‌ ، ج ، چ
 ح و خ
د
 
كلیه مطالب ، تصاویر و فایل های این پایگاه ادبی متعلق به « دبیرستان نمونه فرهنگ » می باشد . در صورت كپی برداری از مطالب عنوان « بزرگترین پایگاه ادبی » را درج فرمایید .
  CopyRight 2008-2010 ©
Email : SobhanMail@Ymail.com